درک خطرات تدریجی یا احتمالی، یک فرهنگ است که باید ایجاد شود.
درک خطر
خطر فوری و حتمی راحت درک میشود. همه میدانند افتادن از ارتفاع موجب آسیب فوری و حتمی میگردد (البته بسته به میزان ارتفاع). اما اگر خطر فوری یا حتمی نباشد، آن وقت است که احتمال ندیدن خطر و در نتیجه عدم هوشیاری و آسیب دیدن از آن بیشتر میشود. مثلا رعایت نکردن رژیم غذایی مناسب میتواند منجر به مرگ بشود، اما نه فوری، بلکه تدریجی و بعد از ده ها سال. نبستن کمربند ایمنی در حین رانندگی، حتما منجر به مرگ نمیشود، بلکه تنها در صورت وقوع تصادف میتواند کشنده باشد.
باور گرایی کفار
«باور» واژه ای است که در ادبیات متداول با اعتقادات دینی همراه است، بدین لحاظ در نگاه نخست شاید به نظر برسد، باورگرایی با تدین مترادف است. در حالی که با نگاهی به قرآن، این مشاهده گرایی است که با خداپرستی سازگار است:
- کفار افرادی «باورگرا» معرفی میشوند که نه تنها با استدلالهای افراد خداپرست قانع نمی شوند، بلکه دیدن معجزات نیز تغییری در عقیده آنها ایجاد نمیکند. فرعون با دیدن تمام معجزات حضرت موسی، او را ساحر مینامد. در قرآن ذکر شده که اگر برای برخی از مردم دری در آسمان گشوده شود، میگویند لابد جادو شده ایم و باز هم تغییری در باورشان ایجاد نمیشود. کسانی که به تعبیر قرآن، کورند و نمیبینند، نه این که چشم شان مشکل داشته باشد، پرده ای بر دلهایشان است.
- در سرتاسر قرآن به انسانها سفارش شده مشاهده کنند،به همه چیز، به تمام خلقت خدا؛ تا از طریق این مشاهده و تفکر، باورشان تغییر کند و به خدا ایمان آورند.
تفاوت باورگرایی و مشاهده گرایی
باورگرایی زمانی است که احتمال تغییر باور (دانش مرجع) از طریق مشاهده اندک است، و مشاهده به گونهای تفسیر شود که با باور سازگار باشد. مشاهدهگرایی زمانی است که افراد ممکن است بر اساس مشاهداتشان تغییراتی را در باور (دانش مرجع) خود ایجاد کنند. بر همین اساس، دانشمندان باورگرا کارشان توجیه اتفاقات بیرونی است، تا بدین وسیله از منافع خود و وابستگانشان دفاع کنند و جلوی تغییر را بگیرند. علم به معنای واقعی نمیتواند با باورگرایی «پیشرفت» کند. خزعبلات بافته شده توسط باورگرایان، تنها بر حجاب فراروی دیدگان میافزاید تا جایی که آن چشم فروبستگان بر عالم بیرون و وابستگان به گمانهای درون، سرشان آن چنان به سنگ بخورد، که دیگر برای تفسیر و تعبیر رندانه و خودفریبانه مجالی نباشد.
پنج دلیل برای موفق نشدن / پیشرفت نکردن (2)
1- نداشتن برنامه و هدف برای کار مثبت
2- نداشتن نیرو برای انجام دادن کار مثبت
3- وجود نیروهای منفی داخلی
4- وجود عوامل منفی خارجی
5- جمع شدن چهار عامل فوق با همدیگر
علوم بومی
چند وقت پیش نقدی کوتاه بر یک مقاله با عنوان «جزم اندیشی در علوم انسانی» نوشتم. در ذیل به برخی نکات اصلی و کلی آن اشاره کرده ام.
- مهمترین نکات در زمینه بومی سازی علوم انسانی عبارت اند از: از لزوم نوآوری و کار بیشتر در راه تولید علم (مثل سایر علوم).
- پدیده های «کلی و عمومی» که در علوم انسانی مطرح میشوند، دارای «تظاهرات» بومی هستند و لازم است با در اختیار گذاشتن ابزار و بودجه پژوهش به محققان ایرانی این امکان را داد که به بررسی تظاهرات بومی آن اصول بپردازند. اما احتمال وجود تفاوت های بومی، نباید بهانه ای برای زیر سوال بردن آن اصول کلی باشد، آن هم بی تحقیق، و تنها بر پایه این که آنها «غربی» هستند.
- لازم است از هر نوع جزم اندیشی اجتناب کرد، چه در پذیرش و چه در رد «علوم» موجود. نباید بدون استناد به مدارک علمی، در مورد وضع علوم انسانی درایران و یا در غرب قضاوت کرد. صحت و سقم هر دیدگاهی باید با روشهای مناسب بررسی شود، و اتکا بر تصورات ذهنی درست نیست. یکی از نکات اساسی در مورد علم، این است که صحت یک گزاره را افراد مختلف بتواند بررسی نمایند و گرنه مرز بین علم و غیرعلم در هم آمیخته میشود.
- در هر حال بومی سازی یک سخن درست و ضروری است، و بیانگر لزوم پروبال دادن به اساتید و دانشمندان علوم انسانی است، تا بتوانند تحقیق کنند و علوم بومی تولید کنند. اما بومی سازی میتواند با برداشت غلط رو به رو شود، و به جای این که مشکلات فعلی به درستی ریشه یابی شود (نظیر مشکل کم بها دادن به علوم انسانی و فارغ التحصیلان آن)، نقیصه های موجود در تولید علم را با «جزم اندیشی» به گردن تمام علم غربی انداخت و بی آن که علم بومی تولید کرده باشیم، تیشه به ریشه علم موجود بزنیم، که حاصلی جز اتلاف وقت و انرژی ندارد.
اشتراک در:
پستها (Atom)