‏نمایش پست‌ها با برچسب موضوع تحقیق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موضوع تحقیق. نمایش همه پست‌ها

چگونگی ایجاد تحول در آموزش پزشکی از طریق تحقیقات، بررسی ها و مطالعات

کنفرانسی با عنوان فوق در تاریخ 23 مارچ 2010 (3 فروردین 1389) توسط دانشگاه نورتهامپتون برگزار گردید. خلاصه ای از نکات جالب این کنفرانس را در ذیل ذکر کرده ام.

سخنران اصلی اول دکتر پیتر رولاند Peter Rolland، رئیس آموزش پزشکی منطقه:

  • افراد تمایل دارند در همان وضعی که هستند باقی بمانند و تغییر نکنند (این حالت status quo bias نامیده میشود)، این امر سیاست گذاری های بهداشتی را دشوار میکند.
  • سازمان خدمات درمانی ملی بریتانیا یک سازمان سیاسی و متاثر از فضای سیاسی کشور است.
  • دوران ما با تغییرات بسیاری به دلیل پیشرفتهای پزشکی رو به رو است، و این امر موجب سردرگمی هایی میشود.
  • چالش های فراوانی فراروی نظامهای درمانی قرار دارند، این چالشها در عین دشواری میتوانند جالب هیجان انگیز باشند.
  • باید در تک تک افراد این باور را ایجاد کنند که آنها قادر به ایجاد تغییر هستند.

سخنران اصلی دوم، پروفسور تونی باترورف Tony Butterworth(کرسی پرستاری، مامایی و تحقیقات):

  • تمرکز سخنرانی بر مشکلات موجود در نظام درمانی بریتانیا و رابطه تحقیقات و سیاستگذاری ها با مشکلات موجود بود.
  • تاکید شد که باید از مشکلاتی که در گذشته رخ داده اند درس گرفته شود.
  • فن آوری های جدید و مدرنیزاسیون تاثیر بسیاری بر آموزش و تحقیقات پزشکی میگذارد و لازم است تغییرات سازمانی و فرهنگی متناسب با شرایط جدید انجام شود.
  • نکته جالب این بود که در بریتانیا که نظام درمانی دولتی است، کمال مطلوب این است که به منظور صرفه جویی تخت های بیمارستانی حتی المقدور خالی باقی بمانند.

(نکته جالب این بود که هر دو سخنران فوق با تحصیلات پرستاری به مدارج تحصیلی و اداری بالایی دست پیدا کرده اند).

*****************************************

در ذیل عناوین و خلاصه ای از برخی مقالات مطرح شده را ذکر کرده ام:

استفاده از اتنوگرافی برای اکتشاف فرهنگ آموزشی پیچیده مرتبط با روش آموزشی مبتنی بر مشکلات (problem-based learning) در دانشکده پزشکی دانشگاه ناتینگهام

پیتر جنینگز Peter Jennings

تحقیق از طریق ضبط ویدیویی 23 جلسه آموزشی و هم چنین مشاهده فرد محقق انجام شده بود. نتایج تحقیق به سختی قابل تعمیم بوده، ولی بیانگر مزایا و چالش های این روش آموزشی است. این روش تحقیق برای بررسی ابعاد رسمی و غیر رسمی این روش آموزشی و هم چنین فرایند آن مناسب بوده است.

___________________________________________

بررسی کیفیت پروژه impact (برنامه ای برای ارتقا خدمات درمانی palliative care)

استفان هندسلی Stephan Handsley

از روش تحقیق مرکب (کمی و کیفی) استفاده شد. پرسشنامه به بیماران داده شده تا بررسی شود که پروژه مذکور چه تغییری در مراقبت ایجاد کرده است. تحقیقات کیفی نیز برای درک علت تغییرات ایجاد شده انجام شد. به این ترتیب هم میزان تغییرات اندازه گیری شد و هم علت تاثیر مورد بررسی قرار گرفت.

___________________________________________

بررسی نقش خدمات درمانی در بهبود مشکلات خواب

نیروشان سیریواردنا Niroshan Siriwardena

تجویز داروهای خواب آور در منطقه لستر زیاد بوده است. در انگلستان سالانه 22 میلیون پوند هزینه داروهای خواب آور میشود. مشکلات خواب عوارض بسیاری دارند. با یک نظرسنجی از پزشکان دیده شد که آنها معتقد بودند داروهای جدید کم عارضه ترند که این اعتقاد درست نیست و احتمالا بر اثر تبلیغات کارخانه های داروسازی ایجاد شده است. پزشکان به غیر از تجویز دارو راه حل دیگری بلد نبودند که ارائه کنند. در یک نظرسنجی از بیماران دیده شد که انها از مشکلات ناشی از داروها گله دارند. سپس بر اساس این یافته ها نسبت به اموزش پزشکان نسبت به روشهایی نظیر ارائه اموزش به بیماران و شناخت رفتار درمانی و ریلاکسیشن اقدام شد و با مطالعه گروه متمرکز (focus group) نظر بیماران و پزشکان مجددا بررسی شد. دیده شد که بیماران دوست دارند پزشکان به آنها گوش دهند تا بتوانند مشکل آنها را به درستی درک کنند. روشهای روانشناختی دیده شد که رضایت بیشتری از داروها ایجاد کردند. سپس بررسی شد ودیده شد که میزان تجویز داروهای خواب آور بر اثر آموزشهای مذکور به پزشکان کاهش یافته است و قرار است که یک مطالعه تصادفی دارای گروه کنترل برای بررسی میزان تاثیر درمانهای روانشناختی انجام شود.

در پایان این سخنرانی سوال شد که چگونه میشود این دانش را به محتوای آموزشی دانشجویان پزشکی وارد کرد.

___________________________________________

بررسی کیفیت آموزشی اینترنتی در سطح کارشناسی ارشد در علوم زیستی پزشکی

الیزابتا وردریو Elisabetta Verderio

فایده برنامه آموزشی اینترنتی قابل انعطاف بودن آن است که برای افراد شاغل راحت تر قابل استفاده است. زمان شروع و استفاده دوره میتواند برای دانشجویان مختلف متفاوت باشد. این تحقیق به بررسی میزان رضایت دانشجویان و کیفیت آموزش پرداخته است. از پرسشنامه اونلاین برای نظرسنجی استفاده شد و بر اساس نتایج نظرسنجی محتوای دوره اینترنتی اصلاح شد.

___________________________________________

از سایر نکات جالب مطرح شده در سایر سخنرانی ها میتوان به نقش روشهای اینترنتی آموزش، شبیه سازی های اینترنتی، مشاهده جراحی در سایر کشورها و ارائه علمی از طریق پوسترهای الکترونیک (کنفرانس مجازی) اشاره کرد.


گفتن بدون دیدن



















چندی پیش سالگرد تشکیل گروه جامعه شناسی پزشکی در ایران بود و دوستان در ایران به میمنت و خوشی گرد هم جمع شده بودند. از لطف آنها قرار بود امکان حضور مجازی افراد دور از تهران هم فراهم گردد، و من نیز برای برقراری ارتباط تلاشی کردم ولی به دلیل مشکلات فنی صدایی رد و بدل نشد و من نیز قادر به دیدن دوستان نبودم و در نتیجه با تایپ کردن دورادور احوالپرسی و چند شوخی و مزاح کردیم.

روز بعد تصاویر جلسه را با ای میل برایم فرستادند، و دیدم که تصویر من و مطالب من را با پروژکتور بر روی پرده انداخته (یا به تعبیری از پرده برون انداخته اند). با این که به من گفته شده بود چه دوستانی در جلسه حضور دارند و میدانستم آنها من و مطالبم را میبینند (هر چند تصور میکردم این دیدن با سرک کشیدن بر لپ تاپ است!)، ولی به نظرم اگر دیده بودم شرایط را، بر گویشم از لحاظ فرم، و نه محتوا، تاثیر میگذاشت. این بود که یک سوال فلسفی-جامعه شناختی از خودم پرسیدم که چرا دیدن مخاطب ممکن است بر کلام تاثیر بگذارد؟

در ادامه تفکراتم را در پاسخ به آن سوال ذکر میکنم.

تغییر کلام بر اثر دیدن و یا ندیدن مخاطب به دلیل تغییر هدف گفتن نیست. تغییر کلام، منعکس کننده تغییر احساس گوینده است. درون فرد گوینده در همه شرایط یکسان نمی ماند ومنتاثر از محیط اجتماعی انسان های پیرامون است. بنابراین با تغییر محیط اجتماعی معنای القا شده از محیط به فرد نیز متغیر میگردد، و با تغییر بر احساس و «نفس» فرد، فرم واژگان در کلام گفته شده هم ممکن است متغییر شوند.
در شرایط معمولی، شاید انتظار برود محیط اجتماعی با «واقعیت» متناسب باشد، ولذا فرد بتواند خود، و کلامش را متناسب با واقعیت تنظیم کند. اما در شرایطی ممکن است تناسب مذکور از دست برود:

- گاه ممکن است محیط اجتماعی فرد را بالاتر از واقعیت ببرند، نظیر تملق و چاپلوسی برای روسا که بر شخصیت و گفتار آنها تاثیر میگذارد.
- گاه ممکن است محیط اجتماعی فرد را پایین تر از واقعیت ببرد، نظیر ننگ و برچسب زنی به کودکان بیش فعال و القای شخصیت بزهکار به آنها.
- گاه نیز ارتباط بر قرار کردن با محیط اجتماعی دشوار است، نظیر محیطهای مجازی که بدون دیدن مخاطب فرد ممکن است شخصیت، و گویشی متفاوت از محیطهای واقعی داشته باشد.


نکات فوق بر اصلی که قبلا هم بررسی کرده بودم استوار است، یعنی متغیر بودن درون افراد است که در تضاد است با «ذاتی انگاری».

به نظرم نمیرسد تلاش برای عدم تاثیر پذیری از محیط بهترین راهکار باشد و به جای آن باید با شناخت این واقعیت بر مبنای آن عمل کرد. مثال آن دمای محیط است. انسان در هوای سرد، احساس سرما میکند، عضلاتش منقبض شده و فرد میلرزد، خون از زیر پوست میرود و بدن سفید و کبود میشود. هر چند که برخی انسانها ممکن است با تمرین بتوانند در آب یخ هم شنا کنند، ولی بهترین رویکرد، تنظیم دمای محیط است و نتیجه این که بهتر است برای ارتقا محیط اجتماعی تلاش کرد، به گونه ای که انسانها با دریافت پس خوراند مثبت از محیط اجتماعی شان احساس مثبتی داشته باشند، این امر به نوبه خود بر رفتار و گفتار افراد تاثیر مثبت میگذارد و چرخه ای درست میکند. مثال آن رانندگی در انگلستان است که افراد یا مطابق قانون عمل میکنند یا به هم لطف میکنند و چراغ زدن یعنی بفرمایید قربان راه برای شما! با تجربه کردن چنان پس خوراندی، فرد ناخودآگاه همین برخورد مثبت را با دیگران مینماید.

و البته آخرین نکته، همان اولین نکته مطرح در این یادداشت است: محیط اجتماعی تا حد زیادی بر دیدن دیگران متکی است، و جالب است که بررسی شود، این ندیدن دیگران در محیطهای مجازی چه پیامدهایی را به دنبال دارد.

یک ماجرا و چند نکته

http://www.sabayepedar.blogfa.com/

با فرض صخت اظهارات ذکر شده در ارتباط با وبلاگ بالا، ضمن آرزوی سلامتی برای طفل یادشده و همه بیماران، با توجه به تجربه خودم به عنوان پزشک چند نکته را در ارتباط با جامعه شناسی پزشکی ذکر میکنم:

در بسیاری از موارد اطلاع رسانی در جامعه ما دچار پیچیدگی‌های خاص خود است. نظام درمانی هم به عنوان بخشی از جامعه ما نمایان‌گر همان ویژگی‌هاست. لازم است که میزان اطلاع رسانی و نحوه ارتباط برقرار کردن درمانگران با بیماران بررسی شود، مخصوصا در زمینه خبرهای بد. در حال حاضر آموزش خاصی در این خصوص به درمانگران ارائه نمی‌شود و در بسیاری از موارد سیاست خاصی در این خصوص در مراکز درمانی وجود ندارد. بنابراین در بیشتر موارد تمایل به عدم صراحت و صداقت در انتقال به موقع خبرهای بد وجود دارد که این امر تبعات خاص خودش را دارد.

‌نگرش بیماران به درمانگران و میزان اعتماد آنها و علل مرتبط با این موارد نیز بسیار مهم و قابل ارزیابی است. در بسیاری از موارد مراجعان با بدبینی به درمانگران نگاه می‌کنند و از پذیرفتن توصیه‌های درمانی خودداری می‌کنند.

هم‌چنین جالب است بررسی شود که در مواردی که بعد از پذیرفتن توصیه‌های درمانی نتیجه مطلوب بدست نیاید، این پدیده چگونه توجیه می‌شود (لازم است که دیدگاه بیماران و پزشکان جداگانه بررسی شود).

نکته دیگر نظام درمانی است که به صورت یک سیستم و نظام اداری شکل یافته و گاه مسولیت بیماران پخش می‌شود و در این شرایط همه افراد خود را معذور می‌دانند. از بدتریرین ویژگی‌های یک چنین نظامی این است که افراد متخصص و صاحب اختیار تماس کمی با بیمار دارند و از حال و روز او خبر ندارند، و کارکنانی که بیشترین تماس را با بیمار دارند دارای قدرت علمی و اداری کافی برای تغییر شرایط نیستند. یک بار در دوره دانشجویی شاهد پیرمردی بودم که از سوی خانواده‌اش طرد شده بود و خودکشی کرده بود و به دلیل سلامت جسمی از بیمارستان در آستانه مرخص شدن بود. سیستم درمانی قادر به درنظر گرفتن شرایط اجتماعی آن فرد نبود که در صورت مرخص شدن به دلیل طرد شدن از سوی خانواده‌اش با سر خوردگی روبه رو می‌شود و احتمال خودکشی مجدد او وجود دارد. در آن مورد خاص من با ایجاد دردسر برای خودم، و قبول احتمال مواخذه شدن توسط پزشکان ارشد، موفق شدم برای او در یک بیمارستان دیگر پذیرش بگیرم. اما به هر حال عملکرد نظام درمانی در این مورد و موارد مشابه بوروکراتیک و بدون روح و برای درست عملکردن متکی به وجدان و انگیزه فردی کارکنانش بود.

نکته آخر نگرش موجود به میزان قدرت و توان درمانگران در مقابله با بیماری‌هاست و لازم است بررسی شود چه نگرش‌هایی در این خصوص وجود دارد و نگرش‌های موجود چگونه شکل گرفته‌اند. توقع حل تمام مشکلات به طور قطع انتظار واقع بینانه ای از درمانگران نیست و منجر به سرخوردگی می‌شود. شاید نقش اصلی در اصلاح این نگرش را باید خود درمانگران داشته باشند، اما ممکن است به دلیل انگیزه‌های مالی و حرفه‌ای، این کار صورت نگیرد و بهبود دراز مدت سلامت عام تحت شعاع اهداف شخصی قرار گیرد. به قول ریچارد بارون: «برای ما پزشکان تحمل خجالت ناشی از ندانستن و سردرگمی باید راحت‌تر باشد تا احساس گناه ناشی از سهل‌انگاری و بی‌توجهی».

Baron, RJ 1990 Theoretical Medicine, P 28

جایگاه غذا در فرهنگ ایرانیان

رژیم غذایی و مسائل مرتبط با آن از جمله چاقی از اهمیت پزشکی بسیاری برخوردار هستند و نگرش مردم به این موارد ‌می‌تواند مبحث مهمی برای تحقیق و پژوهش‌های جامعه‌شناختی باشند.


امروزه در جامعه ما برخی شرایط عوض شده است، مثلا به نسبت دهه‌های قبل مردم راحت تر به مواد غذایی دسترسی دارند و از طرف دیگر از میزان فعالیتهای آنها کاسته شده، اما ممکن است متناسب با این تغییرات نگرش آنها تغییر نکرده باشد. هم چنین دانش پزشکی در زمینه مواد غذایی نیز بسیار بیشتر از گذشته‌ها شده است و به همین دلیل، بررسی نگرش مردم به غذا می‌تواند جالب و مفید باشد.

برای مثال هنوز (حتی در نزد متخصصان و حتی در انگلستان) بر اهمیت صبحانه بسیار تاکید میشود. اما آیا کسانی که اضافه وزن دارند هم باید این توصیه را جدی بگیرند؟

علاوه بر آن به نظر می‌رسد که «غذا» در فرهنگ مردم ایران از جایگاه خاصی برخوردار باشد، برای مثال دعوت کردن/شدن به یک وعده غذایی خیلی مهم است، میزان علاقه مردم به غذای رایگان بیش از حد زیاد است و سایر موارد. در صورت اثبات این امر، لازم است که به علت آن پرداخت، برای مثال من یک فرضیه دارم که ممکن است اهمیت غذا بازمانده کم‌بودهای گذشته از جمله قحطی دوران جنگ جهانی دوم باشد، زمانی که کشور در اشغال متحدین (انگلیس، آمریکا و روسیه) بود و بسیاری از مردم ایران در گرسنگی بودند و برخی مردند (هولوکاست ایرانیان به تعبیر یک تاریخدان ایرانی مقیم آمریکا).

از طرف دیگر، گاه باورهای سنتی مردم با دیدگاه پزشکی هم‌خوانی ندارند و مثلا کسانی که بیماری قلبی دارند ممکن است رعایت رژیم غذایی شان را با تکیه بر باورهای سنتی خود رعایت ننمایند. بدون جانب داری از دیدگاه پزشکی، میتوان با هدف بررسی اختلاف این دو دیدگاه به بررسی نگرش اقشار خاصی از مردم (برای مثال بیماران قلبی) پرداخت. از یافته‌های این تحقیق میتوان به اشکال مختلف استفاده نمود.


نکته آخر این که تحقیقات کیفی می‌توانند نقش موثری برای بررسی موضوع‌های فوق داشته باشند.

دندان من و نظام درمانی ایران و بریتانیا!

دیشب در حین خوردن یک غذای نرم یکی از دندان‌هایم شکست و نصف شد! امروز به دندانپزشک مراجعه کردم، و دکتر علت آن را عصب‌کشی دندان و اقدامات درمانی‌ بیش از حد (که در ایران انجام شده بودند) اعلام کرد. او برای من توضیح داد که عصب‌کشی عمر دندان‌ها را کم‌تر می‌کند. این جریان بهانه‌ای شد برای این که به مقایسه نظام درمانی ایران و بریتانیا بپردازدم.

نظام بهداشت و درمانی بریتانیا NHS دارای نقاط قوت و ضعف عمده‌ای است اما در این جا (چون در حال حاضر از دانپزشکان ایرانی شاکی هستم!) به ذکر برخی نکات مثبت نظام درمانی بریتانیا می‌پردازم:

در این نظام دولت عهده دار عمده اقدامات درمانی است و دولت هزینه درمانی افراد بی‌بضاعت، کودکان و زنان باردار را پرداخت می‌کند. در این شرایط، دولت به منظور کاهش هزینه‌های خود، تا جای ممکن علاقه‌مند به انجام ندادن اقدامات درمانی «بی‌مورد» است. از آن جا که پزشکان و دندانپزشکان حقوق‌بگیر دولت هستند، سیاست مذکور را صرف نظر از خوش‌آمد یا بدآمد مراجعان پیگیری می‌کنند. این وضعیت چشم‌گیرترین تفاوت این نظام درمانی با وضع موجود در ایران است. در ایران درمانگران بیشتر درآمد خود را از بخش خصوصی کسب می‌کنند و به همین دلیل برای کسب درآمد بیشتر و گاه جلب رضایت مراجعان، به انجام بیش از اندازه و گاه خطرناک اقدامات درمانی می‌پردازند.

در حال حاضر بنا به تجربه دانشجویانی که در بریتانیا تحصیل کرده‌اند، آنها در مدت سه یا چهار سال:

- خیلی به ندرت به پزشک متخصص ارجاع داده می‌شود.

- بسیار به ندرت از آنتی‌بیوتیک استفاده می شود.

- میزان مراجعه به پزشک عمومی بسیار کم‌تر از ایران است (برای سرماخوردگی و نظیر آن از داروهای تب‌بر و مسکن که از فروشگاه‌ها قابل دسترسی هستند استفاده می‌کنند).

- هر شش ماه یک بار برای چک‌آپ به دندانپزشک مراجعه می‌کنند، پر کردن دندان‌ها تنها د رموارد کاملا ضروری انجام می‌شود و عصب‌کشی کاری که برای دندان مضر است شناخته می‌شود و تنها در حالت‌های استثنایی انجام می‌شود.


به عقیده من به منظور حفظ سلامتی مردم و افزایش اعتماد مردم به درمانگران، جلوگیری از درمان‌های بی‌مورد و صدمات ناشی از اقدامات پزشکی از اولین اولویت‌های نظام درمانی ماست.

جای تاسف است که در حال حاضر در ایران به دلیل شرایط موجود، باورها و عادت‌های نادرستی در زمینه درمان در مردم شکل گرفته است و اگر پزشکی به درستی از انجام یک درمان بی‌مورد خود‌داری کند، ممکن است با بی‌مهری و اعتراض مردم مواجه شود. به همین دلیل بررسی نگرش‌های مردم و درمانگران یک ضرورت تحقیقی در زمینه جامعه‌شناسی‌پزشکی محسوب می‌شود.


جامعه شناسی استرس و بی مبالاتی های جنسی

در روانشناسی به ارتباط استرس (فشارهای روانی-اجتماعی) و بی مبالاتی های جنسی اشاره شده است. افرادی که تحت استرس قرار می گیرند ممکن است این فشار را به صورت رفتارهای خارج از کنترل تخلیه کنند. در جرم شناسی هم آمده است در زمان جنگ و قحطی بروز فحشا در جوامع گسترش مییابد؛ که البته دلایلی که جرم شناسان جست و جو میکنند متفاوت از بحث روانشناسی یاد شده است.

اما برای من جالب است که آیا میشود بین این دو امر ارتباط برقرار کرد؟ یعنی آیا میشود ادعا کرد که اگر در جامعه ای میزان استرس در اقشار بیشتری از جامعه افزایش پیدا کند، این امر منجر به افزایش بی مبالاتی های جنسی در سطح کلان میشود؟

اگر این امر قابل بررسی و اثبات باشد، شاید بشود به برخی سوال هایی که پیشتر با تئوری اروتیک نمایی(eroticization) در صدد جواب دادن به آنها بودم، از زاویه ای متفاوت پاسخ داد.

تندرستی و ثروت

برخی موارد که آنها را تز (باور، دیدگاه) نامیده‌ام، در برخی افراد به دلیل فقر فرهنگی یا دست کم بی‌توجهی به سلامتی وجود دارند که ممکن است برای تندرستی مضر باشند. نکته ی جالب این است که گاه وجود این تزها (یا دست کم امکان انجام دادن آنها) با افزایش درآمد افراد رابطه ی مستقیم دارد و به این ترتیب ممکن است بهتر شدن وضعیت مالی افراد، منجر به کوتاه شدن عمر آنها شود!

تز: انجام دادن کارهای بدنی نشانه‌ای از پایین بودن جایگاه اجتماعی است و مقام بالای اجتماعی ایجاب می‌کند که افراد پشت میز نشسته و دستور دهند و یا همیشه از اتومبیل شخصی استفاده کنند!
آنتی تز: به دلیل فایده های بسیار فعالیت های بدنی در سلامت جسم و روح، بهتر است از هر فرصتی برای داشتن تحرک بدنی استفاده کرد.

تز: خوردن شکر و محصولات آن (شکلات، شیرینی، کیک) بخشی ضروری از مناسبات اجتماعی است!

آنتی‌تز: جایگزین کردن میوه به جای آنها.

تز: داشتن و استفاده از تکنولوژی در سرگرمی (تلویزیون، ماهواره، بازی‌های کامپیوتری) بخشی ضروری از زندگی مدرن است و استفاده از انواع مدرن‌تر و گران‌تر نشانه ی بالاتر بودن جایگاه اجتماعی است!

آنتی‌تز: وسایل مذکور نه تنها به طور مستقیم ممکن است بر اعصاب و روان افراد تاثیر منفی داشته باشند، بلکه به این دلیل که جایگزین ورزش و روابط اجتماعی میشوند مشکل‌ساز می‌گردند. ورزش، مطالعه، روابط اجتماعی و فعالیت‌های علمی و هنری راه‌های بهتری برای پر کردن اوقات فراغت هستند.


تز: استفاده از سیگار و مواد مخدر برای افزایش تمرکز، گریز از غم یا برای تفنن!
آنتی‌تز: استفاده از استراحت، ادبیات و شرکت در فعالیت‌های خیرخواهانه.


تز: پیروی از قانون و احتیاط (بستن کمربند ایمنی، استفاده از کلاه ایمنی ...) نشانه ی ترس و کم تجربگی است!

آنتی تز: پیروی از قانون و احتیاط نشانه ی رشد عقلی و بلوغ اجتماعی است.

به لیست مذکور می‌شود باز افزود. این موارد می‌توانند عنوان‌های خوبی برای تحقیقات و پایان نامه‌ها باشند و وجود داشتن و ویژگی‌های آنها را می‌توان در گروه‌های مختلف بررسی کرد، همین طور تاثیر آموزش آنتی‌تزها نیز نکته ی جالبی است.

فرهنگ و بهداشت روان

لباسی آراسته با رنگهایی شاد، لبی خندان ، میل کردن خوراکی هایی لذیذ و گوارا!

اینها چی اند؟!

بودن موارد بالا دلیل نبود افسردگی و یا شاید هم از بین برنده خلق پایین باشند. اما نکته این جاست که در فرهنگ های مختلف معانی خاصی به آنها متصل شده است که ممکن است انجام دادن آنها را محدود و یا برعکس ترویج نماید.

با توجه به شیوع بالای افسردگی در ایران، این موضوع، یعنی بررسی معنای رفتارهای مرتبط با خلق بالا و پایین از نظر مردم، میتواند یک تحقیق مفید در زمینه جامعه شناسی پزشکی باشد. روش تحقیق بهتر است کیفی باشد و میشود روشهای جالبی برای جمع آوری اطلاعات طراحی کرد.

الهی پولت خرج دوا و درمان نشود!

یکی از مشکلات عمده فرهنگی ما ایرانیان تعارض با مفهوم مادیات و پول است. پول در زبان بیشتر مردم بد، خواستنش زشت و داشتنش برانگیزنده احساسات بد دیگران است. اما در عمل، ممکن است رفتار بیشتر مردم جور دیگری باشد.

به چند صورت گوناگون این مفهوم را میشود در جامعه شناسی پزشکی بررسی کرد (تمام موارد ذیل غیر قطعی و پیشنهادهایی برای تحقیق هستند):

۱. خوب بودن وضعیت مالی برخی پزشکان (منظورم نسل های قدیمی تر هستند، نه ما جوان های ناکام!) از سویی باعث گرایش مردم به پزشک شدن میشود (نه الزاما به دلیل علاقه به ماهیت این شغل) و از سوی دیگر باعث ایجاد شدن نگرش منفی به کسانی که در این شغل هستند میگردد!

۲. نحوه چگونه صرف کردن هزینه برای کسب و یا ارتقا سلامتی هم جالب است. ممکن است بیشتر مردم به جای پیشگیری (صرف هزینه برای ورزش، افزایش آگاهی، چک آپ، بیمه)، فقط برای درمان هزینه صرف کنند.

۳. الویت بندی مسائل هم نکته در خور تاملی است. مثلا ممکن است بعضی افراد هزینه یک عمل زیبایی را بپردازند اما از صرف کردن هزینه برای ورزش به قصد کسب سلامت قلب و عروق خودداری کنند.

۴. در نظر بسیاری از مردم انصاف نیست کسی بابت استفاده از نیروی فکریش دستمزد زیادی مطالبه کند. بنابراین پرداخت حق ویزیت چندان به چسب افراد نیست اما اگر به آنها گفته شود که باید برای استفاده از یک دستگاه (نظیر نوار قلب) یا مواد (داروی خاص) هزینه ای را پرداخت کنند برایشان قابل قبول تر است و این کار را راحت تر انجام میدهند.

۵. داشتن انگیزه مادی در دید مردم به معنای نداشتن تعهد است. در دید مردم پزشک باید از حق خودش بگذرد، در غیر این صورت فردی غیر متعهد محسوب میشود که احتملا کارش را خوب انجام نمیدهد. گویی «پول بیشتر، دریافت کیفیت بهتر»، برای دکترها مصداق ندارد. اما علی رغم این که مردم دوست ندارند پول زیادی بابت حق ویزیت بدهند، اگر پزشکی از آنها مبلغ کمی را مطالبه کند، ممکن است ناامید بشوند و در جست و جوی یک «دکتر حسابی» (اصطلاحی که خیلی ها برای دکترهای خوب به کار میبرند) برآیند! بنابراین کمال مطلوب پزشکی است که همه به او مبلغ زیادی میپردازند (پس لابد کارش خیلی خوب است!) ولی از «من نوعی» پول نمیگیرد (به دلیل آشنا بودن، یا شرایطی که «من نوعی» دارم و به دلیل آنها دوست دارم استثنا واقع بشوم). فکر کنم این قانون گریزی و ادعای همیشگی بحرانی بودن شرایط و در نتیجه توقع استثنا واقع شدن هم از عادت های ما ایرانی ها باشد.


۶. از نشانه های فرهنگ متعارض ما همین که در نوشته بالا هر بار که واژه «پول» را به کار می بردم احساس ناخوشایندی داشتم، گویی مودبانه تر این است که از واژه هایی نظیر «هزینه» و امثال آن استفاده کرد! بررسی مکالمات مرتبط با پول و مادیات در روابط پزشک و بیمار هم خود نکته قابل تاملی است.

اولین همایش سراسری علوم انسانی سلامت

قرار بود این هفته در همایش فوق در اصفهان شرکت کنم و مقاله ای با عنوان «بررسی تنوع دیدگاه ها و رویکردهای پزشکان و درمانگران» ارائه کنم، اما متاسفانه به دلایلی نتوانستم به ایران سفر کنم.

به هر حال، این هم خلاصه مقاله ای که میخواستم ارائه کنم:

در تمام متون روانپزشکی نوین فرض بر این است که درمانگران از ملاک های ثابت تشخیص و درمان پیروی کرده و و آن گونه که ریتزر (Ritzer) در نظریه مک دونالدی شدن (McDonaldization) توصیف میکند، تلاش میشود تا خدمات درمانی با کیفیتی یکسان ارائه گردد. لذا فرض ضمنی در عمده سیاست گذاری های بهداشتی این است که چنانچه بیماری مشابه، به پزشکان متفاوت مراجعه کند، تشخیص و درمانی یکسان دریافت می نماید. حال آن که پاره ای از تحقیقات، از وجود تردید درمانگران نسبت به ملاکهای تشخیصی و درمانی، تفاوت در میزان آگاهی درمانگران از ملاک های موجود و وجود تعریف رقیب برای یک بیماری خاص (در فرایند medicalization) حکایت می کنند. علی رغم این که تفاوت و تنوع در بیماران و مراجعان نظام درمانی به کرات مورد بررسی شده است، تنوع و در دیدگاه ها و رویکردهای درمانگران کم تر مورد توجه قرار گرفته است. در این پژوهش که در زمینه جامعه شناسی پزشکی، در حال حاضر به روش کیفی (Qualitative) در شهرهای اصفهان و اهواز در حال انجام شدن است، در ابتدا نظر شرکت کنندگان (پزشک عمومی، روانپزشک و روانشناس، نمونه گیری به روش Snowball) درخصوص شرح حال یک فرد فرضی با اختلال روانی خاص (vignette) به صورت کتبی پرسیده می شود و سپس مصاحبه عمقی نیمه ساختاریافته با شرکت کنندگان صورت میگیرد. متون حاصل از دو بخش پژوهش با کمک نرم افزار Nvivo مورد تجزیه و تحلیل کیفی قرار خواهد گرفت و نتایج با طبقه بندی یافته ها و ارائه مثالهای شاخص ارائه خواهد شد.