فرار مغزها مشکلی قدیمی و شناخته شده برای ایران است. اما به نظر میرسد با توجه به تغییرات گسترده در شرایط جمعیتی کشور باید نگاهی نو به این مساله داشت. در این نوشته به بررسی و تجزیه و تحلیل این امر پرداخته شده، و در نهایت به نیاز موجود به انجام تحقیقات در این زمینه اشاره میشود.
در ادبیات عامیانه زمانی به یک فرد واژه «مغز» نسبت داده میشود که وی نابغه و دارای هوش سرشاری باشد، اما در اصطلاح «فرار مغزها»، این واژه به افراد تحصیل کرده اشاره میکند که از راه نیروی فکری خود کار میکنند. فرار مغزها با مهاجرت افراد تحصیلکرده ارتباط نزدیکی دارد، اما هر نوع مهاجرتی فرار نامیده نمیشود؛ بلکه اگر در سطح کلان میزان مهاجرت از یک کشور به سایر کشورها حالت یک طرفه پیدا کند، میتوان از واژه فرار استفاده نمود. توجه نمایید معنایی که واژه فرار* به ذهن وارد میکند، حرکت یک طرفه شخص فراری به قصد دور شدن از کسی یا جایی است.
چه خساراتی از فرار مغزها ایجاد میشود؟ اولین عاملی که به ذهن میرسد، اتلاف هزینه های عمومی (بیت المال) است که برای تحصیل مهاجران صرف شده، بی آنکه برای کشور بازده داشته باشد. به همین دلیل بازپس گیری هزینه های صرف شده به عنوان مهم ترین و در بیشتر موارد تنها راهکار برای برخورد با کسانی که به هزینه دولتی تحصیل کرده و به کشور برنگشته اند محسوب میشود. به نظر میرسد از جمله نکات مهم و مرتبط با این نوع خسارت، وابسته بودن سیستم تحصیلات تکمیلی به منابع دولتی است. چنانچه دانشگاهها به دریافت شهریه و یا سایر منابع غیردولتی متکی بودند، نظیر دانشگاهها در بریتانیا، از شدت و اهمیت این نوع خسارت کاسته میشد. البته زمانی میشود پیشنهاد اخذ شهریه در دانشگاههای ایران را عملی کرد که سایر بخشهای جامعه نیز به تناسب تغییرات لازم را متحمل شوند، نظیر افزایش فعالیت های تولیدی و به دنبال آن افزایش سطح اشتغال و درآمد سرانه و وجود راهکارهای اعطای وام های مناسب به دانشجویان برای ادامه تحصیل.
خسارت دوم بابت مهاجرت افراد تحصیل کرده ناشی از عدم استفاده از آنها در جامعه است. یک نکته ظریف در این جا این است که یک فرد تحصیل کرده ممکن است در داخل کشور حضور داشته باشد، و حتا شاغل نیز باشد، ولی از تحصیلات دانشگاهی خود استفاده نکند، که در این صورت هم خسارت مربوط به عدم استفاده از تحصیلات دانشگاهی وارد شده است. از رایج ترین پدیده ها در ایران این است که تحصیلات دانشگاهی افراد، با شغلی که پیشه مینمایند هیچ ارتباطی ندارد و تنها به اعتبار حاصل از مدرک تحصیلی بسنده شده است. بنابراین یک سوال اساسی در مورد مهاجرت افراد تحصیل کرده، بررسی امکان استفاده از آنها در داخل کشور است. مثلا فرض کنیم از امروز هیچ فرد تحصیل کرده ای به خارج مهاجرت نکند و تمام مهاجران گذشته نیز بازگردند، اگر چنانچه به هر دلیل از تحصیلات آنها استفاده نشود، با برگشت افراد مذکور مشکلی برای کشور حل نخواهد شد. شاید در گذشته شکی وجود نداشت که در داخل به افراد تحصیل کرده نیاز داریم، اما امروزه با توجه به این که میزان فارغ التحصیلی افراد از دانشگاه ها بسیار بیشتر از میزان رشد بخشهای تولیدی-اقتصادی بوده است، شاید بد نباشد بحران فرار مغزها را بحران عدم توانایی استفاده از مغزها بدانیم.
از سوی دیگر برخی معتقدند که به کار نگرفتن نیروهای تحصیل کرده بحران نیست، و اگر افراد در جامعه، تحصیلات دانشگاهی داشته باشند بهتر است؛ حتا اگر شغلی متناسب برای تحصیلاتشان نیز برای آنها وجود نداشته باشد. در این موارد به بالا رفتن فرهنگ افراد در اثر تحصیلات اشاره میشود. اما در این جا توجه نشده است که برای بالا بردن فرهنگ، الزامی به ارائه تحصیلات دانشگاهی نیست و هدف مذکور را میتوان از طرق مقرون به صرفه تری نیز کسب نمود. گذشته از آن، ضمانتی برای کسب اثر مذکور با تحصیلات دانشگاهی نیز وجود ندارد. تحمیل هزینه گزاف آموزش و همچنین اتلاف عمر چندین ساله بخش قابل توجهی از نیروهای مولد جامعه، تنها به قصد دستیابی به آن فواید فرعی و جانبی، به نظر نمیرسد سیاستی موجه و قابل قبول باشد. افزون بر آن، باید به پیآمدهای ناخواسته اجتماعی-روانی بیکاری کسانی که چشمداشت داشتن شغل متناسب بعد از پایان تحصیلات را دارند اشاره نمود. در سالهای گذشته جمعیت افراد جوان بیش از گنجایش بخشهای تولیدی و اقتصادی رشد کرده است و راه حلی که برای این وضعیت اندیشیده شده است، که شاید تنها راه قابل اجرا بوده است، انتقال مشکل از مقطعی به مقطع دیگر بوده است. به این معنا که با تراکم فارغ التحصیلان دبیرستانی، و ناتوانی بخشهای تولیدی-اقتصادی کشور در جذب آنان، به افزایش ظرفیت دانشگاهها در مقطع کارشناسی پرداخته شد، و سپس در سالهای بعدی با تراکم فارغ التحصیلان با مدرک کارشناسی به افزایش تراکم در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا اقدام شده است. و البته مشکل اصلی پا برجاست و به نظر نمیرسد بخشهای تولیدی-اقتصادی هم چنان قادر به رشد متناسب با نیاز جامعه و جذب نیروهای موجود در جامعه باشند. در آینده نیز با تراکم احتمالی فارغالتحصیلان سطح دکترا نمیتوان مشکل را به سادگی به مقطعی دیگر حواله کرد. در چنین شرایطی بسیاری از افراد داشتن تحصیلات دانشگاهی (تبدیل شدن به مغز!) را انتخاب میکنند، چون راه دیگری پیش روی خود نمییابند، و بعد از فراغت از تحصیل نیز برخی از آنها راه دیگری به جز مهاجرت (فرار) فرا روی خود نمیبینند.
این نکته در بسیاری از موارد مغفول میماند و برخی افراد همچنان و بدون در نظر گرفتن شرایط جدید، درخواست بازگشت مهاجران قبلی و جلوگیری از مهاجرت موارد آینده را دارند. حال آن که بدون انجام تحول اقتصادی و گسترش بخش های مختلف تولیدی ظرفیت به کار گیری فارغ التحصیلان وجود نخواهد داشت.
علاوه بر آن، روشهایی که برای نگه داشتن و بازگرداندن تحصیلکردگان به کار گرفته میشوند نیز در خور بررسی و تاملاند. فرض نماییم صورت مساله ما، مواجه با افرادی باشد که جامعه به آنها نیاز دارد، اما آنها تمایل به مهاجرت دارند. در این صورت برای ارائه یک راهکار مناسب باید به بررسی علت تمایل آنها پرداخته تا بتوان به شکلی موثر در تصمیم گیری آنها اثر گذاشت. اما به نظر میرسد تاکنون کمتر برای شناخت انگیزه افراد مهاجر تلاش شده و اگر هم تحقیقاتی انجام شده است، انعکاس مناسبی نداشتهاند، و در بسیاری از موارد انگیزه مهاجران به مواردی نظیر تمایل به بی بندباری و راحت طلبی نسبت داده میشود. این رویکرد اخلاقی و ملامت گرایانه، پاسخی ساده و راحت و البته بیش از حد ساده و فروگرایانه است که با مرتفع نمودن مسولیت، نیاز به انجام اقدام های دشوار و پرهزینه را برطرف میکند. علاوه بر آن، نگرش مذکور شاید به نگاهی کلیشهای به کشورهای خارجی و مخصوصا غربی مرتبط باشد. نگاهی که تفاوتهای کشورهای مذکور با ایران را به ابتلای کشورهای غربی به «فساد اخلاقی و فرهنگ مادی» منحصر میکند. بر مبنای این نگرش، نه تنها فراهم کردن راهکارهای عملی برای تغییر انگیزه مهاجران دشوار میشود، بلکه رویکرد غیردوستانه حاصل از آن ممکن است به بدتر شدن اوضاع نیز بیانجامد. گاه نیز به قصد توجه به انگیزه افراد، به اقداماتی ساده و مقطعی از قبیل برگزاری مراسم و اعطای لوح و هدیه پرداخته میشود، که به نظر نمیرسد این اقدامات به تنهایی تاثیری عملی و ماندگار داشته باشند.
بنابراین به دلیل فقدان رویکرد مناسب برای تغییر انگیزه مهاجران، تمام تلاشها معطوف به روش های سلبی میگردد. این امر، دلالت از یک رویکرد فرهنگی عام تر در جامعه دارد و در بسیاری از موارد دیگر نیز از دهه ها و بلکه قرن ها قبل، سلب انتخاب از آحاد جامعه و تحمیل شرایط به آنها یک روش مرسوم محسوب شده و میشود. در چنین شرایطی قانون گذاران به جای اختصاص بودجه برای حل مشکلات، به راحتی برخی افراد جامعه را مجبور به انجام امور مورد نظر میکنند. برای مثال میتوان به قانون سربازی و طرح اجباری برای کار پزشکان در مناطق محروم بعد از فراغت از تحصیل اشاره کرد. در شرایطی که میتوان با پرداخت دستمزد بیشتر افراد را ترغیب به کار در ارگانهای نظامی و یا کار در نواحی بد و آب هوا نمود، این امور در برخی جوامع نظیر جامعه ما، به اجبار قانون انجام میشوند. بررسی ارتباط این قبیل اجبارها با فرار مغزها، خود نکته قابل تامل دیگری است.
علاوه بر آن میزان تمایل مهاجرت در مردم عادی نیز نکته مهم و در خور توجهی است. با توجه به برخی شاخص ها به نظر میرسد این میزان قابل توجه باشد، که در صورت اثبات آن، قدم بعدی بررسی علت این تمایل است. این پدیده به دو شکل میتواند مرتبط با پدیده فرار مغزها باشد.
از سویی تمایل به مهاجرت در افرادتحصیل کرده میتواند زیر مجموعه ای از تمایل به مهاجرت در تمام افراد جامعه باشد. هر علتی که برای پدیده کلیتر یافت شود، ممکن است در مورد افراد تحصیل کرده نیز صدق پیدا کند.
از سوی دیگر تمایل به مهاجرت عمومی میتواند به شکلی متفاوت بر مهاجرت تحصیلکردگان موثر باشد. اگر افرادی در جامعه وجود داشته باشند که به هر دلیل به مهاجرت و حتا سفر به خارج از کشور تمایل داشته باشند، اما این امر برایشان امکان پذیر نباشد، ممکن است نسبت به سایر کسانی که چنان امکانی برایشان میسر شده است، احساس نامطلوبی پیدا کرده و رفتارهای نامناسبی انجام دهند. با جستوجویی ساده در اینترنت میتوان به موارد متعددی برخورد که افراد مقیم خارج و حتا سفرکردگان به خارج به اشکال مختلف به سخره گرفته میشوند**. در موارد متعدد نگارنده دیده و یا شنیده است که با افراد تحصیل کرده که در آستانه سفر به خارج قرار داشته اند برخورد های نامناسبی رخ داده است، که این برخوردها موجب آزرده خاطر شدن تحصیل کردگان گشته و شاید در تصمیم گیری برخی از آنها برای ترک همیشگی وطن بیتاثیر نبوده باشند. علاوه بر آن اصرار برخی افراد به بازگشت مهاجران بدون توجه به میزان بهره برداری از تحصیل کردگان در داخل کشور نیز شاید در همین راستا قابل درک باشد.
در مجموع، نیاز به انجام پژوهش در جنبه های مختلف مرتبط با فرار یا به کار نگرفتن مغزها، نکته قابل توجهی است. در حال حاضر نیاز مفرطی به انجام پژوهش (نظیر انواع مطالعات کمی و کیفی) برای بررسی میزان بهرهبرداری از تحصیلات دانشگاهی، میزان خسارت وارده از به کار نگرفتن تحصیلات دانشگاهی، کنکاش در انگیزه مهاجران، و بررسی میزان تاثیر اقدامات انجام شده وجود دارد.
* واژه انگلیسی (drain) هم به همین شکل به تخلیه یک طرفه اشاره میکند.
** طبیعی است که بعد از مدتی زندگی در جامعهای دیگر، تفاوتهایی ساده و جزئی در کلام و رفتار افراد دیده شود و یا قابل انتظار است که چنین فردی به مقایسهی وطن با سایر جوامع بپردازد، اما این قبیل مسائل در خیلی از موارد به بدترین شکل و به پز دادن و تکبر تفسیر میشوند. البته نمیشود منکر غرور کاذب برخی افراد «خارجرفته» بود، اما به نظر میرسد حساس بودن دیگران به این افراد عامل برجستهتری باشد.