‏نمایش پست‌ها با برچسب اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان. نمایش همه پست‌ها

خوش بینی مفرط در بزرگسالان بیش فعال و کم توجه

ترجمه و تلخیص: دکتر پوریا صرامی فروشانی

خلاصه: افراد بیش فعال و کم توجه (ADHD که دراین متن به اختصار "بیش فعال" ذکر خواهد شد) گاهی افکاری بیش از حد مثبت دارند و اهدافی بیش از حد خوش بینانه بر میگزینند. کارکرد این افکار برطرف کردن احساسهای منفی در کوتاه مدت است ولی در دراز مدت، این افکار احتمال برخورد سازنده با مسائل را کاهش میدهند و فرد را به سمت اجتناب از کارها و وظایف شان سوق میدهند.
 ***
افراد بیش فعال زمانی که باید کارها و وظایف شان را انجام دهند دچار افکار بیش از حد مثبت و خوش بینی بیش از حد میشوند و این امر باعث میشود از انجام دادن کارهای شان خودداری کنند. نمونه های این خوش بینی ها مثل تخمین خوش بینانه از زمانی است که برای انجام دادن کارها در اختیار دارند و یا توانایی خودشان برای انجام کارها را بیش از آن چه که هست تخمین میزنند. در نتیجه کارهایشان را به موقع تمام نمیکنند و به جاهایی که باید بروند دیر میرسند.
این خوش بینی مفرط از کودکی در افراد بیش فعال مشاهده میشود. هر چند که همه کودکان به طور طبیعی توانایی خودشان را بیش از آن چه هست ارزیابی میکنند، اما کودکان بیش فعال با آن که عملکردشان در بسیاری از موارد از متوسط کودکان پایین تر است، به میزان زیادی عملکرد خودشان را بیش از آن چه هست تصور میکنند. تحقیقات ثابت کرده اند که بزرگسالان مبتلا به بیش فعالی تصور واقع بینانه ای از مهارت رانندگی خودشان ندارند.
برای درک علت این خوش بینی باید توجه کنیم که بیش فعالان به دلیل برخورد دیگران با آنها و مشکلات زندگی شان مستعد ابتلا به افسردگی هستند. از طرف دیگر خوش بینی و افسردگی دو قطب مقابل هم هستند و هر چه خوش بینی فرد از توانایی خودش کاهش یابد، شانس افسردگی بیشتر میشود. به عبارت دیگر اگر بیش فعالان نگاه واقع بینانه ای به زندگی شان داشته باشند، به دلیل مشکلات و مسائلی که در زندگی دارند، احتمال وقوع افسردگی در آنها افزایش می یابد. در واقع این موضوع کلیدی به درک علت وقوع افکار خوش بینانه هست. به نظر میرسد که افکار خوش بینانه پاسخ روانی خودکار برای کاهش دادن احساسات ناخوشایند باشند.
اما این افکار (برای مثال «من میتوانم درسهایم را شب امتحان مطالعه کنم») هر چند که به نظر محتوایی مثبت دارند ولی بر عملکرد افراد اثر سوئی دارند و در کل برای فرد باری منفی به دنبال خواهند داشت. آنها با رفع نگرانی فرد باعث میشوند که فرد به جای انجام دادن کارهای ضروری به وقت گذرانی بیهوده و بی ثمر بپردازد.
برای بهبود وضعیت لازم نیست که به بررسی درست یا نادرست بودن افکار خوش بینانه پرداخت، بلکه لازم است پیامد و نتیجه آنها را بررسی کرد. به جای تمرکز بر محتوای افکار فرد، باید به تغییر رفتارهای فرد به سمت رفتارهای سازنده تر تمرکز داشت. برای مثال در مواجه با این فکر که «من آدم سخت کوشی هستم و بعدا با کار زیاد این تکلیف را انجام خواهم داد» لازم نیست که سخت کوش بودن یا نبودن فرد مورد بررسی و بحث قرار بگیرد. چرا که فرد ممکن است واقعا سخت کوش باشد و یا در گذشته در مواردی توانسته تکلیفش را با سخت کوشی به موقع تمام کند. اما باید به توجه شود زمانی که این فکر به ذهن فرد وارد میشود نتیجه عملی آن چیست. در بسیاری از موارد این افکار زمانی به ذهن فرد وارد میشوند که او لازم است به انجام دادن کارهای سخت و یا کسالت بار بپردازد، در نتیجه فرد احساس اضطراب و ناراحتی میکند. در این زمان افکار خوش بینانه بروز میکنند، و بعد از افکار خوش بینانه اضطراب فرد برطرف میشود و سپس او به وقت تلفی رو میآورد.
برای تغییر شرایط باید فرد بیاموزد زمانی که افکار خوش بینانه به ذهنش وارد شدند، درنگ کند و به جای اجتناب از مسائل بیدرنگ به انجام دادن کاری موثر بپردارد.
رفتار نادرست(الگوی اجتنابی): مواجه به یک تکلیف، احساس ناخوشایند، فکر خوش بینانه، وقت تلفی و اجتناب از کار اصلی.
رفتار درست(الگوی جایگزین): مواجه با تکلیف، احساس ناخوشایند، فکر خوش بینانه، توجه به وقوع فکر خوش بینانه و مواجه با کار اصلی.
برای شناسایی افکار خوش بینانه میتوان از مایندفولنس (mindfulness، ذهن آگاهی) استفاده کرد. مایندفولنس توجه به افکار به شکل وقایعی گذرا است، بدون این که در مورد افکار قضاوت شود و بدون انتقاد از خود. فرد بیش فعال با کمک مایندفولنس زمانی که به استفاده از افکار خوش بینانه رو بیاورد میتواند متوجه این روند شود و به جای الگوی اجتنابی انجام دادن الگوی جایگزین را انتخاب کند.
هم چنین افراد میتوانند جملاتی را انتخاب کنند و به مکرر به خودشان یادآوری کنند (اگر یک چیزی بیش از حد خوب است، یک جای کار میلنگد). یا میتوانند تصمیماتی را از قبل آماده کنند که در صورت وقوع افکار خوش بینانه چه کار کنند: «اگر به خودم گفتم این کار را بعدا انجام میدهم، همان موقع حتما ده دقیقه وقت صرف آن کار کنم».
 از دیگر نکات مهم توانایی فرد به اتخاذ اهداف واقع بینانه است. بیش فعالان تمایل دارند اهدافی بیش از حد بزرگ اتخاذ کنند، چون این اهداف و ذکر آنها برای دیگران احساس خوبی در آنها ایجاد میکند. مثلا کسی که اصلا ورزش نمیکند تصمیم میگیرد هر روز دو ساعت ورزش کند. به دنبال چنین اهدافی فرد به زودی شکست میخورد و نتیجه میگرد که کلا آن برنامه (مثل ورزش) را کنار بگذارد. باید به بیش فعالان کمک کرد که درک کنند انتخاب اهداف بزرگ به منظور کاهش اضطراب و ایجاد احساس مثبت انجام میشود ولی کمکی به انجام شدن کارها نمیکند. به همین منظور لازم است برای رسیدن به اهداف برنامه هایی تدریجی و معقول اتخاذ کنند.  
منبع

 Knouse, Laura E., and John T. Mitchell. "Incautiously optimistic: Positively valenced cognitive avoidance in adult ADHD." Cognitive and behavioral practice 22.2 (2015): 192-202.

چگونه تغییر کنیم؟


چگونه تغییر کنیم؟

تا آینده ای زیباتر پیش رو داشته باشیم

دکتر پوریا صرامی

تغییر: چه کسانی؟ چه چیزهایی؟
¢    تغییر میتواند از بد به خوب، یا از خوب به بهتر باشد. بنابراین همه به تغییر نیاز دارند.
¢    افراد باید بررسی کنند که تغییر دادن کدام مسائل نتایج خوبی به دنبال دارد و در کدام مسائل تغییر کردن فرق زیادی ایجاد نمیکند.
¢    انواع تغییر:
·        جسمی
·        مالی/کاری/تحصیلی
·        روانی/ عاطفی/ اخلاقی/اخروی
·        اجتماعی
¢    باید تصمیم اتخاذ شده را نوشت و ثبت کرد، مکررا از نو خواند، در صورت لزوم تغییر داد، و  درسهایی که فرد در طی مسیر تغییر یاد میگرید را به آن اضافه کرد.

اصول تغییر
¢    اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند.
¢    اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند.
¢    اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند.
¢    اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند
¢    لازم است تغییرات را پیش بینی کنیم و احتمالات مختلف را در نظر بگیریم.
¢    باید به 10، 20 یا 30 سال بعد فکر کنیم!
¢    لازم است به شکل مستمر به مشاهده و اصلاح کردن بپردازیم، برای مثال:
·        کوچکترین علامت ناراحتی را در دیگران ببینیم و رفتارمان را تغییر دهیم و عذرخواهی و جبران کنیم.
·        نشانه های جسمی را زود ببینیم و به موقع به پزشک مراجعه کنیم یا تغییری در روش زندگی مان ایجاد کنیم.
·        بر بودجه و هزینه های زندگی خود نظارت کنیم و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنیم.
·        در حین رانندگی دائم به اطراف نگاه کنیم، به موقع واکنش مناسب نشان دهیم و محتاط رانندگی کنیم.



اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند
¢    هیچ تغییری بر مبنای خواست دل افراد ایجاد نمیشود!
¢    بدون برنامه ریزی و تلاش عمدی، انسان با سپری شدن زمان خودبه خود به هدفهایش نزدیک تر نمیشود.
¢    لازم است از روش درست استفاده شود: (اصل 4).



اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند
¢    افراد معمولا تنها بعد از رسیدن به ته خط به فکر تغییر کردن میافتند.
¢    علل:
·        ما ممکن است آموزشهای نادرستی از سوی جامعه، فرهنگ و خانواده دریافت کرده باشیم، برای مثال: «حرف مرد یکی است!».
·        بخش ناخودآگاه ذهن انسان دنبال کسب لذت یا دوری از اضطراب است و چون تغییر کردن در ابتدا ایجاد ناراحتی میکند، بخش ناخودآگاه ذهن تمایلی به تغییر کردن ندارد. بنابراین لازم است از نقش این قسمت خودکار ذهن، که مثل یک اتوپایلوت است، آگاه شد و آن را کنترل کرد. در حالی که بسیاری از افراد به غلط کارهای مختلف را فقط برای این انجام میدهند که حس خوبی در آنها ایجاد شود، مثلا کارهایی را که انجام میدهند تا از سوی دوستان شان تشویق شوند: در فیسبوک لایک بگیرند، یا موجب خنده دوستانشان شوند. اما درست این است که کارها را با توجه به نتیجه ای که در آینده ایجاد میکنند انجام داد. برای آگاه شدن از نتایج کارها، باید به تجربه گذشته دقت کرد. منظور این نیست که کارها نباید در افراد حس خوبی ایجاد کنند، بلکه اولویت با نتیجه کار است: کاری که نتیجه خوبی دارد باید انجام شود حتا اگر حس بدی ایجاد میکند و کاری که نتیجه بدی دارد نباید انجام شود، حتا اگر حس خوبی ایجاد کند. اگر تغییر کردن در یک موضوع برای یک نفر نتیجه خوبی به دنبال داشته باشد، آن فرد باید در آن موضوع تغییر کند، هرچند که تغییر کردن ممکن است در ابتدا حس خوبی برای او ایجاد نکند.
·        عدم پذیرش مسئولیت کارهای خود:
-          مذهبی: نسبت دادن رفتارهای خود به خدا. در حالی که خداوند به انسان آزادی داده است و در قبال این آزادی، انسان نسبت به رفتارهایش مسولیت دارد.
-          روانکاوی: نسبت دادن رفتارهای خود به کارهای والدین یا حوادث گذشته. هر چه قدر هم که گذشته فرد نامطلوب بوده باشد، فرد میتواند با تغییر دادن رفتارهایش، آینده اش را متحول کند.
-         زیست شناختی: نسبت دادن کارهای خود به بیماریهایی نظیر بیش فعالی، افسردگی و اعتیاد. بیماری، سرعت انسان را تحت تاثیر قرار میدهد، اما جهت حرکت را نه. کسی که سوار ژیان است ممکن است دیرتر به هدف برسد، ولی اگر به جای مقصد به نقطه دیگری برود مقصر خودش است!
-         اجتماعی: نسبت دادن کارهای خود به دوستان و اطرافیان (رفیق ناباب!).
·        نداشتن صبر و امید.

اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
¢    برای تغییر باید انگیزه داشت:
·        حضور همزمان دو عامل، باعث ایجاد شدن انگیزه میشود:
§        واقع بینی نسبت به ضعفهای زمان حال
§        تجسم روشن یک هدف جذاب
¢    اما عواملی وجود دارد که انگیزه را از بین میبرند:
·        تکبر
·        خیالبافی در مورد تغییری که قرار است ایجاد شود، حرف زدن در مورد انجام دادن کار یا شروع کردن کوتاه مدت کار: این موارد حس خوبی ایجاد میکنند و واقع بینی اولیه را از بین میبرند.
·         دستور گرفتن از دیگران به ایجاد شدن انگیزه کمک نمیکند، بنابراین باید از راه درست به دیگران کمک کرد تا انگیزه پیدا کنند. مثلا نسبت به مسائل واقعی به آنها آگاهی داد (افزایش واقع بینی) یا در مورد جذابیت هدف برای آنها صحبت کرد.

واقع بینی (از عوامل شکل دهنده انگیزه)
¢    نظرات دیگران میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم. همه نظرات الزاما درست نیستند، اما دیگران مثل آینه میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم.
¢    تفاوتهای واقع بینی با منفی بافی:
·        فرد واقع بین، به کارها نگاه میکند (من این درس ریاضی را بلد نیستم)، فرد منفی باف، چیزی را به ذات خود یا دیگران نسبت میدهد (من کودن هستم).
·        فرد واقع بین بر زمان حال تمرکز دارد و میداند که در آینده میتواند تغییر کند، ولی فردمنفی باف صفاتی همیشگی به خود یا دیگران نسبت میدهد.
·        فرد واقع بین علاوه برنقاط ضعف، به نقاط مثبت هم نگاه میکند.
¢    بنابراین فرد واقع بین دارای عزت نفس است و میتواند در جهت بهتر شدن تغییر کند، ولی فرد منفی باف بین دچار سرخوردگی و ناامیدی است و انگیزه ای برای تغییر ندارد.

تکبر (از عوامل از بین برنده انگیزه)
¢    تکبر احساسی است که گهگاه در همه افراد ایجاد میشود.
¢    چند واقعیت:
·        همه انسانها ضعفهای زیادی را در وجود خودشان دارند.
·        همه انسانها بر بسیاری از عوامل تسلط ندارند.
·        همه انسانها از آینده خبر ندارند.
¢    با توجه به واقعیت های بالا، اگر کسی دچار تکبر شود، واقع بین نیست و بنابراین انگیزه تغییر در او نمیتواند وجود داشته باشد.
¢    تکبر به دلیل این که واقع بینی را خدشه دار میکند، مثل شراب بر عملکرد فرد تاثیر منفی میگذارد. تکبر، حادثه اجتماعی ایجاد میکند، همان طور که شراب، حادثه رانندگی ایجاد میکند.
¢    لازم است به طور مستمر احساسهای خود را مشاهده کرد و در صورت بروز تکبر فورا این احساس را اصلاح کرد.
¢    لازم است با دیگران صادق بود و از تعریف و تمجید بی پایه خودداری کرد تا ناخواسته به شکل گیری تکبر در آنها کمک نکنیم.



عهد شکنی
¢    هر کسی بعد از تصمیم گیری برای تغییر، ممکن است به دفعاتی دچار عهدشکنی شود.
¢    لازم است از هر مورد عهدشکنی که پیش آمد درس گرفت، تجربه حاصل شده را ثبت کرد و به تلاش برای تغییر کردن ادامه داد. عهد شکنی مثل زمین خوردن است، فرد باید بلند شود و تجربه کسب کند و به مسیرش ادامه دهد.
¢    از علل عهد شکنی از بین رفتن انگیزه است، بر پایه واقع بینی و تجسم هدف جذاب، باید انگیزه را به طور مستمر حفظ کرد.
¢    رفتارهای انسان مثل زنجیر به هم وصل هستند. برای تغییر یک رفتار شاید لازم باشد رفتارهای دیگری که از اول پیش بینی نمی شدند را هم تغییر داد.
¢    تغییر دادن یک رفتار ممکن است منجر به ایجاد شدن عواقب ناخواسته شود، مثل جایگزین کردن یک رفتار غلط جدید با رفتار غلط قبلی، باید درس گرفت، تجربه کسب کرد و تلاش کردن را ادامه داد.
¢    اگر کسی تصمیم بگیرد تغییر کند، خاطراتی که دیگران از او دارند عوض نمیشود، در صورت لزوم باید از دیگران عذرخواهی کرد و تا مدتها واکنش آنها به رفتارهای سابق را تحمّل کرد و عکس العمل منفی نشان نداد.
¢    هر تغییری نیاز به زمان دارد و باید از اول پیش بینی کرد که برای تغییر کردن لازم است زمانی طولانی صرف کرد، مثلا مهارت در نواختن یک ساز ممکن است به 7 سال زمان نیاز داشته باشد.
¢    فرد میتواند برای خودش جریمه ای معقول را پیش بینی کند، تا در صورت عهدشکنی انجام دهد.


جدیدترین تئوری برای توجیه علت کم توجهی و بیش فعالی

بر مبنای تحقیقی که در دانشگاه ناتینگهام انجام شده است، از طریق تصویربرداری از مغز کودکان بیش فعال علتی برای عدم توانایی این کودکان در تمرکز حواس پیشنهاد شده است. برپایه این تحقیق توجیه میشود که چرا این کودکان قادر به تمرکز حواس بر  کارهای هیجان انگیز  هستند، اما تمرکز بر کارهای خسته کننده، برایشان دشوار است. در این تحقیق مشاهده شده است، برای این که کودکان بیش فعال بتوانند تمرکز حواس داشته  باشند یا باید از دارو استفاده کنند، یا تشویق زیادی دریافت کنند.
بنابر این تحقیق پیشنهاد شده است که در مغز مرکزی وجود دارد که در زمانهایی که فرد نیاز به تمرکز حواس ندارد، فعال میشود، و باعث میشود فرد در افکار خود غوطه ور شود. این مرکز را «ذهن سرگردان» نام میگذاریم. در افراد عادی در زمانی که دوباره نیاز به تمرکز حواس باشد، فورا مرکز «ذهن سرگردان» خاموش میشود، ولی در افراد بیش فعال، این اتفاق نمیافتد و آنها در خاموش کردن «ذهن سرگردان» مشکل  دارند، مگر این که از دارو، یا تشویق فوری و زیاد برخوردار شوند.

پیروزی و شادکامی با پندار نیک

این نکات ممکن است برای همه افراد، و به طور خاص برای بیش فعالان مفید باشند:

- زندگی وقتی عوض میشود که رفتار و گفتار تغییر کند، و این دو نیز با تغییر اندیشه متحول میشوند. نتیجه این که برای تغییر زندگی، باید اندیشه خود را متحول کرد. این جمله که: «انسان به هر چه بیندیشد، برایش محقق میشود»، حقیقت دارد.

- به جای تمرکز و تفکر بر «شکست نخوردن»، باید به پیروز شدن فکر کرد. این نکته انتقادی مهم به نظام پزشکی است که به جای سلامتی و موفقیت، در بیشتر موارد تمرکزش بر نکات منفی است. بهتر است از فواید پشتکار، تمرکز حواس و داشتن آرامش سخن گفت، تا بر نشانه های «بیماری» اختلال بیش فعالی و کم توجهی تاکید کرد. 

- بهتر است به هدف فکر کرد، تا به روش رسیدن به هدف. به جای این که بر نحوه مطالعه، و چگونگی تمرکز کردن بر آن فکر کنیم، باید ذهنمان را معطوف به موفقیت نهایی بنماییم. اگر هدف روشن باشد، راه مناسب هم پیدا میشود. هدف که محقق شود، مهم نیست از چه طریقی باشد (منظور روشهای مختلف مطالعه، یا کسب موفقیت است، راه های مختلفی که از لحاظ اخلاقی تفاوتی ندارند، نه این که انسانها بخواهند برای کسب موفقیت به روشهایی که از لحاظ اخلاقی نادرست اند دست بزنند).
در نوشتن موارد فوق متاثر از آثار راندا برن (کتابهای راز و قدرت) بوده ام و هم چنین کارهای پیتر کانراد در زمینه بهداشتی کردن (در مقابل پزشکی کردن).









مشاهده گرایی، سلامت روان و بیش فعالی و کم توجهی

آیا میشود سلامت روان را به صورت توانایی انجام عکس العملهای مناسب نسبت به محیط در نظر گرفت؟ در این صورت درک درست محیط یک پیش زمینه لازم برای توانایی عکس العمل مناسب است، و مشاهده گرایی نقش مهمی میتواند داشته باشد. فایده این تعریف این است که از بسیاری از بازیهای کلامی رها شده و رویکردی معطوف به عمل و واقعیت دارد. البته با فلسفه تراشی میشود در مورد معنای «مناسب» در کنار «عکس العمل مناسب» و یا «درست» در کنار «درک درست» بحث پیش کشید و قطعا موارد خاکستری وجود دارد که افراد نمیتوانند در موردشان یکسان فکر کنند؛ ولی این تعریف برای خود افراد شاید راهگشا باشد.
در بیش فعالی و کم توجهی، فرد با از دست دادن تمرکز، بیش فعالی یا رفتارهای تکانشی، در واقع عکس العمل مناسبی نسبت به محیط نداشته است. آیا توصیه به مشاهده کردن و دیدن خود، دیگران و محیط میتواند راهگشا باشد؟

---------------------

تمایل و آمادگی برای انجام واکنش مناسب به مشاهدات نکته مهمی است. اگر این تمایل و آمادگی وجود داشته باشد، مشاهده هم انجام میشود. در غیر این صورت، مشاهده ای که تصادفا انجام شده، سودمند نخواهد بود و تلاش برای انجام مشاهده بیشتر هم به خودی خود معنایی نخواهد داشت. واکنشها ممکن است خودکار و بر اساس حس عمومی باشند، اما میشود واکنشها را به تمرین یادگرفت و آموخت و البته این روش اخیر اهمیت بسیار زیادی دارد. موفقیت در انجام واکنش مناسب است، و عدم موفقیت، محصول عدم واکنش یا بروز واکنش نامناسب است.

--------------------

پیش بینی موقعیت ها، تفکر در مورد بهترین واکنش ممکن نسبت به آنها و تلاش برای انجام این واکنش در بالا به عنوان اصلی مهم برای موفقیت فردی و جمعی ذکر شد. اما نکته مهم دیگر، شناسایی موقعیتهایی است که نباید نسبت به آنها هیچ واکنشی نشان داد. تمیز دادن این دو گروه مسائل همیشه ساده نیست. موففیت، یا سلامت روان دو جنبه پیدا میکند: واکنش مناسب نشان دادن به برخی مسائل و واکنش نشان ندادن به برخی دیگر. به عبارت دیگر، دو انتخاب وجود دارد: اول انتخاب نکته ای که باید نسبت به آن واکنش نشان داد، و دوم انتخاب واکنش مناسب نسبت به آن امر است. نقش آموزش و یادگیری محیطی در چنین انتخابهایی مهم و اساسی است. این جاست که شاید بتوان با درمان شناختی رفتاری (CBT) تفاوت ایجاد کرد؛ یا شاید این مساله واکنش و انتخابهای مرتبط، خود نوعی CBT باشند.

پرسشهایی درباره مقیاس درجه بندی وندر یوتا

دوستی که از مقیاس فوق قصد دارد برای بررسی دانشجویان استفاده کند سوالاتی را مطرح کرده است که در ذیل پاسخ آنها را ذکر کرده ام:

۱.دانشجویان می‌پرسند منظور از ترس از چیزها چیست؟
برخی افراد در کودکی دچار ترس شدید (فوبیا مانند) هستند. اگر کسی میپرسد که این چیست، یعنی به احتمال زیاد آن را نداشته است.

۲. به جای اشکال در هجی کردن کلمات، می‌توان گفت اشکال در املا؟
تقریبا بله. هر کس در هجی کردن مشکل داشته باشد در املا هم مشکل دارد، ولی مشکلات املا به طور کلی میتواند دلایل متفاوتی داشته باشد نظیر مشکل در شنوایی، کند بودن و امثال آن. برای همین مشکل در هجی کردن دقیق تر است. ولی اگر کسی توضیح خواست میشود با اشکال در املا توضیحش داد.

۳.در درک جملهٔ ناتوانی در توجه به امور از دیده دیگران، نیز اشکال وجود داشت. آیا می‌توان به جای این جمله نوشت: از دیدگاه دیگران در توجه به امور نتوان بودم؟
بله، فرقی ندارد.

نقطه برش آزمون چیست و آیا می‌توان با آن زیر نوع‌ها را مشخص کرد؟
تعداد محدودی سوال در نمره گذاری شرکت میکنند و در مقاله ام به نمرات اشاره کرده ام. نه نمیشود زیرنوع های بیشفعالی و کم توجهی را تشخیص داد.

ظلم و اعتیاد، ترک و هجرت

با تشکر از دوست گرامی آقای مهندس مهران نحوی، فکری در ذهنم شکل گرفته که برای پیاده کردن حق مطلب آن نیازمند وقتی مناسب هستم، اما میترسم این وقت مناسب، مثل خیلی از موارد دیگر هرگز فرا نرسد. بنابراین، طبق عادت همیشگی ام، خام ونپخته انگشت به صفحه کلید میگذارم و آن چه در ذهن دارم را در ذیل «تخلیه میکنم».

ظلم به خود، مصادیق متفاوتی میتواند داشته باشد، ازجمله اعتیاد. نه فقط اعتیاد به مواد، بلکه انواع اعتیادهای رفتاری و اعتیاد به هیجان میتوانند مصادیق بارزی از ستم به خود باشند. همانگونه که برای فرار از ظلم دیگران، گاه تنها حیله، مهاجرت است؛ برای فرار از ظلم خویش نیز مهاجرت لازم است. واژه «هجر» که در قرآن آمده به معنای ترک کردن است، و جالب است که ترک کردن (ترجمه withdrawal) برای اعتیاد نیز به کار میرود. اما در این جا نه میشود خود را ترک کرد، و کنار گذاشتن عامل اعتیادزا نیز بیش از حد امری بدیهی است. بسته به مورد، ترک کردن میتواند معنای متفاوتی داشته باشد. ترک کردن، میتواند ترک کردن یک محل باشد، مثل محلی که در آن رایانه هست برای یک معتاد به اینترنت. هر نوع حرکت و جابه جایی، چه ذهنی و چه بدنی، که برای فرار از اعتیاد و عامل تحریک کننده میل مربوطه باشد، هجرت و مهاجرت است. اعتیاد از یک میل شدید (Craving) شروع میشود، و فرد ممکن است نسبت به یک محل، یا حتا یک شی و یا یک عامل فیزیکی نظیر یک بو، شرطی شده باشد و به محض در معرض قرار گیری، دچار میل شدید به اعتیاد شود. در این جاست که اهمیت ترک کردن و مهاجرت یاد شده روشن میشود. ترک کردن، نه منظور ترک کردن اعتیاد به تنهایی است، بلکه ترک کردن هر آن چه منجر به اعتیاد میشود نیز هست.
در قرآن در کنار هجرت، توصیه به صبر و توکل به خدا شده است. صبر که روشن است، چون ترک اعتیاد از دشوار ترین کارهای بشر است. برای هر کار دیگری انسان به مغز و اراده اش تکیه میکند، اما در اعتیاد مغز و اراده انسان گرفتار است. ترک ومهاجرت اعتیاد چه بسا از جلای وطن و مهاجرت به دیاری دیگر نیز دشوارتر باشد. توکل به خدا هم در این جا کاملا نکته ای مهم است. همان گونه که قبلا هم گفته بودم (حافظه عاطفی)، سالهاست مسیحیان دیده اند که برای ترک اعتیاد توکل به خدا و سپردن خود به یک «قدرت برتر» (به تعبیر غیردینی آن) میتواند معجزه کند، و این امر مبنای روش دوازدگانه برای ترک است. توکل لازم است، چون بسیاری از شرایط لازم برای ترک، نظیر عوامل زیست شناختی و اجتماعی از کنترل یک فرد خارج اند. لازم است که فرد هر آن چه در توان دارد انجام دهد، و باقی را به خدا بسپارد، تا موفق به «هجرت» شود.

راهکارهایی برای بیدار ماندن

افراد بیش فعال ممکن است در بیدار نگه داشتن خودشان مشکل داشته باشند. زمانی که یک دوست با آنها حرف میزند، ممکن است خمیازه بکشند، و هر چند که قصد نداشته اند بی ادبی کرده باشند، دوست شان ممکن است آن گونه برداشت کند، و این مساله منجر به سوء تفاهم و مشکلات اجتماعی شود. اگر تکالیف کاری و تحصیلی به نظرشان خسته کننده آید، ممکن است سرشان را روی میز بگذارند و حتا با وجود داشتن استراحت کافی، باز هم ممکن است احساس خستگی کنند. علت این است که مغز افراد بیش فعال، به میزان خاصی به محرک نیاز دارد تا بتواند بیدار باقی بماند.
برای برخی افراد، داشتن تحرک میتواند باعث فعال نگه داشته شدن مغز شود. آنها وقتی مشغول راه رفتن باشند، بهتر میتوانند فکر کنند. بنابراین در حین مکالمه تلفنی، یا هر وقت نیاز به تمرکز و تفکر دارند، راه میروند. متاسفانه مناسبات اجتماعی، شرایط را برای این افراد دشوار میکنند، و آنها در بیدار ماندن، تمرکز کردن و داشتن خلاقیت با مشکل روبه رو میشوند.

  • اگر داشتن تحرک به شما کمک میکند که بیدار بمانید و تمرکز کنید، به خودتان اجازه دهید که در حرکت باشید.
  • ورزشهای هوازی (آئروبیک) باعث افزایش دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین میشوند. بنابراین سعی کنید هر روز ورزش کنید.
  • در بین فعالیتهای تان استراحت کنید، بیرون بروید و از هوای تازه استفاده کنید. پنج دقیقه پیاده روی در اطراف ساختمان، یک دنیا تغییر ایجاد میکند.
منبع:
ترجمه از
When too much isn't enough, Wendy Richardson, Pinon Press, Colorado Springs, 2005, p 66