‏نمایش پست‌ها با برچسب سرقت علمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سرقت علمی. نمایش همه پست‌ها

پیشرفت؟


من از طرفدارهای «پیشرفت» هستم، اما گاهی می بینم که در تعریف مصادیق این کلمه باید دقت کرد. برخی از فن آوری ها در ابتدا نوید دهنده ی آینده ای بدون مشکل هستند، ولی در عمل اگر سبک سنگین کنیم، گاه مشکل میتوانیم قبول کنیم دردسرهای ایجاد شده به منافع حاصله بچربند. برای مثال نرم افزار endnote کمک بزرگی به مدیریت رفرنس ها و مراجع در کارهای علمی است. این نرم افزار آن قدر کار را راحت میکند که در ابتدا در مفید بودن آن هیچ شکی نداشتم. اما اواخر، به قدری با مشکلات ناشی از آن مواجه شدم که نمیتوانم آن را به راحتی به کسی توصیه کنم. برای مثال، کند کردن کار با متن، و دردسر ایجاد کردن در کارهای ساده ای در برنامه word از قبیل undo کردن از آن جمله هستند. اما مصیبت بار ترین کار آن، عوض کردن یک مرجع با یک مرجع دیگر است! یعنی اگر شما چند فایل مختلف داشته باشید، و بر اساس یکی از آنها یک مرجع را به متن تان وارد کنید، ممکن است اندنوت مرجع اشتباهی را در آینده جایگزین آن کند. این اتفاق نادر ولی امکان پذیر، میتواند دردسرهایی جدی را برای نویسنده ایجاد کند و باعث بروز تردید در امانت داری علمی وی شود. برای مثال تصویررو به رو نشان میدهد که به جای مقاله تامپسون، برنامه اندنوت مقاله ای از بیکر (که تامپسون در آن هم شرکت داشته است) را وارد متن کرده است.

البته باید ذکر کنم این نوشته به معنای ضدیت من با پیشرفت و فن آوری نیست (و برای همین نوشته ام را با ذکر طرفداری ام شروع کرده ام) ، بلکه میخواهم بر ضرورت عدم نگاه رومانتیک به مظاهر پیشرفت تاکید کنم.

مضحک ترین مصداق سوتعبیر از کلمه پیشرفت برخی فیلمهای تخیلی هستند که در آینده به تصویر کشیده شده در آنها، انسانها سوار بر فضاپیماهای پیشرفته اند، اما چون حیواناتی درنده به کشتن هم میپردازند، البته با لیزر و روشهای مدرن! گویی که انسانها فقط در علوم مهندسی پیشرفت میکنند و در علوم انسانی «پسرفت» خواهند کرد.

به راستی اگر امکان انتخاب وجود داشته باشد، «پیشرفت» کردن در کدام رشته از علوم بهتر است؟

چند خاطره از پلیجریزم!

در ادامه مطلب پلیجریزم، به چند خاطره در این مورد اشاره میکنم:

  • یک بار همکاری من را به کناری کشاند و گفت:‌ «عنوان مقاله ای که نوشتی را عوض کن، در پاراگراف اول آن کمی دست ببر، و آن را برای کنفرانس دیگری ارسال کن!» و بعد با تفخر به من یادآوری کرد که: «اینها فوت وفن کار علمی است!» بعدها همین شخص به عنوان پژوهشگر نمونه، رئیس یک گروه آموزشی و معاون پژوهشی یک سازمان برگزیده شد!
  • فردی (که تصادفا رئیس من هم بود!) از من میخواست مقاله بنویسم و به نام او منتشر کنم! او در توضیح این خواسته اش بیان کرد:«من تمام وقتم صرف کارهای مدیریتی میشود، و برای حفظ موقعیت خودم به عنوان هیئت علمی به مقاله نیاز دارم». (خوب انسان محترم، شما بین مدیریت و تحقیق (ثروت و علم!)، مدیریت را انتخاب کرده ای و از منافع مادی ومعنوی آن داری برخوردار میشوی. هم خدا و هم خرما که نمیشود. البته من به دلیل این که او رئیس من بود این جمله را به او نگفتم! ولی بعدها به دلیل مقاومت من در مقابل چنین خواسته هایی آن کارم را از دست دادم!)
  • از فردی که از «بزرگان» رشته خودش محسوب میشد، درخواست کردم در راستای یک پژوهش، زمینه را برای دسترسی من به بیمارانی که به درمانگاه او (که یک درمانگاه دولتی بود متعلق به دانشگاهی که هر دو به آن وابسته بودیم ) فراهم کند. او بدون هیچ نوع شرم و حیایی به من گفت در مقابل «case providing» اسم او باید در مقاله های حاصل باشد و در ضمن به یادآوری کرد که در مورد رتبه ذکر اسامی در مقاله و میزان برخورداری از بودجه پژوهش باید به توافق برسیم (نمیدانم میزان دخالت این «بزرگ» در سایر مقاله هایش هم به همین میزان بوده؟) من با درخواست او موافقت نکردم و بعدها به دلیل عدم دسترسی به افراد مورد نظر، طرحم را نتوانستم به اتمام برسانم!

سرقت علمی از خود

پیشتر به پلیجریزم (plagiarism, تقلب یا سرقت علمی) اشاره ای کرده بودم. نوع خاصی از آن «اتوپلیجریزم» یا سرقت علمی از خود است. به این معنا که فردی مطلبی را که قبلا منتشر کرده است، بدون اشاره به این انتشار قبلی، مجددا در جای دیگری منتشر کند.

چرا سرقت علمی از خود مذموم است؟

  1. شخصی که مقاله یا کتابی را منتشر میکند، از طریق یک قرارداد رسمی بخشی از حقوق مادی و معنوی اثر خود را به ناشر واگذار میکند. ارائه همان اثر به ناشر دیگر، تخلف از قرارداد قبلی و ضایع کننده حقوق ناشران است.
  2. دو اصل کلی در اخلاق علمی، صداقت و شفافیت هستند. نویسنده باید به گونه ای شفاف و صادقانه به خوانندگان اطلاع دهد که کدام بخش از مطالب نوشته شده نظر شخصی او و کدام کلمات و ایده ها متعلق به دیگران هستند. به همین شکل، نویسنده باید به خوانندگان اطلاع دهد که کدام بخش از مطالب اش را قبلا هم منتشر کرده است و در کجا.

راه گریز از سرقت علمی از خود در همان واژگان صداقت و شفافیت نهفته است. نویسنده به همان شکلی که ذکر منابع را در مورد کارهای دیگران رعایت میکند، باید به کارهای قبلی خودش به عنوان منابعی برای کار جدیدش اشاره کند. بدین ترتیب خوانندگان میتوانند در صورت تمایل به کارهای قبلی او نیز مراجعه کنند و همچنین مشخص میگردد که این کار جدید تا چه میزان تکرار کارهای قبلی، و تا چه حد اثری جدید است.

منبع: سخنرانی در دانشگاه ناتینگهام در خصوص academic integrity در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۰۷. متاسفانه اسم سخنران را فراموش کردم!

واژه ها صاحب دارند!

پلیجریزم (plagiarism) از معضلات بزرگ دانش است. مصادیق آن اخذ متن از دیگران و عدم معرفی ماخذ و یا معرفی ماخذی است که مورد استفاده قرار نگرفته است. در بریتانیا در صورت اثبات این امر، دانشجو یا استاد مرتکب سریعا از دانشگاه اخراج میشود!

زمانی سردبیر یک نشریه بودم و مقالاتی به دستم میرسید که به جز نام نویسنده کاملا مشابه بودند!

برای کسی که زحمت کشیده و متنی را نوشته است، بسیار دردناک است که آن را در جایی پیدا کند که با نام شخص دیگری منتشر شده است. خوشبختانه این امر برای من تا به حال رخ نداده است، اما گهگاه به مواردی برخورد میکنم که بدون اطلاع، متنی از من را در جایی ذکر کرده اند، در مواردی بدون ذکر هیچ نامی و گاه با نام و محل اقتباس (اما بدون اطلاع).

ضمن تشکر از کسانی که به متن من لطف دارند و آن را در جایی نقل میکنند، به طور کلی پیشنهاد میکنم علاوه بر ذکر ماخذ، تا جای ممکن به نویسنده اطلاع بدهیم. این کار ساده است و نویسنده ممکن است پیشنهادهایی را برای بهتر شدن مطلب در جای مورد نظر ارائه کند.

علاوه بر این، دست بردن در متنی که دیگران نوشته اند، مثل این میماند که بدون اجازه کلنگ به دست گرفته و در منزل دیگران تغییراتی ایجاد کنیم!

این هم جدیدترین مثال از نقل مطالب «یک نفر» که خوشبختانه با ذکر ماخذ است :

http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-950622