پنج دلیل برای موفق نشدن / پیشرفت نکردن

  1. سردرگمی و عدم تصمیم گیری در مورد ماهیت موفقیت
  2. عدم اطلاع ازنحوه و راه درست دستیابی به موفقیت
  3. عدم باور به امکان تحقق موفقیت
  4. راضی شدن به نتایج کوچک
  5. هدر دادن انرژی و توان با مسائل غیر ضروری

زنجیره باورها

باورهای افراد میتوانند سلسه وار مرتبط باشند. اگر کسی یک باوری داشته باشد، ممکن است تصور شود در صورت عدم تطبیق یک مشاهده با باور مذکور، فرد اقدام به تغییر باور خود میکند، در حالی که معمولا افراد با خلق یک باور جدید، باور قبلی را حفظ میکنند. به ندرت ممکن است مشاهدات آن قدر واضح و غیر قابل انکار باشند که سلسله باور امکان تداوم نداشته باشد و یک شیفت پارادایمی رخ دهد.
این امر نشان دهنده علت ثبات باورهای نادرست در افراد است و بر این اساس لازم است که افراد با دیده تردید آمیز و انتقادی به اندیشه های خودشان نگاه کنند.

زنجیره علل

یک پدیده ممکن است علل متعددی داشته باشد و آن علل نیز ممکن است خود سلسله وار موجب یکدیگر شده باشند. برای مثال فرض نمایید چند نفر بخواهند به صورت گروهی به جایی بروند و برای شروع سفر در جایی قرار بگذارند. در ساعت مقرر همه حاضر میشوند، به غیر از یکی از افراد که تاخیر دارد. در زمانی که همه منتظر فرد متاخر هستند، یکی از افراد منتظر تصمیم میگیرد که از فرصت استفاده کرده و برای انجام کاری برود. بعد از مدتی نفر اول حاضر میشود، اما از نفر دوم خبری نیست. در این مثال پدیده مورد نظر، تاخیر ایجاد شده است که دو دلیل متفاوت داشته و آن دلائل نیز به یکدیگر مرتبط شستند.
معمولا در بررسی چرایی وقوع پدیده ها تمرکز بر علت اولیه باقی میماند، در حالی که علل بعدی نیز حائز اهمیت اند، به خصوص که در بسیاری از موارد علل بعدی به راحتی قابل اجتناب و کنترل هستند.

گفتار قشنگ، کردار مشنگ

دوش تا سحرگاهان طفلم نخفت و از درد دل* خویش با من بگفت. آن دم که خواب بر ما غالب گشت و رودم گریه و غوغا بهشت، به ناگه همراه** من بانگ برآورد و ناله سرزد که برخیز هنگام نماز است و به خفتن نه نیاز است. من اسیر خواب و فاقد آرا، گفتم که رب فرموده لاتقربواالصلوه و انتم سکارا. پس خود بفریفتم و کاسه تقوی ریختم. چون به آسمان درآمد مهر عالم فروز و به پایان رسید خواب ایمان سوز، انگشت ندامت گزیدم و به حیله خود خندیدم و دانستم که چه بسا عالم، به کردار خود ظالم؛ و چه بسیار دارنده علم، بی بهره از حلم، و گاه هوش فرد را میکند مدهوش.


* کولیک نوزادی
** تلفن موبایل

یک فرایند درمانی از دید یک نوزاد

امروز خانم مهرسا صرامی، 2 ماهه، برای بررسی وزن، معاینه پزشکی و واکسیناسیون به درمانگاه مراجعه کرد. نظر وی را در خصوص این رویداد جویا شدم.

وی اظهار کرد: «ای ی ای ی ای ی».

ترجمه از زبان نوزادی: من را امروز در ماشین گذاشتند که مثل گهواره بود و خوشم آمد و خوابم برد. یک دفعه دیدم یک جایی هستم و لباسهایم را درآوردند و من را روی یک ترازوی سرد گذاشتند. خیلی بدم آمد و گریه کردم، ولی یک خانمی که تا حالا ندیده بودمش به جای این که از گریه من ناراحت بشود، میخندید میگفت خوبه، بچه تان وزن اضافه کرده. آخه بی تربیت، من را از خواب بیدار میکنی، بعد هم بهم میگی چاق؟ من کلی گریه کردم تا بابا و مامانم آرامم کردند. بعد من را بردند پیش یک آقایی که نفهمیدم جی پی بود، جی جی بود، پی پی بود، چی بود. آقاهه یک چیزی از گوشاش آویزون کرده بود و سر آن چیزه را گذاشت رو شکمم که سردم شد و جیغ زدم. بعد هی من را آویزان میکرد و میگفت میخواهم رفلکسش را امتحان کنم. آخه نامرد، مگر من به رفلکس تو کار دارم که تو مال من را امتحان میکنی؟ بعدش من را پیش یک خانم بردند که ظاهرش مهربان بود، ولی به دلم بد افتاده بود که قراره یک اتفاقی برایم بیفتد، برای همین گریه میکردم. خانمه یک دفعه (در این جا مهرسا با یادآوری این قسمت از خاطره بغض میکند) یک سوزن به این بزرگی (مهرسا سعی میکند با دستش نشان بدهد سوزن چه اندازه بوده، ولی چون هنوز بر دستانش کنترل ندارد، فقط دستهایش را در هوا تکان میدهد) کرد تو پایم. من داشتم جیغ میزدم، یک هو یک سوزن دیگر کرد تو اون یکی پایم! (در این جا مهرسا گریه میکند و قادر نیست بقیه ماجرا را تعریف کند).