توقف، از روی برنامه یا اجبار؟

از زمانی که با مفهوم اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان آشنا شدم (حدود 10 سال قبل)، احساس میکردم شباهتهایی میان دارندگان این حالت و جمع کثیری از مردم در جوامع در حال توسعه وجود دارد. در ابتدا با دید پزشکی خود، این را به تفاوتهای ژنتیکی اقوام مختلف نسبت میدادم، اما بعدها فهمیدم که این امر باید علل دیگری داشته باشد. امروز به نکته ای توجهم جلب شده، که به نظرم میرسد حلقه مفقوده ارتباط مذکور است. این نکته نه تنها بخش عمده ای از مشکلات افراد بیش فعال و هم چنین افراد مبتلا به اعتیادهای رفتاری (اعتیاد به هیجان) را توضیح میدهد، بلکه تبیین کننده تفاوت میان افراد و جوامع متمدن و پیشرونده است با غیرمتمدنها و آنهایی که درگیر افراط و تفریط هستند.

این نکته عبارت است از توانایی توقف از روی برنامه درمقابل توقف از روی اجبار. یعنی توقف به دو دلیل رخ میدهد، یکی بر اساس برنامه است، که نشان دهنده هوشمندی، تمدن و توانمندی است، و دیگری به دلیل اجبار است، که نشاندهنده فقدان موارد مذکور است.

در ذیل مثالهای متعددی از این دو حالت ذکر شده است:

  • دو ماشین اسباب بازی را در نظر بگیرید، یکی هوشمند و مجهز به جدیدترین فنآوری است، و دیگری ساده و ابتدایی. این دو ماشین همزمان شروع به حرکت میکنند، یکی آن قدر میرود تا به مانعی برخورد کند و متوقف شود، دیگری قبل از رسیدن به مانع در محلی که از قبل تعیین شده متوقف میشود.
  • دو نفر غذا میخورند، یکی از ابتدا تصمیم دارد که چه میزان غذا بخورد و بعد از صرف آن مقدار، با وجود غذای اضافی و با وجود این که هنوز اشتها دارد، دست از غذا خوردن میکشد. دیگری آن قدر غذا میخورد که دیگر نتواند یک لقمه دیگر هم بخورد یا این که غذا تمام شود!
  • یک نفر با مشاهده یک اقدام خطرناک کودکش بر سر او داد میزند تا جلوی خطر را بگیرد، و به محض رفع خطر آرام میشود و با آرامش با کودک رفتار میکند. دومی وقتی عصبانی شود هیچ توقفی ندارد...
  • یک نفر در حین رانندگی سرعت ماشین را تا حد مجاز و معقول زیاد میکند؛ دیگری تا جایی که ماشین یا موانع روبه رو اجازه دهند، تند رانندگی میکند.
  • یکی بر اساس برنامه قبلی میخوابد و بیدار میشود، دیگری آن قدر بیدار یا خواب میماند که دیگر نتواند ادامه دهد.
  • یکی کارها را طبق برنامه انجام میدهد و هر کار را پس از اتمام سهم روزانه آن کار رها میکند، و دیگری آن قدر به انجام دادن یک کار میچسبد که دیگر نتواند ادامه دهد (و در این حین زمان را برای انجام دادن سایر کارها از دست میدهد).
  • یکی زمانی که استفاده از کامپیوتر و یا تلویزیون را شروع میکند، برای تمام شدن آن برنامه مشخصی دارد (بعد از انجام یا مشاهده یک مورد خاص، یا بعد از صرف زمانی خاص)، دیگری تا جایی که میشود ادامه میدهد.

اروتیک نمایی

این هم سندی بر این که اروتیک بودن مسائل ذاتی نیست و چیزهایی که برای بسیاری از مردم غیراروتیک هستند میتوانند برای برخی اروتیک باشند:

منبع:
زیست جهان جنسی و مقوله ی حجاب، دکتر اکبر جباری ،
تاریخ دسترسی به لینک: 19 آگوست 2010

برخی قسمتهای گزینش شده از متن لینک فوق:

«اتوبان‌ها و بزرگراه‌هایی که می‌توان با سرعت در میان انبوه اتومبیل‌ها «لایی» کشید. «لایی» کشیدن در ترافیک خیابان‌ها و لذت حاصل از آن، یک کنش سکسشوآل است. چنین کنشی، شب‌ها در اتوبان‌ها لذت بیشتری تولید می‌کند...شاید مفهوم سکس در ورزشی مانند بدنسازی، بسیار آشکار باشد، هنگامی که شخص بدنساز در برابر آیینه می‌ایستد و اندام خود را نظاره می‌کند. آیینه ابزاری لازم برای این «خود ارضایی» بدنساز است. اما نه تنها بدنسازی بلکه همه‌ي ورزش‌هایی که امروزه به ورزش قهرمانی بدل شده است، چنین ماهتی دارند. فوتبال را در نظر آورید. ....داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن بازیکن مقابل به مثابه یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل(لایی زن) و خشم مفعول(لایی خور). فریادها و خوشحالی‌ها و حتی عصبایت‌های حاصل از برد یا باخت، همگی کنش‌هایی سکسشوآل هستند....برای نمونه اتومبیل پژو 206 یکی از محصولات سکسشوآل صنایع خودرو سازی پژو فرانسه است »

-------

پ ن: بعد از کمی تفکر به این نتیجه رسیدم که متن فوق الزاما نمیتواند به عنوان سند برای نظر من در خصوص اروتیک نمایی تلقی شود. چون معلوم نیست نویسنده متن فوق از مسائلی که ذکر کرده است، واقعا دچار احساس اروتیک شده باشد. اگر ایشان از لایی کشیدن و سایر اینها دچار احساس اروتیک شده باشد، این تایید کننده نظر من است. اما شاید ایشان قصد ارائه یک تفسیر زیرکانه را داشته است، به گونه ای که نشان دهد: «حتا مسائلی که مردم فکر نمیکنند جنسی باشند، در "اصل" جنسی هستند». در این صورت این نظر تایید کننده دیدگاه من نخواهد بود و در نقطه مقابل آن قرار میگیرد. چون من معتقدم معنای چیزها برای هر کس میتواند متفاوت باشد، و بنا براین چیزی به نام «اصل معنا» وجود ندارد. یک چیز میتواند معناهای متفاوتی داشته باشد، که هر کدام برای افراد معتقد به آنها «اصلی» هستند. اگر نیاز به انتخاب یک معنا باشد، میتوان به معنایی که با مشاهدات، بیشتر سازگار است، یا معنایی که برای تعداد بیشتری از افراد پذیرفته شده است اشاره کرد.

استعمار

چرا بسیاری از مردم از استعمار بیزارند، ولی به زندگی در مستعمرات (نظیر استرالیا و کانادا) علاقه دارند؟