جنگ کلامی
اکوی مطالب در اینترنت
نگارش مقالات مروری
هلن اویارد (Helen Aveyard) از مدرسان دانشگاه آکسفورد بروکس، کتاب روبه رو را در زمینه مقالات مروری نگاشته است. این کتاب که توسط دانشگاه آزاد بریتانیا (Open University) منتشر شده، از سال 2007 تا کنون، چهار مرتبه تجدید چاپ شده است.همت عالی
پیشرفت؟

من از طرفدارهای «پیشرفت» هستم، اما گاهی می بینم که در تعریف مصادیق این کلمه باید دقت کرد. برخی از فن آوری ها در ابتدا نوید دهنده ی آینده ای بدون مشکل هستند، ولی در عمل اگر سبک سنگین کنیم، گاه مشکل میتوانیم قبول کنیم دردسرهای ایجاد شده به منافع حاصله بچربند. برای مثال نرم افزار endnote کمک بزرگی به مدیریت رفرنس ها و مراجع در کارهای علمی است. این نرم افزار آن قدر کار را راحت میکند که در ابتدا در مفید بودن آن هیچ شکی نداشتم. اما اواخر، به قدری با مشکلات ناشی از آن مواجه شدم که نمیتوانم آن را به راحتی به کسی توصیه کنم. برای مثال، کند کردن کار با متن، و دردسر ایجاد کردن در کارهای ساده ای در برنامه word از قبیل undo کردن از آن جمله هستند. اما مصیبت بار ترین کار آن، عوض کردن یک مرجع با یک مرجع دیگر است! یعنی اگر شما چند فایل مختلف داشته باشید، و بر اساس یکی از آنها یک مرجع را به متن تان وارد کنید، ممکن است اندنوت مرجع اشتباهی را در آینده جایگزین آن کند. این اتفاق نادر ولی امکان پذیر، میتواند دردسرهایی جدی را برای نویسنده ایجاد کند و باعث بروز تردید در امانت داری علمی وی شود. برای مثال تصویررو به رو نشان میدهد که به جای مقاله تامپسون، برنامه اندنوت مقاله ای از بیکر (که تامپسون در آن هم شرکت داشته است) را وارد متن کرده است.
استقبال از سکوت
تفاوت نگارش علمی و ژورنالیستی
بحث نکن
405 - وقال [ع ] لعمار بن ياسر ، و قد سمعه يراجع المغيره ابن شعبه کلاما: دعه يا عمار ، فانه لم ياخذ من الدين الا ما قاربه من الدينا ،و علی عمد لبس علی نفسه ، ليجعل الشبهات عاذرا لسقطانه
موانع گفت و گوی آزاد
دانش و انتخابات
- باورهای قبلی بر مشاهدات تاثیر بسیار دارند: یک واقعه ثابت از سوی افراد متفاوت به اشکال مختلف تفسیر و تعبیر میشود؛ معمولا کسی نظرش را تغییر نمیدهد و مشاهده های انجام شده تنها به منظور تایید دیدگاه های پیشین انجام میشود.
- بسیاری از افراد قادر به آنالیز پیچیده مطالب نیستند و عوامل ظاهری و جزئی تاثیر خیلی زیادی در در دیدگاه ها میگذارد.
- نحوه ارائه مطالب و مباحثه هم در بسیاری از موارد ضعیف است و افراد نمی توانند نظر طرف مقابلشان را در عین حفظ احترام به چالش بکشند و خیلی زود به جای بحث در مورد موضوع به بحث در مورد شخص میپردازند. در مورد اشخاص هم دیدگاه ذاتی انگارانه وجود دارد و اشخاص سیاه و سفید دیده میشوند.
- استدلالهای ضعیف و سفسطه هم آفتی جدی است.
- در بسیاری از موارد افراد به درست بودن منبع اطلاعاتی شان حساسیتی ندارند.
جذابیت در کارهای علمی
شاید به نظر برسد درست و ارزشمند بودن برای ارائه کتبی یا شفاهی یک کار علمی کافی باشد، اما اهمیت جذابیت را هم نباید دست کم گرفت.
مفاهیم علمی تنها بر پایه درستی برگزیده نمیشوند، و شاید هم «درست بودن» کمترین تاثیر را در موفقیت ارائههای علمی داشته باشد. برای این که یک مقاله یا کتاب خوانده شده یا یک سخنرانی علمی با استقبال مواجه شود، نیاز به جذابیت و برانگیختن هیجان و حتا خنداندن شنوندگان و خوانندگان است.
از مفرح ترین سخنرانیهایی که شنیده ام مربوط به آنتونی گیدنز بود و او با لطیفههای مکررش همه را از خنده رودهبر کرده بود. بعد از آن سخنرانی با یک جستوجو در اینترنت پی بردم تمام آن موارد در سایر سخنرانی های او تکرار شده بودند. بنابراین او مطلباش را با تصمیم و برنامهریزی قبلی با شوخی و مزاح مطرح کرده بود، نه به این دلیل که آن روز سرحال و شاد بوده است!
توانایی خنداندن و جلب توجه کردن کتبی و شفاهی هم میتواند به عنوان یک «مهارت» و هم میتواند نشاندهنده اعتماد به نفس فرد باشد.
شاید بد نباشد به واحدهای درسی ٢ واحد آموزش مزاح و مطایبه افزوده شود!
چگونه مقاله نوشته و منتشر کنیم؟
متن زیر را چند وقت پیش برای یکی از دوستان نوشته بودم، گفتم شاید برای دیگران هم جالب باشد. آن چه در زیر میآید چند نکته کلی برای نگارش و انتشار مقالههای علمیاست:
1. برای این که مقالهی شما چاپ گردد، اول چاه را کنده، بعد منار را بدزدید! مثلن اول با سردبیر یک نشریه صحبت کنید و خلاصهی مقالهی خود را برای آنها بفرستید و بعد در صورت توافق اقدام به نگارش کنید. در مورد ترجمهی کتاب و غیره هم بهتر است اول با ناشر قرداد رسمی داشته باشید. یا مقالهی خود را برای ژورنال خاصی که اقدام به فراخوان کرده است بنویسید.
2. حجم مقاله باید محدود باشد و هنر نویسنده، یا از مشکلاتی که با آن مواجه است، رساندن مطلب در یک حجم محدود است (مثلا 1000 یا 3000 کلمه، بسته به ژورنال مقصد).
3. از مقالهی خود هر چه را که میتوانید، حذف کنید. اگر میشود مطلبی را نگفت، بهتر است آن را ذکر نکرد.
4. برای جذب مخاطب، مهم ترین بخش مقاله، عنوان آن است. عمدهی افراد فقط با نگاهکردن به عنوان یک مقاله تصمیم میگیرند آن را بخوانند یا نه. تعداد اندکی نیز خلاصه مقاله را خواهند خواند. بنابراین این دو بخش باید گویا و جذاب باشند.
5. مخاطب شما کیست؟ باید به این موضوع دقیقن فکر کنید و مقالهی خود را برای آنها تنظیم کنید (مثلن اگر لازم است توضیحات ضروری در خصوص معنای واژه ها ذکر کنید، و اگر لازم نیست از گفتن مطالب واضح خودداری کنید).
6. مقالهی خودتان را ازدید خوانندگان مطالعه کنید.
7. اصراری نداشته باشید به تمام جنبه های یک موضوع بپردازید. گسترش موضوع، مانع از عمق یافتن آن میشود. شاید بهتر باشد در مورد یک موضوع کم، مطالب زیاد ذکر کنید (say a lot about a little). مثلن مقاله ای که به یکی از انواع طب، مثلن حجامت بپردازد (آن هم از یک منظر خاص) بیشتر تخصصی و عمیق میشود تا مقاله ای که به تمام انواع طب میپردازد.
8. درست بودن مراجع مهم است. از یک سیستم خاص برای مرجع دادن استفاده کنید که این امر به ژورنال مورد نظر شما بستگی دارد.
9. هرگز عین کلمات کسی را ذکر نکنید، مگر آن را درون گیومه بیاورید و شماره صفحه مطلب در مرجع مورد استفاده را ذکر کنید. مطالب دیگران را با زبان خودتان بیان کنید و البته به مرجعی که استفاده کرده اید اشاره کنید. اگر عین کلمات کسی را بیان نمیکنید، نیاز به ذکر شماره صفحه نخواهید داشت.
10. سعی کنید تا جایی که امکان دارد از منابع دست اول استفاده کنید. مثلا اگر صرامی در مقاله اش به مقاله ای از وندر اشاره کرده است، بروید و مقاله وندر را پیدا کنید و خودتان آن را مطالعه کنید و در مقاله خود، به کار وندر اشاره کنید. اگر انجام این کار مقدور نیست، به گونه ای مرجع را ذکر کنید که معلوم باشد کار اصلی از وندر است، اما شما آن را به نقل از صرامی ذکر میکنید.
11. بدیهی است که باید از ذکر منابعی که استفاده نشده اند خودداری کرد.
12. حرف دیگران وحی منزل نیست. به نظرات دیگران به دید انتقادی نگاه کنید. این که ذکر کنید مثلن صرامی در مقاله اش گفته فلان، کافی نیست. باید بگوید هر چند صرامی به این دلیل گفته است فلان، اما با توجه به الف و ب، به نظر میرسد بهمان! و یا، گفته صرامی به دلیل الف و ب درست به نظر میرسد. مستقل فکر کنید و خودتان را کمتر از دیگران ندانید. اما در رد قاطعانه نظرات دیگران محتاط باشید.
13. اصولن تمام مطالب را با احتیاط و در نظر گرفتن احتمالات ذکر کنید (به نظر میرسد که، شاید که) به جای (یقینن به این گونه است که، همه این موارد آن گونه اند)
فصل روش شناسی و روشها
فصل روش شناسی میتواند شامل سوالات تحقیق و اهداف، مشخصات شرکت کنندگان در تحقیق و روش انتخاب و دسترسی به آنها باشد. هم چنین میشود در خصوص مجوزهای اخلاقی و روش های جمع آوری داده ها و تجزیه و تحلیل آنها نیز توضیح داد.
چند خاطره از پلیجریزم!
در ادامه مطلب پلیجریزم، به چند خاطره در این مورد اشاره میکنم:
- یک بار همکاری من را به کناری کشاند و گفت: «عنوان مقاله ای که نوشتی را عوض کن، در پاراگراف اول آن کمی دست ببر، و آن را برای کنفرانس دیگری ارسال کن!» و بعد با تفخر به من یادآوری کرد که: «اینها فوت وفن کار علمی است!» بعدها همین شخص به عنوان پژوهشگر نمونه، رئیس یک گروه آموزشی و معاون پژوهشی یک سازمان برگزیده شد!
- فردی (که تصادفا رئیس من هم بود!) از من میخواست مقاله بنویسم و به نام او منتشر کنم! او در توضیح این خواسته اش بیان کرد:«من تمام وقتم صرف کارهای مدیریتی میشود، و برای حفظ موقعیت خودم به عنوان هیئت علمی به مقاله نیاز دارم». (خوب انسان محترم، شما بین مدیریت و تحقیق (ثروت و علم!)، مدیریت را انتخاب کرده ای و از منافع مادی ومعنوی آن داری برخوردار میشوی. هم خدا و هم خرما که نمیشود. البته من به دلیل این که او رئیس من بود این جمله را به او نگفتم! ولی بعدها به دلیل مقاومت من در مقابل چنین خواسته هایی آن کارم را از دست دادم!)
- از فردی که از «بزرگان» رشته خودش محسوب میشد، درخواست کردم در راستای یک پژوهش، زمینه را برای دسترسی من به بیمارانی که به درمانگاه او (که یک درمانگاه دولتی بود متعلق به دانشگاهی که هر دو به آن وابسته بودیم ) فراهم کند. او بدون هیچ نوع شرم و حیایی به من گفت در مقابل «case providing» اسم او باید در مقاله های حاصل باشد و در ضمن به یادآوری کرد که در مورد رتبه ذکر اسامی در مقاله و میزان برخورداری از بودجه پژوهش باید به توافق برسیم (نمیدانم میزان دخالت این «بزرگ» در سایر مقاله هایش هم به همین میزان بوده؟) من با درخواست او موافقت نکردم و بعدها به دلیل عدم دسترسی به افراد مورد نظر، طرحم را نتوانستم به اتمام برسانم!
سرقت علمی از خود
پیشتر به پلیجریزم (plagiarism, تقلب یا سرقت علمی) اشاره ای کرده بودم. نوع خاصی از آن «اتوپلیجریزم» یا سرقت علمی از خود است. به این معنا که فردی مطلبی را که قبلا منتشر کرده است، بدون اشاره به این انتشار قبلی، مجددا در جای دیگری منتشر کند.
چرا سرقت علمی از خود مذموم است؟
- شخصی که مقاله یا کتابی را منتشر میکند، از طریق یک قرارداد رسمی بخشی از حقوق مادی و معنوی اثر خود را به ناشر واگذار میکند. ارائه همان اثر به ناشر دیگر، تخلف از قرارداد قبلی و ضایع کننده حقوق ناشران است.
- دو اصل کلی در اخلاق علمی، صداقت و شفافیت هستند. نویسنده باید به گونه ای شفاف و صادقانه به خوانندگان اطلاع دهد که کدام بخش از مطالب نوشته شده نظر شخصی او و کدام کلمات و ایده ها متعلق به دیگران هستند. به همین شکل، نویسنده باید به خوانندگان اطلاع دهد که کدام بخش از مطالب اش را قبلا هم منتشر کرده است و در کجا.
راه گریز از سرقت علمی از خود در همان واژگان صداقت و شفافیت نهفته است. نویسنده به همان شکلی که ذکر منابع را در مورد کارهای دیگران رعایت میکند، باید به کارهای قبلی خودش به عنوان منابعی برای کار جدیدش اشاره کند. بدین ترتیب خوانندگان میتوانند در صورت تمایل به کارهای قبلی او نیز مراجعه کنند و همچنین مشخص میگردد که این کار جدید تا چه میزان تکرار کارهای قبلی، و تا چه حد اثری جدید است.
منبع: سخنرانی در دانشگاه ناتینگهام در خصوص academic integrity در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۰۷. متاسفانه اسم سخنران را فراموش کردم!
واژه ها صاحب دارند!
پلیجریزم (plagiarism) از معضلات بزرگ دانش است. مصادیق آن اخذ متن از دیگران و عدم معرفی ماخذ و یا معرفی ماخذی است که مورد استفاده قرار نگرفته است. در بریتانیا در صورت اثبات این امر، دانشجو یا استاد مرتکب سریعا از دانشگاه اخراج میشود!
زمانی سردبیر یک نشریه بودم و مقالاتی به دستم میرسید که به جز نام نویسنده کاملا مشابه بودند!
برای کسی که زحمت کشیده و متنی را نوشته است، بسیار دردناک است که آن را در جایی پیدا کند که با نام شخص دیگری منتشر شده است. خوشبختانه این امر برای من تا به حال رخ نداده است، اما گهگاه به مواردی برخورد میکنم که بدون اطلاع، متنی از من را در جایی ذکر کرده اند، در مواردی بدون ذکر هیچ نامی و گاه با نام و محل اقتباس (اما بدون اطلاع).
ضمن تشکر از کسانی که به متن من لطف دارند و آن را در جایی نقل میکنند، به طور کلی پیشنهاد میکنم علاوه بر ذکر ماخذ، تا جای ممکن به نویسنده اطلاع بدهیم. این کار ساده است و نویسنده ممکن است پیشنهادهایی را برای بهتر شدن مطلب در جای مورد نظر ارائه کند.
علاوه بر این، دست بردن در متنی که دیگران نوشته اند، مثل این میماند که بدون اجازه کلنگ به دست گرفته و در منزل دیگران تغییراتی ایجاد کنیم!
این هم جدیدترین مثال از نقل مطالب «یک نفر» که خوشبختانه با ذکر ماخذ است :
http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-950622
همفکری مرده
با نهایت تاسف و تاثر از درگذشت همفکری خبر شدهام. این وجود نازنین که مایهی قوت و پیشرفت است، در میان ما نیست. این «ما» به پیر، جوان، تحصیل کرده، عامی، همه، همهی ما برمیگردد. این که همفکری چه هنگام از میان ما رفته، نمیدانم. چشمان من به جست و جوی او به تاریخ خیره شده و ناامید برگشتهاند.
ممکن است کسی بگوید که نه! من پیوسته همفکری را دیده و میبینم. اما من معتقدم آن چه دیده میشود «همفکری نما» است! موجودی بیخاصیت یا دست کم، کمخاصیت که چون علف هرز بیهوده ای میروید و ثمری نمیدهد.
چگونه همفکری نما را از همفکری تمیز دهیم؟ همفکری نما ویژگی های زیر را دارد:
۱) بحث یک طرفه، وقتی که افراد فقط به فکر گفتناند و نمیشنوند. مثال آن ممکن است تریبونی باشد که گوینده به شنیدن سخن حضار اهمیتی نمیدهد. و حتا ممکن است افراد گرداگرد یک میز نشسته باشند و به نوبت صحبت کنند، اما باز فقط صحبت کنند و گوش ندهند. امر کردن، فرمودن، نصیحت کردن، ارشاد کردن، همگی زنده و سرحالاند، اما همفکری مرده است.
۲) هر گاه مخالفت با صحبتهای یک طرف برای طرف مقابل هزینه داشته باشد، هر تعاملی میان دو طرف، همفکرینمایی بیش نیست.
۳) هر گاه برای کسی جواب نهایی از پیش روشن باشد و هرگاه در خاتمهی یک فرایند اجتماعی افراد دانستهها و باورهای پیشین خود را تایید نمودند، سراغی از همفکری نگیرید.
چرا همفکری مرده؟
دلیل آن مسمومیت است. با چه سمی؟ موارد زیر:
الف ) باور به طبقه داشتن آدم ها و در نتیجهی آن استبداد.
الف-۱) باور به بالا و پایین داشتن ذاتی آدم هآ: اگر دو طرف یک تعامل اجتماعی خود را سلطان و بنده، ارباب و رعیت، رئیس و مرئوس، عالم و جاهل، خاص و عام، بزرگتر و کوچکتر بدانند، همفکری زنده نمیماند.
الف-۲) باور به خیر و شر آدم ها: من نمیگویم آدم ها خیر و شر ندارند، اما اگر در یک گفتگو کسی خود و طرف مقابل را مصادیق خیر و شر بداند، همفکری میمیرد.
الف-۳) اگر فضای تعامل اجتماعی به گونهای باشد که یک طرف مصون از هر پیامدی بتواند سخن گوید و طرف مقابل بیگفتن نکتهای از پیش محکوم باشد، همفکری میمیرد.
ب) تقدم فرد به حرف: اگر ارزش حرف به گوینده باشد، و گفته های برخی هر چه که باشند، دُر ناب و گفتههای برخی دیگر نشنیده، هجو، هم فکری زنده نمیماند.
ج) هر آن چه تکاپوی آزاد فکر را مانع شود، قاتل همفکری هم خواهد بود.
ج-۱) مباحث ممنوعه ی مصون از پرسش
ج-۲) داشتن تعصبات
ج-۳) محدودیت در بیان
ج-۴) احساس یقین و دست یافتن به حقیقت
د) روشهای نادرست استدلال و گفت و گو از سویی ناشی از بلد نبودن اند و از سویی برگرفته از موارد بالا هستند.
د-۱) فردی شدن گفت گو: مخافت با فرد به جای مخالفت با گفتهی فرد، واکنش به ذهن یا نیت فرد، به کار گیری واژه های جهت دار و تحقیرآمیز برای فرد مقابل و واژههای چاپلوسانه برای خود، نسبت دادن تعصب و لجبازی به طرف مقابل، پیشداوری و برچسب زدن.
د-۲) استفاده از سفسطه (که پیشتر به انواع آن اشاره کرده بودم).
همفکری مرده، و با داشتن سمومی که قرنها در محیط اجتماعی ما رسوخ کردهاند، امکان زندگی برایش فراهم نیست. تا زمانی که من نوعی در برخورد با فرزند، دانشجو یا کارمند «زیردست»ام خود را دانا و بهتر میدانم و گوش خود را بسته و یقین دارم حق با من است، همفکری مرده است.
نقدی بر خبررسانی علمی در ایران / اهمیت صبحانه!
در این نوع خبر رسانی مطلبی را از قول «پژوهشگران»، «محققان»، «دانشمندان»...ذکر میکنند. شنونده خبر شاید تصور کند که بله، تمام متخصصان دور هم گردآمده و در خصوص یک نکته به اشتراک نظر رسیده اند، حال آن که این گونه نیست. مثلن در همین خبری که مثال زدم، یک متخصص اهل کاراکاس، در یک کنفرانس علمی نتیجهی پژوهش و تجربهی خودش را مطرح کرده است! اما در این خبر، این مقالهی پژوهشی به عنوان «بیانیه!» معرفی شده و به شکل یک اصل علمی از زبان تمام «پژوهشگران» نقل شده است.
چه بسا در همان کنفرانس، مقالات دیگری در رد این نظر ارائه شده باشند. آیا نقل کنندگان خبر از این موضوع اطلاع دارند؟ آیا متخصصان داخلی بر نحوه ی این اطلاع رسانی نظارتی داشتهاند؟
تصور نمایید همین خبرگزاری چند روز دیگر به ذکر یک مقالهی دیگر بپردازد و مثلن بگوید که «پژوهشگران» گفته اند ... و مطلبی در تضاد با خبر قبلی معرفی شود. این روش موجب بی اعتباری علم نزد مردم میگردد، چرا که اختلاف نظر دو نفر محقق عجیب نیست، اما اگر «پژوهشگران» هر روز نظرشان را عوض کنند، از دید مردم میتواند نشان دهندهی بیپایه بودن نظرات طرح شده و قطعی نبودن تمام مطالب علمی باشد.
و آخر این که خوردن، یا نخوردن صبحانه (خبر نقل شده) نکته ی جالبی است. تجربهی شخصی من نشان میدهد که نخوردن آن باعث کاهش وزن میشود و در نتیجه به نظر من بهترین برنامه برای یک فرد ممکن است بنا به وضعیت اش و این که آیا میخواهد وزن اش را تغییر بدهد و یا ثابت نگه دارد، متفاوت باشد.
هر چند که به نظر میرسد در ایران و شاید برخی کشورهای دیگر، صبحانه یک اهمیت سنتی و فرهنگی خاص دارد، اما باید توجه کنیم که در گذشته اضافه وزن شیوع نداشته است و توصیههای گذشتگان با توجه به شرایط خودشان بوده و ممکن است برای شرایط امروز مناسب نباشند.
جامعه شناسی اندیشه
برای آگاهی از این که چرا تنگناهای یاد شده در راه اندیشه پدید آمده اند، لازم است نگاهی به خانواده و آموزشگاه ها بیفکنیم. آن گاه که به کودکان میگوییم «این درست است، چون من (پدر/مادر/آموزگار) میگویم» و یا «این مساله چرا ندارد!» راه را برای تعطیلی کارگاه اندیشه ی نسل آینده فراهم آورده ایم. شاید در بسیاری از موارد، دست کم با پاسخ های صادقانه تر بتوان به دیگران گفت: «نمیدانم» یا «بلد نیستم توضیح دهم»؛ تا اگر ما نمیدانیم و نمیتوانیم، بگذاریم آتش میل به دانستن در آنها روشن بماند.
هویت خود را انتخاب کنید: بی اخلاق یا بی علم؟
مطلب زیر مرتبط با این بحث است:
http://blog.ahmadnia.net/spip.php?article1373
خلاصه، فکر میکنم، حالا که در هر صورت میشود از رویکرد یک نفر نکته ای را درآورد، شاید بد نباشد، افراد تصمیم خودشان را بگیرند، دوست دارند به کدام صفت ها یاد بشوند، موارد اخلاقی و رفتاری ، یا علمی و دانشی. آزادی نعمت بزرگی است!