یاد خدا

فایده به یاد داشتن خدا

اگر کسی به یاد خدا باشد، خدا هم به یاد او خواهد بود[1] ، گناهان او را میبخشد[2] و قلب او آرامش پیدا میکند[3].

تفاوت انسانها

انسانها از لحاظ نحوه تاثیر پند و یاد خدا بر دلشان، مشابه نیستند. پند دادن و یادآوری خدا برای مومنان سودمند است [4] و یاد خدا بر دل مومنان میتواند تاثیر عمیقی بگذارد[5]، [6]، [7]. تاثیر گرفتن از یاد خدا یک مرحله ای است که انسانهای مومن باید به آن برسند [8]. کسانی آمادگی پند گرفتن و به یاد خدا افتادن را دارند که اهل توبه باشند[9] و از خدا بترسند [10] . به همین منوال، به بعضی خانه ها (و نه هر خانه ای) اجازه داده میشود که در انها از خدا یاد شود [11].

برخی انسانها اگر حرفی در یاد خدا به آنها گفته شود، آن را جدی نمیگیرند[12] و از آن دوری میگیرند[13] وبه دیده تمسخر به کسی که خدا را یاد کرده نگاه میکنند [14]. بنابراین وقتی یاد خدا به برخی افراد ارائه شود، باعث پند گرفتن و یادآوری در آنها نمیشود [15]،[16].

نحوه یاد کردن خدا

کیفیت به یاد داشتن خدا باید مشابه به خاطر داشتن اعضای خانواده، یا از آن هم عمیق تر و بیشتر باشد[17]، و با خشوع و بدون اصرار برای آشکار کردن آن [18]. کمیت به یاد داشتن خدا باید زیاد و شبانه روزی باشد[19]، [20] . چه موقع به یاد خدا باید بود؟ در همه احوال (ایستاده، نشسته، خوابیده)[21] ، از جمله در صورت ارتکاب گناه[22].

چه چیزی از خدا را به یاد داشته باشیم؟

نعمت های خدا و دستورات او را[23]، [24] که این امر مشابه توصیه خداوند در به یاد آوردن خوبیهای اطرافیان است[25]. فکر کردن به دلیل خلقت انسان و آخرت، با به یاد آوردن خدا میتواند همراه باشد [26].

چگونه میتوان یاد خدا را در خود زنده نگه داشت؟

· با تلاوت قرآن، چون قرآن «یادآور» نامیده شده است[27]، [28]، [29] و گفته شده که قرآن چیزی جز یادآور نیست [30] . در دعای کمیل، یاد خدا «شفا» دانسته شده[31]. در قرآن، این کتاب یادآور خدا و «شفا دهنده» و رحمت گر معرفی شده است[32].

· نماز هم برای یاد کردن خداست [33]، [34]، که البته به یاد خدا بودن تنها محدود به نماز نیست[35]، [36] و هر نمازی هم موجب به یاد خدا بودن نمیشود[37].

· حج هم برای یاد خداست [38].

چه عواملی ممکن است انسان را از یاد خدا دور کنند؟

تجارت و خرید و فروش[39]، [40]، اموال و فرزندان [41]، چیزهای که انسان ممکن است از آنها خوشش آید[42]، پیروی از هوای نفس و زیاده خواهی [43]، مسخره کردن و خندیدن به انسانهای مومن [44]، و تنها به زندگی دنیا باورداشتن [45]. کسانی که به آخرت ایمان ندارند، همیشه در یاد خدا شریکانی لحاظ میکنند و از یاد خدا به تنهایی، لذت نمیبرند [46]. بیتوجهی به نشانه های خدا باعث میشود که پرده و قفلی بر گوش و قلب انسان شکل گیرد و شانس هدایت را به طور کامل از انسان سلب کند [47].

به یاد خدا نبودن چه پیامدهایی به دنبال دارد؟

شیطانی هم نشین با انسان میشود[48] . شیطان بد هم نشینی است [49] و به ایجاد وعده های کاذب و امیال در انسان میپردازد[50]. به همین دلیل انسانهایی که از یاد خدا غافلند، خودشان را فراموش میکنند[51]، و میانشان اختلاف و درگیری ایجاد میشود[52]، زندگی آنها سخت میشود ودر قیامت خدا آنها را نابینا محشور کرده[53] و آنها را فراموش میکند[54]، [55]. به طور خلاصه، کسانی که خدا را فراموش کنند، خدا هم آنها را فراموش میکند[56].

هم نشینی با شیطان از طرفی به عنوان پیامد فراموشی خدا معرفی شده است، و از طرف دیگر دلیلی است برای فراموش کردن خدا [57] و سایر مسائل[58]، [59]. شیطان برای دور کردن انسان از یاد خدا از اعتیاد و خوشگذرانی استفاده میکند[60].

در صورت وقوع فراموشی چه باید کرد؟

انجام دادن کاری که انجام دادنش فراموش شده بود[61]، استغفار[62] و به یادآوردن خدا [63]. انسانهای پرهیزگار هر گاه شیطان به سراغشان برود (مثلا باعث شود چیزی را فراموش کنند) پند میگیرند(خدا را یاد میکنند) و همین باعث افزایش بینش آنها میشود[64].



[1] فاذکرونی اذکرکم و اشکرولی و لا تکفرون (بقره 152)

[2] والذین اذا فعلوا فحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله (آل عمران 135)

[3] الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب (سوره 13، آیه 28)

[4] وذكر فان الذكري تنفع المومنين (سوره 51، آیه 55)

[5] انما المومنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوكلون (سوره 8، آیه 2)

[6] الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و الصابرين علي ما اصابهم و المقيمي الصلاه و مما رزقناهم ينفقون (سوره 22 آیه 35)

[7] انما يومن بآياتنا الذين اذا ذكروا بها خروا سجدا وسبحوا بحمد ربهم وهم لا يستكبرون (سوره 32، آیه 15)

[8] الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم وكثير منهم فاسقون (سوره 57، آیه 16)

[9] هو الذي يريكم آياته وينزل لكم من السماء رزقا وما يتذكر الا من ينيب (سوره 40، آیه 13)

[10] سيذكر من يخشي (سوره 87، آیه 10)

[11] في بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والآصال (سوره 24، آیه 36)

[12] ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون (سوره 21، آیه 2)

[13] وما ياتيهم من ذكر من الرحمن محدث الا كانوا عنه معرضين (سوره 26، آیه 5)

[14] وان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر ويقولون انه لمجنون (سوره 68، آیه 51).

[15] واذا ذكروا لا يذكرون (سوره 37، آیه 13)

[16] الذين كانت اعينهم في غطاء عن ذكري و كانوا لا يستطيعون سمعا (سوره 18، آیه 101)

[17] فاذکروا الله کذکرکم اباءکم او اشدا ذکرا (بقره 200)

[18] واذكر ربك في نفسك تضرعا وخيفه ودون الجهر من القول بالغدو والآصال ولا تكن من الغافلين (سوره 7، آیه 205).

[19] واذکر ربک کثیرا و سبّح بالعشیّ و الابکار (آل عمران 41)

[20] ا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا (سوره 33، آیه 41)

[21] الذین یذکرون الله قیما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (آل عمران 191)

[22] والذین اذا فعلوا فحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله (آل عمران 135)

[23] واذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمه (بقره 331)

واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم (آل عمران 103)

[24] فاذكروا آلاء الله لعلكم تفلحون (سوره 7، آیه 69).

[25] و لاتنسوا الفضل بینکم (بقره 237)

[26] الذین یذکرون الله قیما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (آل عمران 191)

[27] ذلک نتلوه علیک من الایات و الذکر الحکیم (آل عمران 58)

[28] انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (نحل 9)

[29] و هذا ذكر مبارك انزلناه افانتم له منكرون (سوره 21، آیه 50)

[30] ان هو الا ذكر للعالمين (سوره 81، آیه 27)

[31] یا من اسمه دوا و ذکره شفا (دعای کمیل)

[32] و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه (کهف 82)

[33] اتل ما اوحي اليك من الكتاب واقم الصلاه ان الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر والله يعلم ما تصنعون (سوره 29، آیه 45).

[34] انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني واقم الصلاه لذكري (سوره 20، آیه 14)

[35] فاذا قضیتم الصلوه فاذکروا الله قیما و قعودا و علی جنوبکم فاذا اطماننتم فاقیموا الصلوه (نسا 103)

[36] فاذا قضيت الصلاه فانتشروا في الارض وابتغوا من فضل الله واذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (سوره 62، آیه 10)

[37] ان المنفقین یخدعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الی الصلوه قاموا کسالی یرآون الناس و لایذکرون الله الا قلیلا (نسا 142)

[38] ليشهدوا منافع لهم ويذكروا اسم الله في ايام معلومات علي ما رزقهم من بهيمه الانعام فكلوا منها واطعموا البايس الفقير (سوره 22، آیه 28).

[39] رجال لا تلهيهم تجاره ولا بيع عن ذكر الله واقام الصلاه وايتاء الزكاه يخافون يوما تتقلب فيه القلوب والابصار (سوره 24، آیه 37)

[40] يا ايها الذين آمنوا اذا نودي للصلاه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذكر الله وذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون (سوره 62، آیه 9)

[41] يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله ومن يفعل ذلك فاوليك هم الخاسرون (سوره 63، آیه 9)

[42] فقال اني احببت حب الخير عن ذكر ربي حتي توارت بالحجاب (سوره 38، آیه 32)

[43] واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداه والعشي يريدون وجهه و لا تعد عيناك عنهم تريد زينه الحياه الدنيا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا (سوره 18، آیه 28).

[44] فاتخذتموهم سخريا حتي انسوكم ذكري وكنتم منهم تضحكون (سوره 23، آیه 110)

[45] فاعرض عن من تولي عن ذكرنا ولم يرد الا الحياه الدنيا (سوره 53، آیه 29)

[46] واذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يومنون بالآخره واذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون (سوره 49، آیه 35)

[47] و من اظلم ممن ذكر بآيات ربه فاعرض عنها و نسي ما قدمت يداه انا جعلنا علي قلوبهم اكنه ان يفقهوه و في آذانهم وقرا و ان تدعهم الي الهدي فلن يهتدوا اذا ابدا (سوره 18، آیه 57)

[48] و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطنا فهو له قرین (زخرف 36)

[49] و من یکن الشیطن له قرینا فسآء قرینا (نسا 38)

[50] یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا (نسا 120)

[51] و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون

[52] ومن الذين قالوا انا نصاري اخذنا ميثاقهم فنسوا حظا مما ذكروا به فاغرينا بينهم العداوه والبغضاء الي يوم القيامه وسوف ينبيهم الله بما كانوا يصنعون (سوره 5، آیه 14)

[53] ومن اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمي (سوره 20، آیه 124).

[54] و قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا و ماواکم النار و ما لکم من ناصرین (سوره 45، آیه 34).

[55] قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی (سوره 20، آیه 126)

[56] نسوالله و فنسیهم (توبه 67)

[57] استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله اوليك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون (سوره 58، آیه 19)

[58] وقال للذي ظن انه ناج منهما اذكرني عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين (سوره 12، آیه 42)

[59] قال ارايت اذ اوينا الي الصخره فاني نسيت الحوت و ما انسانيه الا الشيطان ان اذكره واتخذ سبيله في البحر عجبا (سوره 18، آیه 63).

[60] انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله وعن الصلاه فهل انتم منتهون (سوره 5، آیه 91)

[61] واذا رايت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره واما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكري مع القوم الظالمين (سوره 6، آیه 68)

[62] ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا (بقره 286)

[63] الا ان يشاء الله و اذكر ربك اذا نسيت و قل عسي ان يهدين ربي لاقرب من هذا رشدا (سوره 18، آیه 24)

[64] ان الذین اتقوا اذا مسهم طایف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون (سوره 7، آیه 201)

ناهنجار

گاهی برخی افراد واژه «ناهنجار» (abnormal) را بدون هیچ چالشی به کار میبرند. از دید آنها همین که یک پدیده یا فرد ناهنجار نام گذاری شد، مجوز کنترل و برخورد با آن وجود دارد. این رویکرد مثال واضحی از جامعه شناسی فوکویی است که در آن ذکر شده مفهوم هنجار (normal) از سوی دولت و درمانگران و یاری رسانهای حرفه ای ساخته شده تا کنترل جامعه تسهیل شود. فرایند هنجارسازی (normalization) یعنی این که افراد هنجارهای تعریف شده از سوی متخصصان را درونی نموده تا خود را کنترل کنند. بدیهی است که ذکر این مطلب، به معنای نفی نیاز به کنترل نیست، بلکه برانگیزنده توجه به فرایند ساخت مفاهیم هنجار و ناهنجار است و واژه ناهنجار در موارد متعددی در جامعه شناسی نوین کاربرد دارد. برای مثال، «رفتار بیماری» (illness behaviour)، که از مفاهیم کلاسیک در جامعه شناسی پزشکی است، ممکن است «ناهنجار» معرفی شود. رفتار بیماری زمانی ناهنجار خوانده میشود که میان پزشک و بیمار بر سر وجود بیماری توافق وجود نداشته باشد. به این ترتیب که یا پزشک علی رغم اعتقاد مراجع، دلیلی برای بیمار بودن او پیدا نمیکند و یا مراجع برخلاف نظر پزشک، وجود بیماری در خود را نمیپذیرد. در برخی تشخیصهای خاص، رفتار بیماری ناهنجار ممکن است بیشتر دیده شود.

سکوت سخن

مینویسم نه برای تو، برای خویشتن
واژگانم چون سرودی زیر لب از بهر تن
با تو میگویم کلام را، خود مانم در عجب
از چرایی بیانم، از سکوت این سخن

نوروز

نوروز هنگامی که توجه ما به تغییر طبیعت جلب میشود، بد نیست که دقت نماییم، خود جزئی از این طبیعت هستیم و تغییر کردن، سرنوشتی محتوم برای ماست. بدین سبب هم در دعای سال نو از خداوند، سرچشمه همه تغییرات، میخواهیم تغییر ما را به سمت نیکی رهنما شود. این تغییر تنها به رشد کودکان و فرسودگی بزرگسالان اشاره نمیکند، که بیانگر تغییر احساس و افکار آدمها نیز هست. تغییر یک احساس تلخ، خود موهتبی بزرگ است، البته به شرط آن که افراد با عادتهای غلط خود به یادآوری خاطرات ناخوشایند نپردازند. برعکس افکار خوب (نعمتهای خدا و محبتهای اطرافیان) و خاطرات خوش را باید زنده نگه داشت و نسبت به یادآوری مداوم آنها همت گذاشت. شعر، فارغ از درستی و نادرستی وزن و قافیه آن، راهی مناسب به این منظور است.

سال 1388 برای ایرانیان ناتینگهام با حوادث گوناگونی همراه بود، که در ذیل (با کلامی محاوره ای) به برخی از آنها اشاره کرده ام:

سال هشتاد و هشت
همین سالی که گذشت
اومد به دنیا مهرسا
با تارا و طهورا
فارغ شدیم با خنده
جواد و شهاب و بنده
(امیر و ایمان یادم بود،
تنگی ز قافیه م بود!)
بعضیا درس رو یار شدند
خیلی سپاسگزار شدند
امسال رفت دیانت
اومد و رفت رضایت
دکتر مقدس گل
مقبولی و توکل-
-ی ش را اوردم این جا
چون که نبود جا اون جا*
حلال حروم نباشه
اسم حمید هم باشه
نکته دیگه کدومه؟
وقتم انگار تمومه!
فقط بگم همینو:
مبارکه سال نو!


-------
* این تکنیک را از آقای خلیل جوادی یاد گرفتم که در شعر «محکمه الهی» گفت:
از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ
[ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

چگونگی ایجاد تحول در آموزش پزشکی از طریق تحقیقات، بررسی ها و مطالعات

کنفرانسی با عنوان فوق در تاریخ 23 مارچ 2010 (3 فروردین 1389) توسط دانشگاه نورتهامپتون برگزار گردید. خلاصه ای از نکات جالب این کنفرانس را در ذیل ذکر کرده ام.

سخنران اصلی اول دکتر پیتر رولاند Peter Rolland، رئیس آموزش پزشکی منطقه:

  • افراد تمایل دارند در همان وضعی که هستند باقی بمانند و تغییر نکنند (این حالت status quo bias نامیده میشود)، این امر سیاست گذاری های بهداشتی را دشوار میکند.
  • سازمان خدمات درمانی ملی بریتانیا یک سازمان سیاسی و متاثر از فضای سیاسی کشور است.
  • دوران ما با تغییرات بسیاری به دلیل پیشرفتهای پزشکی رو به رو است، و این امر موجب سردرگمی هایی میشود.
  • چالش های فراوانی فراروی نظامهای درمانی قرار دارند، این چالشها در عین دشواری میتوانند جالب هیجان انگیز باشند.
  • باید در تک تک افراد این باور را ایجاد کنند که آنها قادر به ایجاد تغییر هستند.

سخنران اصلی دوم، پروفسور تونی باترورف Tony Butterworth(کرسی پرستاری، مامایی و تحقیقات):

  • تمرکز سخنرانی بر مشکلات موجود در نظام درمانی بریتانیا و رابطه تحقیقات و سیاستگذاری ها با مشکلات موجود بود.
  • تاکید شد که باید از مشکلاتی که در گذشته رخ داده اند درس گرفته شود.
  • فن آوری های جدید و مدرنیزاسیون تاثیر بسیاری بر آموزش و تحقیقات پزشکی میگذارد و لازم است تغییرات سازمانی و فرهنگی متناسب با شرایط جدید انجام شود.
  • نکته جالب این بود که در بریتانیا که نظام درمانی دولتی است، کمال مطلوب این است که به منظور صرفه جویی تخت های بیمارستانی حتی المقدور خالی باقی بمانند.

(نکته جالب این بود که هر دو سخنران فوق با تحصیلات پرستاری به مدارج تحصیلی و اداری بالایی دست پیدا کرده اند).

*****************************************

در ذیل عناوین و خلاصه ای از برخی مقالات مطرح شده را ذکر کرده ام:

استفاده از اتنوگرافی برای اکتشاف فرهنگ آموزشی پیچیده مرتبط با روش آموزشی مبتنی بر مشکلات (problem-based learning) در دانشکده پزشکی دانشگاه ناتینگهام

پیتر جنینگز Peter Jennings

تحقیق از طریق ضبط ویدیویی 23 جلسه آموزشی و هم چنین مشاهده فرد محقق انجام شده بود. نتایج تحقیق به سختی قابل تعمیم بوده، ولی بیانگر مزایا و چالش های این روش آموزشی است. این روش تحقیق برای بررسی ابعاد رسمی و غیر رسمی این روش آموزشی و هم چنین فرایند آن مناسب بوده است.

___________________________________________

بررسی کیفیت پروژه impact (برنامه ای برای ارتقا خدمات درمانی palliative care)

استفان هندسلی Stephan Handsley

از روش تحقیق مرکب (کمی و کیفی) استفاده شد. پرسشنامه به بیماران داده شده تا بررسی شود که پروژه مذکور چه تغییری در مراقبت ایجاد کرده است. تحقیقات کیفی نیز برای درک علت تغییرات ایجاد شده انجام شد. به این ترتیب هم میزان تغییرات اندازه گیری شد و هم علت تاثیر مورد بررسی قرار گرفت.

___________________________________________

بررسی نقش خدمات درمانی در بهبود مشکلات خواب

نیروشان سیریواردنا Niroshan Siriwardena

تجویز داروهای خواب آور در منطقه لستر زیاد بوده است. در انگلستان سالانه 22 میلیون پوند هزینه داروهای خواب آور میشود. مشکلات خواب عوارض بسیاری دارند. با یک نظرسنجی از پزشکان دیده شد که آنها معتقد بودند داروهای جدید کم عارضه ترند که این اعتقاد درست نیست و احتمالا بر اثر تبلیغات کارخانه های داروسازی ایجاد شده است. پزشکان به غیر از تجویز دارو راه حل دیگری بلد نبودند که ارائه کنند. در یک نظرسنجی از بیماران دیده شد که انها از مشکلات ناشی از داروها گله دارند. سپس بر اساس این یافته ها نسبت به اموزش پزشکان نسبت به روشهایی نظیر ارائه اموزش به بیماران و شناخت رفتار درمانی و ریلاکسیشن اقدام شد و با مطالعه گروه متمرکز (focus group) نظر بیماران و پزشکان مجددا بررسی شد. دیده شد که بیماران دوست دارند پزشکان به آنها گوش دهند تا بتوانند مشکل آنها را به درستی درک کنند. روشهای روانشناختی دیده شد که رضایت بیشتری از داروها ایجاد کردند. سپس بررسی شد ودیده شد که میزان تجویز داروهای خواب آور بر اثر آموزشهای مذکور به پزشکان کاهش یافته است و قرار است که یک مطالعه تصادفی دارای گروه کنترل برای بررسی میزان تاثیر درمانهای روانشناختی انجام شود.

در پایان این سخنرانی سوال شد که چگونه میشود این دانش را به محتوای آموزشی دانشجویان پزشکی وارد کرد.

___________________________________________

بررسی کیفیت آموزشی اینترنتی در سطح کارشناسی ارشد در علوم زیستی پزشکی

الیزابتا وردریو Elisabetta Verderio

فایده برنامه آموزشی اینترنتی قابل انعطاف بودن آن است که برای افراد شاغل راحت تر قابل استفاده است. زمان شروع و استفاده دوره میتواند برای دانشجویان مختلف متفاوت باشد. این تحقیق به بررسی میزان رضایت دانشجویان و کیفیت آموزش پرداخته است. از پرسشنامه اونلاین برای نظرسنجی استفاده شد و بر اساس نتایج نظرسنجی محتوای دوره اینترنتی اصلاح شد.

___________________________________________

از سایر نکات جالب مطرح شده در سایر سخنرانی ها میتوان به نقش روشهای اینترنتی آموزش، شبیه سازی های اینترنتی، مشاهده جراحی در سایر کشورها و ارائه علمی از طریق پوسترهای الکترونیک (کنفرانس مجازی) اشاره کرد.


مدیر

سه نوع مدیریت وجود دارد:
اجرایی: مدیر حرف میزند و عمل میکند؛
هدایتی: مدیر حرف و عمل دیگران را هدایت میکند؛
آزادانه: مدیر به دیگران اجازه میدهد حرف بزنند و عمل کنند.

مدیر خوب مدیری است که اگر دیگران حرفی برای گفتن داشتند و خواستار عمل بودند، آزادانه مدیریت کند؛ اگر برخیها بر خلاف مصالح جمع حرف زدن و عمل کردند، هدایتی نقش ایفا کند؛ و اگر در دیگران انگیزه حرف زدن و عمل کردن نبود، اجرایی مدیریت کند.

خلاصه این که شکل مدیریت مدیر خوب ثابت نیست، ولی در همه شرایط به نفع مجموعه تحت مدیریت اش است.

Nvivo

در برخی از نوشته های پیشین ام مطالب مختصری در خصوص این نرم افزار نوشته ام. سه نکته زیر را برای دوستانی ذکر میکنم که در خصوص این نرم افزار خواهان اطلاعات بیشتری هستند:

اول، این که در قسمت help برنامه Nvivo بخشی هست به نام nvivo tutorial که نحوه کار با برنامه را نشان میدهد و احتمالا میتواند مفید باشد.
دوم، این که اگر از همان طریق که قبلا اشاره کرده ام برنامه را دانلود کنید، برنامه از شما یک شماره کد خواهد خواست. برای دریافت یک کد موقت میتوانید از همان وب سایت اقدام کنید و این کد موقت به مدت یک ماه به شما اجازه کار با نرم افزار را میدهد.
سوم، برای کد دائم، از وضعیت موجود درایران اطلاع ندارم. قاعدتا هر دانشگاه باید با پرداخت یک هزینه ای ، مجوز لازم برای کارکنانش را کسب کند ولی این امر در ایران نمیدانم انجام میشود یا نه.

------------------------
امکان جست و جوی مطالب این وبلاگ از طریق ستون گوگل کوچک موجود در وبلاگ فراهم هست، (یا از طریق برچسب ها)، با این حال این هم لینک مطالب قبلی در خصوص nvivo:




علم و سیاست

برخی به همه چیز از جمله سیاست، علمی نگاه میکنند و
بعضی ها به همه چیز از جمله علم، سیاسی می نگرند.


جامعه شناسی رندانگی

بعد از نوشتن مطلب «گریه باید کرد»، به سرانجام ماجرای آن «رند» فکر کردم و با خودم گفتم که نتیجه ی آن داستان، بستگی به نوع جامعه ای دارد که داستان در آن رخ داده است. بسته به نوع جامعه، سرانجام آن فرد رند و چاپلوس میتواند از اوج «عزت» تا قعر ذلت متفاوت باشد. اگر در یک جامعه (به معنای عام، شامل هر نوع اجتماع آدمیان) ساختارهایی وجود داشته باشد که از منافع جمعی و منافع دراز مدت محافظت کند، در مقابل آن رند بازیها ایستادگی میشود، و در نتیجه موارد بروز آنها کم، و انجام آنها پر هزینه و کم فایده میشود. اما در غیاب آن ساختارها، دست رندان باز میشود.

مثال آن، عبور و مرور در خیابان است که اگر قاعده مند باشد، و قواعد هم جنبه دکوری و تشریفاتی نداشته باشند، عمده ی افراد از قوانین شفاف پیروی میکنند ولذا منافع جمع و منافع دراز مدت همگان تامین میشود. در غیر این صورت هر که «زرنگتر» باشد، زودتر به مقصد میرسد و «خر» مراد میراند. اما تکلیف دیگران، در یک چنین نظام بی نظامی چگونه خواهد بود؟

به نظر میرسد که تنها چهار راه فراروی افراد است:

  1. رندی: گزینه اول این است که افراد به صف رندان بپیوندند و به رقابت با سایر رندان بپردازند و در جهت کسب منافع زودگذر فردی تلاش کنند تا هر چه در چنته دارند رو نمایند؛ به روال: «بخور تا خورده نشوی».
  2. گوشه گیری و انزوا: در نظام و جامعه ای که به کام رندان است، اگر کسانی بخواهند «شرافت» خود را حفظ کنند، یا به هر دلیل از رندی اجتناب کنند، قادر به رقابت با رندان نخواهند بود و بنابراین از بهره مندی از چیزهایی که برای رندان جذاب اند، محروم خواهند شد و گریزی نخواهند داشت جز این که «آهسته بروند و بیایند» و زبان در کام و چشم بسته، گوشه ای برای عزلت نشینی اختیار کنند.
  3. درگیری و عصیان: اگر کسی قصد رندی نداشته باشد، و نخواهد از حق خود به نفع رندان بگذرد، بدیهی است که باید به تقابل و درگیری تن دردهد، و چه بسا «سر سبزشان بر باد رود».
  4. خروج و مهاجرت: آخرین راه نیز خروج از یک سیستم رندپسند است و «عطای آن جامعه را به لقایش بخشیدن».
البته از آن جا که آدمیان رفتار ثابتی ندارند، میشود انتظار داشت که یک فرد، میان گزینه های فوق در تردد باشد، و یا در برخی موارد تلاش کنند که ترکیبی از موارد فوق را در برنامه خودآگاه یا ناخودآگاه خویش قرار دهند.



در پایان دو نکته وجود دارد.

نکته اول این که در نگاه کلان جامعه شناختی، بحث فوق به روشنی نشان میدهد که اگر تمایل به اجتناب از درگیری و عصیان آدمیان و هم چنین مهاجرت و یا گوشه گیری اعضای جامعه است، باید دست و پای رندان را با قوانین بست. قوانینی که بر مبنای منافع جمع ، و بر مبنای منافع دراز مدت جامعه تنظیم شده اند، و برای همگان اجرا میشوند. بنابراین وجود رندی و فرهنگ رندانگی رابطه مستقیمی به وجود قانون (با شرایطی که در بالا ذکر شد) و فرهنگ قانون مداری دارد. رابطه رندان و قانون میتواند به اشکال مختلفی باشد:

  • به هم زدن قانون: مثال آن صف است، که اگر بر مبنای قانون باشد، کسی نمیتواند جلو بزند و رندی کند، اما اگر شلوغ شود و صف به هم خورد، عرصه برای یکه تازی رندان فراهم میشود.
  • گریز از قانون: مانند کسی که از چراغ قرمز عبور میکند. در این جا قانون وجود دارد، ولی رندان از اجرای آن خودداری میکنند.
  • تصویب قانون تبعیض آمیز: این مورد، از رندی فردی فراتر رفته و به صورت نوعی فعالیت «صنفی» رندان در میآید، و آنها تلاش میکنند تا قانون به جای منفعت همگان، در جهت منفعت «صنف» آنها باشد. مثال آن، طرح ترافیک است، که قرار بود از تردد ماشین ها در بخشهایی از شهر جلوگیری شود، ولی بعد اقشار مختلف قادر به دریافت مجوز برای خود شدند. البته مثالهای فراوانی وجود دارد، از قبیل انواع قوانین تبعیض آمیزی که در جهت منافع یک قشر، یک گروه یا افرادی خاص هستند.

اما نکته دوم، به بحث خرد روان شناختی، و حتا اخلاقی بر میگردد، و سوالی فراروی افراد قرار میدهد که اگر آنها با یک چنان جامعه ای روبه روشدند، کدام گزینه را بهتر است انتخاب کنند. سوالی که مشکل میشود جوابی «عاقلانه» به آن داد.

گریه باید کرد

«رندی» چهل روز خود را بفرسود تا شعری در مدح سلطانی گوید، تا بلکه وی را وزارت دهد.

حکیمی گفت: اگر این نادان به آن چاپلوسی وزیر شود، بر مملکت گریه باید کرد، و اگر نشود بر او باید گریست، که آبروی خود ببرد، زحمت بیهوده کشید و آخرت خویش نیز تباه نمود.

واژه و واقعیت

تو بگو: «ماست سیاه است»،
و به این امید بنشین، که من باور کنم.
و در ذهن خود، گفته ی تو را تکرار کنم.
ولی کاسه مرا چه خواهی کرد؟
که از گفته ی تو فارغ است؛
و با سحر واژگان تو، رنگش تغییر نخواهد کرد!

باور مرا رها کن؛
این مشکل تو نیست.
چشمان خود بگشا؛
تا بدانی نقص کار از چیست.

نگارش مقالات مروری

هلن اویارد (Helen Aveyard) از مدرسان دانشگاه آکسفورد بروکس، کتاب روبه رو را در زمینه مقالات مروری نگاشته است. این کتاب که توسط دانشگاه آزاد بریتانیا (Open University) منتشر شده، از سال 2007 تا کنون، چهار مرتبه تجدید چاپ شده است.
هدف از نگارش کتاب، کمک به دانشجویان در مقاطع مختلف است؛ برای این که بتوانند برای انجام پایان نامه هایشان از طریق مرور متون به تحقیق پرداخته، پایان نامه بنویسند و مقاله منتشر کنند. به همین دلیل، کتاب حاوی انواع اطلاعات پایه ای به زبان ساده است. نویسنده در انتخاب موضوعاتی که توضیح داده است و سطح توضیحات، بسیار حساب شده و مفید عمل کرده است. از طرفی، از وارد شدن به جزئیات دشوار و ملالت بار خودداری کرده و از سوی دیگر، از کلی گویی بیش از حد نیز اجتناب کرده است. برای مثال، نویسنده استدلال کرده است برای بررسی متون، محقق باید با انواع مقالات و نحوه ی بررسی آنها آشنا باشد. به همین دلیل در این کتاب به ذکر توضیحاتی مختصر و مفید در مورد انواع مقالات (کمی، کیفی، نامه به سردبیر...) پرداخته شده است.
هر چند مقالات مروری به عنوان کاری ساده و انجام پذیر برای دانشجویان معرفی شده است، اما در عین حال یادآوری شده است که مرور متون، اگر با گستردگی کافی و با دقت لازم انجام شود، میتواند کاری دشوار، هزینه بر و در عین حال بسیار مفید بوده و مقاله حاصله نیز در سلسله مراتب مدارک علمی از بالاترین جایگاه برخوردار باشد.
در کل، به عقیده من مطالعه کتاب مذکور برای تمام دانشجویان و محققان میتواند مفید باشد، چرا که مرور بر متون، هر چند که میتواند یک کار مستقل باشد، مقدمه و بخشی جدانشدنی در تمام انواع تحقیقات و پایان نامه هاست.

پ ن: به نظرم نمیرسد این کتاب ترجمه شده باشد و اعتقاد من این است که این کتاب اثری باارزش برای ترجمه شدن است. اگر کسی قصد کرد این کار را انجام دهد، لطفا به من اطلاع دهد تا آن را از فهرست کارهای آینده ام خط بزنم!

و ما تشاون

ای رب تو بخواه تا من توانم
جز این ره دیگر نشناسم
این خواهش من به اختیار است
باقی همه در کف تو یار است
یارب تو بزرگی تو الهی
برخواه که بخواهم که بخواهی

واژه های بیخوابی

باز هم امشب بیخواب شده ام من

از مکر زمانه بیتاب شده ام من

چشم خسته و سینه از فغان پر

سرگشته به گرداب شده ام من

***

آخر که نظر رفت و دلم باز نیامد

بسیار سخن گفت ولی راز نیامد

آن گردش افکار و این پیچش احوال

اردک پرید، قو برفت، غاز نیامد

***

من خسته و حیران ز سکوت ابلهانه

سرگشته ز آن شور و ز این حال شبانه

گفتم که بخوابم که به خواب بینمش باز

ای وای ز بیخوابی و این رسم زمانه

***

این واژه که این گونه به فکر من روان است

پیغامبر من به زمین و به زمان است

ای واژه برو دست خداوند به همراه

صد قصه ناگفته به راه تو نهان است

***

دیگر مرا حرف به گفتن نمیآید چرا

این حال جز به یک دم نمیپاید چرا

سوی سختی دل چرا دارد مسیر

عافیت جویی به یک عاشق نمیباید چرا

ضربدر قرمز

آن ضربدر قرمز که به کنج صفحه ی توست
لطفی زخدا هست یقینا به تو ای یار
وآن دم که گرفتار وب هستی و شدی سست
بر آن کلیک کن که رهد کله ات از دار
این شاعر شوریده کنون دست ز وب شست
بر او نکنید عیب که خودت دل بده بر کار
این شعر بگفتم که به «فیس بوک» کنم پست
زان پس بروم من خداوند نگهدار

تنوع در دانش: یک تجربه شخصی

عنوان بالا ترجمه عنوان مقاله ای است که در ژورنال Enquire منتشر کرده ام. این مقاله به بررسی اهمیت تنوع در دانش میپردازد و به عنوان یک بررسی موردی، به شرح تجربه شخصی من در خصوص دانش مرتبط با اختلال کم توجهی و بیش فعالی میپردازد.

لینک مقاله و سایر مقالات این شماره ژورنال:


و لینک دانلود متن کامل مقاله (پی دی اف):


صداقت

در دانشکده جامعه شناسی و سیاست گذاری اجتماعی در دانشگاه ناتینگهام استادی بود به نام «نیک»(Nick) که وظیفه رسیدگی به مشکلات دانشجویان دکترا بر عهده او بود. یک بار زمانی که با مساله ای مواجه بودم به او مراجعه کردم، اما او برای حل مساله من و هم چنین یکی دیگر از دانشجویان دکترا به نام آنجلا که برای مشکل مشابهی جداگانه به او مراجعه کرده بود، اقدام خاصی انجام نداد.

گذشت و مدتی بعد شنیدیم که «نیک» دارد از دانشگاه ما میرود و به همین مناسبت کارت پستالی از طرف برخی دانشجویان تهیه شده و در محلی گذاشته شده است که دانشجویان به رسم یادبود تک تک آن را امضا کنند. من هم به عادت دیرینه ایرانی، برای شاد کردن دل «نیک» و این که: «گناه دارد، یک وقت دلش نشکند!»، دوان دوان رفتم و کلماتی محبت آمیز نوشتم و امضا کردم و از او به خاطر «همه زحماتش» تشکر کردم! وقتی راضی و خرسند از عمل «انسانی و اخلاقی» خودم برمیگشتم، آنجلا را دیدم و به او گفتم که کارت مذکور فلان جاست، تا اگر دوست دارد برود و امضا کند. اما آنجلا گفت: «وقتی نیک برای من کاری نکرده، و من از او راضی نیستم، چرا الکی امضا کنم؟ این صادقانه نیست.»

از امضای خودم شرمنده شدم و تصمیم گرفتم دیگر کتبی یا شفاهی به هیچ کس نگویم «مرسی»، مگر این که واقعا از او ممنون باشم. جالب است که عدم صداقت گاهی آن چنان در وجود آدم ها نهادینه میشود، که آن را نمی بینند و نمیدانند جور دیگری هم میشود رفتار کرد.

حرف دارم برای گفتن!

تا به حال با افرادی برخورد کرده اید که مدام میگویند: «خیلی حرف برای گفتن داریم»؟

من در مواجه با این افراد، مخصوصا اگر انها پشت تریبون باشند، ولی به جای گفتن دو کلمه حرف حساب، مدام به ذکر جمله بالا بپردازند، از خودم میپرسم: خوب اگر حرفی دارند، چرا به جای نق زدن، حرفشان را نمیزنند؟!

اگر جایی جلوی حرف زدن یک نفر یا گروهی از افراد را گرفته باشند، خوب حق دارند آن جمله را بگویند. ولی تجربه من حاکی از آن است که جمله فوق، گاهی نشانه داشتن حرف نیست، نشانه پرادعایی و پررویی است. اصلا ربطی به میزان حرف ندارد، و اگر هم داشته باشد رابطه منفی با آن دارد. یعنی کسی که حرفی برای گفتن ندارد، یا در واقع حرف درست و حسابی برای گفتن ندارد، دائم نق میزند و میگوید «خیلی حرف برای گفتن دارم!».

شاید هم من بدشانس بوده ام، و با مواردی منفی مواجه شده ام:

- گاهی دیده ام که تریبون را به یکی میدهند که مثلا 20 دقیقه صحبت کند. ده دقیقه ابتدای حرف را به ذکر این نکته میگذراند، که حیف فرصت کم است، اگر وقت بود چه قدر میشد در مورد این مساله حرف زد. ده دقیقه آخر را هم به گفتن مطالبی تکراری و کسل کننده و بی خاصیت سپری میکند. همان خدا را شکر که بیشتر از 20 دقیقه وقت در اختیار این قبیل افراد نیست (البته معمولا هم اگر 20 دقیقه وقت دارند، حداقل تا 40 دقیقه حرف میزنند، 20 دقیقه نق زدن در خصوص کمی وقت، و 20 دقیقه حرف الکی).

- یک بار یک هم کلاسی داشتیم که در یکی درسها مرتب میگفت حیف فرصت نیست، والا خیلی حرف برای گفتن دارم. یک بار استاد مربوطه که آدم با حالی بود، رفت نشست پیش دانشجویان و به آن همکلاسی ما گفت بسم الله، شما بفرمایید! بعد از کلی ناز و ادا وقتی رفت پشت تریبون، نصف وقت را توضیح داد که در آن فرصت اندک نمیشود حق مطلب را ادا کرد، و ما بقی وقت را هم به گفتن چرندیات بی محتوا سپری کرد.

- یک بار در دوران دانشجویی مراسمی داشتیم و خبرنگار صدا و سیما (که خودش هم دانشجوی پزشکی و دوست من بود) قرار بود با من به نمایندگی از سایر دانشجویان صحبت کند. در راه یک نفر که جریان را فهمید، دوان دوان از من سبقت گرفت و انگار که مصاحبه کردن، چه نعمت بزرگی است و اگر دیر بجنبد «این نعمت بزرگ» از کفش میرود، به من یادآوری کرد: «من خیلی حرف برای گفتن دارم!». من ایستادم و گفتم «حرفی نیست، ولی مصاحبه به زبان انگلیسی است!». و این حرف آب سردی بر روی رفیقم ریخت و سریع ترمز کرد و منصرف شد. وگرنه اگر او مصاحبه میکرد، احتمالا نصف وقت را برای مخاطبان یادآوری میکرد که خیلی حرف برای گفتن دارد و لی حیف در این فرصت اندک ...

نتیجه گیری اخلاقی: اگر کسی حرفی برای گفتن دارد، بهترین کار این است که آن حرف را بزند!

----------------
دکتر فلاح: در مورد این مطلب شما خیلی حرف برای گفتن دارم اما فغلا وقت ندارم. هههههههه

پوریا صرامی: :-)

دکتر فلاح: خب حالا وقت دارم. من هم با شما موافقم . شاید به این دلیل این موضوع اتفاق می افتد که ما برای "لا ادری" یعنی همان نمی دانم ارزش معرفتی و علمی قائل نیستیم . در حالی که نمی دانم نیمی از دانستن است.و اگر کسی به وضوح در مورد موضوعی مواردی که نمی داند را بتواند بداند و بگوید این خود علامت تسلط بر دانسته ها و ندانسته هاست. خوب است شما که کارتان مرتبط استبیشتر از زاوایای مختلف ارزش کلمه نمی دانم را که مقدمه ایجاد سوال و سوال خود مقدمه تحقیق و کشف است را برای ما ها که نمی دانیم و گاهی نمی دانیم که نمی دانیم بیشتر روشن کنید. همنشینی با دانشمندان متواضع که به راحتی می گویند من این موضوع را نمی دانم می تواند کمک کند تا بر ترس از گفتن کلمه نمی دانم غلبه کنم. متوجه شده اید که گاهی در خیابان از کسی آدرس می پرسید و شخص به جای گفتن کلمه نمی دانم به شما آدرس غلط می دهد. برای من پیش آمده است. باید از مدرسه به بچه ها بیاموزیم که اگر نمی دانند به راحتی و با خونسردی بگویند نمی دانم تا در جامعه اینهمه آدم با ژست علامه دهر نداشته باشیم. ... البته من وقت نیست اگر بود می توانستم در مورد این موضوع به اندازه یک یک کتاب حرف بزنم! هههههه

پوریا صرامی: نکته جالبی را اشاره کردید (دارم مقاومت میکنم نگویم حیف فرصت نیست...) من در درجه اول علت مساله بالا را «نمیدانم»، اما دو موضوع مرتبط که ممکن است توضیح دهد استنکاف مردم را از گفتن «نمیدانم»، یکی میتواند ظاهرگرایی باشد و دیگری ذاتی انگاری که در وبلاگم در مورد هر دوی آنها مطالبی نوشته ام ( بر کلمات یاد شده کلیک نمایید). نکته جالبی بود و از شما به خاطر نظر جالب و مفیدتان متشکرم.

تعارض در گفتار/افکار

موضوعی که در ذیل به آن خواهم پرداخت، تعارض در افکار افراد است. بدین معنا که گاه دیده میشود افراد دو گزاره را که منعکس کننده افکارشان باشد بیان میکنند، ولی آن دو گزاره در تناقض منطقی با یکدیگر هستند. برای مثال اگر من از سویی بگویم: «راستگویی در همه شرایط لازم است» و از سوی دیگر اظهار کنم: «گاهی مصلحت بر دروغگویی است»؛ در این صورت بیان کننده دو گزاره بوده ام که با هم سازگار نیستند.

در ذیل به کنکاش علل احتمالی چنان پدیده ای میپردازم:

- دروغ گویی: اولین و ساده ترین علت این است که فرد در هنگام گفتن دست کم یکی از گزاره ها صداقت نداشته است. در این حالت فرد آگاهانه گزاره ای را به زبان آورده که منعکس کننده افکار واقعی اش نبوده است. بنابراین تعجبی هم ندارد که گفته های او در تعارض باشند. بنابراین نفاق و دورویی در گفتار، رابطه نزدیکی با وجود تناقض در گفتار و افکار دارد. اگر من در موقعیت های مختلف افکار خود را از روی نفاق و دروغگویی به گونه های متفاوت معرفی کنم، در این صورت بین گزاره های گفته شده تعارضات و ناسازگاری هایی وجود خواهد داشت. از این منظر کشف و بررسی تناقضات در گفتار و افکار افراد دارای اهمیت خواهد بود، چرا که نشان دهنده عدم صداقت گوینده خواهند بود.

- باورگرایی: انسانها روبات نیستند که بر اساس اصول از پیش تعیین شده و تغییر ناپذیر رفتار کنند*. انسانها باورها و رفتارهای شان را در طول زندگی از دیگران یاد میگیرند و گاه در دو موقعیت مختلف دو گونه متفاوت باور/رفتار فراگرفته میشود. مثلا یک کودک ممکن است در خانواده فراگیرد که گاهی لازم است دروغ گفت، ولی در مدرسه بیاموزد که در همه حال باید راستگو بود. در این صورت دو باور متفاوت در ذهن فرد حک میگردد. البته ممکن است تعارضات این چنینی پیچیده تر از مثال یاد شده باشند، به گونه ای که حتا خود فرد هم به راحتی نتواند از وجود آنها آگاه شود و با این تناقضات زندگی کرده و در برخی موقعیتها بر باور اول و در شرایطی مختلف بر باور دیگر تکیه کند. در این موارد بر خلاف گروه اول، قصد فریبکاری و نفاق در میان نیست و فرد تناقضات را کسب کرده و با آنها زندگی میکند. کشف این قبیل تعارضات توسط کسانی که به آنها عادت کرده اند کار ساده ای نیست، و لذا یا توسط دیگران که دیدی متفاوت دارند صورت میگیرد (و یا با مقایسه خود با دیگران که متفاوت هستند) و یا نیازمند توانایی کنکاش منطقی و نگرش فلسفی عمیق است.

در بالا علت پیدایش تناقضات گفتاری/فکری را در دو گروه بررسی کردم. نکته دیگر بررسی علت تداوم تناقضات کسب شده است. در گروه اول، علت ایجاد و تداوم تناقض، تلاش آگاهانه برای کسب یک سود و یا رفع یک ضرر است. برای مثال اگر فردی که به راستگویی اعتقاد ندارد، خود را معتقد به این رویه معرفی میکند یا به قصد کسب منفعتی نظیر استخدام شدن است و یا از ترس یک ضرر نظیر سرزنش و طرد دیگران است. بنابراین در جوامعی که به دلیل محدودیت امکانات و یا سخت گیری فکری، زمینه دروغگویی فراهم شده است، تناقضات گفتاری /فکری نیز بیشتر تولید یافته و ادامه پیدا میکنند. از سوی دیگر کشف تناقضات ناخودآگاه (گروه دوم)، به میزان توانایی فرد در به چالش کشیدن افکار و گفتار خود و مهارت فلسفی و منطقی آنها بستگی دارد. در این منظر کسی که فردی زودباور باشد و قلبا شهامت تحت پرسش قرار دادن افراد باور ساز (والدین و اولیا مدرسه در مثال بالا) را نداشته باشد، باورهایش را به چالش نمیکشد و آنها را با تمام تناقضاتشان حفظ مینماید. در واقع این افراد بر «باورگرایی» تکیه میکنند.

در پایان باید تاکید کنم که ممکن است آن چه که تناقض به نظر آمده است، توجیه پذیر باشد، و علت دیدن یک تناقض، نقص علمی و کم آگاهی بیننده باشد، نظیر تناقضاتی که حضرت موسی در کارهای حضرت خضر مشاده کرد. اما با فرض بر درستی یک تناقض،به طور خلاصه وجود تناقضات در افکار و گفتار را در دو دلیل نفاق و یا باورگرایی میشود خلاصه کرد؛ که لازمه اکتشاف آنها داشتن صداقت و توانایی کنکاش فلسفی است.

------
تلاش برای متقاعد کردن افراد دارای تناقض فکری، خواه به دلیل عدم صداقت، خواه به دلیل باورگرایی، دشوار اگر نگویم غیر ممکن است.

* اشاره به داستانهای ایزاک آسیموف و اصول روباتیک

گفتن بدون دیدن



















چندی پیش سالگرد تشکیل گروه جامعه شناسی پزشکی در ایران بود و دوستان در ایران به میمنت و خوشی گرد هم جمع شده بودند. از لطف آنها قرار بود امکان حضور مجازی افراد دور از تهران هم فراهم گردد، و من نیز برای برقراری ارتباط تلاشی کردم ولی به دلیل مشکلات فنی صدایی رد و بدل نشد و من نیز قادر به دیدن دوستان نبودم و در نتیجه با تایپ کردن دورادور احوالپرسی و چند شوخی و مزاح کردیم.

روز بعد تصاویر جلسه را با ای میل برایم فرستادند، و دیدم که تصویر من و مطالب من را با پروژکتور بر روی پرده انداخته (یا به تعبیری از پرده برون انداخته اند). با این که به من گفته شده بود چه دوستانی در جلسه حضور دارند و میدانستم آنها من و مطالبم را میبینند (هر چند تصور میکردم این دیدن با سرک کشیدن بر لپ تاپ است!)، ولی به نظرم اگر دیده بودم شرایط را، بر گویشم از لحاظ فرم، و نه محتوا، تاثیر میگذاشت. این بود که یک سوال فلسفی-جامعه شناختی از خودم پرسیدم که چرا دیدن مخاطب ممکن است بر کلام تاثیر بگذارد؟

در ادامه تفکراتم را در پاسخ به آن سوال ذکر میکنم.

تغییر کلام بر اثر دیدن و یا ندیدن مخاطب به دلیل تغییر هدف گفتن نیست. تغییر کلام، منعکس کننده تغییر احساس گوینده است. درون فرد گوینده در همه شرایط یکسان نمی ماند ومنتاثر از محیط اجتماعی انسان های پیرامون است. بنابراین با تغییر محیط اجتماعی معنای القا شده از محیط به فرد نیز متغیر میگردد، و با تغییر بر احساس و «نفس» فرد، فرم واژگان در کلام گفته شده هم ممکن است متغییر شوند.
در شرایط معمولی، شاید انتظار برود محیط اجتماعی با «واقعیت» متناسب باشد، ولذا فرد بتواند خود، و کلامش را متناسب با واقعیت تنظیم کند. اما در شرایطی ممکن است تناسب مذکور از دست برود:

- گاه ممکن است محیط اجتماعی فرد را بالاتر از واقعیت ببرند، نظیر تملق و چاپلوسی برای روسا که بر شخصیت و گفتار آنها تاثیر میگذارد.
- گاه ممکن است محیط اجتماعی فرد را پایین تر از واقعیت ببرد، نظیر ننگ و برچسب زنی به کودکان بیش فعال و القای شخصیت بزهکار به آنها.
- گاه نیز ارتباط بر قرار کردن با محیط اجتماعی دشوار است، نظیر محیطهای مجازی که بدون دیدن مخاطب فرد ممکن است شخصیت، و گویشی متفاوت از محیطهای واقعی داشته باشد.


نکات فوق بر اصلی که قبلا هم بررسی کرده بودم استوار است، یعنی متغیر بودن درون افراد است که در تضاد است با «ذاتی انگاری».

به نظرم نمیرسد تلاش برای عدم تاثیر پذیری از محیط بهترین راهکار باشد و به جای آن باید با شناخت این واقعیت بر مبنای آن عمل کرد. مثال آن دمای محیط است. انسان در هوای سرد، احساس سرما میکند، عضلاتش منقبض شده و فرد میلرزد، خون از زیر پوست میرود و بدن سفید و کبود میشود. هر چند که برخی انسانها ممکن است با تمرین بتوانند در آب یخ هم شنا کنند، ولی بهترین رویکرد، تنظیم دمای محیط است و نتیجه این که بهتر است برای ارتقا محیط اجتماعی تلاش کرد، به گونه ای که انسانها با دریافت پس خوراند مثبت از محیط اجتماعی شان احساس مثبتی داشته باشند، این امر به نوبه خود بر رفتار و گفتار افراد تاثیر مثبت میگذارد و چرخه ای درست میکند. مثال آن رانندگی در انگلستان است که افراد یا مطابق قانون عمل میکنند یا به هم لطف میکنند و چراغ زدن یعنی بفرمایید قربان راه برای شما! با تجربه کردن چنان پس خوراندی، فرد ناخودآگاه همین برخورد مثبت را با دیگران مینماید.

و البته آخرین نکته، همان اولین نکته مطرح در این یادداشت است: محیط اجتماعی تا حد زیادی بر دیدن دیگران متکی است، و جالب است که بررسی شود، این ندیدن دیگران در محیطهای مجازی چه پیامدهایی را به دنبال دارد.

اسمها و کلمات

با برخی دوستان در خصوص آیه 30-39 سوره بقره بحث میکردیم، چند نکته در خلال این همفکریها به ذهنم رسید (بدیهی است که این نکات مثل سایر مطالب این بلاگ، یادداشت های من در این لحظه هستند، که شاید بعدها اصلاح شوند):

- نوع انسان در مقطعی از تاریخ شروع به استفاده از زبان کرده است. تاریخ دقیق آن معلوم نیست، برخی 50000 سال، برخی بین 100 تا 200 هزار سال قبل را در نظر میگیرند و برخی از محققان معتقدند که اجداد انسان (Homo rectus) در حدود یک میلیون سال قبل توانایی تکلم را پیدا کرده اند.(1) بنابراین به هر حال زمانی وجود داشته که انسان بوده، ولی هنوز توانایی تکلم نداشته است، و احتمالا در آن زمان خداوند برای زیردستانش (ملائکه) پرده از قابلیت انسان در خلافت الهی برمیدارد. حال آن که ملائکه که از انسان آن زمان به جز خرابکاری و خون ریزی چیزی ندیده بودند، دلیل این امر را نمیتوانستند درک کنند. اما پس از آن که خداوند به انسان توانایی تکلم را داد، چیزی که فقط انسان قادر به انجام آن است، معلوم شد که چرا انسان توانایی خلافت الهی را دارد وخداوند میدانسته در مسیر خلقت، انسان چه توانایی های را کسب خواهد کرد. این نکته که استفاده از واژگان (اسم ها) خاص انسان است، امروزه در تحقیقات نیز مشاهده شده است. در سال 1960، یک زبان شناس آمریکایی به نام چارلز هاکت، متوجه شد که توانایی سخن گفتن انسانها با توانایی ارتباط برقرار کردن سایر جانوران (اشاره کردن، signalling system) تفاوت دارد. مهم ترین تفاوت در استفاده از واژه ها (اسم ها) است، در حالی که هیچ موجود دیگری دیده نشده است که از واژه استفاده کند
(no other creatures appear to have words). (2).

هم چنین سه واژه در قرآن وجود دارد که به اعتقاد من لازم است معنای آنها از هم تفکیک داده شود:

اسم: واژه، همان چیزی که انسان برای مفاهیم مختلف خلق میکند (این توانایی خلقت، شاید تعبیر خلافت خدا باشد. خداوند به انسان، همانند خودش، توانایی خلقت داده است. همان گونه که خداوند میتواند بگوید موجود شو، و سپس موجود میشوند؛ انسان میتواند به واژه ها و کلمات بگوید موجود شو، تا موجود شوند.)

کلمه: یعنی مفهوم، چیزی که اسم به آن اشاره میکند. {فتلقی ادم من ربه کلمات (3) یعنی انسان برخی مفاهیم را از خداوند یاد گرفت، ولی خود انسان ممکن است بر روی همان مفاهیم اسامی متفاوتی بگذارد}.

تکلم: یعنی استفاده از واژه ها برای اشاره به مفاهیم.

قال، یقول: این فعل یعنی اشاره کردن، که میتواند به روشی غیر از استفاده از واژه باشد، همانی که هم انسان و هم غیر انسانها قادر به انجام آن هستند. این افتراق بهترین جا در سوره مریم روشن است، جایی که خداوند به حضرت مریم میگوید: فاما ترین من البشر احدا فقولی انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا (4) پس اگر انسانی را دیدی «بااشاره» به آنها بگو که روزه گرفته ای و با هیچ کس سخن نمیگویی. و در ادامه حضرت مریم هم اشاره میکند: فاشارت الیه (5). بنابراین زمانی که در قرآن به ارتباطات میان حیوانات نظیر مورچه ها اشاره میکند از فعل قال استفاده میشود (سوره نمل آیه 18).


1)Trask RL, Mayblin Bill, Introducing linguistic, icon books, 2000, Cambridge
2) همان صفحه 62
3) سوره بقره آیه 37
4) سوره مریم آیه 26
5) سوره مریم آیه 29

پنج دلیل برای موفق نشدن / پیشرفت نکردن

  1. سردرگمی و عدم تصمیم گیری در مورد ماهیت موفقیت
  2. عدم اطلاع ازنحوه و راه درست دستیابی به موفقیت
  3. عدم باور به امکان تحقق موفقیت
  4. راضی شدن به نتایج کوچک
  5. هدر دادن انرژی و توان با مسائل غیر ضروری

زنجیره باورها

باورهای افراد میتوانند سلسه وار مرتبط باشند. اگر کسی یک باوری داشته باشد، ممکن است تصور شود در صورت عدم تطبیق یک مشاهده با باور مذکور، فرد اقدام به تغییر باور خود میکند، در حالی که معمولا افراد با خلق یک باور جدید، باور قبلی را حفظ میکنند. به ندرت ممکن است مشاهدات آن قدر واضح و غیر قابل انکار باشند که سلسله باور امکان تداوم نداشته باشد و یک شیفت پارادایمی رخ دهد.
این امر نشان دهنده علت ثبات باورهای نادرست در افراد است و بر این اساس لازم است که افراد با دیده تردید آمیز و انتقادی به اندیشه های خودشان نگاه کنند.

زنجیره علل

یک پدیده ممکن است علل متعددی داشته باشد و آن علل نیز ممکن است خود سلسله وار موجب یکدیگر شده باشند. برای مثال فرض نمایید چند نفر بخواهند به صورت گروهی به جایی بروند و برای شروع سفر در جایی قرار بگذارند. در ساعت مقرر همه حاضر میشوند، به غیر از یکی از افراد که تاخیر دارد. در زمانی که همه منتظر فرد متاخر هستند، یکی از افراد منتظر تصمیم میگیرد که از فرصت استفاده کرده و برای انجام کاری برود. بعد از مدتی نفر اول حاضر میشود، اما از نفر دوم خبری نیست. در این مثال پدیده مورد نظر، تاخیر ایجاد شده است که دو دلیل متفاوت داشته و آن دلائل نیز به یکدیگر مرتبط شستند.
معمولا در بررسی چرایی وقوع پدیده ها تمرکز بر علت اولیه باقی میماند، در حالی که علل بعدی نیز حائز اهمیت اند، به خصوص که در بسیاری از موارد علل بعدی به راحتی قابل اجتناب و کنترل هستند.

گفتار قشنگ، کردار مشنگ

دوش تا سحرگاهان طفلم نخفت و از درد دل* خویش با من بگفت. آن دم که خواب بر ما غالب گشت و رودم گریه و غوغا بهشت، به ناگه همراه** من بانگ برآورد و ناله سرزد که برخیز هنگام نماز است و به خفتن نه نیاز است. من اسیر خواب و فاقد آرا، گفتم که رب فرموده لاتقربواالصلوه و انتم سکارا. پس خود بفریفتم و کاسه تقوی ریختم. چون به آسمان درآمد مهر عالم فروز و به پایان رسید خواب ایمان سوز، انگشت ندامت گزیدم و به حیله خود خندیدم و دانستم که چه بسا عالم، به کردار خود ظالم؛ و چه بسیار دارنده علم، بی بهره از حلم، و گاه هوش فرد را میکند مدهوش.


* کولیک نوزادی
** تلفن موبایل

یک فرایند درمانی از دید یک نوزاد

امروز خانم مهرسا صرامی، 2 ماهه، برای بررسی وزن، معاینه پزشکی و واکسیناسیون به درمانگاه مراجعه کرد. نظر وی را در خصوص این رویداد جویا شدم.

وی اظهار کرد: «ای ی ای ی ای ی».

ترجمه از زبان نوزادی: من را امروز در ماشین گذاشتند که مثل گهواره بود و خوشم آمد و خوابم برد. یک دفعه دیدم یک جایی هستم و لباسهایم را درآوردند و من را روی یک ترازوی سرد گذاشتند. خیلی بدم آمد و گریه کردم، ولی یک خانمی که تا حالا ندیده بودمش به جای این که از گریه من ناراحت بشود، میخندید میگفت خوبه، بچه تان وزن اضافه کرده. آخه بی تربیت، من را از خواب بیدار میکنی، بعد هم بهم میگی چاق؟ من کلی گریه کردم تا بابا و مامانم آرامم کردند. بعد من را بردند پیش یک آقایی که نفهمیدم جی پی بود، جی جی بود، پی پی بود، چی بود. آقاهه یک چیزی از گوشاش آویزون کرده بود و سر آن چیزه را گذاشت رو شکمم که سردم شد و جیغ زدم. بعد هی من را آویزان میکرد و میگفت میخواهم رفلکسش را امتحان کنم. آخه نامرد، مگر من به رفلکس تو کار دارم که تو مال من را امتحان میکنی؟ بعدش من را پیش یک خانم بردند که ظاهرش مهربان بود، ولی به دلم بد افتاده بود که قراره یک اتفاقی برایم بیفتد، برای همین گریه میکردم. خانمه یک دفعه (در این جا مهرسا با یادآوری این قسمت از خاطره بغض میکند) یک سوزن به این بزرگی (مهرسا سعی میکند با دستش نشان بدهد سوزن چه اندازه بوده، ولی چون هنوز بر دستانش کنترل ندارد، فقط دستهایش را در هوا تکان میدهد) کرد تو پایم. من داشتم جیغ میزدم، یک هو یک سوزن دیگر کرد تو اون یکی پایم! (در این جا مهرسا گریه میکند و قادر نیست بقیه ماجرا را تعریف کند).

رادیکالیسم در فکر، محافظه کاری در عمل


از مشخصه فرهنگ غالب در ایران محافظه کاری بسیار در پندار و گفتار است و مردم غالبا شهامت فکر کردن به بسیاری از امور را ندارند. این امر در دایره گفتار کتبی و شفاهی موجود منعکس است. از سوی دیگر، عدم محافظه کاری و احتیاط در رفتارها هم ویژگی خاص مردم ایران است که در نحوه رانندگی و یا مصرف دارو و اقدام بی رویه به انجام جراحی های زیبایی نمایان شده است.

بنا بر اعتقاد نگارنده، این موارد لازم است کاملا برعکس باشند. کمال مطلوب، در نداشتن حد و مرز در فکر (و به تبع آن گفتار) است، و در عین حال داشتن نهایت احتیاط در رفتار و اقدامات است. فکر باز و جسور می تواند بی پروا به انتهای امکانات موجود سرک بکشد و در نتیجه با شناخت انتهای طیف هر چیز، میتواند حد وسط برای رفتار را معین کند. منظور آن که فکر لجام گسیخته بیانگر رفتار عنان گسسته نیست، بلکه برعکس راهی برای کنترل رفتار است.

میزان احتیاط در رفتار و افکار شاید بی ارتباط نباشند. اگر مردمی به احتیاط و دوراندیشی عادت نداشته باشند، بی دلیل نیست اگر از هر فکری وحشت کنند، چرا که گویی به مجرد ورود فکر به ذهن، امکان اقدام به آن نیز وجود خواهد داشت. حال آن که محافظه کاری در رفتار میتواند ضمانت و اطمینان کافی برای آزادی فکر را فراهم نماید. برای مثال، اگر در ایران یک پزشک کتابی بنویسد در رد طب نوین و زیر سوال بردن دستاوردهای پزشکی، به احتمال زیاد این امر با واکنش افراطی و سراسیمه سایر همکاران رو به رو خواهد شد، چرا که در جایی که بخشنامه های خلق الساعه قدمتی به درازی تاریخ مان دارد، این نگرانی ایجاد میشود که فردای انتشار کتاب مذکور، با استناد به آن، تومار تمامی مراکز درمانی نوین درهم پیچانده شود.

در حالی که در بریتانیا که مردمان به احتیاط و وسواس فوق العاده در اقدامات شهره هستند، میتوان در افراطی ترین موضوعات کتاب و مقاله پیدا کرد، بی آن که موارد مذکور موجب وحشت و نگرانی شده باشند. برای مثال، چند وقت پیش برای شرکت در جلسه ای به انجمن روانپزشکی در لندن رفته بودم، و در سالن ورودی آن ویترینی بود حاوی کتابهای چاپ آن موسسه. جالب بود که برخی از کتابهای مذکور اساس روانپزشکی را زیر سوال برده بودند. این امر در آن جا باعث نگرانی نگشته بود، چرا که مشخص است کسی به استناد این دو سه کتاب یک باره تمامی علم موجود، که ماحصل هزاران کتاب دیگر است، را نابود نخواهد کرد.


عکس بالا هم دو عنوان از کتابهای مذکور را به نمایش گذاشته است.