‏نمایش پست‌ها با برچسب ارائه علمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ارائه علمی. نمایش همه پست‌ها

جنگ کلامی

جنگ کلامی، که در نوشته پیشین به آن اشاره کردم، خود مقوله مهم و جالبی است. گاهی یک فرد در شرایطی وارد یک «گفت و گو» میشود، که گویی زره بر تن کرده و در دست سپر و شمشیر دارد. زره او، یعنی این که در لاک دفاعی فرو رفته است و محال است هیچ انتقادی را بپذیرد. سپر او، یعنی این که از استراتژی آینه استفاده میکند، به این شکل که هر انتقادی را به گوینده باز میگرداند. برای نمونه اگر به او گفته شود «چرا این کار را کردی؟» فورا جواب میدهد «خودت چرا آن کار را کردی؟». شمشیر هم یعنی مکررا به جای بحث در مورد موضوع مطرح شده، به مخاطبش حمله میکند. این فرد از فنون رزمی نظیر جاخالی دادن هم بهره میگیرد، به این شکل که اگر مخاطب موضوعی مطرح شود که در مقابل آن دفاعی نداشته باشد، از کنار آن میگذرد و موضوع دیگری را مطرح کرده و بحث را عوض میکند.

بدیهی است که از این به ظاهر «گفت و گو» تغییری در باور و بینش فرد «جنگاور» ایجاد نمیشود. برای همین هر زمان که اولین نشانه از چنین حالتی مشاهده شد، در ابتدا لازم است مخاطب به «صلح» دعوت شود (گفتن عباراتی که نشان دهنده عدم تمایل به حمله به شخص مقابل هستند، نظیر بیان خصوصیات مثبت طرف مقابل) و اگر خروج از جنگ کلامی امکان پذیر نشد، بهترین کار قطع گفت وگو است (در نوشته پیشین نتیجه گیری کردم که هر بحثی باید تنها برای مدت محدودی ادامه پیدا کند، اما نظر به ناخوشایند و بیفایده بودن جنگ کلامی، کمال مطلوب اجتناب کامل از آن است). در زندگی روزمره، بهتر است تا جایی که امکان دارد از بروز جنگ کلامی پیشگیری کرد. برای مثال من اگر انتقادی را با بیان تند و گزنده مطرح کنم، مخاطب من ممکن است به شروع یک جنگ کلامی دعوت شود و به مفهوم مورد نظر من فکر نکند. بنابراین شروع گفت و گو بهتر است به گونه ای باشد که اعلان جنگ تلقی نشود.

با وجود این که جنگ کلامی برای کسی که سعی در همفکری و گفت وگو دارد، ناخوشایند و نامطلوب است، اما چنگ کلامی به دلایل مختلف ممکن است برای برخی افراد نه تنها ناراحت کننده نباشد، بلکه لذت بخش نیز باشد. برای مثال به دلیل وجود پارادایم/فرهنگی که در ابتدای نوشته پیشین به آن اشاره شد، در نظر برخی افراد، «پیروزی» در یک مباحثه، نه تنها نشانه قدرت، توانمندی و ارزشمند بودن یک فرد است، بلکه بیانگر بر حق بودن او نیز هست. در این فرهنگ، اگر کسی مخاطب را «فتیله پیچ کند»، الزاما شایسته تعریف و تمجید است! از طرف دیگر این جنگهای کلامی، ممکن است نوعی هیجان طلبی باشند. همانگونه که پسر بچه ها، فقط برای تفریح ممکن است بر سر و کله هم بکوبند، دو «مرد» بزرگ هم ممکن است فقط برای هیجان طلبی و تفریح با کلماتشان همین کار را کنند. توسل به جنگ کلامی میتواند علل مهم تری هم داشته باشد. برای کسانی که منافع شان در پنهان کردن حقایق و واقعیات است، ورود به یک گفت و گوی سالم امکان پذیر نیست، و جنگ کلامی راهی برای گل آلود کردن آب است.

اکوی مطالب در اینترنت

ممکن است به نظر برسد که اینترنت یک منبع لایتناهی از مطالب است. من در یک مطالعه به بررسی انعکاس اختلال بیش فعالی و کم توجهی در اینترنت پرداختم و برایم جالب بود که مطالب، مخصوصا در وب سایتهای رسمی، آن قدر که در ابتدا ممکن است به نظر رسد، متنوع و گسترده نیستند؛ بلکه مطالب محدودی در وب سایتها اکو می یابند. یعنی چند دیدگاه محدود، با اشکال مختلفی در نحوه ارائه مطلب، توسط منابع گوناگون باز گویی میشوند. با مزه این که همین مقاله من هم تا حدی دچار اکو شده است و در چند وب سایت مختلف سر و کله اش پیدا شده، از جمله در یکی از زیرشاخه های وب سایت بریتانیکا که دسترسی به کل مقاله را هم فراهم کرده است:


اما از نوشته هایی که پیش تر نوشته بودم، دو مورد تا جایی که من مطلع شده ام، بیشترین اکو را داشته اند. یکی مطلبی است با عنوان «دلایل خستگی خود را میدانید؟» که در مجله سروش بانوان منتشر نموده بودم و بعد در وب سایت تبیان پیدا شد و اکنون در بسیاری از وب سایت های دیگر هم نقل شده است. مورد دیگر مطلبی بود که در مقایسه مدیریت دانشگاهی در ایران و بریتانیا نوشته بودم و بعد به صورت ویرایش شده و با تغییرات جزئی و کلی در وب سایتهای متعدد آن را دیدم و حتا با ای میل از افراد مختلف دریافتش نمودم. از جمع بندی این دو مورد این نتیجه غیر دقیق را میشود اتخاذ کرد که خیلی ها احساس نشاط و سرحالی نمیکنند، و دوست دارند تقصیر آن را گردن دیگران (مخصوصا رئیسان و مدیرانشان) بیفکنند!
در کل جالب خواهد بود که به طور جدی بررسی شود چه مطالبی در وب های فارسی بیشتر اکو پیدا میکند.

نگارش مقالات مروری

هلن اویارد (Helen Aveyard) از مدرسان دانشگاه آکسفورد بروکس، کتاب روبه رو را در زمینه مقالات مروری نگاشته است. این کتاب که توسط دانشگاه آزاد بریتانیا (Open University) منتشر شده، از سال 2007 تا کنون، چهار مرتبه تجدید چاپ شده است.
هدف از نگارش کتاب، کمک به دانشجویان در مقاطع مختلف است؛ برای این که بتوانند برای انجام پایان نامه هایشان از طریق مرور متون به تحقیق پرداخته، پایان نامه بنویسند و مقاله منتشر کنند. به همین دلیل، کتاب حاوی انواع اطلاعات پایه ای به زبان ساده است. نویسنده در انتخاب موضوعاتی که توضیح داده است و سطح توضیحات، بسیار حساب شده و مفید عمل کرده است. از طرفی، از وارد شدن به جزئیات دشوار و ملالت بار خودداری کرده و از سوی دیگر، از کلی گویی بیش از حد نیز اجتناب کرده است. برای مثال، نویسنده استدلال کرده است برای بررسی متون، محقق باید با انواع مقالات و نحوه ی بررسی آنها آشنا باشد. به همین دلیل در این کتاب به ذکر توضیحاتی مختصر و مفید در مورد انواع مقالات (کمی، کیفی، نامه به سردبیر...) پرداخته شده است.
هر چند مقالات مروری به عنوان کاری ساده و انجام پذیر برای دانشجویان معرفی شده است، اما در عین حال یادآوری شده است که مرور متون، اگر با گستردگی کافی و با دقت لازم انجام شود، میتواند کاری دشوار، هزینه بر و در عین حال بسیار مفید بوده و مقاله حاصله نیز در سلسله مراتب مدارک علمی از بالاترین جایگاه برخوردار باشد.
در کل، به عقیده من مطالعه کتاب مذکور برای تمام دانشجویان و محققان میتواند مفید باشد، چرا که مرور بر متون، هر چند که میتواند یک کار مستقل باشد، مقدمه و بخشی جدانشدنی در تمام انواع تحقیقات و پایان نامه هاست.

پ ن: به نظرم نمیرسد این کتاب ترجمه شده باشد و اعتقاد من این است که این کتاب اثری باارزش برای ترجمه شدن است. اگر کسی قصد کرد این کار را انجام دهد، لطفا به من اطلاع دهد تا آن را از فهرست کارهای آینده ام خط بزنم!

همت عالی

هرگز مقاله تان را برای یک ژورنال کم اهمیت نفرستید؛ چون اگر مقاله را قبول کنند، موفقیت خاصی به دست نیاورده اید؛ اگر رد کنند، مایه ی سرشکستگی است!

پیشرفت؟


من از طرفدارهای «پیشرفت» هستم، اما گاهی می بینم که در تعریف مصادیق این کلمه باید دقت کرد. برخی از فن آوری ها در ابتدا نوید دهنده ی آینده ای بدون مشکل هستند، ولی در عمل اگر سبک سنگین کنیم، گاه مشکل میتوانیم قبول کنیم دردسرهای ایجاد شده به منافع حاصله بچربند. برای مثال نرم افزار endnote کمک بزرگی به مدیریت رفرنس ها و مراجع در کارهای علمی است. این نرم افزار آن قدر کار را راحت میکند که در ابتدا در مفید بودن آن هیچ شکی نداشتم. اما اواخر، به قدری با مشکلات ناشی از آن مواجه شدم که نمیتوانم آن را به راحتی به کسی توصیه کنم. برای مثال، کند کردن کار با متن، و دردسر ایجاد کردن در کارهای ساده ای در برنامه word از قبیل undo کردن از آن جمله هستند. اما مصیبت بار ترین کار آن، عوض کردن یک مرجع با یک مرجع دیگر است! یعنی اگر شما چند فایل مختلف داشته باشید، و بر اساس یکی از آنها یک مرجع را به متن تان وارد کنید، ممکن است اندنوت مرجع اشتباهی را در آینده جایگزین آن کند. این اتفاق نادر ولی امکان پذیر، میتواند دردسرهایی جدی را برای نویسنده ایجاد کند و باعث بروز تردید در امانت داری علمی وی شود. برای مثال تصویررو به رو نشان میدهد که به جای مقاله تامپسون، برنامه اندنوت مقاله ای از بیکر (که تامپسون در آن هم شرکت داشته است) را وارد متن کرده است.

البته باید ذکر کنم این نوشته به معنای ضدیت من با پیشرفت و فن آوری نیست (و برای همین نوشته ام را با ذکر طرفداری ام شروع کرده ام) ، بلکه میخواهم بر ضرورت عدم نگاه رومانتیک به مظاهر پیشرفت تاکید کنم.

مضحک ترین مصداق سوتعبیر از کلمه پیشرفت برخی فیلمهای تخیلی هستند که در آینده به تصویر کشیده شده در آنها، انسانها سوار بر فضاپیماهای پیشرفته اند، اما چون حیواناتی درنده به کشتن هم میپردازند، البته با لیزر و روشهای مدرن! گویی که انسانها فقط در علوم مهندسی پیشرفت میکنند و در علوم انسانی «پسرفت» خواهند کرد.

به راستی اگر امکان انتخاب وجود داشته باشد، «پیشرفت» کردن در کدام رشته از علوم بهتر است؟

استقبال از سکوت

در برخی فرهنگها حساسیت کمی نسبت به حرف و گفتار افراد وجود دارد و عمل و کردار مهم تر است. در این موارد آزادی بیان از اهمیت برخوردار است و خط قرمزهای بسیار کمی برای حرف وجود دارد و افراد میتوانند در دایره ی نسبتا وسیعی هر چه دل تنگشان میخواهد بگویند، اما برعکس افراد در قبال رفتارهای شان مطابق قانون مسول هستند.

اما در بسیاری از موارد در فرهنگ غالب بر مناسبات اجتماعی ما، به نظر میرسد نسبت به حرف افراد حساسیت بیشتری نسبت به رفتارشان وجود دارد. افراد به سبب گفته های شان بالا و پایین میشوند و اصولا ملاک ارزشیابی افراد حرفهایشان و نه کردار و عملکردشان است. چه بسا یک حرف، انسان مهمی را آن چنان از عرش به فرش بکشد، که هزارعذرخواهی و اصلاح سخن هم علاج ننماید. حال آن که برعکس، کم تر به خاطر عملکرد مسولان، حتا اگر موجب ضایع شدن جان و مال مردم شده باشد، شاهد توبیخ و مواخذه آنها بوده ایم.

چرا چنین است؟

در فرهنگ دینی ما نیت جایگاه خاصی دارد. دین برای رساندن انسانها به اهداف معنوی بر خلوص نیت تاکید میکند. نماز اگر به نیت ریا باشد، سودی ندارد، و کار خطا اگر بدون سونیت انجام شده باشد، ممکن است تکلیفی بر مرتکب باقی نگذارد. بنابراین خوبی و بدی، نه با ظاهر رفتار بلکه با نیت سنجیده میشود. این رویه در روابط اجتماعی متاثر از دین هم حضور دارد و البته در این موارد که انسانها نیاز دارند نیت شان را به دیگران اعلام کنند، باید از کلام استفاده کنند، مثلا خطبه عقد بخوانند (تا معلوم شود رابطه مورد نظرشان رابطه ای شرعی است). به نظر میرسد همین رویکرد در خیلی از موارد به سایر مناسبات اجتماعی و قانونی تعمیم داده شده است، و افراد دیگران را بیشتر از آن که به واسطه رفتارشان بسنجند، با توجه به نیات شان مورد قضاوت قرار میدهند و بدین دلیل است که کلام افراد اهمیت می یابد، به خصوص گفته های مکتوب که مستند هم شده اند.

اما بررسی نیت در مناسبات قانونی اجتماعی دشواریهایی دارد. افراد میتوانند تظاهر و ادعا کنند که نیت شان خیر بوده است، حتا اگر به تجاوز جنسی و قتل پرداخته باشند (قاتلان زنجیره ای زنان را به خاطر میاورم که ادعا میکردند که نیت خیر داشته اند و قصدشان از تجاوز و قتل، پاکسازی جامعه بوده است). از سوی دیگر گاه نیتی نامناسب به دیگران نسبت داده میشود، و در فضایی که کم تر میتوان به بررسی شواهد و ادله مورد قبول همگان پرداخت، در مورد انسانها قضاوت میشود. در چنین شرایطی ترس از سوتعبیر دیگران از نیت، ممکن است باعث سکوت و فروگذاشتن کلام و حرف شود. امری که در دراز مدت خسارتهایی به دنبال خواهد داشت.

ما باید بپذیریم که انسانها ممکن است حرفهای اشتباه و نادرست بزنند. مشق ننوشته است که غلط ندارد و اگر داشتن غلط بتواند موجب عوقبت زیادی شود، افراد از خیر «مشق نوشتن» خواهند گذشت. برای مثال وقوع اتفاقات اجتماعی فرصتی مهم برای بررسی های جامعه شناختی فراهم می آورد، اما گاه دیده میشود که در این موارد جامعه شناسان به سکوت، مبهم گویی و احتیاط روی می آورند. حال آن که در چنین زمانهایی امکان درک و شناخت عوامل و روابط اجتماعی بهتر فراهم میشود (جامعه شناسی به معنای نوین آن در خلال انقلاب فرانسه و تحولات اجتماعی آن دوران زاده شد). عدم بررسی و تبادل نظر امکان گسترش درک و شناخت را سلب میکند و مدیران را از دسترسی به تحلیلهای مفید و سودمند محروم میکند.

من نمیگویم که اگر سخن ها گفته شوند، بدون اشتباه خواهند بود، برای مثال دیدگاه من همواره با برخی نوشته های پیشین خودم تفاوت یافته است، اما تا نگفت و اشتباه نکرد، فرصت و امکان پیشرفت نیز فراهم نخواهد شد.

به خاطر میاورم یک بار که در دوران نوجوانی در کلاس تندخوانی حضور داشتم، معلم کلاس به ناگاه حرفی نامربوط از دهانش پرید و گفت: «فلانی (یکی از بزرگان علم و ادب) دیوانه است!» همه خندیدند و به عقیده من معلم میتوانست خیلی راحت با یک ببخشید به ادامه حرفش بپردازد، اما آن روز چه وقت زیادی صرف شد تا وی برای ما توضیح دهد منظورش از «دیوانه» یک مرتبه عالی عرفانی است که همه در آرزوی رسیدن به آن مقام هستند! و البته بخت با آن معلم یار بود که وی این جمله را در یک کلاس درس کوچک به زبان آورده بود، و گرنه شاید وی تا آخر عمر به عنوان دشمن علم و ادب منکوب و سرکوب می شد.

----------
شاید به نظر برسد که با نگارش مطالب فوق قصد داشته ام خوانندگان را به گفتن قانع کرده باشم، اما واقعیت آن است که خودم را از عواقب گفتن ترسانده ام!

تفاوت نگارش علمی و ژورنالیستی

نوشته های علمی و گزارش تحقیقات کیفی بسیار شبیه نوشته های ژورنالیستی هستند. هم محققان علوم اجتماعی و هم خبرنگاران سیاسی ممکن است با افرادی مصاحبه کرده، به بررسی متون مختلف پرداخته و نتیجه کارشان را منتشر میکنند.

اما میان این دو فرایند تفاوتهایی هست، که در اینجا به یک نکته مهم اشاره میکنم:

نوشته ژورنالیستی از ابتدا به قصد ثابت کردن یک هدف از پیش تعیین شده نوشته میشود. افراد مصاحبه شده و مطالب گفته شده به گونه ای گزینش میشوند که پیام مورد نظر از آنها استنتاج شود. از همه مهم تر نویسنده این کار را آگاهانه میکند و در عین حال سعی میکند به گونه ای مطلب را بنویسد که خواننده پی به این نیت و قصد او نبرد. حال آن که در کار علمی محقق تلاش میکند تا جای ممکن به رد فرضیه مورد نظر خودش هم بپردازد و شواهد را به گونه ای عادلانه ارائه کند. البته از بین بردن کامل تمایلات درونی و جهت گیریها هیچ گاه ممکن نیست، اما درکارهای علمی، آگاهانه در انتقال صادقانه و شفاف نیت تلاش میشود و تا جای ممکن از دخالت این نیتها کاسته و یا آنها را علنی میکنند.

شاید مورد فوق در علمی بودن و نبودن یک نوشته مهم ترین شاخص باشد؛ مهم تر از سبک نگارش، به کارگیری واژه های خاص و امثال آن. اتقافا گاه تلاش میشود که با به کارگیری موارد اخیر جامه علمی به تن نوشته های ژورنالیستی پوشانده شود.

بحث نکن

این فکر به ذهنم رسیده بود که بحث کردن با بعضی افراد کار بیهوده ای است، تا با حدیث زیر در نهج البلاغه برخورد کردم:

«
امام متوجه شد عمار بن ياسر با مغيره بن شعبه بحث مي کند و پاسخ او را مي دهد و به او فرمود : ای عمار او را رها کن . چرا که او از دين به مقدار یاخذ کرده که به دنيا نزديکش سازد . و عملا حق را بر خود مشتبه ساخته تا شبهات را بهانه لغزشها و خلافهايش قرار دهد.

405 - وقال [ع ] لعمار بن ياسر ، و قد سمعه يراجع المغيره ابن شعبه کلاما: دعه يا عمار ، فانه لم ياخذ من الدين الا ما قاربه من الدينا ،و علی عمد لبس علی نفسه ، ليجعل الشبهات عاذرا لسقطانه

»


موانع گفت و گوی آزاد

پیشتر در مورد موانع گفت و گوی سالم و سازنده نوشته بودم.* در این جا به دو پیش زمینه دیگر که مقدمه یک گفت و گوی سازنده و آزاد هستند، اشاره میکنم:

- امنیت گویندگان: افراد باید بدانند که میتوانند آزادانه نظرشان را بیان کنند، بی آن که اظهار نظرشان پی آمد ناگواری برای شان در بر داشته باشد.

- دسترسی آزاد به اطلاعات: اگر منابع اطلاعاتی (آمارها و ...) در دسترس همگان نباشند، یکی از طرفین گفت و گو ممکن است به منابعی استناد کند که قابل بررسی برای طرف مقابل نباشد.

بدون فراهم نمودن موارد فوق، نمیشود گفت و گوی آزاد و عادلانه را ادعا نمود.

دانش و انتخابات

دانش محدود به مطالبی نیست که در دانشگاه ها تولید و منتقل میشود. همه انسانها در زندگی روزمره با دانش سر و کار دارند و بر اساس دانشی که از مسائل کسب میکنند در مورد آنها تصمیم میگیرند (البته من نمیخواهم ادعا کنم تصمیمات انسانها بر پایه اطلاعات آگاهانه آنهاست، چون در این صورت نقش مسائلی نظیر ناخودآگاه افراد و عوامل اجتماعی موثر بر تصمیمات افراد نادیده گرفته میشود).

در روزهای اخیر با مشاهده رویکرد افراد در عالم واقعی و مجازی در خصوص انتخابات برایم جالب بود که افراد دانش شان را چگونه کسب کرده و به کار میگیرند. در زیر به چند نکته اشاره میکنم:
  • باورهای قبلی بر مشاهدات تاثیر بسیار دارند: یک واقعه ثابت از سوی افراد متفاوت به اشکال مختلف تفسیر و تعبیر میشود؛ معمولا کسی نظرش را تغییر نمیدهد و مشاهده های انجام شده تنها به منظور تایید دیدگاه های پیشین انجام میشود.
  • بسیاری از افراد قادر به آنالیز پیچیده مطالب نیستند و عوامل ظاهری و جزئی تاثیر خیلی زیادی در در دیدگاه ها میگذارد.
  • نحوه ارائه مطالب و مباحثه هم در بسیاری از موارد ضعیف است و افراد نمی توانند نظر طرف مقابلشان را در عین حفظ احترام به چالش بکشند و خیلی زود به جای بحث در مورد موضوع به بحث در مورد شخص میپردازند. در مورد اشخاص هم دیدگاه ذاتی انگارانه وجود دارد و اشخاص سیاه و سفید دیده میشوند.
  • استدلالهای ضعیف و سفسطه هم آفتی جدی است.
  • در بسیاری از موارد افراد به درست بودن منبع اطلاعاتی شان حساسیتی ندارند.

جذابیت در کارهای علمی

شاید به نظر برسد درست و ارزش‌مند بودن برای ارائه کتبی یا شفاهی یک کار علمی کافی باشد، اما اهمیت جذابیت را هم نباید دست کم گرفت.

مفاهیم علمی تنها بر پایه درستی برگزیده نمی‌شوند، و شاید هم «درست بودن» کم‌ترین تاثیر را در موفقیت ارائه‌های علمی داشته باشد. برای این که یک مقاله یا کتاب خوانده شده یا یک سخنرانی علمی با استقبال مواجه شود، نیاز به جذابیت و برانگیختن هیجان و حتا خنداندن شنوندگان و خوانندگان است.

از مفرح ترین سخنرانی‌هایی که شنیده ام مربوط به آنتونی گیدنز بود و او با لطیفه‌‌های مکررش همه را از خنده روده‌بر کرده بود. بعد از آن سخنرانی با یک جست‌وجو در اینترنت پی بردم تمام آن موارد در سایر سخنرانی های او تکرار شده بودند. بنابراین او مطلب‌اش را با تصمیم و برنامه‌ریزی قبلی با شوخی و مزاح مطرح کرده بود، نه به این دلیل که آن روز سرحال و شاد بوده است!

توانایی خنداندن و جلب توجه کردن کتبی و شفاهی هم می‌تواند به عنوان یک «مهارت» و هم می‌تواند نشان‌دهنده اعتماد به نفس فرد باشد.

شاید بد نباشد به واحدهای درسی ٢ واحد آموزش مزاح و مطایبه افزوده شود!

چگونه مقاله نوشته و منتشر کنیم؟

متن زیر را چند وقت پیش برای یکی از دوستان نوشته بودم، گفتم شاید برای دیگران هم جالب باشد. آن چه در زیر می‌آید چند نکته کلی برای نگارش و انتشار مقاله‌های علمیاست:

1. برای این که مقاله‌ی شما چاپ گردد، اول چاه را کنده، بعد منار را بدزدید! مثلن اول با سردبیر یک نشریه صحبت کنید و خلاصه‌ی مقاله‌ی خود را برای آنها بفرستید و بعد در صورت توافق اقدام به نگارش کنید. در مورد ترجمه‌ی کتاب و غیره هم بهتر است اول با ناشر قرداد رسمی داشته باشید. یا مقاله‌ی خود را برای ژورنال خاصی که اقدام به فراخوان کرده است بنویسید.

2. حجم مقاله باید محدود باشد و هنر نویسنده، یا از مشکلاتی که با آن مواجه است، رساندن مطلب در یک حجم محدود است (مثلا 1000 یا 3000 کلمه، بسته به ژورنال مقصد).

3. از مقاله‌ی خود هر چه را که میتوانید، حذف کنید. اگر میشود مطلبی را نگفت، بهتر است آن را ذکر نکرد.

4. برای جذب مخاطب، مهم ترین بخش مقاله، عنوان آن است. عمده‌ی افراد فقط با نگاه‌کردن به عنوان یک مقاله تصمیم میگیرند آن را بخوانند یا نه. تعداد اندکی نیز خلاصه مقاله را خواهند خواند. بنابراین این دو بخش باید گویا و جذاب باشند.

5. مخاطب شما کیست؟ باید به این موضوع دقیقن فکر کنید و مقاله‌ی خود را برای آنها تنظیم کنید (مثلن اگر لازم است توضیحات ضروری در خصوص معنای واژه ها ذکر کنید، و اگر لازم نیست از گفتن مطالب واضح خودداری کنید).

6. مقاله‌ی خودتان را ازدید خوانندگان مطالعه کنید.

7. اصراری نداشته باشید به تمام جنبه های یک موضوع بپردازید. گسترش موضوع، مانع از عمق یافتن آن میشود. شاید بهتر باشد در مورد یک موضوع کم، مطالب زیاد ذکر کنید (say a lot about a little). مثلن مقاله ای که به یکی از انواع طب، مثلن حجامت بپردازد (آن هم از یک منظر خاص) بیشتر تخصصی و عمیق میشود تا مقاله ای که به تمام انواع طب میپردازد.

8. درست بودن مراجع مهم است. از یک سیستم خاص برای مرجع دادن استفاده کنید که این امر به ژورنال مورد نظر شما بستگی دارد.

9. هرگز عین کلمات کسی را ذکر نکنید، مگر آن را درون گیومه بیاورید و شماره صفحه مطلب در مرجع مورد استفاده را ذکر کنید. مطالب دیگران را با زبان خودتان بیان کنید و البته به مرجعی که استفاده کرده اید اشاره کنید. اگر عین کلمات کسی را بیان نمیکنید، نیاز به ذکر شماره صفحه نخواهید داشت.

10. سعی کنید تا جایی که امکان دارد از منابع دست اول استفاده کنید. مثلا اگر صرامی در مقاله اش به مقاله ای از وندر اشاره کرده است، بروید و مقاله وندر را پیدا کنید و خودتان آن را مطالعه کنید و در مقاله خود، به کار وندر اشاره کنید. اگر انجام این کار مقدور نیست، به گونه ای مرجع را ذکر کنید که معلوم باشد کار اصلی از وندر است، اما شما آن را به نقل از صرامی ذکر میکنید.

11. بدیهی است که باید از ذکر منابعی که استفاده نشده اند خودداری کرد.

12. حرف دیگران وحی منزل نیست. به نظرات دیگران به دید انتقادی نگاه کنید. این که ذکر کنید مثلن صرامی در مقاله اش گفته فلان، کافی نیست. باید بگوید هر چند صرامی به این دلیل گفته است فلان، اما با توجه به الف و ب، به نظر میرسد بهمان! و یا، گفته صرامی به دلیل الف و ب درست به نظر میرسد. مستقل فکر کنید و خودتان را کمتر از دیگران ندانید. اما در رد قاطعانه نظرات دیگران محتاط باشید.

13. اصولن تمام مطالب را با احتیاط و در نظر گرفتن احتمالات ذکر کنید (به نظر میرسد که، شاید که) به جای (یقینن به این گونه است که، همه این موارد آن گونه اند)

فصل روش شناسی و روشها

فصل روش شناسی میتواند شامل سوالات تحقیق و اهداف، مشخصات شرکت کنندگان در تحقیق و روش انتخاب و دسترسی به آنها باشد. هم چنین میشود در خصوص مجوزهای اخلاقی و روش های جمع آوری داده ها و تجزیه و تحلیل آنها نیز توضیح داد.

چند خاطره از پلیجریزم!

در ادامه مطلب پلیجریزم، به چند خاطره در این مورد اشاره میکنم:

  • یک بار همکاری من را به کناری کشاند و گفت:‌ «عنوان مقاله ای که نوشتی را عوض کن، در پاراگراف اول آن کمی دست ببر، و آن را برای کنفرانس دیگری ارسال کن!» و بعد با تفخر به من یادآوری کرد که: «اینها فوت وفن کار علمی است!» بعدها همین شخص به عنوان پژوهشگر نمونه، رئیس یک گروه آموزشی و معاون پژوهشی یک سازمان برگزیده شد!
  • فردی (که تصادفا رئیس من هم بود!) از من میخواست مقاله بنویسم و به نام او منتشر کنم! او در توضیح این خواسته اش بیان کرد:«من تمام وقتم صرف کارهای مدیریتی میشود، و برای حفظ موقعیت خودم به عنوان هیئت علمی به مقاله نیاز دارم». (خوب انسان محترم، شما بین مدیریت و تحقیق (ثروت و علم!)، مدیریت را انتخاب کرده ای و از منافع مادی ومعنوی آن داری برخوردار میشوی. هم خدا و هم خرما که نمیشود. البته من به دلیل این که او رئیس من بود این جمله را به او نگفتم! ولی بعدها به دلیل مقاومت من در مقابل چنین خواسته هایی آن کارم را از دست دادم!)
  • از فردی که از «بزرگان» رشته خودش محسوب میشد، درخواست کردم در راستای یک پژوهش، زمینه را برای دسترسی من به بیمارانی که به درمانگاه او (که یک درمانگاه دولتی بود متعلق به دانشگاهی که هر دو به آن وابسته بودیم ) فراهم کند. او بدون هیچ نوع شرم و حیایی به من گفت در مقابل «case providing» اسم او باید در مقاله های حاصل باشد و در ضمن به یادآوری کرد که در مورد رتبه ذکر اسامی در مقاله و میزان برخورداری از بودجه پژوهش باید به توافق برسیم (نمیدانم میزان دخالت این «بزرگ» در سایر مقاله هایش هم به همین میزان بوده؟) من با درخواست او موافقت نکردم و بعدها به دلیل عدم دسترسی به افراد مورد نظر، طرحم را نتوانستم به اتمام برسانم!

سرقت علمی از خود

پیشتر به پلیجریزم (plagiarism, تقلب یا سرقت علمی) اشاره ای کرده بودم. نوع خاصی از آن «اتوپلیجریزم» یا سرقت علمی از خود است. به این معنا که فردی مطلبی را که قبلا منتشر کرده است، بدون اشاره به این انتشار قبلی، مجددا در جای دیگری منتشر کند.

چرا سرقت علمی از خود مذموم است؟

  1. شخصی که مقاله یا کتابی را منتشر میکند، از طریق یک قرارداد رسمی بخشی از حقوق مادی و معنوی اثر خود را به ناشر واگذار میکند. ارائه همان اثر به ناشر دیگر، تخلف از قرارداد قبلی و ضایع کننده حقوق ناشران است.
  2. دو اصل کلی در اخلاق علمی، صداقت و شفافیت هستند. نویسنده باید به گونه ای شفاف و صادقانه به خوانندگان اطلاع دهد که کدام بخش از مطالب نوشته شده نظر شخصی او و کدام کلمات و ایده ها متعلق به دیگران هستند. به همین شکل، نویسنده باید به خوانندگان اطلاع دهد که کدام بخش از مطالب اش را قبلا هم منتشر کرده است و در کجا.

راه گریز از سرقت علمی از خود در همان واژگان صداقت و شفافیت نهفته است. نویسنده به همان شکلی که ذکر منابع را در مورد کارهای دیگران رعایت میکند، باید به کارهای قبلی خودش به عنوان منابعی برای کار جدیدش اشاره کند. بدین ترتیب خوانندگان میتوانند در صورت تمایل به کارهای قبلی او نیز مراجعه کنند و همچنین مشخص میگردد که این کار جدید تا چه میزان تکرار کارهای قبلی، و تا چه حد اثری جدید است.

منبع: سخنرانی در دانشگاه ناتینگهام در خصوص academic integrity در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۰۷. متاسفانه اسم سخنران را فراموش کردم!

واژه ها صاحب دارند!

پلیجریزم (plagiarism) از معضلات بزرگ دانش است. مصادیق آن اخذ متن از دیگران و عدم معرفی ماخذ و یا معرفی ماخذی است که مورد استفاده قرار نگرفته است. در بریتانیا در صورت اثبات این امر، دانشجو یا استاد مرتکب سریعا از دانشگاه اخراج میشود!

زمانی سردبیر یک نشریه بودم و مقالاتی به دستم میرسید که به جز نام نویسنده کاملا مشابه بودند!

برای کسی که زحمت کشیده و متنی را نوشته است، بسیار دردناک است که آن را در جایی پیدا کند که با نام شخص دیگری منتشر شده است. خوشبختانه این امر برای من تا به حال رخ نداده است، اما گهگاه به مواردی برخورد میکنم که بدون اطلاع، متنی از من را در جایی ذکر کرده اند، در مواردی بدون ذکر هیچ نامی و گاه با نام و محل اقتباس (اما بدون اطلاع).

ضمن تشکر از کسانی که به متن من لطف دارند و آن را در جایی نقل میکنند، به طور کلی پیشنهاد میکنم علاوه بر ذکر ماخذ، تا جای ممکن به نویسنده اطلاع بدهیم. این کار ساده است و نویسنده ممکن است پیشنهادهایی را برای بهتر شدن مطلب در جای مورد نظر ارائه کند.

علاوه بر این، دست بردن در متنی که دیگران نوشته اند، مثل این میماند که بدون اجازه کلنگ به دست گرفته و در منزل دیگران تغییراتی ایجاد کنیم!

این هم جدیدترین مثال از نقل مطالب «یک نفر» که خوشبختانه با ذکر ماخذ است :

http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-950622


هم‌فکری مرده

با نهایت تاسف و تاثر از درگذشت هم‌فکری خبر شده‌ام. این وجود نازنین که مایه‌ی قوت و پیشرفت است، در میان ما نیست. این «ما» به پیر، جوان، تحصیل کرده، عامی، همه، همه‌ی ما برمی‌گردد. این که همفکری چه هنگام از میان ما رفته، نمی‌دانم. چشمان من به جست و جوی او به تاریخ خیره شده و ناامید برگشته‌اند.
ممکن است کسی بگوید که نه! من پیوسته هم‌فکری را دیده و می‌بینم. اما من معتقدم آن چه دیده می‌شود «هم‌فکری نما» است! موجودی بی‌خاصیت یا دست کم، کم‌خاصیت که چون علف هرز بیهوده ای می‌روید و ثمری نمی‌دهد.
چگونه هم‌فکری نما را از هم‌فکری تمیز دهیم؟ هم‌فکری نما ویژگی های زیر را دارد:
۱) بحث یک طرفه، وقتی که افراد فقط به فکر گفتن‌اند و نمی‌شنوند. مثال آن ممکن است تریبونی باشد که گوینده ‌به شنیدن سخن حضار اهمیتی نمی‌دهد. و حتا ممکن است افراد گرداگرد یک میز نشسته باشند و به نوبت صحبت کنند، اما باز فقط صحبت کنند و گوش ندهند. امر کردن، فرمودن، نصیحت کردن، ارشاد کردن، همگی زنده و سرحال‌اند، اما هم‌فکری مرده است.
۲) هر گاه مخالفت با صحبت‌های یک طرف برای طرف مقابل هزینه داشته باشد، هر تعاملی میان دو طرف، هم‌فکری‌نمایی بیش نیست.
۳) هر گاه برای کسی جواب نهایی از پیش روشن باشد و هرگاه در خاتمه‌ی یک فرایند اجتماعی افراد دانسته‌ها و باورهای پیشین خود را تایید نمودند، سراغی از هم‌فکری نگیرید.
چرا هم‌فکری مرده؟
دلیل آن مسمومیت است. با چه سمی؟ موارد زیر:
الف ) باور به طبقه داشتن آدم ها و در نتیجه‌ی آن استبداد.
الف-۱) باور به بالا و پایین داشتن ذاتی آدم هآ: اگر دو طرف یک تعامل اجتماعی خود را سلطان و بنده، ارباب و رعیت، رئیس و مرئوس، عالم و جاهل، خاص و عام، بزرگتر و کوچکتر بدانند، هم‌فکری زنده نمی‌ماند.
الف-۲) باور به خیر و شر آدم ها: من نمی‌گویم آدم ها خیر و شر ندارند، اما اگر در یک گفت‌گو کسی خود و طرف مقابل را مصادیق خیر و شر بداند، هم‌فکری می‌میرد.
الف-۳) اگر فضای تعامل اجتماعی به گونه‌ای باشد که یک طرف مصون از هر پیامدی بتواند سخن گوید و طرف مقابل بی‌گفتن نکته‌ای از پیش محکوم باشد، هم‌فکری می‌میرد.
ب) تقدم فرد به حرف: اگر ارزش حرف به گوینده باشد، و گفته های برخی هر چه که باشند، دُر ناب و گفته‌های برخی دیگر نشنیده، هجو، هم فکری زنده نمی‌ماند.
ج) هر آن چه تکاپوی آزاد فکر را مانع شود، قاتل هم‌فکری هم خواهد بود.
ج-۱) مباحث ممنوعه ی مصون از پرسش
ج-۲) داشتن تعصبات
ج-۳) محدودیت در بیان
ج-۴) احساس یقین و دست یافتن به حقیقت
د) روش‌های نادرست استدلال و گفت و گو از سویی ناشی از بلد نبودن اند و از سویی برگرفته از موارد بالا هستند.
د-۱) فردی شدن گفت گو: مخافت با فرد به جای مخالفت با گفته‌ی فرد، واکنش به ذهن یا نیت فرد، به کار گیری واژه های جهت دار و تحقیرآمیز برای فرد مقابل و واژه‌های چاپلوسانه برای خود، نسبت دادن تعصب و لجبازی به طرف مقابل، پیش‌داوری و برچسب زدن.
د-۲) استفاده از سفسطه (که پیش‌تر به انواع آن اشاره کرده بودم).

هم‌فکری مرده، و با داشتن سمومی که قرن‌ها در محیط اجتماعی ما رسوخ کرده‌اند، امکان زندگی برایش فراهم نیست. تا زمانی که من نوعی در برخورد با فرزند، دانشجو یا کارمند «زیردست»ام خود را دانا و بهتر می‌دانم و گوش خود را بسته و یقین دارم حق با من است، هم‌فکری مرده است.

نقدی بر خبررسانی علمی در ایران / اهمیت صبحانه!

به این «خبر» توجه نمایید: http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1153108&Lang=P
در این نوع خبر رسانی مطلبی را از قول «پژوهشگران»، «محققان»، «دانشمندان»...ذکر می‌کنند. شنونده خبر شاید تصور کند که بله، تمام متخصصان دور هم گردآمده و در خصوص یک نکته به اشتراک نظر رسیده اند، حال آن که این گونه نیست. مثلن در همین خبری که مثال زدم، یک متخصص اهل کاراکاس، در یک کنفرانس علمی نتیجه‌ی پژوهش و تجربه‌ی خودش را مطرح کرده است! اما در این خبر، این مقاله‌ی پژوهشی به عنوان «بیانیه!» معرفی شده و به شکل یک اصل علمی از زبان تمام «پژوهشگران» نقل شده است.
چه بسا در همان کنفرانس، مقالات دیگری در رد این نظر ارائه شده باشند. آیا نقل کنندگان خبر از این موضوع اطلاع دارند؟ آیا متخصصان داخلی بر نحوه ی این اطلاع رسانی نظارتی داشته‌اند؟
تصور نمایید همین خبرگزاری چند روز دیگر به ذکر یک مقاله‌ی‌ دیگر بپردازد و مثلن بگوید که «پژوهشگران» گفته اند ... و مطلبی در تضاد با خبر قبلی معرفی شود. این روش موجب بی اعتباری علم نزد مردم می‌گردد، چرا که اختلاف نظر دو نفر محقق عجیب نیست، اما اگر «پژوهشگران» هر روز نظرشان را عوض کنند، از دید مردم می‌تواند نشان دهنده‌ی بی‌پایه بودن نظرات طرح شده و قطعی نبودن تمام مطالب علمی باشد.
و آخر این که خوردن، یا نخوردن صبحانه (خبر نقل شده) نکته ی جالبی است. تجربه‌ی شخصی من نشان می‌دهد که نخوردن آن باعث کاهش وزن می‌شود و در نتیجه به نظر من بهترین برنامه برای یک فرد ممکن است بنا به وضعیت اش و این که آیا میخواهد وزن اش را تغییر بدهد و یا ثابت نگه دارد، متفاوت باشد.
هر چند که به نظر می‌رسد در ایران و شاید برخی کشورهای دیگر، صبحانه یک اهمیت سنتی و فرهنگی خاص دارد، اما باید توجه کنیم که در گذشته اضافه وزن شیوع نداشته است و توصیه‌های گذشتگان با توجه به شرایط خودشان بوده و ممکن است برای شرایط امروز مناسب نباشند.

جامعه شناسی اندیشه

برای آن که تبادل اندیشه بتواند جایگاه خود را پیدا کرده و فراگیر شود، لازم است به دو گروه از عوامل بازدارنده توجه شود:

موضوعات ممنوعه:برای بیشتر افراد پاره ای از امور به صورت موضوعاتی ممنوعه در میآیند، به گونه ای که فرد در آن امور اندیشه نمی‌کند و یا اندیشه اش را ابراز نمی نماید. گستره ی این امور از آن چه که در آغاز ممکن است گمان برده شود، افزون تر است. یک پزشک، به عنوان مثال، ممکن است هویت خود را به مفاهیم بنیادی طب نوین گره بزند. به این شکل که «من با تجویز دارو به دیگران کمک میکنم، پس من فرد خوبی هستم» بنابراین هویت و تعریفی که شخص از خود و دلایل خوب بودنش دارد، به اصل «تجویز دارو» ارتباط پیدا کند. افزون بر این ارتباط هویتی و روانشناختی، اتکا مادی و اقتصادی نیز قابل ذکر است. بنابراین دور از ذهن نیست، اگر احتمال دهیم پزشکان کمتر در خصوص مفاهیم بنیادین طب نوین، نظیر لزوم تجویز دارو دچار تردید گردند. به همین ترتیب، اگر کسی در امور یاد شده تردیدی وارد کند، احتمال دارد پزشکانی که در صدد پاسخگویی بر می‌آیند، واکنشی عاطفی و شدید تر از یک بحث خالص علمی نشان دهند. (بحث یاد شده در مورد پزشکان یک مثال از یک پدیده فراگیر است).

تکیه بر دیگران: فراوان در گفتگوهای افراد بر میخوریم که شخصی با آوردن جمله ای از «دیگران» حجت را تمام میکند و نظر خود را به اثبات میرساند. این «دیگران»، ممکن است سعدی و حافظ باشند و یا کانت و هایدگر. مواردی مورد نظر نگارنده هستند که شخص نقل کننده ی سخن، نه خود اندیشه میکند، و نه به دیگران اجازه ی اندیشه میدهد؛ با این تصور که فلان شخص گمنام، از فلان شخص شهیر نمی تواند بیشتر بفهمد. حال آن که روشن نیست که اگر آن فرد شهیر در آن جمع فرضی حضور داشت، آیا همان نظر نقل شده را ارائه میکرد و یا به دلایل متعدد مانند تفاوت زمان و مکان، نظر دیگری را.

برای آگاهی از این که چرا تنگناهای یاد شده در راه اندیشه پدید آمده اند، لازم است نگاهی به خانواده و آموزشگاه ها بیفکنیم. آن گاه که به کودکان می‌گوییم «این درست است، چون من (پدر/مادر/آموزگار) می‌گویم» و یا «این مساله چرا ندارد!» راه را برای تعطیلی کارگاه اندیشه ی نسل آینده فراهم آورده ایم. شاید در بسیاری از موارد، دست کم با پاسخ های صادقانه تر بتوان به دیگران گفت: «نمیدانم» یا «بلد نیستم توضیح دهم»؛ تا اگر ما نمیدانیم و نمی‌توانیم، بگذاریم آتش میل به دانستن در آنها روشن بماند.

هویت خود را انتخاب کنید: بی اخلاق یا بی علم؟

انتقاد صریح از افراد در خیلی از موارد در جامعه ی ما پذیرفته و قابل قبول نیست. کسی که مستقیم و با صراحت به شخص دیگری اعلام کند که با نظر او مخالف است، گویی به آن شخص توهین کرده است و به احتمال زیاد باید منتظر یک واکنش دفاعی و حتا تهاجمی از سوی آن شخص دیگر باشد و چه بسا به داشتن مشکلات اخلاقی (به معنای عام کلمه، شامل مشکلات رفتاری و روانی) متهم شود. به همین سبب، نوعی عدم صراحت و کلی گویی در زبان ما وجود دارد. برای مثال، برخی افراد به جای آن که شخص یا اشخاص خاصی را هدف قرار دهند، می گویند: «مردم، آدمها، ما ایرانی ها...» . در این صورت میشود به این قبیل کلامها ایراد غیر علمی و بیش از حد عام بودن را وارد کرد. بنابراین در این فضا راه گریزی وجود ندارد، و تقریبا همیشه میشود یک فرد را به نوعی ملامت کرد: یا به داشتن رویکردی پدرسالارانه و عیب جویانه، و یا به گفتن کلام غیرعلمی و بیش از حد عام. مشابه این وضع در بسیاری از موارد دیده میشود، و برای مثال یک استاد که به دانشجویان سخت بگیرد، متهم به اذیت کردن دانشجویان میشود، گویی که سخت گیری وی ناشی از مشکلات رفتاری-روانی اوست، و استادی که بر دانشجویان ساده میگیرد، ممکن است فردی «بیسواد» معرفی میشود.

مطلب زیر مرتبط با این بحث است:

http://blog.ahmadnia.net/spip.php?article1373

خلاصه، فکر میکنم، حالا که در هر صورت میشود از رویکرد یک نفر نکته ای را درآورد، شاید بد نباشد، افراد تصمیم خودشان را بگیرند، دوست دارند به کدام صفت ها یاد بشوند، موارد اخلاقی و رفتاری ، یا علمی و دانشی. آزادی نعمت بزرگی است!