نظریه پنجره شکسته

در این نظریه رفتارهای ناهنجار به ترس از جرم، احتمال وقوع جرائم جدی و به هم ریختگی محله های شهری مرتبط میشوند. از این نظریه به عنوانی مثالی برای اهمیت دیدگاه های اجتماعی در سیاست گذاری ها استفاده میشود.
در سال 1982 مقاله ای توسط جیمز ویلسون، دانشمند علوم سیاسی، و جرج کلینگ، جرم شناس، منتشر شد با عنوان «پنجره های شکسته» و در آن پیشنهاد شد که سیاست گذاری در محله های شهری باید بر پایه درک ارتباط نظم محله و پیشگیری از جرم باشد. در دید آنها بهترین روش برای مقابله با جرائم از بین بردن و پیشگیری از به هم ریختگی است. آنها از مثال پنجره شکسته استفاده کردند تا نشان دهند که چگونه یک محله در صورت عدم رسیدگی به آن دچار انحطاط میشود: اگر پنجره های یک ساختمان شکسته باشد، افراد عابر احساس میکنند که کسی در آن ساختمان وجود ندارد و به آن رسیدگی نمیکند؛ جوانها به پرتاب سنگ به سایر پنجره های آن ساختمان میپردازند؛ افراد عابر احساس میکنند به تمام آن خیابان رسیدگی نمیشود؛ قاچاقی های مواد مخدر، روسپی ها و امثال آنها به این خیابان جذب میشوند؛ سرانجام یک نفر در این خیابان به قتل میرسد. به این ترتیب، یک ناهنجاری کوچک منجر به ناهنجاریهای بزرگتر و جرم های جدی میشود.
بر اساس این تجزیه و تحلیل، اگر رفتارهای ناهنجار خرد در اماکن عمومی کنترل شوند (مواردی نظیر آسیب به اموال عمومی، گدایی) این امر منجر به کاهش در جرائم جدی خواهد شد. ویلسون و کلینگ به این ترتیب مدافع «سیاست گذاری اجتماعی» در محلات هستند به گونه ای که پیشگیری از جرائم به جای واکنش نشان دادن به جرائم سرلوحه سیاستها قرار گیرد.
مقامات شهر نیویورک بر اساس این دیدگاه با سیاست عدم تحمل هر گونه ناهنجاری جزئی در مترو باعث کاهش جرائم شده اند.

منبع
ترجمه از اسکات جان، گوردون مارشال، فرهنگ جامعه شناسی آکسفورد، 2005

شیرزنی خردمند از دیار افغانستان

در دوران تحصیل و کار پزشکی با مراجعان زیادی سر و کار داشتم، اما برخی از آنها را هرگز نمی توانم فراموش کنم. یکی از آنها خانمی بود اهل افغانستان، که به معنای واقعی کلمه یک انسان بود:

بیمارستان امید اصفهان، 1379
به عنوان اینترن کشیک به من خبر دادند که کودکی افغانی مراجعه کرده است. آن کودک مبتلا به نوعی بیماری نادر بود که در نتیجه آن دچار خون دماغ میشد و خون ریزی او بند نمی آمد. برای درمان لازم بود بینی او را به شکلی خاص با باند پر کنم، ولی در طی این فرایند خون به حلق کودک برمیگشت و کودک که احساس خوبی نداشت، دست و پا میزد نمیگذاشت کارم را درست انجام بدهم. یک مرتبه تلاش کردم، ولی نتیجه کار مناسب نبود. داشتم خودم را برای انجام دوباره فرایند آماده میکردم که مادر او که در تمام مدت همه مسائل را زیر نظر داشت، با عصبانیت سر من داد زد که او قبلا هم برای این مشکل مراجعه کرده بود و این فرایند راحت تر انجام شده بود. اینترن مسول آن قسمت من بودم و وظیفه و حق (چون یک بیمارستان آموزشی بود) قانونی من بود که درمان را خودم انجام بدهم، اما ناراحتی کودک، خونی که از او میرفت و مشاهده استیصال مادرش باعث شد به جای وراجی های عقلم، ندای دلم را بشنوم. سریع به یک اینترن که مسول بخش دیگری بود ولی میدانستم در این فرایند تجربه بیشتری دارد تماس گرفتم و دوستانه از او خواستم برای کمک به آن جا بیاید. آمد و کار را بهتر از من انجام داد.
اندکی بعد که دوباره به کودک و مادرش سر زدم، مادر او که آرام شده بود، متین و مودب از من عذرخواهی کرد. من که از اول هم به دل نگرفته بودم به اخذ شرح حال پزشکی پرداختم و در این حین فهمیدم، که شوهر او فردی شیعه، دارای فوق لیسانس شیمی و استاد دانشگاه بوده که در افغانستان توسط طالبان کشته شده بود و همسر او دست دو کودکش را گرفته و در جست و جوی پناهی امن به بیابان زده و به ایران آمده بود. متوجه شدم هر چند این مادر و کودکانش از لحاظ معیشت در تنگنا هستند و صبح ها به فروش آدامس میپردازند، ولی آن خانم که خود سواد نداشت فرزندانش را عصرها به مدرسه میسپرد و تحصیل فرزندانش برایش بسیار مهم بود.
فردای آن روز، در نقش یک مددکار اجتماعی برای کاهش هزینه های درمانی آنها با مسولان بخشهای مختلف بیمارستان مذاکرده کردم که فایده چندانی نداشت. یادم افتاد که میگفتند سالها قبل با امضای اینترنها کل هزینه های بیماران را می بخشیدند (اما ما خودمان هم اگر در بیمارستان بستری میشدیم مجبور به پرداخت هزینه ها بودیم!).
در روزهای آینده دوباره کودک دچار خون دماغ سختی شد به طوری که بعد از بند آوردن خون ریزی، طفل بینوا نا نداشت. دیدم مادرش در پی کارهای اداری بیمارستان رفته و کودک ضعف دارد، برای او آب میوه ای خریدم. مادر او که برگشت، آب میوه مشابهی خرید و با ادب و اصرار فراوان به من پس داد.
به نظرم عزت نفس برخی افراد انتها ندارد.

چرخ گردون

شعر معروفی از فردوسی وجود دارد که به عقیده من در بیشتر موارد معنای کاملا اشتباهی از آن برداشت میشود:

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

در دیدگاه برخی از مردم، این شعر به گونه ای نژادپرستانه سندی است بر برتری ذاتی ایرانیان نسبت به اعراب. در حالی که شعر برعکس برتری ذاتی یک گروه بر سایرین را رد میکند و نشان میدهد اوضاع انسانها قابل تغییر است: اعرابی که روزگاری شرایط خوشی نداشته اند و از لحاظ نوع زندگی در تنگنا بوده اند، آن چنان رشد کردند که در صدد برافکندن پادشاهی نیرومند ایران برآمدند. اما نکته جالب این است که مسبب این تغییر احوال، چرخ گردون معرفی شده، و گوینده که ایرانی بوده از تغییر ایجاد شده غمگین شده، به آن ناسزا گفته است.

در یک مثال دیگر، حافظ اشاره ای مشابه دارد:

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

در این جا بدون اشاره به علت امر، ذکر میشود که حال و روز انسانها صورتی دورانی دارد و در حال گردش است. این روند در تجربه انسانها نیز دیده میشود و همه دیده ایم که افراد ممکن است از وضع بد به خوب با برعکس در چرخش باشند و یا نظام های حکومتی و جوامع شکوفا شده و دوباره در ورطه نابودی قرار گیرند. در دعای توصیه شده برای نوروز خداوند به عنوان تغییر دهنده حال انسانها معرفی شده است، و از او تغییر به حال بهتر خواسته میشود. در طبیعت نیز همه چیز حالت چرخش و تغییر دارد و قوای جسمانی انسانها و بسیاری از مسائل طبیعی نیز از همین «قاعده» پیروی میکنند. چرخش مادی امری نسبتا شناخته شده و قابل انتظار است، برای مثال همه میدانند و انتظار دارند یک ورزشکار متناسب با سن اش به یک اوج برسد و سپس افت نماید (هر چند که افراد ممکن است رکود خودشان را به راحتی نپذیرند). اما درخصوص سایر مسائل به چرخش ممکن است به عنوان یک اصل نگاه نشود. برای همین اگر شخصی که موفق بوده است افت نماید، نه تنها خود فرد، بلکه اطرافیان او نیز ممکن است دچار بهت شوند. گاه علت چنان حوادثی به علل ماوراالطبیعه نظیر چشم زخم نسبت داده میشود.

آیا انسانها و جوامع سوار بر یک چرخ و فلک نامرئی هستند که به دنبال اوج گرفتن در آن، با فرود آمدنی غیرقابل اجتناب مواجه خواهند بود؟ به عقیده من هر چند که فراز و فرود به عملکرد فرد یا جامعه بستگی دارد، اما به دلایل زیر بعد از هر اوج، وقوع یک فرود بسیار محتمل است.

علت چرخش احوال

علل خارجی: فرض نماییم در بیشه ای مقداری گیاه، تعدادی خرگوش و چند روباه وجود دارد که میزان و مقدار آنها به تعادلی رسیده است. اگر به دلیلی روباه ها از بین روند، بر تعداد خرگوشها افزوده میشود. اما با توجه به محدودیت گیاه ها، پس از مدتی از تعداد خرگوشها به دلیل گرسنگی و کمبود غذا کاسته میشود. بنابراین در این مثال فراز و فرود خرگوشها به عواملی خارجی مرتبط بود. به همین شکل ممکن است علل اوج و انقراض برخی حکومتها را در شرایطی در خارج از آنها پیدا نمود.

علل داخلی: در مورد انسانها، به دلیل این که انسانها به درک محیط میپردازند و در شرایط متفاوت رفتاری متفاوت دارند، فراز و فرودها ممکن است به دلیل تغییر خودشان باشد. در تاریخ ایران به کرات دیده شده که پادشاه ایجاد کننده یک سلسله فردی توانمند بوده،اما جانشینان آنها عملکرد و خصوصیاتی متفاوت داشته اند که منجر به سقوط آن نظام شده اند.

به طور کلی علل ذیل میتواند موجب افت یک فرد یا جامعه موفق گردند:

- از دست رفتن عامل موففیت: برای مثال ورزشکاری که با تلاش و زحمت به موفقیت دست پیدا کرده، اگر دچار غرور شود و گمان کند که موفقیت او ذاتی و دائمی است، از میزان تلاش و در نتیجه موفقیت او کاسته میشود. یا جامعه ای که با اتکا به یک دیدگاه خاص (مثلا فضیلت قناعت و تلاش) رشد کرده اند، اگر به دلیل شرایط جدید (دسترسی به امکانات مادی)، دیدگاه شان را از دست بدهند، از میزان رشدشان هم کاسته میشود.

- کسب عوامل شکست: فرد یا جامعه ای که موفق گردد، مورد طمع عوامل خارجی قرار میگیرد، و در صورت عدم آمادگی متحمل شکست میشود.

- حوادث: نظر به تغییر شرایط مدام در جهان و جامعه، یک فرد یا گروه که ممکن است در شرایطی موفق بوده، توانایی حفظ موفقیت در شرایطی متفاوت را نداشته باشد.

بنابراین موفقیت، و ماندن در اوج یک خصیصه ذاتی برای یک فرد یا جامعه نیست، و هر فرد یا جامعه نه تنها باید برای به دست آوردن موفقیت تلاش کنند، بلکه بعد ازکسب موفقیت، هم چنان نیازمند ادامه تلاش و هوشیاری هستند.

نکته دیگر واقع بینی برای امکان چرخش در احوال است. این واقع بینی به فرد یا جامعه اجازه میدهد که بداند حالتی که در آن است همیشگی نیست، تا متناسب با این دانش رفتار شود. اگر فرد در حالت موفقیت است، از غرور و زیاده روی بپرهیزد؛ اگر جامعه ای در رکود است، از یاس و سرخوردگی اجتناب کند. از طرفی دیگر، واقع بینی می تواند زمینه ساز رفتار انعطاف پذیر و متناسب با شرایط باشد. برای مثال امام علی به تغییر دل افراد در زمانهای متفاوت اشاره کرده و توصیه نموده که افراد میزان عبادت شان را متناسب با شرایط شان تنظیم کنند.

نقطه اوج و خود فریبی
عشق دیده آدم را کور میکند و نگاه فرد را با تعصب آلوده میکند. انسان بیش از هر کس و هر چیز عاشق خویشتن است، و به همین دلیل ناقص ترین و اشتباه ترین دید را به خودش دارد. خودشیفتگی انسان زمینه ساز خودفریبی اوست. به همین دلیل در بسیاری از موارد که فرد یا جامعه ای به موفقیتی دست پیدا میکند، بر میزان خودشیفتگی افزوده میشود و اقدامات و رفتارهایی نسنجیده تسهیل کننده سقوط فرد یا جامعه میشوند. در چنان شرایطی بهتر آن است که به جای ناسزا گفتن به چرخ گردون، گفته شود:

گفتا زکه نالیم که ازماست که برماست

خودفریبی

از آبراهام توئرسکی سه کتاب جالب در زمینه اعتیاد خوانده ام و یکی را به فارسی اخیرا ترجمه کرده ام. دکتر توئرسکی نشان میدهد که معتادها چه طور فکر میکنند، و چه طور خودشان را گول میزنند تا به انواع اعتیادها (موادمخدر، الکل، اینترنت، رفتارهای جنسی و غیره) معتاد باقی بمانند. در ذیل نکاتی را ذکر میکنم که بعد از مطالعه یکی از این کتابها (که اخیرا به فارسی ترجمه کرده ام و قرار است توسط انتشارات ارجمند منتشر شود)به نام «طرز فکر اعتیادآور» یادداشت کرده ام:

  • طرزفکر اعتیادآور فرد را فریب میدهد، مثل اسکیزوفرنیا.
  • افراد باهوش، به روش های پیچیده تری خودشان را گول میزنند.
  • صبرنداشتن و تمایل به کسب لذت فوری جز فرهنگ اعتیاد هستند.
  • چند نمونه از خودفریبی ها در افکار معتادکننده: استفاده از انواع بهانه برای این که سراغ درمان نروند؛ گول زدن خود که اعتیاد جدی نیست و تفننی است؛ باور به این که: «من شبیه بقیه معتادها نیستم».
  • واقعیت این است که ایجاد تغییر مشکل است و راه حل ساده ای برای معتادها وجود ندارد.
  • خیلی از معتادها اعتماد به نفس پایینی دارند.
  • اطرافیان معتاد نمی توانند در معتاد باعث اعتیاد شده باشند و یا آن را کنترل یا درمان کنند.
  • برای معتادها آینده یعنی چند دقیقه یا ثانیه بعد. یک کار لذت بخش اگر چند ساعت بعد اثر کند سراغش نمیروند. لذت باید طی چند ثانیه یا دقیقه آن جا باشد. در حین بازپروری، بعضیها از پنج دقیقه به عنوان واحد زمانی استفاده میکنند که میتوانند در موردش فکر کنند، برنامه داشته و بر آن تمرکز کنند و بعد به تدریج این زمان را افزایش میدهند.
  • اضطراب یا مشکلات شغلی، خانوادگی و اقتصادی زمینه ساز گرایش به اعتیاد نیستند، اعتیاد زمینه ساز آنها است.
  • فرد معتاد نمیتواند در برخورد با خودش منطقی باشد. برای منطقی بودن، اول باید اطلاعات درستی از واقعیت داشت. فرد معتاد از میزان صدمه ای که با اعتیاد به خودش میزند آگاه نیست و برای همین نمیتواند در این مورد منطقی فکر کند. در ثانی، تفکر بر پایه ارزشها و مفاهیمی است که افراد در خانواده و محیط یاد میگیرند؛ از قبیل معنای اعتیاد، مردانگی و امثال آنها. معتادها تصور درستی از خودشان ندارند. اگر در کودکی محیط بد بوده، فکر میکنند خودشان بد هستند. خیلی معتادها فکر میکنند نرمال نیستند و دنبال فرار از درد نرمان نبودن هستند.
  • سه بخش اصلی در افکار معتادکننده عبارت اند از: انکار، دلیل تراشی و برون افکنی. انکار یعنی مشکل خیلی جدی وجود دارد، اما فرد ناخودآگاه آن را مخفی میکند طوری که از وجودش بی خبر میشود. دلیل تراشی یعنی ذکر دلائل خوب به جای دلائل واقعی، درست و حقیقی. هر وقت بیشتر از یک دلیل برای انجام کاری ذکر شد، دلیلتراشی است.
  • حساسیت بیش از حد: دردهای عاطفی، تنهایی و احساس ناهمسان بودن با بقیه زمینه ساز آن هستند. معتادها احساس میکنند به زودی بلایی سرشان میآید.
  • معتادها عادت به دروغگویی و حقه بازی پیدا میکنند و سر خودشان هم کلاه میگذارند. مثلا خیلی زود احساس میکنند که حقیقت را فهمیده اند و مشکلشان دیگر حل شده است و نقش منجی برای سایر معتادها را بازی میکنند. بنابراین در فرایند درمان اگر معتادی ادعای بهبودی خیلی زود نمود، حقه بازی میکند و خیلی زود به اعتیاد برمیگردد. حقه بازی به منظور خاصی نیست، خود حقه بازی هدف است!
  • معتادها به جای احساس گناه که ناشی از یک کار اشتباه است و قابل جبران است، احساس خجالت میکنند که ناشی از ذات فرد است و قابل جبران نیست.
  • معتادها باید بدانند که مشکل شان از اعتیاد است و با نبود اعتیاد مسائل بهتر میشوند.
  • معتادها فکر میکنند که بر اوضاع کنترل دارند و احساس خدایی میکنند. آنها احساس خودبزرگ بینی دارند و علی رغم واقعیتهای اطرافشان احساس میکنند هر لحظه یک اتقاق میافتد که موفقیت معجزه آسایی را برای شان فراهم میکند.
  • معتادها نمیدانند که همه انسانها میتوانند اشتباه کنند و بعد عذرخواهی کنند، و دنیا به آخر نمیرسد. آنها نمیدانند که میشود احساس خشم نمود ولی آن را کنترل و رها کرد.
  • معتادها به دلیل حساس بودن عاطفی، داشتن تصویر بد از خود، و توقعات نابه جا، میترسند که مورد انتقاد و طرد دیگران واقع شوند. بنابراین بین خودشان و دیگران دیواری فرضی قرار میدهند، یا تحت تاثیر اعتیاد رابطه برقرار میکنند، یا به شکلی حق به جانب ایراد گیری و کناره گیری میکنند. آنها دیوار فرضی را در خانه شان هم قرار میدهند و با بدرفتاری بین خودشان و همسر و فرزندانشان فاصله ایجاد میکنند. آنها از طرد شدن میترسند ولی کاری میکنند که عملا طرد شوند.
  • اعتیاد فرد را به لحاظ عاطفی بیحس میکند، بنابراین در شروع ترک فرد با احساسهایی مواجه میشود که قبلا مخفی شده بودند: افسردگی، اضطراب و وحشت.
  • معتادها ممکن است ندانند چه طور باید با احساسهایشان کنار بیایند و فکر کنند اگر احساس عصبانی بودن کردند، یعنی قاتل اند؛ اگر از کسی خوششان آمد، باید با او عشق بازی کنند؛ اگر از کسی نفرت داشند، باید تارک دنیا شوند.
  • یاد گرفتن نحوه رو به رو شدن با احساسها کار دشواری است که باید انجام دهند.
  • بعد از ترک اعتیاد، دنیا از سیاه و سفید، دوباره به خاکستری تبدیل میشود.
  • معتادها به دلیل توقعات زیاد از زندگی راضی نیستند، و احساس افسردگی میکنند.
  • ترک زمانی ایجاد میشود که ناراحتی اعتیاد از دشواریهای ترک بیشتر باشد و عود زمانی بروز میکندکه ناراحتی ترک بیشتر از اعتیاد باشد.
  • معتاد زمانی واقعا به فکر ترک میافتد که بتواند قبول کند طرز فکرش اشتباه بوده (وقتی سرش به سنگ بخورد).
  • انسان نیاز معنوی دارد که افراد ممکن است به اشتباه سعی در برآورده کردن آن با زیاده روی در خوراک و سکس بکنند. فضای خالی که به دلیل دوری از خدا احساس میشود، تلاش میشود با اعتیاد پرشود.
  • تفکر اعتیادآور درجهت خلاف معنویت است و برای بهبودی باید به سمت معنویت حرکت کرد.
  • عود برگشت به سرجای اول نیست. فرد ترک کننده مثل کسی که روی یخ راه میرود باید مواظب باشد لیز نخورد. اما اگر خورد، هر چند دردناک است، باید بلند شود و مسیرش ادامه دهد.
  • برگشت به تفکر معتاد کننده چند علامت دارد: بی صبری (به دلیل درک معتادها از زمان است)، احساس عدم نیاز به درمان (به دلیل احساس داشتن قدرت کنترل)، احساس خشم (به دلیل احساس حقارت)، توجیه، فرافکنی، سرزنش و حساس شدن به رفتار دیگران (حساسیت بیش از حد و حق به جانبی معتادها)، بدبینی (افسردگی و توقعات زیاد معتادها).
  • معتاد تلاش میکنند تجربه اولین احساس اوج را زنده کنند، که هرگز موفق نمیشوند.
  • معتادها باید یاد بگیرند که ناکامی را تحمل کنند و برای فرار از آن به سراغ اعتیاد نروند.
  • علت ناکامی این است که ما فکر میکنیم مسائل باید به گونه ای متفاوت باشند. اگر بدانیم میتوانیم انتظار وقوع مسائل را داشته باشیم، احساس ناکامی نمیکنیم، هر چند از مسائل خوشمان نیاید.
  • زندگی پر از موانع است، که معتادها از این مساله خوششان نمیآید.
  • رشد و بازپروری شامل این مراحل است: پذیرفتن زندگی همان طور که هست، پذیرفتن ناتوانی، تسلیم خدا شدن، دفتری برای ثبت و کنترل اخلاقی خود، ایجاداصلاح در زندگی. مراحل مذکور به تدریج رخ میدهند. رشد کردن درد دارد، مثل نوجوانانی که در کشاله رانشان درد رشد را احساس میکنند.
  • بعد از ترک اوضاع بهتر نمیشود، معتاد بهتر میشود و مسائل و مشکلات باقی هستند. باید آماده مواجه شدن با مشکلات و سختی ها بود.
  • معتادها فکر میکنند بعد از تلاش زیاد آنها برای بهبودی، بعد از ترک زمان استراحت شان است، ولی در واقع زمان رو به رو شدن شان با مشکلات خواهد بود.

سختی

ننوشتنم از بی مطلبی نیست، از بی ربط نوشتن شرم دارم، از باربط نویسی وحشت.

موانع گفت و گوی آزاد

پیشتر در مورد موانع گفت و گوی سالم و سازنده نوشته بودم.* در این جا به دو پیش زمینه دیگر که مقدمه یک گفت و گوی سازنده و آزاد هستند، اشاره میکنم:

- امنیت گویندگان: افراد باید بدانند که میتوانند آزادانه نظرشان را بیان کنند، بی آن که اظهار نظرشان پی آمد ناگواری برای شان در بر داشته باشد.

- دسترسی آزاد به اطلاعات: اگر منابع اطلاعاتی (آمارها و ...) در دسترس همگان نباشند، یکی از طرفین گفت و گو ممکن است به منابعی استناد کند که قابل بررسی برای طرف مقابل نباشد.

بدون فراهم نمودن موارد فوق، نمیشود گفت و گوی آزاد و عادلانه را ادعا نمود.

دانش و انتخابات

دانش محدود به مطالبی نیست که در دانشگاه ها تولید و منتقل میشود. همه انسانها در زندگی روزمره با دانش سر و کار دارند و بر اساس دانشی که از مسائل کسب میکنند در مورد آنها تصمیم میگیرند (البته من نمیخواهم ادعا کنم تصمیمات انسانها بر پایه اطلاعات آگاهانه آنهاست، چون در این صورت نقش مسائلی نظیر ناخودآگاه افراد و عوامل اجتماعی موثر بر تصمیمات افراد نادیده گرفته میشود).

در روزهای اخیر با مشاهده رویکرد افراد در عالم واقعی و مجازی در خصوص انتخابات برایم جالب بود که افراد دانش شان را چگونه کسب کرده و به کار میگیرند. در زیر به چند نکته اشاره میکنم:
  • باورهای قبلی بر مشاهدات تاثیر بسیار دارند: یک واقعه ثابت از سوی افراد متفاوت به اشکال مختلف تفسیر و تعبیر میشود؛ معمولا کسی نظرش را تغییر نمیدهد و مشاهده های انجام شده تنها به منظور تایید دیدگاه های پیشین انجام میشود.
  • بسیاری از افراد قادر به آنالیز پیچیده مطالب نیستند و عوامل ظاهری و جزئی تاثیر خیلی زیادی در در دیدگاه ها میگذارد.
  • نحوه ارائه مطالب و مباحثه هم در بسیاری از موارد ضعیف است و افراد نمی توانند نظر طرف مقابلشان را در عین حفظ احترام به چالش بکشند و خیلی زود به جای بحث در مورد موضوع به بحث در مورد شخص میپردازند. در مورد اشخاص هم دیدگاه ذاتی انگارانه وجود دارد و اشخاص سیاه و سفید دیده میشوند.
  • استدلالهای ضعیف و سفسطه هم آفتی جدی است.
  • در بسیاری از موارد افراد به درست بودن منبع اطلاعاتی شان حساسیتی ندارند.

شب

از شب چه انتظاری است
جز زوزه های گرگان
بلبل خموش ماند
صوت است بانگ جغدان
طاووس پر ببندد
خفاش گشاده بالان
عالم فسرده گشته
در سوگ مهر تابان

یک ماجرا و چند نکته

http://www.sabayepedar.blogfa.com/

با فرض صخت اظهارات ذکر شده در ارتباط با وبلاگ بالا، ضمن آرزوی سلامتی برای طفل یادشده و همه بیماران، با توجه به تجربه خودم به عنوان پزشک چند نکته را در ارتباط با جامعه شناسی پزشکی ذکر میکنم:

در بسیاری از موارد اطلاع رسانی در جامعه ما دچار پیچیدگی‌های خاص خود است. نظام درمانی هم به عنوان بخشی از جامعه ما نمایان‌گر همان ویژگی‌هاست. لازم است که میزان اطلاع رسانی و نحوه ارتباط برقرار کردن درمانگران با بیماران بررسی شود، مخصوصا در زمینه خبرهای بد. در حال حاضر آموزش خاصی در این خصوص به درمانگران ارائه نمی‌شود و در بسیاری از موارد سیاست خاصی در این خصوص در مراکز درمانی وجود ندارد. بنابراین در بیشتر موارد تمایل به عدم صراحت و صداقت در انتقال به موقع خبرهای بد وجود دارد که این امر تبعات خاص خودش را دارد.

‌نگرش بیماران به درمانگران و میزان اعتماد آنها و علل مرتبط با این موارد نیز بسیار مهم و قابل ارزیابی است. در بسیاری از موارد مراجعان با بدبینی به درمانگران نگاه می‌کنند و از پذیرفتن توصیه‌های درمانی خودداری می‌کنند.

هم‌چنین جالب است بررسی شود که در مواردی که بعد از پذیرفتن توصیه‌های درمانی نتیجه مطلوب بدست نیاید، این پدیده چگونه توجیه می‌شود (لازم است که دیدگاه بیماران و پزشکان جداگانه بررسی شود).

نکته دیگر نظام درمانی است که به صورت یک سیستم و نظام اداری شکل یافته و گاه مسولیت بیماران پخش می‌شود و در این شرایط همه افراد خود را معذور می‌دانند. از بدتریرین ویژگی‌های یک چنین نظامی این است که افراد متخصص و صاحب اختیار تماس کمی با بیمار دارند و از حال و روز او خبر ندارند، و کارکنانی که بیشترین تماس را با بیمار دارند دارای قدرت علمی و اداری کافی برای تغییر شرایط نیستند. یک بار در دوره دانشجویی شاهد پیرمردی بودم که از سوی خانواده‌اش طرد شده بود و خودکشی کرده بود و به دلیل سلامت جسمی از بیمارستان در آستانه مرخص شدن بود. سیستم درمانی قادر به درنظر گرفتن شرایط اجتماعی آن فرد نبود که در صورت مرخص شدن به دلیل طرد شدن از سوی خانواده‌اش با سر خوردگی روبه رو می‌شود و احتمال خودکشی مجدد او وجود دارد. در آن مورد خاص من با ایجاد دردسر برای خودم، و قبول احتمال مواخذه شدن توسط پزشکان ارشد، موفق شدم برای او در یک بیمارستان دیگر پذیرش بگیرم. اما به هر حال عملکرد نظام درمانی در این مورد و موارد مشابه بوروکراتیک و بدون روح و برای درست عملکردن متکی به وجدان و انگیزه فردی کارکنانش بود.

نکته آخر نگرش موجود به میزان قدرت و توان درمانگران در مقابله با بیماری‌هاست و لازم است بررسی شود چه نگرش‌هایی در این خصوص وجود دارد و نگرش‌های موجود چگونه شکل گرفته‌اند. توقع حل تمام مشکلات به طور قطع انتظار واقع بینانه ای از درمانگران نیست و منجر به سرخوردگی می‌شود. شاید نقش اصلی در اصلاح این نگرش را باید خود درمانگران داشته باشند، اما ممکن است به دلیل انگیزه‌های مالی و حرفه‌ای، این کار صورت نگیرد و بهبود دراز مدت سلامت عام تحت شعاع اهداف شخصی قرار گیرد. به قول ریچارد بارون: «برای ما پزشکان تحمل خجالت ناشی از ندانستن و سردرگمی باید راحت‌تر باشد تا احساس گناه ناشی از سهل‌انگاری و بی‌توجهی».

Baron, RJ 1990 Theoretical Medicine, P 28

جایگاه غذا در فرهنگ ایرانیان

رژیم غذایی و مسائل مرتبط با آن از جمله چاقی از اهمیت پزشکی بسیاری برخوردار هستند و نگرش مردم به این موارد ‌می‌تواند مبحث مهمی برای تحقیق و پژوهش‌های جامعه‌شناختی باشند.


امروزه در جامعه ما برخی شرایط عوض شده است، مثلا به نسبت دهه‌های قبل مردم راحت تر به مواد غذایی دسترسی دارند و از طرف دیگر از میزان فعالیتهای آنها کاسته شده، اما ممکن است متناسب با این تغییرات نگرش آنها تغییر نکرده باشد. هم چنین دانش پزشکی در زمینه مواد غذایی نیز بسیار بیشتر از گذشته‌ها شده است و به همین دلیل، بررسی نگرش مردم به غذا می‌تواند جالب و مفید باشد.

برای مثال هنوز (حتی در نزد متخصصان و حتی در انگلستان) بر اهمیت صبحانه بسیار تاکید میشود. اما آیا کسانی که اضافه وزن دارند هم باید این توصیه را جدی بگیرند؟

علاوه بر آن به نظر می‌رسد که «غذا» در فرهنگ مردم ایران از جایگاه خاصی برخوردار باشد، برای مثال دعوت کردن/شدن به یک وعده غذایی خیلی مهم است، میزان علاقه مردم به غذای رایگان بیش از حد زیاد است و سایر موارد. در صورت اثبات این امر، لازم است که به علت آن پرداخت، برای مثال من یک فرضیه دارم که ممکن است اهمیت غذا بازمانده کم‌بودهای گذشته از جمله قحطی دوران جنگ جهانی دوم باشد، زمانی که کشور در اشغال متحدین (انگلیس، آمریکا و روسیه) بود و بسیاری از مردم ایران در گرسنگی بودند و برخی مردند (هولوکاست ایرانیان به تعبیر یک تاریخدان ایرانی مقیم آمریکا).

از طرف دیگر، گاه باورهای سنتی مردم با دیدگاه پزشکی هم‌خوانی ندارند و مثلا کسانی که بیماری قلبی دارند ممکن است رعایت رژیم غذایی شان را با تکیه بر باورهای سنتی خود رعایت ننمایند. بدون جانب داری از دیدگاه پزشکی، میتوان با هدف بررسی اختلاف این دو دیدگاه به بررسی نگرش اقشار خاصی از مردم (برای مثال بیماران قلبی) پرداخت. از یافته‌های این تحقیق میتوان به اشکال مختلف استفاده نمود.


نکته آخر این که تحقیقات کیفی می‌توانند نقش موثری برای بررسی موضوع‌های فوق داشته باشند.

دندان من و نظام درمانی ایران و بریتانیا!

دیشب در حین خوردن یک غذای نرم یکی از دندان‌هایم شکست و نصف شد! امروز به دندانپزشک مراجعه کردم، و دکتر علت آن را عصب‌کشی دندان و اقدامات درمانی‌ بیش از حد (که در ایران انجام شده بودند) اعلام کرد. او برای من توضیح داد که عصب‌کشی عمر دندان‌ها را کم‌تر می‌کند. این جریان بهانه‌ای شد برای این که به مقایسه نظام درمانی ایران و بریتانیا بپردازدم.

نظام بهداشت و درمانی بریتانیا NHS دارای نقاط قوت و ضعف عمده‌ای است اما در این جا (چون در حال حاضر از دانپزشکان ایرانی شاکی هستم!) به ذکر برخی نکات مثبت نظام درمانی بریتانیا می‌پردازم:

در این نظام دولت عهده دار عمده اقدامات درمانی است و دولت هزینه درمانی افراد بی‌بضاعت، کودکان و زنان باردار را پرداخت می‌کند. در این شرایط، دولت به منظور کاهش هزینه‌های خود، تا جای ممکن علاقه‌مند به انجام ندادن اقدامات درمانی «بی‌مورد» است. از آن جا که پزشکان و دندانپزشکان حقوق‌بگیر دولت هستند، سیاست مذکور را صرف نظر از خوش‌آمد یا بدآمد مراجعان پیگیری می‌کنند. این وضعیت چشم‌گیرترین تفاوت این نظام درمانی با وضع موجود در ایران است. در ایران درمانگران بیشتر درآمد خود را از بخش خصوصی کسب می‌کنند و به همین دلیل برای کسب درآمد بیشتر و گاه جلب رضایت مراجعان، به انجام بیش از اندازه و گاه خطرناک اقدامات درمانی می‌پردازند.

در حال حاضر بنا به تجربه دانشجویانی که در بریتانیا تحصیل کرده‌اند، آنها در مدت سه یا چهار سال:

- خیلی به ندرت به پزشک متخصص ارجاع داده می‌شود.

- بسیار به ندرت از آنتی‌بیوتیک استفاده می شود.

- میزان مراجعه به پزشک عمومی بسیار کم‌تر از ایران است (برای سرماخوردگی و نظیر آن از داروهای تب‌بر و مسکن که از فروشگاه‌ها قابل دسترسی هستند استفاده می‌کنند).

- هر شش ماه یک بار برای چک‌آپ به دندانپزشک مراجعه می‌کنند، پر کردن دندان‌ها تنها د رموارد کاملا ضروری انجام می‌شود و عصب‌کشی کاری که برای دندان مضر است شناخته می‌شود و تنها در حالت‌های استثنایی انجام می‌شود.


به عقیده من به منظور حفظ سلامتی مردم و افزایش اعتماد مردم به درمانگران، جلوگیری از درمان‌های بی‌مورد و صدمات ناشی از اقدامات پزشکی از اولین اولویت‌های نظام درمانی ماست.

جای تاسف است که در حال حاضر در ایران به دلیل شرایط موجود، باورها و عادت‌های نادرستی در زمینه درمان در مردم شکل گرفته است و اگر پزشکی به درستی از انجام یک درمان بی‌مورد خود‌داری کند، ممکن است با بی‌مهری و اعتراض مردم مواجه شود. به همین دلیل بررسی نگرش‌های مردم و درمانگران یک ضرورت تحقیقی در زمینه جامعه‌شناسی‌پزشکی محسوب می‌شود.


رقابت مفاهیم در فرایند پزشکی شدن

پدیده پزشکی شدن (medicalization) مفهومی است که توسط ایوان ایلیچ (Ivan Illich) و میشل فوکو (Michel Foucault) رواج پیدا کرد و به گسترش دامنه فعالیت‌های درمانگران از قبیل افزایش دخالت آنها در فرایندهای تولد و مرگ اشاره می‌کند. به طور معمول تصور بر این است که با افزایش میزان دخالت، قدرت نیز بیشتر می‌شود؛ به همین دلیل، اصطلاح پزشکی‌شدن ممکن است برای اشاره به راهکارهای توسعه‌طلبانه و قدرت‌طلبانه به کار برود (١).

ممکن است خصوصیات برخی افراد که ناهنجار تلقی شده‌اند، در طی فرایند پزشکی‌شدن به عنوان یک مشکل پزشکی معرفی شوند، و خصوصیات مذکور به یک برچسب (تشخیص) مرتبط گردند. اما در طی فرایند پزشکی شدن، ممکن است رقابتی میان مفاهیم صورت بگیرد.

رقابت نوع ١

در این حالت تشخیص مشترک است، اما بحث بر سر اصلی بودن خصوصیات مرتبط است. مثلا در اختلال کم‌توجهی و بیش‌فعالی، بحث شود که کدام نشانه، علت اصلی مشکلات است (کم‌بودن تمرکز یا زیاد بودن فعالیت جسمی یا تکانشی بودن).

رقابت نوع ٢

در این حالت نیز تشخیص مشترک است، اما بحث بر سر در برگرفتن خصوصیات است. برای مثال برخی از مولفان «احساس قریب الوقوع بدبختی» و «عدم توانایی انجام کارهای روتین» را از نشانه‌های اختلال کم‌توجهی و بیش‌فعالی می‌دانند، ولی در DSM-IV-TR به اینها اشاره ای نشده است.

رقابت نوع ٣

در این حالت نیز تشخیص مشترک است و رقابت بر سر سبب‌شناسی و در نتیجه درمان بیماری است. برای مثال، با تاکید بر نقص ناقل‌های عصبی به عنوان علت اختلال کم‌توجهی و بیش‌فعالی، درمان دارویی وجاهت پیدا میکند؛ و با تاکید بر علل اجتماعی مداخلات روانی و اجتماعی منطقی می‌شوند. نکته جالب این‌جاست که در عمل امکان بررسی سبب شناسی کم‌تر فراهم است و عمدتا به دلیل موثر بودن درمان دارویی، سبب شناسی زیست‌شناختی مطرح شده است. از آن جایی که روانپزشکان و روانشناسان به انواع مختلفی از درمان می‌پردازند، این رقابت، نوعی رقابت حرفه‌ای نیز محسوب می‌شود.

رقابت نوع ۴

در این حالت دو تشخیص متفاوت مطرح میشود، اما خصوصیات مورد نظر مشابه و یا تا حد زیادی مشترک هستند. این رقابت معمولا نهفته است، چون هر یک از درمانگران تنها به یک نوع تشخیص اعتقاد دارند.

لازم است مفهوم فوق از مفاهیم زیر تفکیک گردد:

هم‌زمانی ابتلا (co-morbidity): در این شرایط در یک فرد، دو تشخیص که نشانه‌های متفاوتی دارند موجود است.

تشخیص افتراقی (differential diagnosis): در این حالت یک درمانگر در فردی نشانه‌های را دیده است و تلاش می‌کند یک تشخیص را برای آن فرد انتخاب کند و به بررسی تشخیص‌هایی که در آن نشانه مشترک هستند می‌پردازند.


به دلیل که در روانپزشکی روش قطعی (Gold standard) جسمی برای تصمیم‌گیری در رقابت‌ها وجود ندارد، نمی‌توان از این رقابت‌ها اجتناب کرد. معمولا مفهومی که از حمایت افراد و سازمان‌های قوی‌تری برخوردار باشد، رواج بیشتری پیدا می‌کند.


1) Scot J, Marshall G, (2005) Oxford Dictionary of sociology, Oxford University Press, New York.

جامعه شناسی استرس و بی مبالاتی های جنسی

در روانشناسی به ارتباط استرس (فشارهای روانی-اجتماعی) و بی مبالاتی های جنسی اشاره شده است. افرادی که تحت استرس قرار می گیرند ممکن است این فشار را به صورت رفتارهای خارج از کنترل تخلیه کنند. در جرم شناسی هم آمده است در زمان جنگ و قحطی بروز فحشا در جوامع گسترش مییابد؛ که البته دلایلی که جرم شناسان جست و جو میکنند متفاوت از بحث روانشناسی یاد شده است.

اما برای من جالب است که آیا میشود بین این دو امر ارتباط برقرار کرد؟ یعنی آیا میشود ادعا کرد که اگر در جامعه ای میزان استرس در اقشار بیشتری از جامعه افزایش پیدا کند، این امر منجر به افزایش بی مبالاتی های جنسی در سطح کلان میشود؟

اگر این امر قابل بررسی و اثبات باشد، شاید بشود به برخی سوال هایی که پیشتر با تئوری اروتیک نمایی(eroticization) در صدد جواب دادن به آنها بودم، از زاویه ای متفاوت پاسخ داد.

پارک بانوان

بعد از دیدن مصاحبه ی جالب خانم تهمینه میلانی (http://iranianuk.com/article.php?id=28912 )، به نظرم رسید بد نیست اشاره‌ای ‌کنم که بنا به تئوری اروتیک نمودن که پیش تر مطرح کرده بودم، نظر خانم میلانی درست است و اقداماتی از قبیل جدا سازی جنسیتی در جهت تقویت مفاهیم اروتیک عمل کرده و فرایند اروتیک نمودن را تشدید می‌کنند. این تئوری به خوبی توضیح می دهد که چرا در خاور میانه جست و جوی کلمات جنسی در گوگل بیشتر از سایر دنیاست و چرا برخی سیاست ها نتیجه ی عکس می دهند. کسانی که این تئوری را قبول ندارند، باید یک تئوری جایگزین برای این قبیل مشاهدات ارائه کنند.

نکته ی دیگر در مورد مجری مصاحبه کننده است، که سعی در دفاع از طرح مذکور می کرد و از روش های مختلفی نظیر القای نظر با پرسیدن سوال های تلقین کننده، اتهام به لج بازی (مرغ یک پا دارد) و در نهایت عوض کردن بحث استفاده نمود.

**********

شهاب(http://shbesf.persianblog.ir/):

"کسانی که این تئوری را قبول ندارند، باید یک تئوری جایگزین برای این قبیل مشاهدات ارائه کنند."
با مثال نقض نیز می توان اشکال یک تئوری را نشان داد، لازم نیست حتما تئوری جایگزینی معرفی شود. ظاهرا فرض خانم میلانی این است که با ایجاد اماکن مختلط جهت ورزش، آفتاب گرفتن و احتمالا در آینده شنا و سونا می توان از اروتیک شدن جامعه جلوگیری کرد! با این حساب هم اکنون در جوامع اروپایی دیگر هیچ چیز اروتیکی نباید باقی مانده باشد! اینکه جستجوی اینترنتی موضوعات جنسی در کشورهای اسلامی بیشتر از کشورهای اروپایی است دلیل بر این نیست که جوامع اروپایی کمتر "اروتیک شده" هستند یا تقاضا برای سکس در آنها کمتر است. پس اینهمه مشتری مجلات و سایتها و شبکه های تلویزیونی پورنو و سکس شاپها و ... از کجا می آیند؟ طبیعی است که در اروپا افراد کمتر نیاز به جستجوی اینترنتی برای سکس دارند زیرا فروشندگان این خدمات به شیوه های گوناگون تبلیغات می کنند و مشتری های خود را جذب می کنند.

پاسخ:

نکته ای که باید توضیح بدهم این است که مفهومی که از اروتیک بودن طلب کرده ام با ارتکاب رفتارهای جنسی و میزان تقاضا برای سکس فرق دارد (هر چند این دو بی‌ارتباط نیستند). من چون فکر میکنم در کشورهای اسلامی برخی مسائل جنسی در خفا رخ میدهند، نمیتوانم بر میزان ارتکاب رفتارهای مذکور در این کشورها و مقایسه آن با کشورهای اروپایی اظهار نظر کنم. اما میزان اروتیک بودن در کشورهای اسلامی بیشتر است! این حرف یعنی چه؟ یعنی مسائلی وجود دارد در کشورهای اسلامی که معنا و مفهوم جنسی دارند، در حالی که از همان مسائل در اروپا معنای جنسی برداشت نمی‌شود. چیزهایی که از آنها مفهوم اروتیک استنباط میشود در این کشورها پخش تر هستند و مکان و شرایط گسترده تری را اشغال کرده اند. اگر اماکن مختلط و ... ایجاد شود، من نمیدانم بر میزان رفتارهای جنسی چه تاثیری میگذارد (واقعن نمیدانم)، اما در دراز مدت احتمال میدهم که از میزان اروتیک نمایی بکاهد.
نکته ی دیگر این که چرا گفته ام در صورت رد اروتیک نمودن باید تئوری دیگری ارائه شود؟ چون به هر حال مشاهده هایی وجود دارند از قبیل این که برخی سیاست ها نتیجه ی مورد نظر را نداده اند. باید علت این قبیل امور به درستی روشن شود و نباید ساده از کنار آنها رد شد. مشکل این جاست که در بسیاری از موارد پاسخ های نامناسب راه را بر فکر و تلاش بیشتر می بندند. پاسخ هایی نظیر انداختن تقصیر به گردن دشمن خارجی یا سرزنش مردم به خاطر ضعف اخلاقی... با کمک تئوری اروتیک نمودن میتوان مسائل را بهتر فهمید و در سیاست گذاری ها هم از اقدامات پرهزینه و کم فایده خودداری کرد.

رومانتیک نمودن روسپی‌گری؟

مطلب زیر در چند وبلاگ مختلف ذکر شده، از لحاظ مختلف میتوان مورد بررسی و تامل قرار بگیرد:

http://farhanggoftego.org/F-G.php?li=0&mid=2&nid=haupt&news-id=1406

اما نکته ای که برایم جالب است این است که آیا این چهره ی فانتزی از زندگی یک روسپی واقعیت دارد؟

من در یک تحقیق که چند سال قبل در تهران انجام دادم با چند نفر از این افراد (به همراه سایر اعضای تیم تحقیق) مصاحبه کردم. بر اساس این مشاهده من این افراد را به دو گروه تقسیم کردم، یک گروه نوجوان هایی بودند که دچار مشکلات روحی و خانوادگی بوده و به خود تخریبی از طریق مصرف مواد مخدر، اقدام به خودکشی و ارتباط بی حساب و کتاب رو آورده بودند. گروه دوم زنانی بودند عمدتن بچه دار و بدون سرپرست که نیاز مالی در آنها مشهود بود.

هر دو گروه وضع رقت انگیزی داشتند. سابقه خشونت و تحقیر شدن در بسیاری از موارد وجود داشت. زندگی های تاثر برانگیز آنها دارای نکات بسیار دردآوری بود از جمله این که خیلی از آنها قبل از این که به سن تشخیص برسند مسیر زندگی شان در بیراهه میافتاد. گروه اول دچار مشکلات خانوادگی میشدند (در این گروه مادر مناسب دیده نمیشد) و گروه دوم در سن بسیار پایین ازدواج نامناسب میکردند که چند سال بعد منجر به بیسرپرستی آنها میشد، آن هم با چند تا بچه.

از دیگر نکات این که آنها نمیتوانند در خیلی از موارد به قانون پناه ببرند و گویی که به خاطر وضعی که دارند در سایر موارد هم مقصرند و همین نکته زمینه ساز قربانی شدن آنها میشود. نکته ی بعدی برچسب روسپی است. از سویی واژه معادلی برای مردهایی که در این رابطه مشارکت دارند وجود ندارد و از سوی دیگر این واژه برای خیلی افراد به کار میرود بدون این که مصداق واقعی واژه در مورد آنها صدق بکند و جالب تر از همه این که در حین بررسی سابقه تحقیق متوجه شدم که برخی محققان از به کار بردن واژه شرم دارند و از کنایه هایی نظیر زنان ویژه و امثال آن استفاده میکنند.

بهترین کار علمی که در این خصوص تاکنون در ایران انجام شده است به اعتقاد من کاری است که خانم ستاره فرمانفرمائیان در سال (تا جایی که به خاطر دارم) 1345 انجام داده بود که من با دیدن دقت علمی آن تحقیق، از پژوهشی که خودمان با شتاب مشغول انجام آن بودیم احساس شرمندگی کردم!

گفت و گویی در خصوص اروتیک نمایی

با خواندن وبلاگ آقای حسین قاضیان با ایشان به گفت و گویی در مورد مفهوم اروتیک نمایی و کاربرد آن در جامعه ی ایران داشتم که جالب بود و به روشن شدن مطلب کمک می‌کند. با تشکر از ایشان،‌ این گفت و گو را در ذیل ذکر می‌کنم (با ویرایش ادبی گفته های خودم):

______________________________________________________________________

پوریا صرامی: با نظر شما موافقم که سیاست هایی که ذکر کرده اید، نتیجه ی عکس میدهند. من برای تبیین علت این پدیده، تئوری اروتیک نمایی را مطرح کرده ام که در لینک زیر میتوانید آن را مطالعه نمایید:
http://medicalsociology.persianblog.ir/post/73/

___________________________________

آقای حسین قاضیان: نظرتون رو خوندم. ولی متوجه نشدم درمیان آوردن این مفهوم برای «تبیین» چه چیزی بوده است. چون این فرآیندها، یعنی فرآیندهای تعریفی نه به موضوعات جنسی اختصاص دارد نه به جامعه‌یِ ما.

___________________________________

ح ق: خوب پس از مطالعه‌یِ مطلب شما و چند پست دیگری که نوشته بودید، برای من روشن نشد آن‌چه شما می‌خواهید آن را تبیین کنید دقیقاً چیست؟ آیا علت اهمیت زیاد امور جنسی در جامعه‌یِ ماست؟ تفاوت میزان این اهمیت در جامعه‌های مختلف است؟ تفاوت نوع و شکل اهمیت امور جنسی در جامعه‌های مختلف است؟ علت تفاوت اندام‌‌هایِ بنا به تعریف جنسی است، در جامعه‌های مختلف؟ پس از روشن شدن صورت مساله است که می‌شود در مورد تناسب و شایستگی مفهوم «شهوانی‌سازی» ارزیابی کرد.

___________________________________

پ ص: من اروتیک نمایی را به عنوان یک مفهوم (تئوری) مطرح کرده ام تا بر اساس آن بتوان علت برخی مسائل را فهمید و برخی پدیده ها را توضیح داد (محدود به یک سوال خاص نمی‌شود). از جمله مواردی که این تئوری میتواند در ارتباط با آنها مفید باشد، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
چرا زنان مسلمان در مالزی روسری به سر میکنند ولی بلوز آسیتن کوتاه میپوشند؟ در حالی که دیدن بازوهای زنان در ایران کاملا غیر طبیعی است؟
چرا در ایران عمده مردم در زمان و مکانهای بیشتری به مسائل جنسی فکر می‌کنند؟
چرا در غرب زنان و مردان در برخوردهای رسمی روبوسی می‌کنند، اما دو مرد هرگز باهم روبوسی نمی‌کنند؟
چرا هر چه بر کنترل رفتارهای جنسی تلاش بیشتری می‌شود، مردم حریص تر می‌شوند؟!

و امثال آنها که فکر کنم در وبلاگم بیشتر توضیح داده ام.

در ایران مسائل اروتیک گستردگی بیشتری دارند، ولی این امر الزامن به معنای اهمیت بیشتر مسائل جنسی نیست. مسائل جنسی در همه‌ی دنیا مهم اند، ولی در انگلستان، یک دانشجو موقع درس خواندن به درس فکر می‌کند، موقع غذا خوردن به غذایش، و شب ممکن است به مسائل جنسی! در ایران در بسیاری از موارد از صبح تا شب فکر افراد درگیر مسائل جنسی هستند. در انگلستان کسی که کنار دریا میرود به نیت شنا کردن و حمام افتاب می‌رود، اما در ایران «دال» دریا که گفته بشود، معنای جنسی در ذهن افراد وارد می‌شود.

بنابراین مفهوم مورد نظر، اهمیت مسائل جنسی نیست، در انگلستان هم مسائل جنسی برای افراد مهم اند، اما مکان و زمان خاص خودشان را دارند، و از همه‌ی اشیا و اشخاص معنای جنسی برداشت نمی‌شود.

در واقع معنای اروتیک ساختن، بخشی از یک فرایند عمومی‌تر است که در وبلاگم تحت عنوان تئوری «معنای چیزها» ذکر کرده‌ام:

http://medicalsociology.persianblog.ir/post/95/

_________________________________________

ح ق: خوب پس می‌شود نتیجه بگیریم که:
الف: مساله‌ها از نطر شما این‌هاست:
چرا زنان مسلمان در مالزی روسری به سر میکنند ولی بلوز آسیتن کوتاه میپوشند؟ در حالی که دیدن بازوهای زنان در ایران کاملا غیر طبیعی است؟
چرا در ایران عمده مردم در زمان و مکانهای بیشتری به مسائل جنسی فکر میکنند؟
چرا در غرب زنان و مردان در برخوردهای رسمی روبوسی میکنند، اما دو مرد هرگز باهم روبوسی نمیکنند؟
چرا هر چه بر کنترل رفتارهای جنسی تلاش بیشتری میشود، مردم حریص تر میشوند؟!

ب: گزاره‌های پیشنهادی برای توضیح مساله‌ها این‌هاست:
1- مردم چیز‌ها را معنا می‌کنند.
2- مردم به بدن‌ها و اجزای آن معنای جنسی می بخشند.

حالا سوال این است که:
1- آیا همه‌یِ آن مسائل مشابه هم هستند؟ (من دست کم سه جور مساله تشخیص می‌دهم)
2- در صورت مشابهتِ مسائل، دو گزاره‌یِ یادشده رو چطور می‌خواهید برا ی توضیح آن ها مصرف کنید؟

______________________________________

پ ص:‌ بله، همان طور که گفته اید، جان مساله این است که معنایی که انسان‌ها برای چیزها (اشیا، اشخاص...) قائل هستند، چیزی نیست که در ذات آن چیزها نهفته باشد، و این معناها ساخته می‌شوند. اگر بازوی یک زن در ایران غیرعادی و محرک است، هیچ چیزی در زیست شناختی و ذات بیننده و یا بازوی دیده شده نیست که آن امر را ایجاد کند، بلکه این مفهوم در جامعه ساخته شده و به آن چیز (مثلا بازو) اتلاق شده است، ولی در یک جامعه‌ی دیگر، این فرایند ساخت معنای اروتیک برای بازو، یا برای بوسیدن گونه‌ی فردی از جنس مخالف و یا سایر مثال‌ها، ممکن است طی نشده باشد و این امر توضیح دهنده‌ی وجود تفاوت در جوامع است. ساخت معنا همواره یک فرایند عمدی نیست، مثلا اگر یک فرد اخلاقی از صحبت کردن یک پسر و دختر (با خیرخواهانه‌ترین نیت‌ها) جلوگیری کند، خود به خود و ناخواسته باعث می‌شود که «صحبت کردن دو نفر از جنس مخالف» مفهومی اروتیک پیدا کند. به همین دلیل در شرایطی که در یک جامعه ممکن است افراد از صرف صحبت کردن با فردی از جنس مخالف هیچ نوع مفهوم اروتیک دریافت نکنند، در جوامع مذهبی یا اخلاقی، وضع به گونه‌ی دیگری است. مثال آن موردی است که چند وقت پیش دیدم فردی استفتا از علما کرده که در حالی که روزه بوده، در یک مکالمه عادی با یک زن، جنب شده بود!
بنابراین مسائل یاد شده برخی‌شان مثال‌هایی از ساخت معنای اروتیک برای چیزها هستند، برخی شان به نتایج این فرایند اشاره می‌کنند.

____________________________________


ح ق: حالا که روشن‌تر شد می‌تونم بگم من هم با این نوع تحلیل موافقم.

____________________________________

پ ص:‌ از توجه و دقت شما متشکرم.

اروتیک نمودن

افراد مونث گاه به گونه ای اروتیک (erotic) تلقی میشوند که گویی این امر از خصوصیات ذاتی شان است. در این نوشته پیشنهاد میشود که اروتیک بودن یک مفهوم ساخته شده (constructed) و وابسته به زمان و مکان و افراد مرتبط است. یک فرد که برای یک شخص و مکان و زمان خاص اروتیک محسوب می‌شود ممکن است برای شخص یا مکان و زمان دیگر این طور نباشد.

برخی امور که پیش تر اروتیک نبوده اند ممکن است طی فرایند اروتیک نمودن (eroticization) تبدیل به یک امر اروتیک شوند. مراحل این فرایند به گونه ای است که آن امر خاص توسط برخی افراد به عنوان یک امر اروتیک معرفی و سپس این تعریف به گونه ای گسترده در جامعه پذیرفته می‌شود. فرایند اروتیک نمودن یک راه یک طرفه نیست. گاهی در یک جامعه یک امر که اروتیک است، غیراروتیک (deeroticized) شده و سپس ممکن است دوباره بازاروتیک (reeroticized) گردد.

در ایران بسیاری از ویژگی‌های افراد مونث از قبیل موی سر آن‌ها اروتیک محسوب می‌شود . در کشورهای دیگر، حتا کشورهای مسلمان دیگر، موی سر ممکن است اروتیک نباشد و فرایند اروتیک نمودن موی سر زنان طی نشده باشد. در این جا بحث قانونی حجاب مد نظر نیست، بلکه نکته این است که آیا بیشتر مردم در یک جامعه موی سر را به عنوان یک امر اروتیک در نظر می‌گیرند یا نه. مثلا درمالزی فرایند اروتیک نمودن به گونه‌ای متفاوت از ایران طی شده است و زن‌های مسلمان ممکن است در عین پوشیدن مقنعه و پوشاندن کامل موها، بلوز آستین کوتاه بپوشند.

فرایند اروتیک نمودن روند متغیری دارد و می‌تواند موارد جدیدی‌ از قبیل «چکمه» را در برگیرد . در ایران به ندرت مردها هم در این فرایند قرار گرفته و برخی خصوصیات آن‌ها هم ممکن است اروتیک-نموده (eroticized) شود.

اروتیک نمودن می‌تواند علاوه بر خصوصیات جسمی یا ظاهری، رفتارها را هم دربرگیرد. مثلا بوسیدن مرد و زن در انگلستان الزامن یک عمل اروتیک نیست، اما در ایران هست. برعکس به دلیل رسمیت داشتن هم‌جنس‌گرایی در انگلستان، بوسیدن بین دو مرد اروتیک محسوب میشود، ولی در ایران این گونه نیست.

برخی مسائل دیگر که در ایران اروتیک-نموده شده اند عبارت اند از حضور زن و مرد در یک محیط یا نشستن آنها کنار هم، برقراری تماس چشمی میان مرد و زن و یا هر نوع تماس جسمی میان زن و مرد. این موارد در کشورهای دیگر الزامن اروتیک نیستند. برعکس، گاهی مواردی که در ایران اروتیک نیستند ممکن است در کشورهای دیگر اروتیک باشند مثل رانندگی کردن زنان در عربستان.

نکته‌ی جالب این است اگر چه زن‌ها در ایران به گونه ی گسترده ای اروتیک-نموده شده‌اند اما این امر جنبه ی انفعالی دارد و هر نوع میل اروتیک در افراد مونث انکار و مخفی می‌شود. برای مثال در برخی اخبار که زن‌ها به روابط جنسی شان اشاره می‌کنند بدون استثنا از واژه‌های اذیت و آزار و یا اغفال شدن استفاده می‌شود. به همین خاطر، با وجود اروتیک-نموده بودن بسیار زن‌ها، بوسیدن یک زن توسط زن دیگر پذیرفته شده است، چون دو طرف فاقد انگیزه ی جنسی محسوب می‌شوند.

علت فرایند اروتیک نمودن چیست؟ شاید به نظر برسد تاثیر گرفتن از دستورات دینی تنها ریشه‌ی آن باشد. اما وجود تفاوت در شکل و میزان فرایند اروتیک نمودن در جوامع دینی و کشورهای مختلف بحث را پیچیده می‌کند. شاید یکی از نکات مهم این باشد که اروتیک نمودن می‌تواند به عنوان سمبلی از قدرت نهادهای مختلف اجتماعی تلقی شود.


گناه، جرم، بی‌ارادگی، یا بیماری؟

طبق بحث معنای چیزها که پیشتر ذکر کرده بودم که ترکیبی از فلسفه‌های social constructionism و پسا مدرن است، از یک پدیده ممکن است معناهای متفاوتی استنباط شود. در سطح خردو کلان این امر به رویکرد های متفاوتی منجر می‌شود.

برای مثال، فردی که به رغم آگاهی از ضررهای قماربازی، بی‌مبالاتی‌های جنسی، ولخرجی، دزدی و امثال آنها به این قبیل رفتارها اعتیاد دارد، به اشکال متفاوتی ممکن است دیده شود. تفسیر این پدیده به صورت یک نوع بیماری به فرایند پزشکی کردن medicalization منجر می‌شود. همین فرآیند خود ممکن است به اشکال گوناگونی رخ دهد، به این نحو که پزشکان متفاوت یک فرد را به گونه‌های متفاوتی ببینند (موضوع تز دکترای من در حال حاضر).

جالب تر از همه، نوع نگاه فرد مرتکب به رفتارهایش است. این امر بسیار حائز اهمیت است و در شناخت‌درمانی افراد مذکور مهم است که نحوه نگرش فرد به رفتارش بررسی شود.

در برخی موارد،‌ افراد مرتکب نگاهی خوش‌بینانه به رفتار نادرست خود دارند و با دست کم گرفتن میزان و اهمیت آن و یا ذکر خاصیت هایی مثبت برای آن، سعی در کنار آمدن با رفتارشان دارند. از طرف دیگر ممکن است با نسبت دادن جنبه اخلاقی به رفتارشان به ملامت خود پرداخته و عزت نفس و اعتماد به نفس‌شان خدشه دار شود.

در کتابی که به تازگی در زمینه رفتارهای تکانشی مطالعه کردم، پیشنهاد شده است به رفتارها تنها به شکل بیماری نگاه شود. بدین ترتیب فرد از سویی توجیهی برای ارتکاب ندارد، و از سویی از زیر بار احساس‌های منفی غیرضروری رهایی می‌یابد.

تندرستی و ثروت

برخی موارد که آنها را تز (باور، دیدگاه) نامیده‌ام، در برخی افراد به دلیل فقر فرهنگی یا دست کم بی‌توجهی به سلامتی وجود دارند که ممکن است برای تندرستی مضر باشند. نکته ی جالب این است که گاه وجود این تزها (یا دست کم امکان انجام دادن آنها) با افزایش درآمد افراد رابطه ی مستقیم دارد و به این ترتیب ممکن است بهتر شدن وضعیت مالی افراد، منجر به کوتاه شدن عمر آنها شود!

تز: انجام دادن کارهای بدنی نشانه‌ای از پایین بودن جایگاه اجتماعی است و مقام بالای اجتماعی ایجاب می‌کند که افراد پشت میز نشسته و دستور دهند و یا همیشه از اتومبیل شخصی استفاده کنند!
آنتی تز: به دلیل فایده های بسیار فعالیت های بدنی در سلامت جسم و روح، بهتر است از هر فرصتی برای داشتن تحرک بدنی استفاده کرد.

تز: خوردن شکر و محصولات آن (شکلات، شیرینی، کیک) بخشی ضروری از مناسبات اجتماعی است!

آنتی‌تز: جایگزین کردن میوه به جای آنها.

تز: داشتن و استفاده از تکنولوژی در سرگرمی (تلویزیون، ماهواره، بازی‌های کامپیوتری) بخشی ضروری از زندگی مدرن است و استفاده از انواع مدرن‌تر و گران‌تر نشانه ی بالاتر بودن جایگاه اجتماعی است!

آنتی‌تز: وسایل مذکور نه تنها به طور مستقیم ممکن است بر اعصاب و روان افراد تاثیر منفی داشته باشند، بلکه به این دلیل که جایگزین ورزش و روابط اجتماعی میشوند مشکل‌ساز می‌گردند. ورزش، مطالعه، روابط اجتماعی و فعالیت‌های علمی و هنری راه‌های بهتری برای پر کردن اوقات فراغت هستند.


تز: استفاده از سیگار و مواد مخدر برای افزایش تمرکز، گریز از غم یا برای تفنن!
آنتی‌تز: استفاده از استراحت، ادبیات و شرکت در فعالیت‌های خیرخواهانه.


تز: پیروی از قانون و احتیاط (بستن کمربند ایمنی، استفاده از کلاه ایمنی ...) نشانه ی ترس و کم تجربگی است!

آنتی تز: پیروی از قانون و احتیاط نشانه ی رشد عقلی و بلوغ اجتماعی است.

به لیست مذکور می‌شود باز افزود. این موارد می‌توانند عنوان‌های خوبی برای تحقیقات و پایان نامه‌ها باشند و وجود داشتن و ویژگی‌های آنها را می‌توان در گروه‌های مختلف بررسی کرد، همین طور تاثیر آموزش آنتی‌تزها نیز نکته ی جالبی است.

نقدی بر دیدگاه سعدی به سلامت

سعدی در «بوستان» در «باب پنجم در رضا» آورده است:
شبی کردی از درد پهلو نخفتطبیبی در آن ناحیت بود و گفت
از این دست کو برگ رز می‌خوردعجب دارم ار شب به پایان برد
که در سینه پیکان تیر تتاربه از نقل ماکول ناسازگار
گر افتد به یک لقمه در روده پیچهمه عمر نادان برآید به هیچ
قضا را طبیب اندر آن شب بمردچهل سال از این رفت و زنده‌ست کرد

خلاصه شعر:

شخصی دچار درد شکم میشود. پزشکی تشخیص میدهد این فرد به دلیل آن چه که خورده است به زودی فوت میکند، اما از «قضا» خود آن پزشک آن شب فوت میکند، ولی آن فرد بیمار تا چهل سال بعد هم زنده میماند.

نکته:

علت فوت پزشک و زنده ماندن بیمار ذکر نشده است. اصلا رابطه علت و معلولی که بنای علم و فلسفه بر آن است در این نگرش وجود ندارد. «قضا» علت لازم و کافی است، و دلیل هم اشاره کردن به مثالهایی از موارد استثنایی است.

عجب استدلالی (بخوانید سفسطه ا ی) کرده است سعدی! دست «شیخ اجل» درد نکند که تمام ذوق ادبی اش را صرف آشفتگی فکری و بر هم زدن مبنای تفکر علمی و منطقی کرده است!

نتیجه:

بدیهی است که این شعر سعدی علت ایجاد کننده فرهنگ موجود نیست، بلکه نشانه ای از نوعی طرز نگرش رایج در جامعه ماست که در آن نگرش، کسی که مثلا مبتلا به بیماری قلبی است در انتخاب رژیم غذایی اش دقت نمی کند، چرا که «خیلی ها رعایت کردند و مردند، خیلی ها هم اصلا رعایت نمیکنند، و هیچ طوری شان هم نمی شود!»

آیا بالا بودن مرگ و میر ناشی از رانندگی، مصرف مواد مخدر و خیلی از موارد دیگر ناشی از این طرز تفکر نیستند؟

منبع شعر:

http://rira.ir/rira/php/?page=view&mod=classicpoems&obj=poem&id=10400

فرهنگ و بهداشت روان

لباسی آراسته با رنگهایی شاد، لبی خندان ، میل کردن خوراکی هایی لذیذ و گوارا!

اینها چی اند؟!

بودن موارد بالا دلیل نبود افسردگی و یا شاید هم از بین برنده خلق پایین باشند. اما نکته این جاست که در فرهنگ های مختلف معانی خاصی به آنها متصل شده است که ممکن است انجام دادن آنها را محدود و یا برعکس ترویج نماید.

با توجه به شیوع بالای افسردگی در ایران، این موضوع، یعنی بررسی معنای رفتارهای مرتبط با خلق بالا و پایین از نظر مردم، میتواند یک تحقیق مفید در زمینه جامعه شناسی پزشکی باشد. روش تحقیق بهتر است کیفی باشد و میشود روشهای جالبی برای جمع آوری اطلاعات طراحی کرد.

یک روز از زندگی

برخی از خوانندگان این وبلاگ به جامعه شناسی پزشکی علاقه بسیاری دارند و اظهار تمایل کرده اند که در این رشته به تحصیل و کار بپردازند. اما واقعا زندگی یک جامعه شناس پزشکی چگونه است؟ آیا سبک زندگی در این شغل به همان اندازه مباحثش جالب است؟ برای این که دوستان بتوانند برای این سوالها جوابی پیدا کنند، تصمیم گرفته ام برخی از فعالیت های علمی روزمره ام را به گونه ای خاطره وار در این جا ذکر کنم، تا شاید به این افراد کمک کنم تصویری واقع بینانه از این شغل داشته باشند.

در برخورد اولیه خودم با جامعه شناسی، از چند جهت تفاوتهایی را میان این حرفه و رشته پزشکی احساس کردم. یک بحث مربوط به تفاوت فلسفه علمی این دو رشته بود که خود داستان مفصلی دارد. نکته دیگر تفاوت سبک زندگی و کار این دو رشته است. یک پزشک ممکن است در طول یک روز با افراد گوناگونی مواجه بشود، و شاید از نظر جسمی هم فعال باشد. اما کار یک جامعه شناس دست کم در مقاطعی ممکن است کاملا انفرادی و به صورت یک جا نشستن و خواندن و نوشتن باشد. این امر می طلبد که فرد میزان بیشتری از خودبرانگیختگی داشته باشد و نشستن های دراز مدت ممکن است به اضافه وزن و درد گردن و کمر منجر بشود. بعید میدانم این نکات در نگاه اول به این رشته به چشم بیایند.

به هر حال من الان در حال انجام یک تحقیق کیفی در خصوص تنوع رویکرد درمانگران هستم. حدود یک سال زمان صرف کردم تا توانستم مجوز تحقیق ام را از نظام درمانی ملی بریتانیا و سازمان مراقبت های اولیه (مربوط به پزشکان عمومی) و سازمان مراقبت های بهداشتی (مربوط به روانپزشکان و روانشناسان) کسب کنم! تحقیق من شامل دو مرحله است. در قدم اول یک وینی ات (شرح حال فرضی)‌ از طریق پست به درمانگرانی که به طور تصادفی انتخاب کرده ام میفرستم و از آنها میخواهم نظرشان را در مورد این شرح حال برای من بنویسند. بعد با برخی از آنها (عملا به دلیل کم بودن میزان پاسخ، همه آنهایی که به مرحله اول پاسخ داده اند) مصاحبه عمقی نیمه ساختار یافته میکنم (نمونه من از استان ناتینگهامشر در بریتانیا انتخاب شده اند، هر چند که یک تحقیق مستقل ولی مشابه در ایران در اهواز و اصفهان انجام دادم).

در همین راستا امروز با یک روانپزشک مصاحبه کردم. از نکات عملی که امروز تجربه کردم این بود که حتما باید برای پرداخت پول پارکینگ، پول خرد همراه داشته باشم! و باید نوار خام اضافی همراه داشته باشم که اگر یک مصاحبه مثل مورد امروز جالب از کار درآمد این قدر نگران تمام شدن طرف دوم نوار نشوم!

در مصاحبه های قبلی نظرم به نحوه سیستم ارجاع بریتانیا (از پزشک عمومی به روانپزشک عمومی و از روانپزشک عمومی به روانپزشک متخصص)‌جلب شده بود، امروز به تفاوت روانپزشک های متفاوت و تاثیر سیستمی که در آنها در آن کار میکنند بر تشخیص شان پی بردم. اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان با مسائلی مواجه است از قبیل نو بودن و کارآمد نبودن سیستم های بازآموزی، تردید در اعتبار تشخیص، داشتن درمان بحث برانگیز و داشتن تعاریف رقیب رایج (اختلال خلق دوقطبی و اختلال شخیت مرزی). شرح حال تیپیکی که از یک فرد مبتلا به این اختلال انتظار میرود هم غیر واقعی است. کسی باور نمیکند یک دانشجوی دانشگاه به این اختلال مبتلا باشد و انتظار دارند که مواردی از قبیل بیش فعالی و اشکال تمرکز حواس خیلی واضح باشند. هم چنین علامتی که بیمار با آن وارد میشود هم خیلی مهم است و ممکن است فرد را وارد مسیری بکند که در آن احتمال دریافت تشخیص بیش فعالی و کم توجهی نباشد. جالب است هر چند که راه قطعی برای تشخیص دادن بیماریهای روانپزشکی وجود ندارد، از برچسب زدن روانپزشکی هم گریزی وجود ندارد و کسی نمیتواند بدون ذکر یک تشخیص درمانی را ارائه کند. وجود مراکز تخصصی و آگاهی درمانگران یک منطقه از این مراکز هم خیلی مهم اند (در اینجا که امکان ارجاع منصفانه بیشتر است).

خوب بنابراین فردا صبح اول باید به سه مورد پرسشنامه ای که دریافت کرده ام رسیدگی کنم (تایپ کردن آنها، و وارد کردن اطلاعات آنها در لستهایم) و بعد پرسشنامه های دریافتی را که تاکنون تایپ کرده ام در یک فایل ان وی وو ذخیره کنم و کمی کار کدبندی اولیه را انجام بدهم. هم چنین دو تا مصاحبه اخیر را هم باید پیاده کنم (دستگاه جالبی برای پیاده کردن نوار از دانشگاه گرفته ام که یک پدال دارد و هر بار پایم را از روی آن بردام نوار به طور خودکار میایستد و به چندثانیه قبل بر میگردد. این دستگاه کمک قابل ملاحظه ای برای پیاده کردن نوار است). روانپزشک امروزی خیلی بلند و بدون لهجه صحبت میکرد و فکر کنم کارم خیلی مشکل نشده باشد اما به هر حال برای پیاده کردن نوار یک ساعت و نیم مصاحبه، احتمالا در حدود ۲۵-۳۰ ساعت کار مفید لازم است.

در ضمن از تعطیلات کریسمس هم میتوانم برای تکمیل فصل روش پایان نامه ام استفاده کنم. الان ساعت نزدیک به یک صبح به وقت ناتنیگهام است. فعلا شب به خیر!

شروع روز

ساعت ۸ و نیم صبح است و شروع یک روز کاری. اول صبح دخترم را به مدرسه اش رساندم که فکر کنم طبق معمول او از اولین نفرها در مدرسه اش و من از ا اولین نفر ها در دانشکده ام هستم! همان طوری که ذکر کردم برنامه امروزم اول با رسیدگی به پرسشنامه های دریافتی و ایجاد فایل Nvivo شروع میکنم (توصیف محل: یک اتاق که پنج تا میز در آن هست، و روی میزم چند تا پرسشنامه و پاسخنامه و ضبط صوت مصاحبه دیروز و یک بخاری کوچک...هست، روبه رویم یک قفسه است که در آن تعدادی کتاب و مقادیر متنابهی مقالات پرینت گرفته شده وجود دارد و به دیوار کنارم یک پوستر که مربوط به کار تحقیق ام است و چند تا تقویم چسبانده ام).

میان روز

ساعت ۱۱ است. به فهرست پاسخ نامه های دریافتی ام رسیدگی کردم و اطلاعات فایل SPSS که برای شرکت کنندگان تحقیق ام درست کرده ام را به روز کردم. طبق آخرین آمارم، بعد از ارسال ۱۵۰ پرسشنامه و ارسال ۱۲۵ یادآوری، ۲۴ مورد پاسخ دریافت کرده ام که از آنها ۲۲ نفر برای شرکت در مصاحبه اعلام آمادگی کرده اند. هم چنین، ۵ نفر عذرخواهی کرده اند که وقت ندارند در این تحقیق شرکت کنند و ۹ نامه هم برگشت خورده اند (یا به دلیل اشتباه بودن آدرس و یا این که فرد مورد نظر دیگر در آن محل حضور نداشته است). سه مورد پاسخ نامه دریافتی را هم تایپ کردم. خواندن دستخط دکترها کار ساده ای نیست!

الان برای این که کمی از پشت میز نشستن خودم را خلاص کنم، این پرسشنامه ها را به کتابخانه هالوارد میبرم و اسکن میکنم (فایل اسکن شده آنها را همراه با متنی که تایپ کرده ام برای افراد پاسخ دهنده با ای میل میفرستم و انها را به مصاحبه دعوت میکنم. به این ترتیب هم تحقیق را به آنها یادآوری کرده ام و هم نشان داد ه ام که این پروژه، جدی و با کلاس است!).

درست کردن فایل NVivo هم هنوز مانده!

میان تر روز!

ساعت ۱۴:۴۰ است. بالاخره فایل Nvivo را هم درست کردم و تمام پاسخ نامه هایی که تاکنون دریافت کرده ام و متن مصاحبه ای را که انجام داده ام وارد آن کردم و خصوصیات دموگرافیک شرکت کنندگان در تحقیق را تعریف کردم. بنابراین فایل آماده است که بعداً آن را بخوانم و کد گذاری کنم.

برای نهار و نماز میروم خانه!

نزدیک به آخرهای روز

ساعت ۱۵:۵۰ است. حدود ۲ ساعت وقت دارم و یک عالمه کار. میخواهم بپردازم به فصل روش که باید تا یک هفته قبل از جلسه بعدی با اساتید راهنمایم آماده شود (۳ ژانویه). برای همین باید بگردم یکی دو تا پایان نامه مشابه و یا کتابهایی در زمینه نوشتن پایان نامه پیدا کنم. چند وقت قبل در وارویک کنفرانسی ارائه کردم در زمینه مشکلات موجود در دسترسی به پزشکان و به تحقیق خودم به عنوان یک مورد نمونه اشاره کردم. از مطالبی که برای آن ارائه جمع آوری کردم میتوانم برای فصل روش استفاده کنم. در ضمن بهتر است هر چه سریع تر نوشتن آن را تمام کنم که بتوانم سر فرصت به ویرایش ادبی آن بپردازم. دنیا را چه دیدید شاید توانستم یک شاهکار ادبی خلق کنم که شکسپیر بگوید ای ولله!

علاوه بر آن، در دو هفته آینده سه تا مصاحبه دیگر باید انجام بدهم که پیاده کردن اینها به اضافه دو مصاحبه ای که این هفته انجام داده ام در حدود ۸۰ ساعت وقت مفید لازم دارد (دست کم روزی ۲-۳ ساعت باید صرف پیاده کردن نوارهای مصاحبه ها کنم).

نتیجه گیری اخلاقی این که دو ساعتی که امروز وقت دارم را صرف فصل روش میکنم

آخر روز

ساعت ۱۷:۴۰ است. در سایت دانشگاه ناتینگهام (ethesis) چند پایان نامه بود که برای من جالب بودند. فصل روشهای پنج تای آنها بین ۱۶ تا ۵۳ صفحه بود (به طور متوسط ۴۰ صفحه). مواردی که در این فصل ذکر میشود جالب است. برای مثال مقدمه ای کلی در خصوص روش های کیفی از کتابهای سیلورمن، اطلاعاتی در مورد نحوه دسترسی به شرکت کنندگان، نحوه انجام مصاحبه ها که این بخش را من میتوانم بعد از تکمیل شدن جمع آوری داده ها تکمیل کنم، چرا که در این جا ذکر میشود که مثلا همه مصاحبه ها ضبط شدند به جز یکی که به فلان دلیل ضبط نشد و یا شد ولی کیفیت ضبط خوب نبود. همین طور نحوه آنالیز داده ها و مسائل اخلاقی هم در این فصل مطرح میشوند.

من تصمیم گرفتم اول مطالبی که در حال حاضر برای این فصل آماده دارم را یک بار بخوانم و به روز کنم، بعد برم سراغ این پایان نامه ها و با مطالعه آنها ایده بگیرم که چه مواردی را من هم میتوانم در این فصل بگنجانم.

برای امروز دیگر کار بس است، باید بروم برسم به مراسم شب یلدا که با شرکت بقیه دانشجویان ایرانی دانشگاه ناتینگهام و خانواده هایشان برگزار میشود. وسایل پیاده کردن نوار را برمیدارم که فردا صبح قبل از شروع کارهای آخر هفته (شنبه و یک شنبه اینجا آخر هفته اند)، آن دو-سه ساعت کذایی را انجام بدهم.

الهی پولت خرج دوا و درمان نشود!

یکی از مشکلات عمده فرهنگی ما ایرانیان تعارض با مفهوم مادیات و پول است. پول در زبان بیشتر مردم بد، خواستنش زشت و داشتنش برانگیزنده احساسات بد دیگران است. اما در عمل، ممکن است رفتار بیشتر مردم جور دیگری باشد.

به چند صورت گوناگون این مفهوم را میشود در جامعه شناسی پزشکی بررسی کرد (تمام موارد ذیل غیر قطعی و پیشنهادهایی برای تحقیق هستند):

۱. خوب بودن وضعیت مالی برخی پزشکان (منظورم نسل های قدیمی تر هستند، نه ما جوان های ناکام!) از سویی باعث گرایش مردم به پزشک شدن میشود (نه الزاما به دلیل علاقه به ماهیت این شغل) و از سوی دیگر باعث ایجاد شدن نگرش منفی به کسانی که در این شغل هستند میگردد!

۲. نحوه چگونه صرف کردن هزینه برای کسب و یا ارتقا سلامتی هم جالب است. ممکن است بیشتر مردم به جای پیشگیری (صرف هزینه برای ورزش، افزایش آگاهی، چک آپ، بیمه)، فقط برای درمان هزینه صرف کنند.

۳. الویت بندی مسائل هم نکته در خور تاملی است. مثلا ممکن است بعضی افراد هزینه یک عمل زیبایی را بپردازند اما از صرف کردن هزینه برای ورزش به قصد کسب سلامت قلب و عروق خودداری کنند.

۴. در نظر بسیاری از مردم انصاف نیست کسی بابت استفاده از نیروی فکریش دستمزد زیادی مطالبه کند. بنابراین پرداخت حق ویزیت چندان به چسب افراد نیست اما اگر به آنها گفته شود که باید برای استفاده از یک دستگاه (نظیر نوار قلب) یا مواد (داروی خاص) هزینه ای را پرداخت کنند برایشان قابل قبول تر است و این کار را راحت تر انجام میدهند.

۵. داشتن انگیزه مادی در دید مردم به معنای نداشتن تعهد است. در دید مردم پزشک باید از حق خودش بگذرد، در غیر این صورت فردی غیر متعهد محسوب میشود که احتملا کارش را خوب انجام نمیدهد. گویی «پول بیشتر، دریافت کیفیت بهتر»، برای دکترها مصداق ندارد. اما علی رغم این که مردم دوست ندارند پول زیادی بابت حق ویزیت بدهند، اگر پزشکی از آنها مبلغ کمی را مطالبه کند، ممکن است ناامید بشوند و در جست و جوی یک «دکتر حسابی» (اصطلاحی که خیلی ها برای دکترهای خوب به کار میبرند) برآیند! بنابراین کمال مطلوب پزشکی است که همه به او مبلغ زیادی میپردازند (پس لابد کارش خیلی خوب است!) ولی از «من نوعی» پول نمیگیرد (به دلیل آشنا بودن، یا شرایطی که «من نوعی» دارم و به دلیل آنها دوست دارم استثنا واقع بشوم). فکر کنم این قانون گریزی و ادعای همیشگی بحرانی بودن شرایط و در نتیجه توقع استثنا واقع شدن هم از عادت های ما ایرانی ها باشد.


۶. از نشانه های فرهنگ متعارض ما همین که در نوشته بالا هر بار که واژه «پول» را به کار می بردم احساس ناخوشایندی داشتم، گویی مودبانه تر این است که از واژه هایی نظیر «هزینه» و امثال آن استفاده کرد! بررسی مکالمات مرتبط با پول و مادیات در روابط پزشک و بیمار هم خود نکته قابل تاملی است.

جامعه شناسی پزشکی

جواب:

متشکرم که سوالتان را از من پرسیدید. اگر تمایل به تحصیل در ایران دارید، کار شما کمی مشکل است چون دوره دکترا در ایران مخصوص جامعه شناسی پزشکی وجود ندارد. اما شما میتوانید در پیام نور به تحصیل جامعه شناسی در مقطع کارشناسی ارشد بپردازید که این کار بالقوه مفید است اما عملا از محتوای ان دوره خبر ندارم.

در خارج از کشور شما میتوانید با دانشکده های جامعه شناسی تماس بگیرید. تحصیل در انگلستان و استرالیا بر اساس تحقیق است بنابراین شما اگر یک پیش نویس پژوهش داشته باشید و استاد مناسب را پیدا کنید و از همه مهم از عهده پرداخت شهریه بربیایید میتوانید به تحصیل دکترا بپردازید.

در مورد کتاب، آقای دکتر محسنی کتابی با عنوان جامعه شناسی پزشکی دارند، دکتر لورانس-دنیا کتبی هم کتابی با عنوان جامعه شناسی بیماری و پزشکی ترجمه کرده اند و سرکار خانم دکتر احمد نیا هم (احتمالا با همکاری من) کتابی را در دست ترجمه دارند.

منابع انگلیسی هم بسیار زیادند.

پیشنهاد من این است که دانش پایه خود را در زمینه جامعه شناسی افزایش دهید. متاسفانه بسیاری از کتابهای فارسی جامعه شناسی چندان مورد پسند من نبوده اند، و من پیشنهاد میکنم در صورت ممکن از کتاب انگلیسی استفاده کنید. مشکل اصلی بر ترجمه کتابهای فارسی نیست، سرفصلهای بسیاری از کتابهای موجود قدیمی هستند، در حالی که محتوای کتابهای انگلیسی بسیار جدید و به روز تر هستند.