‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت از خواندنیها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت از خواندنیها. نمایش همه پست‌ها

نکاتی برای کسب توانایی «نه» گفتن در مواقع لزوم

  • قبول کنید که شما مثل هر کس دیگری از توانایی محدودی برخوردار هستید.
  • گاهی به جای پاسخ دادن به تلفن بگذارید تماس گیرندگان برای شما پیغام بگذارند. در این صورت، فرصت خواهید داشت که قبل از تماس گرفتن با آنها فکر کنید.
  • اگر کسی از شما چیزی خواست، به او بگویید که در مورد آن فکر میکنید و در اولین فرصت ممکن نتیجه را به او اعلام خواهید کرد.
  • به کاری که از شما خواسته شده با دقت فکر کنید. آیا واقعا برای انجام دادن آن کار، وقت کافی دارید؟
  • بهترین راه را برای انصراف دادن، ذکر این پاسخ کوتاه و مودبانه است: «من تقویم ام را نگاه کردم و در زمان مورد نظر نمیتوانم به شما کمک کنم». لازم نیست توضیح دهید چرا.
  • عیبی ندارد که نظر خودتان را عوض کنید و بگویید: «معذرت میخواهم، اما حالا که فکرش را کردم، فهمیدم نمیتوانم بیایم».
  • به خاطر داشته باشید: شما تو این دنیا نیامده اید که هر چیزی را برای هر کسی انجام دهید، اگر انتقاد کننده ی درونی شما به شما گفت که «باید» این یا آن کار را انجام دهید، جلوی خودتان را بگیرید.
منبع:
ترجمه از
When too much isn't enough, Wendy Richardson, Pinon Press, Colorado Springs, 2005, p 150

نگارش مقالات مروری

هلن اویارد (Helen Aveyard) از مدرسان دانشگاه آکسفورد بروکس، کتاب روبه رو را در زمینه مقالات مروری نگاشته است. این کتاب که توسط دانشگاه آزاد بریتانیا (Open University) منتشر شده، از سال 2007 تا کنون، چهار مرتبه تجدید چاپ شده است.
هدف از نگارش کتاب، کمک به دانشجویان در مقاطع مختلف است؛ برای این که بتوانند برای انجام پایان نامه هایشان از طریق مرور متون به تحقیق پرداخته، پایان نامه بنویسند و مقاله منتشر کنند. به همین دلیل، کتاب حاوی انواع اطلاعات پایه ای به زبان ساده است. نویسنده در انتخاب موضوعاتی که توضیح داده است و سطح توضیحات، بسیار حساب شده و مفید عمل کرده است. از طرفی، از وارد شدن به جزئیات دشوار و ملالت بار خودداری کرده و از سوی دیگر، از کلی گویی بیش از حد نیز اجتناب کرده است. برای مثال، نویسنده استدلال کرده است برای بررسی متون، محقق باید با انواع مقالات و نحوه ی بررسی آنها آشنا باشد. به همین دلیل در این کتاب به ذکر توضیحاتی مختصر و مفید در مورد انواع مقالات (کمی، کیفی، نامه به سردبیر...) پرداخته شده است.
هر چند مقالات مروری به عنوان کاری ساده و انجام پذیر برای دانشجویان معرفی شده است، اما در عین حال یادآوری شده است که مرور متون، اگر با گستردگی کافی و با دقت لازم انجام شود، میتواند کاری دشوار، هزینه بر و در عین حال بسیار مفید بوده و مقاله حاصله نیز در سلسله مراتب مدارک علمی از بالاترین جایگاه برخوردار باشد.
در کل، به عقیده من مطالعه کتاب مذکور برای تمام دانشجویان و محققان میتواند مفید باشد، چرا که مرور بر متون، هر چند که میتواند یک کار مستقل باشد، مقدمه و بخشی جدانشدنی در تمام انواع تحقیقات و پایان نامه هاست.

پ ن: به نظرم نمیرسد این کتاب ترجمه شده باشد و اعتقاد من این است که این کتاب اثری باارزش برای ترجمه شدن است. اگر کسی قصد کرد این کار را انجام دهد، لطفا به من اطلاع دهد تا آن را از فهرست کارهای آینده ام خط بزنم!

ذهن و مغز*

نکاتی که بعد از مطالعه کتابی با عنوان فوق نوشته انگوس گلاتلی نوشته ام:

  • در اوائل قرن نوزدهم «علمی» به نام جمجمه خوانی (phrenology) توسط دو نفر متخصص کالبدشناسی اعصاب به نامهای فرانز گال و جوهان اسپورزیم ابداع شد. آنها معتقد به دو اصل بودند: 1) مغز اندامی است که ذهن را ایجاد میکند، 2) انواع خصوصیات ذهنی و اخلاقی به محلهای خاصی از مغز ارتباط دارند. البته آنها یک اعتقاد دیگر هم داشتند که این باور سوم چندان معقول نبود: آنها تصور میکردند که میزان داشتن یک خصوصیت نظیر حافظه یا عشق به فرزندان با اندازه بخشهای خاصی از مغز مرتبط است. در نتیجه آنها فکر کردند که از روی شکل جمجمه میتوانند به میزان آن خصوصیات پی ببرند! مثلا ازدید آنها اگر کسی خیلی با عاطفه باشد یک بر آمدگی خاصی در بخشی از جمجمه اش خواهد بود! بنابراین آنها به عنوان متخصصان جمجمه شناسی به معاینه جمجمه افراد میپرداختند و این روش تا اوائل قرن بیستم ادامه پیدا کرد. اما نکته جالب این است که هرگز دو متخصص جمجمه شناس پیدا نمیشدند که نحوه کار مشابهی داشته باشند. (بنابراین بررسی شباهت اقدامات و باورهای درمانگران مهم است، شاید مشابه جمجمه شناسان، متخصصان علوم امروزی هم وضعیت مشابهی داشته باشند. این بیانگر اهمیت بررسی تنوع در رویکرد درمانگران است).
  • در قرن بیستم میلادی، وایلدر پنفیلد با تحریک مغز بیمارانی که هوشیار بودند، اقدام به تهیه کردن نقشه از نقاط مختلف حرکتی و حسی مغز نمود و علی رغم موفقیت های اولیه نقشه هایی که توسط متخصصان مختلف تهیه شدند، مشابه جمجمه شناسان متنوع بودند.
  • قشر مغز محلی است که پیشرفته ترین توانایی های ذهنی به آن وابسته است. در قشر مغز اطلاعات از مراکز حسی، افکار و حافظه یک جا جمع میشود تا در مورد دنیای پیرامون شناخت حاصل شود. (بنابراین همان گونه که در تئوری معنای چیزها بررسی کرده بودم، هر چیزی با توجه به حافظه و اطلاعات قبلی افراد شناخته شده و درک میشود).
  • ورنیکه مدلی برای استفاده از زبان پیشنهاد کرده است تا بر اساس آن اختلالات زبانی درک گردند. بر اساس مدل او هر گاه که ما میخواهیم یک فکر را به زبان بیاوریم، لغات مناسب برای این کار در در مرکز ورنیکه مغز کنار هم گذاشته میشوند و سپس توسط یک رشته عصبی به مرکز بروکا فرستاده میشوند. در این جا توالی درست حرکات تکلمی فراهم میشوند و به قشر حرکتی مغز ارسال میگردد. بنابراین در مدل ورنیکه یک توالی وجود دارد: افکار، کلمات، صداها، عضلات. در بیماری آفازی ورنیکه شخص نمیتواند افکارش را به لغات ترجمه کند. آنها میتوانند صحبت کنند، چون مرکز بروکای آنها سالم است، اما حرفهای آنها بی معناست. (بنابراین مدل من برای ترجمه از طرحواره به لغت و نقش این ترجمه در تنوع شناختی میتواند مبنای زیست شناختی داشته باشد).
  • زبان، تفسیر و عمل: اگر کسی به شما بگوید: «آن خرچنگه الان فیوز میترکوند»، شاید فکر کنید این یک جمله سورئالیستی عجیب باشد، اما در یک رستوران شلوغ، یک گارسن با اشاره به یکی از مشتریها این جمله را میگوید، معنای آن روشن میشود. درک زبان تنها متکی به شناختن کلمات و جمله ها نیست. ما باید معنای کلمات و معنای مورد نظر گوینده را تفسیر کنیم. سخن گفتن نوعی رفتار است. (تائید تئوری معنای چیزها؛ نقش هرمنیوتیک در شناخت و درک از دستورالعملهای پزشکی؛ اهمیت سخن گفتن در فرهنگ ایرانی بدون این که سخن گفتن به قصد انتقال معنا باشد).
*Mind and Brain

کودکان بیش فعال و کم توجه در کلاسهای درس

علائم و نشانه های کودکان بیش فعال و کم توجه:

بی توجهی: به نظر میرسد گوش نمیدهند (نمی شنوند)، در تکالیف درسی بر اثر سهل انگاری اشتباه میکنند، به جزئیات توجه کافی ندارند، از ساماندهی به هر کاری ناتوان اند، بارها با ناتمام گذاشتن یک کار سراغ کار دیگری میروند، نمیتوانند دستوراتی را که به آنها داده میشود اجرا کنند، به مشارکت در فعالیتهایی که نیازمند توجه است تمایل ندارند، محرک های نامربوط به راحتی حواسشان را پرت میکنند.

بیش فعالی: جنبیدن و تحرک بی تناسب با موقعیت، همیشه در حال حرکت اند و همه جا میروند (کودکان پیش دبستانی)، نمیتوانند یک جا بنشینند (کودکان دبستانی)، پرحرف اند، برای خودشان آواز میخوانند یا با خودشان حرف میزنند، با انگشتانشان روی اشیا میزنند و ضرب میگیرند.

تکانشی بودن (فقدان خویشتنداری): بی صبراند، بلافاصله پاسخ میدهند و نمیتوانند پاسخ خود را به تاخیر بیندازند، آن قدر وسط صحبتها و کارهای دیگران میپرند که دچار مشکلات اجتماعی میشوند، قوانین مدرسه را نقض میکنند.


توصیه هایی برای کلاس های درس:

  • با صدا زدن نام کودک یا نزدیک شدن به او یا لمس آرام دستش توجه او را جلب کنید.
  • اگر در کلاس درس عوامل محرک زیادی وجود دارد، کودک مبتلا را در قسمت آرام تر کلاس مستقر کنید تابهتر بتواند بر خودش کنترل داشته باشد.
  • قبل از این که کودک بخواهد کاری را شروع کند، از او بخواهید طرز اجرای آن را برای شما بازگو کند تا مطمئن شوید که حرف های شما را درست شنیده است. اگر بین بازگویی طرز اجرا و اجرای فعالیت مورد نظر فاصله افتاد، احتمالا باید دستورالعمل را مجددا توضیح دهید.
  • صبر کنید کاری را که قبلا از او خواسته اید انجام دهد، آن گاه کار دیگری از او بخواهید. بعد از تمام کردن هر مرحله او را تشویق کنید.
  • کودک نباید از انجام تکالیف و پذیرش مسولیت نتایج آنها معاف شود.
  • وقتی کودک دست به رفتار برهم زننده نظم میزند فورا قاطعانه و تا جایی که امکان دارد آرام به او تذکر دهید.
  • با کودک مبتلا نه در برابر سایر کودکان، بلکه دور از توجه آنها صحبت کنید. نظرات و دیدگاه های خودتان را در مورد او در دفترهایش بنویسید.
  • او قرارداد رفتاری ببندید، از برچسب «امتیاز» به عنوان پاداش برای کارهای مثبت او استفاده کنید؛ با رسیدن امتیازها یا تعداد برچسبها به تعداد از پیش تعیین شده، یک جایزه بزرگ تر و ملموس تر مثل هدیه یا اجازه شرکت در یک فعالیت خوشایند به او بدهید.
  • داروهای محرک بر فعالیت بخشهایی از مغز که بر اثر این حالت کم کار شده اند می افزاید و باعث بهتر شدن توجه و تمرکز و افزایش خویشتن داری و کاهش بیش فعالی میشود. برخی از انواع این داروها نظیر ریتالین به سرعت در بدن تجزیه شده و لذا مصرف آن حتا پنج مرتبه در روز ممکن است ضروری باشد. عوارض جانبی این داروها کم و گذرا هستند. بعد از تمام شدن اثر دارو ممکن است نشانه های اختلال در کودک مجددا ظاهر شود.
منبع:
راهنمای جامع پزشکی برای معلمان دبستانها و مربیان مهدکودکها، ترجمه دکتر پوریا صرامی فروشانی، مولفان دکتر دلورس م هافمن، کارن لی فونتاین، برنادت ک پرایس، انتشارات رشد، 1387

خروج از تاریکی*

عنوان فوق ترجمه نام کتابی است نوشته کوین مورفی در مورد بیش فعالی و کم توجهی در بزرگسالان. در این کتاب برای سازماندهی به کارهای روزمره روش زیر پیشنهاد شده است:

در این روش افراد سه نوع لیست برای کارهای شان تهیه میکنند:

- فهرست کارهایی که باید انجام شوند: در این فهرست هر کاری که به ذهن میرسد یادداشت میشود، از کارهای شخصی گرفته تا کارهای اداری.

- برنامه کارهای بزرگ: مواردی را که نمیشود در یک روز انجام داد، این جا یادداشت می شوند و هر مورد به فهرستی از کارهای ریزتر تقسیم میشود که قابل اجرا در یکی دو ساعت باشد.

- برنامه کار روزانه: هر شب با توجه به دو فهرست بالا، برنامه روز بعد تنظیم میشود. هر مورد که در برنامه یک روز وارد شد، از فهرست های بالا خط میخورد.



* Out of the fog

پرتاب شده به حواسپرتی*

عنوان فوق ترجمه نام یکی از معروف ترین کتابهای انگلیسی در زمینه بیش فعالی و کم توجهی است، که در سال 1994 توسط دکتر هالوول و دکتر رتی نوشته شده است. این دو نویسنده که ادعا کرده اند به این حالت دچار هستند، با نگارش این کتاب در معرفی بیش فعالی بسیار تاثیر گذار بودند. البته برای من جای تعجب دارد اگر افراد بیش فعال بتوانند حوصله کنند و این کتاب 300 صفحه ای را کامل مطالعه کنند.

متن زیر یادداشت های من بعد از مطالعه این کتاب است، نکاتی که شاید نه تنها برای افراد بیش فعال، بلکه برای همه مفید باشند:

  • بهترین روش برنامه برای زندگی، اتخاذ یک رویکرد متعادل است.
  • افراد بیش فعال به شدت به چارچوب های خارجی نیاز دارند.
  • خستگی میتواند سانسور ذهن افراد را بردارد و در این حالت ایده های بهتری به ذهن آنها وارد میشود.
  • افراد بیش فعال چه طور برای خودشان مشکل درست میکنند؟ با فراموشکاری، جر و بحث، به تاخیر انداختن، گم کردن هدف، دیوانه بازی درآوردن، دنبال کارها را نگرفتن، سوتفاهم، ناتوانی در برقراری ارتباط، هیجان طلبی، انجام دادن کارهای دیگر به جای کارهای اصلی و ضروری، دیر رسیدن، درست نشنیدن مطالب، زود خسته شدن، تلاش برای راضی نگه داشتن همه، تمام نکردن کارهای شروع شده،...
  • همان طوری که افراد نزدیک بین نباید به آن خاطر خجالت بکشند، افراد بیش فعال هم نباید از بیش فعال بودن ناراحت باشند.
  • سه دلیل عمده مشکلات افراد بیش فعال: کم بودن توان تلاش و تمرکز، مشکل در تنظیم سطح هوشیاری، نیاز به تشویق فوری.
  • یک دستور العمل مهم: مکث کن، فکر کن.
  • افراد بیش فعال اعتماد به نفس و خودپنداری مخدوشی دارند.
  • نشانه های اجتماعی خیلی ظریف اند و افراد بیش فعال متوجه آنها نمیشوند، چیزهایی نظیر باریک کردن چشم و ...
  • از راه های کمک کردن به افراد بیش فعال: افزایش روحیه و شاد کردن آنها، ایجاد نگاه مثبت به خود، آگاهی از نقاط قوت خود، بیشترین استفاده از نقاط مثبت خود و پیدا کردن راه هایی برای لطمه نخوردن از نقاط منفی.
  • افراد بیش فعال میتوانند تمرکز فوق العاده روی برخی مطالب داشته باشند، که این امر میتواند باعث موفقیت انها در مواردی که برای شان جذاب است بشود، و از طرف دیگر گاهی با تمرکز بیش از حد بر مشکلات (حتا مشکلات فرضی) بیخود باعث ناراحتی و افسردگی میشوند.
  • بیش فعالان نقاط قوت خاص خودشان را دارند: نظیر خلاقیت زیاد.
  • ورزش برای درمان بیش فعالی خیلی مفید است.
  • افراد باید تلاش کنند به جای برچسب منفی زدن به دیگران، پس خوراند مثبت برای سایرین فراهم کنند.
  • برخی افراد معروف که گمان میشود بیش فعال بوده اند: موزارت، انشیتن، ادگار آلن پو، جرج برنارد شاو، سالوادور دالی، توماس ادیسون. بسیاری از این افراد شاگردان ضعیفی در مدرسه بوده اند و برخی از آنها از مدرسه اخراج شده بودند.
  • چند توصیه به افراد بیش فعال: شوخ طبع باشید؛ زمانی را برای صحبت کردن با اطرافیانتان اختصاص دهید؛ به دیگران بگویید که در ذهن تان چه میگذرد؛ بدانید که مشکلات تان ناشی از بیش فعالی هستند نه چیزهای دیگر؛ از دیگران انتظار نداشته باشید خرابکاریهای شما را درست کنند؛ دیگران را با گفتار خود تشویق کرده و مورد تعریف و تمجید قرار دهید؛ یاد بگیرید خلق و روحیه خودتان را کنترل کنید؛ برای اطرافیان تان وقت صرف کنید؛ از بیش فعالی به عنوان یک بهانه استفاده نکنید؛ به خاطر هیجان طلبی های تان احساس گناه نکنید؛ به نظرات دیگران در مورد رفتارهای خودتان به دقت توجه کنید؛ آمادگی پذیرش خوب پیش رفتن کارها را داشته باشید و بیخودی یک کار خوب را پیچیده و مشکل نکنید؛ دقت کنید و چه زمان و مکانی بهتر میتوانید کار کنید؛ ایرادی ندارد اگر میتوانید دو کار همزمان انجام بدهید؛ بین کارهای تان زمانهایی برای وقت تلف کردن اختصاص بدهید که مغزتان بتواند ازکار قبلی به کار بعدی جا به جا شود؛ به چیزهای خوب مثل ورزش کردن معتاد بشوید؛ بعد از موفقیتهای تان امادگی افسرده شدن باشید، این تناقض به دلیل کاهش محرک های مغزی است؛ از ول کردن زود پروژه ها و کارهای تان خودداری کنید؛ موفقیتهای تان را به خودتان مکررا یادآوری کنید.
  • از آن جایی که بحث کردن تحریک کننده است، افراد بیش فعال عاشق جر و بحث اند.
  • بسیاری از افراد بیش فعال برای یادگیری به بینایی و محرک های بصری اتکا دارند.
  • فقط یک بار: هر بار نامه یا ای میلی دریافت میکنید، فقط یک مرتبه به ان بپردازید و در همان یک دفعه یا به ان پاسخ دهید یا پاکش کنید یا برای همیشه طبقه بندی اش کنید. سپردن کار به بعدا، به معنی هرگزانجام ندادن ان است و باعث افزایش اضطراب و اشتغال ذهنی میشود.
*Driven to Distraction

نظریه پنجره شکسته

در این نظریه رفتارهای ناهنجار به ترس از جرم، احتمال وقوع جرائم جدی و به هم ریختگی محله های شهری مرتبط میشوند. از این نظریه به عنوانی مثالی برای اهمیت دیدگاه های اجتماعی در سیاست گذاری ها استفاده میشود.
در سال 1982 مقاله ای توسط جیمز ویلسون، دانشمند علوم سیاسی، و جرج کلینگ، جرم شناس، منتشر شد با عنوان «پنجره های شکسته» و در آن پیشنهاد شد که سیاست گذاری در محله های شهری باید بر پایه درک ارتباط نظم محله و پیشگیری از جرم باشد. در دید آنها بهترین روش برای مقابله با جرائم از بین بردن و پیشگیری از به هم ریختگی است. آنها از مثال پنجره شکسته استفاده کردند تا نشان دهند که چگونه یک محله در صورت عدم رسیدگی به آن دچار انحطاط میشود: اگر پنجره های یک ساختمان شکسته باشد، افراد عابر احساس میکنند که کسی در آن ساختمان وجود ندارد و به آن رسیدگی نمیکند؛ جوانها به پرتاب سنگ به سایر پنجره های آن ساختمان میپردازند؛ افراد عابر احساس میکنند به تمام آن خیابان رسیدگی نمیشود؛ قاچاقی های مواد مخدر، روسپی ها و امثال آنها به این خیابان جذب میشوند؛ سرانجام یک نفر در این خیابان به قتل میرسد. به این ترتیب، یک ناهنجاری کوچک منجر به ناهنجاریهای بزرگتر و جرم های جدی میشود.
بر اساس این تجزیه و تحلیل، اگر رفتارهای ناهنجار خرد در اماکن عمومی کنترل شوند (مواردی نظیر آسیب به اموال عمومی، گدایی) این امر منجر به کاهش در جرائم جدی خواهد شد. ویلسون و کلینگ به این ترتیب مدافع «سیاست گذاری اجتماعی» در محلات هستند به گونه ای که پیشگیری از جرائم به جای واکنش نشان دادن به جرائم سرلوحه سیاستها قرار گیرد.
مقامات شهر نیویورک بر اساس این دیدگاه با سیاست عدم تحمل هر گونه ناهنجاری جزئی در مترو باعث کاهش جرائم شده اند.

منبع
ترجمه از اسکات جان، گوردون مارشال، فرهنگ جامعه شناسی آکسفورد، 2005

خودفریبی

از آبراهام توئرسکی سه کتاب جالب در زمینه اعتیاد خوانده ام و یکی را به فارسی اخیرا ترجمه کرده ام. دکتر توئرسکی نشان میدهد که معتادها چه طور فکر میکنند، و چه طور خودشان را گول میزنند تا به انواع اعتیادها (موادمخدر، الکل، اینترنت، رفتارهای جنسی و غیره) معتاد باقی بمانند. در ذیل نکاتی را ذکر میکنم که بعد از مطالعه یکی از این کتابها (که اخیرا به فارسی ترجمه کرده ام و قرار است توسط انتشارات ارجمند منتشر شود)به نام «طرز فکر اعتیادآور» یادداشت کرده ام:

  • طرزفکر اعتیادآور فرد را فریب میدهد، مثل اسکیزوفرنیا.
  • افراد باهوش، به روش های پیچیده تری خودشان را گول میزنند.
  • صبرنداشتن و تمایل به کسب لذت فوری جز فرهنگ اعتیاد هستند.
  • چند نمونه از خودفریبی ها در افکار معتادکننده: استفاده از انواع بهانه برای این که سراغ درمان نروند؛ گول زدن خود که اعتیاد جدی نیست و تفننی است؛ باور به این که: «من شبیه بقیه معتادها نیستم».
  • واقعیت این است که ایجاد تغییر مشکل است و راه حل ساده ای برای معتادها وجود ندارد.
  • خیلی از معتادها اعتماد به نفس پایینی دارند.
  • اطرافیان معتاد نمی توانند در معتاد باعث اعتیاد شده باشند و یا آن را کنترل یا درمان کنند.
  • برای معتادها آینده یعنی چند دقیقه یا ثانیه بعد. یک کار لذت بخش اگر چند ساعت بعد اثر کند سراغش نمیروند. لذت باید طی چند ثانیه یا دقیقه آن جا باشد. در حین بازپروری، بعضیها از پنج دقیقه به عنوان واحد زمانی استفاده میکنند که میتوانند در موردش فکر کنند، برنامه داشته و بر آن تمرکز کنند و بعد به تدریج این زمان را افزایش میدهند.
  • اضطراب یا مشکلات شغلی، خانوادگی و اقتصادی زمینه ساز گرایش به اعتیاد نیستند، اعتیاد زمینه ساز آنها است.
  • فرد معتاد نمیتواند در برخورد با خودش منطقی باشد. برای منطقی بودن، اول باید اطلاعات درستی از واقعیت داشت. فرد معتاد از میزان صدمه ای که با اعتیاد به خودش میزند آگاه نیست و برای همین نمیتواند در این مورد منطقی فکر کند. در ثانی، تفکر بر پایه ارزشها و مفاهیمی است که افراد در خانواده و محیط یاد میگیرند؛ از قبیل معنای اعتیاد، مردانگی و امثال آنها. معتادها تصور درستی از خودشان ندارند. اگر در کودکی محیط بد بوده، فکر میکنند خودشان بد هستند. خیلی معتادها فکر میکنند نرمال نیستند و دنبال فرار از درد نرمان نبودن هستند.
  • سه بخش اصلی در افکار معتادکننده عبارت اند از: انکار، دلیل تراشی و برون افکنی. انکار یعنی مشکل خیلی جدی وجود دارد، اما فرد ناخودآگاه آن را مخفی میکند طوری که از وجودش بی خبر میشود. دلیل تراشی یعنی ذکر دلائل خوب به جای دلائل واقعی، درست و حقیقی. هر وقت بیشتر از یک دلیل برای انجام کاری ذکر شد، دلیلتراشی است.
  • حساسیت بیش از حد: دردهای عاطفی، تنهایی و احساس ناهمسان بودن با بقیه زمینه ساز آن هستند. معتادها احساس میکنند به زودی بلایی سرشان میآید.
  • معتادها عادت به دروغگویی و حقه بازی پیدا میکنند و سر خودشان هم کلاه میگذارند. مثلا خیلی زود احساس میکنند که حقیقت را فهمیده اند و مشکلشان دیگر حل شده است و نقش منجی برای سایر معتادها را بازی میکنند. بنابراین در فرایند درمان اگر معتادی ادعای بهبودی خیلی زود نمود، حقه بازی میکند و خیلی زود به اعتیاد برمیگردد. حقه بازی به منظور خاصی نیست، خود حقه بازی هدف است!
  • معتادها به جای احساس گناه که ناشی از یک کار اشتباه است و قابل جبران است، احساس خجالت میکنند که ناشی از ذات فرد است و قابل جبران نیست.
  • معتادها باید بدانند که مشکل شان از اعتیاد است و با نبود اعتیاد مسائل بهتر میشوند.
  • معتادها فکر میکنند که بر اوضاع کنترل دارند و احساس خدایی میکنند. آنها احساس خودبزرگ بینی دارند و علی رغم واقعیتهای اطرافشان احساس میکنند هر لحظه یک اتقاق میافتد که موفقیت معجزه آسایی را برای شان فراهم میکند.
  • معتادها نمیدانند که همه انسانها میتوانند اشتباه کنند و بعد عذرخواهی کنند، و دنیا به آخر نمیرسد. آنها نمیدانند که میشود احساس خشم نمود ولی آن را کنترل و رها کرد.
  • معتادها به دلیل حساس بودن عاطفی، داشتن تصویر بد از خود، و توقعات نابه جا، میترسند که مورد انتقاد و طرد دیگران واقع شوند. بنابراین بین خودشان و دیگران دیواری فرضی قرار میدهند، یا تحت تاثیر اعتیاد رابطه برقرار میکنند، یا به شکلی حق به جانب ایراد گیری و کناره گیری میکنند. آنها دیوار فرضی را در خانه شان هم قرار میدهند و با بدرفتاری بین خودشان و همسر و فرزندانشان فاصله ایجاد میکنند. آنها از طرد شدن میترسند ولی کاری میکنند که عملا طرد شوند.
  • اعتیاد فرد را به لحاظ عاطفی بیحس میکند، بنابراین در شروع ترک فرد با احساسهایی مواجه میشود که قبلا مخفی شده بودند: افسردگی، اضطراب و وحشت.
  • معتادها ممکن است ندانند چه طور باید با احساسهایشان کنار بیایند و فکر کنند اگر احساس عصبانی بودن کردند، یعنی قاتل اند؛ اگر از کسی خوششان آمد، باید با او عشق بازی کنند؛ اگر از کسی نفرت داشند، باید تارک دنیا شوند.
  • یاد گرفتن نحوه رو به رو شدن با احساسها کار دشواری است که باید انجام دهند.
  • بعد از ترک اعتیاد، دنیا از سیاه و سفید، دوباره به خاکستری تبدیل میشود.
  • معتادها به دلیل توقعات زیاد از زندگی راضی نیستند، و احساس افسردگی میکنند.
  • ترک زمانی ایجاد میشود که ناراحتی اعتیاد از دشواریهای ترک بیشتر باشد و عود زمانی بروز میکندکه ناراحتی ترک بیشتر از اعتیاد باشد.
  • معتاد زمانی واقعا به فکر ترک میافتد که بتواند قبول کند طرز فکرش اشتباه بوده (وقتی سرش به سنگ بخورد).
  • انسان نیاز معنوی دارد که افراد ممکن است به اشتباه سعی در برآورده کردن آن با زیاده روی در خوراک و سکس بکنند. فضای خالی که به دلیل دوری از خدا احساس میشود، تلاش میشود با اعتیاد پرشود.
  • تفکر اعتیادآور درجهت خلاف معنویت است و برای بهبودی باید به سمت معنویت حرکت کرد.
  • عود برگشت به سرجای اول نیست. فرد ترک کننده مثل کسی که روی یخ راه میرود باید مواظب باشد لیز نخورد. اما اگر خورد، هر چند دردناک است، باید بلند شود و مسیرش ادامه دهد.
  • برگشت به تفکر معتاد کننده چند علامت دارد: بی صبری (به دلیل درک معتادها از زمان است)، احساس عدم نیاز به درمان (به دلیل احساس داشتن قدرت کنترل)، احساس خشم (به دلیل احساس حقارت)، توجیه، فرافکنی، سرزنش و حساس شدن به رفتار دیگران (حساسیت بیش از حد و حق به جانبی معتادها)، بدبینی (افسردگی و توقعات زیاد معتادها).
  • معتاد تلاش میکنند تجربه اولین احساس اوج را زنده کنند، که هرگز موفق نمیشوند.
  • معتادها باید یاد بگیرند که ناکامی را تحمل کنند و برای فرار از آن به سراغ اعتیاد نروند.
  • علت ناکامی این است که ما فکر میکنیم مسائل باید به گونه ای متفاوت باشند. اگر بدانیم میتوانیم انتظار وقوع مسائل را داشته باشیم، احساس ناکامی نمیکنیم، هر چند از مسائل خوشمان نیاید.
  • زندگی پر از موانع است، که معتادها از این مساله خوششان نمیآید.
  • رشد و بازپروری شامل این مراحل است: پذیرفتن زندگی همان طور که هست، پذیرفتن ناتوانی، تسلیم خدا شدن، دفتری برای ثبت و کنترل اخلاقی خود، ایجاداصلاح در زندگی. مراحل مذکور به تدریج رخ میدهند. رشد کردن درد دارد، مثل نوجوانانی که در کشاله رانشان درد رشد را احساس میکنند.
  • بعد از ترک اوضاع بهتر نمیشود، معتاد بهتر میشود و مسائل و مشکلات باقی هستند. باید آماده مواجه شدن با مشکلات و سختی ها بود.
  • معتادها فکر میکنند بعد از تلاش زیاد آنها برای بهبودی، بعد از ترک زمان استراحت شان است، ولی در واقع زمان رو به رو شدن شان با مشکلات خواهد بود.