مهرسا آمد




روشنایی آمد در انظار ما
آخر آمد وعده دیدار ما
آمدی مهرسا به دنیایی جدید
شرح آن افزون از این گفتار ما
من فدای گریه ات، خوش تر ز آن
نیست هیچ صوتی در پندار ما
مادرت نه ماه چه سختی ها کشید
خواهرت مهسا که بود غمخوار ما
با ندا دارم شور زندگی
با خدا آسان شود هر کار ما
بهر این فرخنده میلاد عزیز
صد سپاس آرم بر دادار ما


------------------------------
زیبایی ماه نیمه شعبان، ما را در راه رفتن به بیمارستان به توقف و گرفتن عکس وادار کرد.

جنون و پیشرفته بودن

تصاویری که ملاحظه مینمایید، مربوط به نمایشگاه موقتی در لندن هستند،موسوم به جنون و پیشرفته بودن*.


اولین تصویر یک اتاقک را نشان میدهد که برای «برق درمانی» استفاده میشده است و با تصور تاثیر مثبت این عمل، بیماران روانی در داخل اتاقک قرار گرفته و برق ضعیفی به سیمهای دیواره اتاقک وصل میشده است. گفتنی است که تا امروزه شوک درمانی برای درمان افسردگی به کار میرود، مساله ای که بسیار مورد توجه و انتقاد جامعه شناسان پزشکی قرار گرفته است.



تصویر بعدی مربوط «ورزش درمانی» است و وسیله ای را نشان میدهد که با کمک آن بیماران به دوچرخه سواری ثابت مجبور میشده اند. گفتنی است که امروزه برخی محققان معتقدند فعالیت بدنی میتواند باعث افزایش ماده ای به نام BDNF در مغز میشود که باعث رشد بافتهای مغزی میشود**. در غیاب آن افسردگی، اضطراب، و اختلال تمرکز بروز میکند. دیده اند که تنها با ورزش کردن، نمرات درسی دانش آموزان ارتقا پیدا میکند.
اما البته مشکل اینجاست که وادار کردن افراد افسرده و مضطرب را به فعالیت بدنی کار ساده ای نیست.


هم چنین در نمایشگاه نقاشی های یک فرد مبتلا به اسکیزوفرنی به نمایش در آمده بود، که به قدری جالب بود که فراموش کردم عکس بگیریم!

نکته مهم این است که در این موارد بیماران اسکیزوفرنی به عنوان افرادی بی خطر معرفی میشوند که مردم باید بتوانند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کنند. اما متاسفانه امروزه معرفی کژکاریهای مردم به عنوان بیماری روانی یک نوع روشنفکری و برخورد علمی محسوب میشود، حال آن که بیشتر انسانهای ضد اخلاق بیماری ندارند، و بیماران الزاما افراد خطرناکی نیستند.

----------------------------------------------------
*مدرنیتی (جدید بودن، امروزی بودن، نوین بودن)
** در اینجا در رشته تحصیلی همسرم (علوم اعصاب) مداخله کرده ام!

استقبال از سکوت

در برخی فرهنگها حساسیت کمی نسبت به حرف و گفتار افراد وجود دارد و عمل و کردار مهم تر است. در این موارد آزادی بیان از اهمیت برخوردار است و خط قرمزهای بسیار کمی برای حرف وجود دارد و افراد میتوانند در دایره ی نسبتا وسیعی هر چه دل تنگشان میخواهد بگویند، اما برعکس افراد در قبال رفتارهای شان مطابق قانون مسول هستند.

اما در بسیاری از موارد در فرهنگ غالب بر مناسبات اجتماعی ما، به نظر میرسد نسبت به حرف افراد حساسیت بیشتری نسبت به رفتارشان وجود دارد. افراد به سبب گفته های شان بالا و پایین میشوند و اصولا ملاک ارزشیابی افراد حرفهایشان و نه کردار و عملکردشان است. چه بسا یک حرف، انسان مهمی را آن چنان از عرش به فرش بکشد، که هزارعذرخواهی و اصلاح سخن هم علاج ننماید. حال آن که برعکس، کم تر به خاطر عملکرد مسولان، حتا اگر موجب ضایع شدن جان و مال مردم شده باشد، شاهد توبیخ و مواخذه آنها بوده ایم.

چرا چنین است؟

در فرهنگ دینی ما نیت جایگاه خاصی دارد. دین برای رساندن انسانها به اهداف معنوی بر خلوص نیت تاکید میکند. نماز اگر به نیت ریا باشد، سودی ندارد، و کار خطا اگر بدون سونیت انجام شده باشد، ممکن است تکلیفی بر مرتکب باقی نگذارد. بنابراین خوبی و بدی، نه با ظاهر رفتار بلکه با نیت سنجیده میشود. این رویه در روابط اجتماعی متاثر از دین هم حضور دارد و البته در این موارد که انسانها نیاز دارند نیت شان را به دیگران اعلام کنند، باید از کلام استفاده کنند، مثلا خطبه عقد بخوانند (تا معلوم شود رابطه مورد نظرشان رابطه ای شرعی است). به نظر میرسد همین رویکرد در خیلی از موارد به سایر مناسبات اجتماعی و قانونی تعمیم داده شده است، و افراد دیگران را بیشتر از آن که به واسطه رفتارشان بسنجند، با توجه به نیات شان مورد قضاوت قرار میدهند و بدین دلیل است که کلام افراد اهمیت می یابد، به خصوص گفته های مکتوب که مستند هم شده اند.

اما بررسی نیت در مناسبات قانونی اجتماعی دشواریهایی دارد. افراد میتوانند تظاهر و ادعا کنند که نیت شان خیر بوده است، حتا اگر به تجاوز جنسی و قتل پرداخته باشند (قاتلان زنجیره ای زنان را به خاطر میاورم که ادعا میکردند که نیت خیر داشته اند و قصدشان از تجاوز و قتل، پاکسازی جامعه بوده است). از سوی دیگر گاه نیتی نامناسب به دیگران نسبت داده میشود، و در فضایی که کم تر میتوان به بررسی شواهد و ادله مورد قبول همگان پرداخت، در مورد انسانها قضاوت میشود. در چنین شرایطی ترس از سوتعبیر دیگران از نیت، ممکن است باعث سکوت و فروگذاشتن کلام و حرف شود. امری که در دراز مدت خسارتهایی به دنبال خواهد داشت.

ما باید بپذیریم که انسانها ممکن است حرفهای اشتباه و نادرست بزنند. مشق ننوشته است که غلط ندارد و اگر داشتن غلط بتواند موجب عوقبت زیادی شود، افراد از خیر «مشق نوشتن» خواهند گذشت. برای مثال وقوع اتفاقات اجتماعی فرصتی مهم برای بررسی های جامعه شناختی فراهم می آورد، اما گاه دیده میشود که در این موارد جامعه شناسان به سکوت، مبهم گویی و احتیاط روی می آورند. حال آن که در چنین زمانهایی امکان درک و شناخت عوامل و روابط اجتماعی بهتر فراهم میشود (جامعه شناسی به معنای نوین آن در خلال انقلاب فرانسه و تحولات اجتماعی آن دوران زاده شد). عدم بررسی و تبادل نظر امکان گسترش درک و شناخت را سلب میکند و مدیران را از دسترسی به تحلیلهای مفید و سودمند محروم میکند.

من نمیگویم که اگر سخن ها گفته شوند، بدون اشتباه خواهند بود، برای مثال دیدگاه من همواره با برخی نوشته های پیشین خودم تفاوت یافته است، اما تا نگفت و اشتباه نکرد، فرصت و امکان پیشرفت نیز فراهم نخواهد شد.

به خاطر میاورم یک بار که در دوران نوجوانی در کلاس تندخوانی حضور داشتم، معلم کلاس به ناگاه حرفی نامربوط از دهانش پرید و گفت: «فلانی (یکی از بزرگان علم و ادب) دیوانه است!» همه خندیدند و به عقیده من معلم میتوانست خیلی راحت با یک ببخشید به ادامه حرفش بپردازد، اما آن روز چه وقت زیادی صرف شد تا وی برای ما توضیح دهد منظورش از «دیوانه» یک مرتبه عالی عرفانی است که همه در آرزوی رسیدن به آن مقام هستند! و البته بخت با آن معلم یار بود که وی این جمله را در یک کلاس درس کوچک به زبان آورده بود، و گرنه شاید وی تا آخر عمر به عنوان دشمن علم و ادب منکوب و سرکوب می شد.

----------
شاید به نظر برسد که با نگارش مطالب فوق قصد داشته ام خوانندگان را به گفتن قانع کرده باشم، اما واقعیت آن است که خودم را از عواقب گفتن ترسانده ام!