‏نمایش پست‌ها با برچسب ذاتی انگاری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ذاتی انگاری. نمایش همه پست‌ها

چگونه تغییر کنیم؟


چگونه تغییر کنیم؟

تا آینده ای زیباتر پیش رو داشته باشیم

دکتر پوریا صرامی

تغییر: چه کسانی؟ چه چیزهایی؟
¢    تغییر میتواند از بد به خوب، یا از خوب به بهتر باشد. بنابراین همه به تغییر نیاز دارند.
¢    افراد باید بررسی کنند که تغییر دادن کدام مسائل نتایج خوبی به دنبال دارد و در کدام مسائل تغییر کردن فرق زیادی ایجاد نمیکند.
¢    انواع تغییر:
·        جسمی
·        مالی/کاری/تحصیلی
·        روانی/ عاطفی/ اخلاقی/اخروی
·        اجتماعی
¢    باید تصمیم اتخاذ شده را نوشت و ثبت کرد، مکررا از نو خواند، در صورت لزوم تغییر داد، و  درسهایی که فرد در طی مسیر تغییر یاد میگرید را به آن اضافه کرد.

اصول تغییر
¢    اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند.
¢    اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند.
¢    اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند.
¢    اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند
¢    لازم است تغییرات را پیش بینی کنیم و احتمالات مختلف را در نظر بگیریم.
¢    باید به 10، 20 یا 30 سال بعد فکر کنیم!
¢    لازم است به شکل مستمر به مشاهده و اصلاح کردن بپردازیم، برای مثال:
·        کوچکترین علامت ناراحتی را در دیگران ببینیم و رفتارمان را تغییر دهیم و عذرخواهی و جبران کنیم.
·        نشانه های جسمی را زود ببینیم و به موقع به پزشک مراجعه کنیم یا تغییری در روش زندگی مان ایجاد کنیم.
·        بر بودجه و هزینه های زندگی خود نظارت کنیم و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنیم.
·        در حین رانندگی دائم به اطراف نگاه کنیم، به موقع واکنش مناسب نشان دهیم و محتاط رانندگی کنیم.



اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند
¢    هیچ تغییری بر مبنای خواست دل افراد ایجاد نمیشود!
¢    بدون برنامه ریزی و تلاش عمدی، انسان با سپری شدن زمان خودبه خود به هدفهایش نزدیک تر نمیشود.
¢    لازم است از روش درست استفاده شود: (اصل 4).



اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند
¢    افراد معمولا تنها بعد از رسیدن به ته خط به فکر تغییر کردن میافتند.
¢    علل:
·        ما ممکن است آموزشهای نادرستی از سوی جامعه، فرهنگ و خانواده دریافت کرده باشیم، برای مثال: «حرف مرد یکی است!».
·        بخش ناخودآگاه ذهن انسان دنبال کسب لذت یا دوری از اضطراب است و چون تغییر کردن در ابتدا ایجاد ناراحتی میکند، بخش ناخودآگاه ذهن تمایلی به تغییر کردن ندارد. بنابراین لازم است از نقش این قسمت خودکار ذهن، که مثل یک اتوپایلوت است، آگاه شد و آن را کنترل کرد. در حالی که بسیاری از افراد به غلط کارهای مختلف را فقط برای این انجام میدهند که حس خوبی در آنها ایجاد شود، مثلا کارهایی را که انجام میدهند تا از سوی دوستان شان تشویق شوند: در فیسبوک لایک بگیرند، یا موجب خنده دوستانشان شوند. اما درست این است که کارها را با توجه به نتیجه ای که در آینده ایجاد میکنند انجام داد. برای آگاه شدن از نتایج کارها، باید به تجربه گذشته دقت کرد. منظور این نیست که کارها نباید در افراد حس خوبی ایجاد کنند، بلکه اولویت با نتیجه کار است: کاری که نتیجه خوبی دارد باید انجام شود حتا اگر حس بدی ایجاد میکند و کاری که نتیجه بدی دارد نباید انجام شود، حتا اگر حس خوبی ایجاد کند. اگر تغییر کردن در یک موضوع برای یک نفر نتیجه خوبی به دنبال داشته باشد، آن فرد باید در آن موضوع تغییر کند، هرچند که تغییر کردن ممکن است در ابتدا حس خوبی برای او ایجاد نکند.
·        عدم پذیرش مسئولیت کارهای خود:
-          مذهبی: نسبت دادن رفتارهای خود به خدا. در حالی که خداوند به انسان آزادی داده است و در قبال این آزادی، انسان نسبت به رفتارهایش مسولیت دارد.
-          روانکاوی: نسبت دادن رفتارهای خود به کارهای والدین یا حوادث گذشته. هر چه قدر هم که گذشته فرد نامطلوب بوده باشد، فرد میتواند با تغییر دادن رفتارهایش، آینده اش را متحول کند.
-         زیست شناختی: نسبت دادن کارهای خود به بیماریهایی نظیر بیش فعالی، افسردگی و اعتیاد. بیماری، سرعت انسان را تحت تاثیر قرار میدهد، اما جهت حرکت را نه. کسی که سوار ژیان است ممکن است دیرتر به هدف برسد، ولی اگر به جای مقصد به نقطه دیگری برود مقصر خودش است!
-         اجتماعی: نسبت دادن کارهای خود به دوستان و اطرافیان (رفیق ناباب!).
·        نداشتن صبر و امید.

اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
¢    برای تغییر باید انگیزه داشت:
·        حضور همزمان دو عامل، باعث ایجاد شدن انگیزه میشود:
§        واقع بینی نسبت به ضعفهای زمان حال
§        تجسم روشن یک هدف جذاب
¢    اما عواملی وجود دارد که انگیزه را از بین میبرند:
·        تکبر
·        خیالبافی در مورد تغییری که قرار است ایجاد شود، حرف زدن در مورد انجام دادن کار یا شروع کردن کوتاه مدت کار: این موارد حس خوبی ایجاد میکنند و واقع بینی اولیه را از بین میبرند.
·         دستور گرفتن از دیگران به ایجاد شدن انگیزه کمک نمیکند، بنابراین باید از راه درست به دیگران کمک کرد تا انگیزه پیدا کنند. مثلا نسبت به مسائل واقعی به آنها آگاهی داد (افزایش واقع بینی) یا در مورد جذابیت هدف برای آنها صحبت کرد.

واقع بینی (از عوامل شکل دهنده انگیزه)
¢    نظرات دیگران میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم. همه نظرات الزاما درست نیستند، اما دیگران مثل آینه میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم.
¢    تفاوتهای واقع بینی با منفی بافی:
·        فرد واقع بین، به کارها نگاه میکند (من این درس ریاضی را بلد نیستم)، فرد منفی باف، چیزی را به ذات خود یا دیگران نسبت میدهد (من کودن هستم).
·        فرد واقع بین بر زمان حال تمرکز دارد و میداند که در آینده میتواند تغییر کند، ولی فردمنفی باف صفاتی همیشگی به خود یا دیگران نسبت میدهد.
·        فرد واقع بین علاوه برنقاط ضعف، به نقاط مثبت هم نگاه میکند.
¢    بنابراین فرد واقع بین دارای عزت نفس است و میتواند در جهت بهتر شدن تغییر کند، ولی فرد منفی باف بین دچار سرخوردگی و ناامیدی است و انگیزه ای برای تغییر ندارد.

تکبر (از عوامل از بین برنده انگیزه)
¢    تکبر احساسی است که گهگاه در همه افراد ایجاد میشود.
¢    چند واقعیت:
·        همه انسانها ضعفهای زیادی را در وجود خودشان دارند.
·        همه انسانها بر بسیاری از عوامل تسلط ندارند.
·        همه انسانها از آینده خبر ندارند.
¢    با توجه به واقعیت های بالا، اگر کسی دچار تکبر شود، واقع بین نیست و بنابراین انگیزه تغییر در او نمیتواند وجود داشته باشد.
¢    تکبر به دلیل این که واقع بینی را خدشه دار میکند، مثل شراب بر عملکرد فرد تاثیر منفی میگذارد. تکبر، حادثه اجتماعی ایجاد میکند، همان طور که شراب، حادثه رانندگی ایجاد میکند.
¢    لازم است به طور مستمر احساسهای خود را مشاهده کرد و در صورت بروز تکبر فورا این احساس را اصلاح کرد.
¢    لازم است با دیگران صادق بود و از تعریف و تمجید بی پایه خودداری کرد تا ناخواسته به شکل گیری تکبر در آنها کمک نکنیم.



عهد شکنی
¢    هر کسی بعد از تصمیم گیری برای تغییر، ممکن است به دفعاتی دچار عهدشکنی شود.
¢    لازم است از هر مورد عهدشکنی که پیش آمد درس گرفت، تجربه حاصل شده را ثبت کرد و به تلاش برای تغییر کردن ادامه داد. عهد شکنی مثل زمین خوردن است، فرد باید بلند شود و تجربه کسب کند و به مسیرش ادامه دهد.
¢    از علل عهد شکنی از بین رفتن انگیزه است، بر پایه واقع بینی و تجسم هدف جذاب، باید انگیزه را به طور مستمر حفظ کرد.
¢    رفتارهای انسان مثل زنجیر به هم وصل هستند. برای تغییر یک رفتار شاید لازم باشد رفتارهای دیگری که از اول پیش بینی نمی شدند را هم تغییر داد.
¢    تغییر دادن یک رفتار ممکن است منجر به ایجاد شدن عواقب ناخواسته شود، مثل جایگزین کردن یک رفتار غلط جدید با رفتار غلط قبلی، باید درس گرفت، تجربه کسب کرد و تلاش کردن را ادامه داد.
¢    اگر کسی تصمیم بگیرد تغییر کند، خاطراتی که دیگران از او دارند عوض نمیشود، در صورت لزوم باید از دیگران عذرخواهی کرد و تا مدتها واکنش آنها به رفتارهای سابق را تحمّل کرد و عکس العمل منفی نشان نداد.
¢    هر تغییری نیاز به زمان دارد و باید از اول پیش بینی کرد که برای تغییر کردن لازم است زمانی طولانی صرف کرد، مثلا مهارت در نواختن یک ساز ممکن است به 7 سال زمان نیاز داشته باشد.
¢    فرد میتواند برای خودش جریمه ای معقول را پیش بینی کند، تا در صورت عهدشکنی انجام دهد.


گفتن بدون دیدن



















چندی پیش سالگرد تشکیل گروه جامعه شناسی پزشکی در ایران بود و دوستان در ایران به میمنت و خوشی گرد هم جمع شده بودند. از لطف آنها قرار بود امکان حضور مجازی افراد دور از تهران هم فراهم گردد، و من نیز برای برقراری ارتباط تلاشی کردم ولی به دلیل مشکلات فنی صدایی رد و بدل نشد و من نیز قادر به دیدن دوستان نبودم و در نتیجه با تایپ کردن دورادور احوالپرسی و چند شوخی و مزاح کردیم.

روز بعد تصاویر جلسه را با ای میل برایم فرستادند، و دیدم که تصویر من و مطالب من را با پروژکتور بر روی پرده انداخته (یا به تعبیری از پرده برون انداخته اند). با این که به من گفته شده بود چه دوستانی در جلسه حضور دارند و میدانستم آنها من و مطالبم را میبینند (هر چند تصور میکردم این دیدن با سرک کشیدن بر لپ تاپ است!)، ولی به نظرم اگر دیده بودم شرایط را، بر گویشم از لحاظ فرم، و نه محتوا، تاثیر میگذاشت. این بود که یک سوال فلسفی-جامعه شناختی از خودم پرسیدم که چرا دیدن مخاطب ممکن است بر کلام تاثیر بگذارد؟

در ادامه تفکراتم را در پاسخ به آن سوال ذکر میکنم.

تغییر کلام بر اثر دیدن و یا ندیدن مخاطب به دلیل تغییر هدف گفتن نیست. تغییر کلام، منعکس کننده تغییر احساس گوینده است. درون فرد گوینده در همه شرایط یکسان نمی ماند ومنتاثر از محیط اجتماعی انسان های پیرامون است. بنابراین با تغییر محیط اجتماعی معنای القا شده از محیط به فرد نیز متغیر میگردد، و با تغییر بر احساس و «نفس» فرد، فرم واژگان در کلام گفته شده هم ممکن است متغییر شوند.
در شرایط معمولی، شاید انتظار برود محیط اجتماعی با «واقعیت» متناسب باشد، ولذا فرد بتواند خود، و کلامش را متناسب با واقعیت تنظیم کند. اما در شرایطی ممکن است تناسب مذکور از دست برود:

- گاه ممکن است محیط اجتماعی فرد را بالاتر از واقعیت ببرند، نظیر تملق و چاپلوسی برای روسا که بر شخصیت و گفتار آنها تاثیر میگذارد.
- گاه ممکن است محیط اجتماعی فرد را پایین تر از واقعیت ببرد، نظیر ننگ و برچسب زنی به کودکان بیش فعال و القای شخصیت بزهکار به آنها.
- گاه نیز ارتباط بر قرار کردن با محیط اجتماعی دشوار است، نظیر محیطهای مجازی که بدون دیدن مخاطب فرد ممکن است شخصیت، و گویشی متفاوت از محیطهای واقعی داشته باشد.


نکات فوق بر اصلی که قبلا هم بررسی کرده بودم استوار است، یعنی متغیر بودن درون افراد است که در تضاد است با «ذاتی انگاری».

به نظرم نمیرسد تلاش برای عدم تاثیر پذیری از محیط بهترین راهکار باشد و به جای آن باید با شناخت این واقعیت بر مبنای آن عمل کرد. مثال آن دمای محیط است. انسان در هوای سرد، احساس سرما میکند، عضلاتش منقبض شده و فرد میلرزد، خون از زیر پوست میرود و بدن سفید و کبود میشود. هر چند که برخی انسانها ممکن است با تمرین بتوانند در آب یخ هم شنا کنند، ولی بهترین رویکرد، تنظیم دمای محیط است و نتیجه این که بهتر است برای ارتقا محیط اجتماعی تلاش کرد، به گونه ای که انسانها با دریافت پس خوراند مثبت از محیط اجتماعی شان احساس مثبتی داشته باشند، این امر به نوبه خود بر رفتار و گفتار افراد تاثیر مثبت میگذارد و چرخه ای درست میکند. مثال آن رانندگی در انگلستان است که افراد یا مطابق قانون عمل میکنند یا به هم لطف میکنند و چراغ زدن یعنی بفرمایید قربان راه برای شما! با تجربه کردن چنان پس خوراندی، فرد ناخودآگاه همین برخورد مثبت را با دیگران مینماید.

و البته آخرین نکته، همان اولین نکته مطرح در این یادداشت است: محیط اجتماعی تا حد زیادی بر دیدن دیگران متکی است، و جالب است که بررسی شود، این ندیدن دیگران در محیطهای مجازی چه پیامدهایی را به دنبال دارد.

جوگرفتگی

دخترم در درس علوم در مورد جو زمین مطالعه میکرد.
پرسید: «بابا، پرنده ها میتوانند از جو خارج بشوند؟»
گفتم: «اگر جوگیر بشوند، شاید!»
کلی خندیدیم.
پرنده ای در حال نگاه کردن به جو زمین*


----------------------------------------------------------
سوم دبستان بودم، در تئاتر مدرسه نقش یک جلاد را بازی میکردم. البته نقش من در تمام تئاتر این بود که یک جا بایستم و فقط در یک صحنه به یک زندانی چند شلاق بزنم. اما در همان یک صحنه چنان جوگیر شدم که جدی جدی تازیانه هایی را نثار هم کلاسی بینوایم نمودم! او در طی تئاتر تحمل کرد و بعدش نالان به معلم شکایت برد و آثار ضرب و جرح را به همگان نشان داد!**


----------------------------------------------------------
در سال 1971، دکتر زیمباردو در دانشگاه استنفورد قصد داشت آثار روانی زندانی و زندانبان شدن را مطالعه کند. او از 70 دانشجو خواست که در یک زندان ساختگی نقش زندانی یا زندانبان را ایفا کنند، اما زندانبانها (دانشجویان معمولی) چنان جوگیر شدند که بعد از 6 روز به دلیل رفتار بد آنها با زندانی ها (سایر دانشجویان که قبل از مطالعه دوستان زندانبانها بودند) مطالعه متوقف شد!

----------------------------------------------------------
در نهج البلاغه جمله ای خوانده بودم به این مضمون*** که بدترین فتنه برای یک مرد این است که صدای پا در پشت سر خود بشنود (یعنی احساس کند پیروانی دارد). واقعا جمله زیبا و پر مغزی است. مهم ترین پیام این حدیث به عقیده من این است که یک موقعیت اجتماعی خاص میتواند موجب جوگرفتگی شود و این امر بستگی به ذات افراد ندارد، هر کس در آن موقعیت قرار بگیرد، درمعرض آن «فتنه» قرار میگیرد. بنابراین لازم است که برای این وضعیت حاصله از روابط اجتماعی، راه حلی اجتماع نگر یافت و مناسباتی پیشگیرانه در روابط اجتماعی برقرار کرد. حال آن که در بسیاری از موارد رویکرد ذاتی انگاری وجود دارد، و تصور میشود که افراد ذاتهایی متفاوت دارند، و برای پیشگیری از مشکلات باید فردی را یافت که خوش ذات باشد!




* در واقع این پرنده در حال نگاه کردن به من و همراهانم بود که ببیند قصد داریم به او غذایی بدهیم یا نه (و ندادیم!).
** امیدوارم خداوند از سر تقصیرات آدمها در دوران کودکی (مخصوصا وقتی جوگیر شوند) بگذرد. جبران کردن اشتباهات گاهی خیلی سخت است، مثلا من الان حتا اسم آن همکلاسی ام یادم نیست.
*** الان گشتم که جمله را پیدا کرده و آن را دقیق تر ذکر کنم، اما متاسفانه آن را پیدا نکردم، ولی مطمئن ام که آن را خوانده ام. در عوض به حدیث جالب دیگری برخوردم که آن را در یک نوشته دیگر ذکر میکنم.

چرخ گردون

شعر معروفی از فردوسی وجود دارد که به عقیده من در بیشتر موارد معنای کاملا اشتباهی از آن برداشت میشود:

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

در دیدگاه برخی از مردم، این شعر به گونه ای نژادپرستانه سندی است بر برتری ذاتی ایرانیان نسبت به اعراب. در حالی که شعر برعکس برتری ذاتی یک گروه بر سایرین را رد میکند و نشان میدهد اوضاع انسانها قابل تغییر است: اعرابی که روزگاری شرایط خوشی نداشته اند و از لحاظ نوع زندگی در تنگنا بوده اند، آن چنان رشد کردند که در صدد برافکندن پادشاهی نیرومند ایران برآمدند. اما نکته جالب این است که مسبب این تغییر احوال، چرخ گردون معرفی شده، و گوینده که ایرانی بوده از تغییر ایجاد شده غمگین شده، به آن ناسزا گفته است.

در یک مثال دیگر، حافظ اشاره ای مشابه دارد:

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

در این جا بدون اشاره به علت امر، ذکر میشود که حال و روز انسانها صورتی دورانی دارد و در حال گردش است. این روند در تجربه انسانها نیز دیده میشود و همه دیده ایم که افراد ممکن است از وضع بد به خوب با برعکس در چرخش باشند و یا نظام های حکومتی و جوامع شکوفا شده و دوباره در ورطه نابودی قرار گیرند. در دعای توصیه شده برای نوروز خداوند به عنوان تغییر دهنده حال انسانها معرفی شده است، و از او تغییر به حال بهتر خواسته میشود. در طبیعت نیز همه چیز حالت چرخش و تغییر دارد و قوای جسمانی انسانها و بسیاری از مسائل طبیعی نیز از همین «قاعده» پیروی میکنند. چرخش مادی امری نسبتا شناخته شده و قابل انتظار است، برای مثال همه میدانند و انتظار دارند یک ورزشکار متناسب با سن اش به یک اوج برسد و سپس افت نماید (هر چند که افراد ممکن است رکود خودشان را به راحتی نپذیرند). اما درخصوص سایر مسائل به چرخش ممکن است به عنوان یک اصل نگاه نشود. برای همین اگر شخصی که موفق بوده است افت نماید، نه تنها خود فرد، بلکه اطرافیان او نیز ممکن است دچار بهت شوند. گاه علت چنان حوادثی به علل ماوراالطبیعه نظیر چشم زخم نسبت داده میشود.

آیا انسانها و جوامع سوار بر یک چرخ و فلک نامرئی هستند که به دنبال اوج گرفتن در آن، با فرود آمدنی غیرقابل اجتناب مواجه خواهند بود؟ به عقیده من هر چند که فراز و فرود به عملکرد فرد یا جامعه بستگی دارد، اما به دلایل زیر بعد از هر اوج، وقوع یک فرود بسیار محتمل است.

علت چرخش احوال

علل خارجی: فرض نماییم در بیشه ای مقداری گیاه، تعدادی خرگوش و چند روباه وجود دارد که میزان و مقدار آنها به تعادلی رسیده است. اگر به دلیلی روباه ها از بین روند، بر تعداد خرگوشها افزوده میشود. اما با توجه به محدودیت گیاه ها، پس از مدتی از تعداد خرگوشها به دلیل گرسنگی و کمبود غذا کاسته میشود. بنابراین در این مثال فراز و فرود خرگوشها به عواملی خارجی مرتبط بود. به همین شکل ممکن است علل اوج و انقراض برخی حکومتها را در شرایطی در خارج از آنها پیدا نمود.

علل داخلی: در مورد انسانها، به دلیل این که انسانها به درک محیط میپردازند و در شرایط متفاوت رفتاری متفاوت دارند، فراز و فرودها ممکن است به دلیل تغییر خودشان باشد. در تاریخ ایران به کرات دیده شده که پادشاه ایجاد کننده یک سلسله فردی توانمند بوده،اما جانشینان آنها عملکرد و خصوصیاتی متفاوت داشته اند که منجر به سقوط آن نظام شده اند.

به طور کلی علل ذیل میتواند موجب افت یک فرد یا جامعه موفق گردند:

- از دست رفتن عامل موففیت: برای مثال ورزشکاری که با تلاش و زحمت به موفقیت دست پیدا کرده، اگر دچار غرور شود و گمان کند که موفقیت او ذاتی و دائمی است، از میزان تلاش و در نتیجه موفقیت او کاسته میشود. یا جامعه ای که با اتکا به یک دیدگاه خاص (مثلا فضیلت قناعت و تلاش) رشد کرده اند، اگر به دلیل شرایط جدید (دسترسی به امکانات مادی)، دیدگاه شان را از دست بدهند، از میزان رشدشان هم کاسته میشود.

- کسب عوامل شکست: فرد یا جامعه ای که موفق گردد، مورد طمع عوامل خارجی قرار میگیرد، و در صورت عدم آمادگی متحمل شکست میشود.

- حوادث: نظر به تغییر شرایط مدام در جهان و جامعه، یک فرد یا گروه که ممکن است در شرایطی موفق بوده، توانایی حفظ موفقیت در شرایطی متفاوت را نداشته باشد.

بنابراین موفقیت، و ماندن در اوج یک خصیصه ذاتی برای یک فرد یا جامعه نیست، و هر فرد یا جامعه نه تنها باید برای به دست آوردن موفقیت تلاش کنند، بلکه بعد ازکسب موفقیت، هم چنان نیازمند ادامه تلاش و هوشیاری هستند.

نکته دیگر واقع بینی برای امکان چرخش در احوال است. این واقع بینی به فرد یا جامعه اجازه میدهد که بداند حالتی که در آن است همیشگی نیست، تا متناسب با این دانش رفتار شود. اگر فرد در حالت موفقیت است، از غرور و زیاده روی بپرهیزد؛ اگر جامعه ای در رکود است، از یاس و سرخوردگی اجتناب کند. از طرفی دیگر، واقع بینی می تواند زمینه ساز رفتار انعطاف پذیر و متناسب با شرایط باشد. برای مثال امام علی به تغییر دل افراد در زمانهای متفاوت اشاره کرده و توصیه نموده که افراد میزان عبادت شان را متناسب با شرایط شان تنظیم کنند.

نقطه اوج و خود فریبی
عشق دیده آدم را کور میکند و نگاه فرد را با تعصب آلوده میکند. انسان بیش از هر کس و هر چیز عاشق خویشتن است، و به همین دلیل ناقص ترین و اشتباه ترین دید را به خودش دارد. خودشیفتگی انسان زمینه ساز خودفریبی اوست. به همین دلیل در بسیاری از موارد که فرد یا جامعه ای به موفقیتی دست پیدا میکند، بر میزان خودشیفتگی افزوده میشود و اقدامات و رفتارهایی نسنجیده تسهیل کننده سقوط فرد یا جامعه میشوند. در چنان شرایطی بهتر آن است که به جای ناسزا گفتن به چرخ گردون، گفته شود:

گفتا زکه نالیم که ازماست که برماست

دانش و انتخابات

دانش محدود به مطالبی نیست که در دانشگاه ها تولید و منتقل میشود. همه انسانها در زندگی روزمره با دانش سر و کار دارند و بر اساس دانشی که از مسائل کسب میکنند در مورد آنها تصمیم میگیرند (البته من نمیخواهم ادعا کنم تصمیمات انسانها بر پایه اطلاعات آگاهانه آنهاست، چون در این صورت نقش مسائلی نظیر ناخودآگاه افراد و عوامل اجتماعی موثر بر تصمیمات افراد نادیده گرفته میشود).

در روزهای اخیر با مشاهده رویکرد افراد در عالم واقعی و مجازی در خصوص انتخابات برایم جالب بود که افراد دانش شان را چگونه کسب کرده و به کار میگیرند. در زیر به چند نکته اشاره میکنم:
  • باورهای قبلی بر مشاهدات تاثیر بسیار دارند: یک واقعه ثابت از سوی افراد متفاوت به اشکال مختلف تفسیر و تعبیر میشود؛ معمولا کسی نظرش را تغییر نمیدهد و مشاهده های انجام شده تنها به منظور تایید دیدگاه های پیشین انجام میشود.
  • بسیاری از افراد قادر به آنالیز پیچیده مطالب نیستند و عوامل ظاهری و جزئی تاثیر خیلی زیادی در در دیدگاه ها میگذارد.
  • نحوه ارائه مطالب و مباحثه هم در بسیاری از موارد ضعیف است و افراد نمی توانند نظر طرف مقابلشان را در عین حفظ احترام به چالش بکشند و خیلی زود به جای بحث در مورد موضوع به بحث در مورد شخص میپردازند. در مورد اشخاص هم دیدگاه ذاتی انگارانه وجود دارد و اشخاص سیاه و سفید دیده میشوند.
  • استدلالهای ضعیف و سفسطه هم آفتی جدی است.
  • در بسیاری از موارد افراد به درست بودن منبع اطلاعاتی شان حساسیتی ندارند.

اگر نژاد پرستی نکنم، چکار کنم؟!

نژادپرستی نوعی ذاتی‌انگاری است. یعنی با یک نگاه به فرد در موردش قضاوت کنیم. مثلن کسی را در خیابان ببینیم، در ذهن خود او را تحقیر کنیم و بعد این حس را با یک نگاه، یک کلام زشت یا رفتاری خشن بروز دهیم.

آیا نژاد پرست نبودن به معنای نادیده گرفتن کلی افکار ذهنی است؟ مثلن اگر در خیابانی خلوت از کسی ترسیدیم باید به این هشدار درون به جرم قضاوت نابه جا بی‌تفاوت باشیم؟

نه، نادیده گرفتن این هشدار درونی ممکن است آخر و عاقبت خوشی نداشته باشد!

راه درست، نفی ذاتی انگاری و قضاوت نکردن در مورد افراد است. به جای آن، تفکر باید بر احتمال وقوع رفتارها متمرکز شود. بنابراین در مثال پیشین شخص میتواند با توجه به احتمال قربانی شدن خودش به سمت دیگر خیابان برود، بی آن که ستمی به آن شخص بیگانه کرده باشد.

افکار و تجربه ها باید کمک کنند تا فرد در مورد احتمال وقوع مسائل قضاوت کند تا با توجه به تجربه ها، احتمال وقوع مسائل مطلوب افزایش یابد.

نژادپرستی یک مثال است، ولی روش بررسی احتمالات به جای نگرش ذاتی‌انگارانه یک اصل کلی است.

رویکرد ذاتی‌انگاری و جرج بوش!

در کلاسی در دانشگاه ناتینگهام مدرس یک بحث فلسفی اشاره کرد که موضوع‌ درس مصداق‌های جدید و زنده دارد و اشاره کرد که با کمک آن مفاهیم قادر خواهیم بود بفهمیم چرا رویکرد جرج بوش در مبارزه با آن چه که وی تروریسم می‌نامد، اشتباه است.

من می‌خواهم از همان مثال برای بحث ذاتی‌انگاری استفاده کنم. تروریست نامیدن دیگران به شیوه‌ی جرج بوش نوعی ذاتی‌انگاری است. در این شکل برخورد، گویی تروریسم نوعی صفت ذاتی افراد است؛ افرادی که غیرممکن است رفتار دیگری از آنها سر بزند و چاره‌ای به جز برخورد مسلحانه با آنها نیست و هر نوع مذاکره با آنها یا تلاش برای درک دیدگاه آنها مطرود است.

همان طور هم که در نوشته «معنای چیزها» ذکر کردم، این نوع نگرش منجر به تصور کلیشه‌ای و خشونت شده، فرد با آرمان‌گرایی (در این مثال گسترش دموکراسی) برخی واقعیت‌ها را نادیده می‌گیرد، با دیگران گفت گوی سازنده و همکاری نکرده و ...

نتیجه‌ی شرایط بالا ایجاد دردسر برای خود و دیگران است!

تئوری «معنای چیزها» در توجیه برخی پدیده های روان شناختی و جامعه شناختی

چکیده

آن چه در این نوشته پیشنهاد میکنم یک تئوری در سطح بنیادین درک و شناخت انسانها از امور است که میتواند توجیه کننده ی بسیاری از پدیده های اجتماعی و روان شناختی باشد، به مانند: مبالغه گرایی، افراط و تفریط، بحران زدگی، حق به جانبی، فقدان همفکری، علم گریزی، نگرش کلیشه ای، تبعیض، خشونت، سیاست گذاری و تصمیم گیریهای نادرست و فقدان انعطاف پذیری.

این تئوری بر پایه های زیر استوار است:

  1. هر چیز قابل شناخت، معنایی دارد.
  2. معنای چیزها از قابلیت تغییر برای زمان ها و افراد مختلف برخوردار است.
  3. بر اساس مشاهدات پراگماتیک میتوان برخی معنا ها را نادرست دانست.
  4. غیر قابل تغییر و ذاتی دانستن معنای چیزها (ذاتی انگاری) موجب مشکلات شناختی – اجتماعی میشود.
  5. هر معنایی بر اساس منافع فرد یا افرادی ساخته میشود.
  6. افراد با رویکرد های متضاد، ممکن است در بهره برداری از یک معنای ساخته شده شریک شوند.

بررسی «معنای چیزها» در علوم مختلف

واژه‌ی «معنا» در روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و فلسفه جایگاه خاصی دارد. گستره‌ی معنا، بسیار فراگیر است. هر چیزی معنا دارد! هر کار، شخص و پدیده.

در جا‌معه‌شناسی و در رویکرد «ساختارگرایی»، به عواملی که در ساخت و شکل‌دهی به معنای چیزها نقش دارند توجه می‌شود و فرض اصلی این است که معنای چیزها ماهیت ذاتی ندارد؛ بر اثر عواملی شکل می‌گیرد و ممکن است به مرور زمان تغییر کند.

در روان‌شناسی و در «شناخت درمانی» تلاش می‌شود تا معنایی را که یک فرد به چیزهای پیرامون خود نسبت داده درک کرده و سپس با اصلاح معناهای مذکور، نگرش و رفتار فرد را اصلاح نمود.

در «پدیدار شناختی» تلاش برای درک چیزها به گونه‌ای است که افراد تجربه کرده‌اند.

در «هرمنوتیک» به برداشت گوناگون از معنای متون اشاره می‌شود.

«مردم شناسی» به بررسی معنای چیزها برای مردمانی متفاوت از جامعه‌ی پژوهشگر و «جامعه‌شناسی» به بررسی معناها در گروه‌های انسانی می‌پردازد.

و البته می‌توان هم‌چنان بر فهرست بالا افزود.

تغییر پذیری و قابلیت بررسی معنای چیزها

معناها برای همه‌ی افراد یکسان نیستند. بنابراین برای پی بردن به علت رفتارهای دیگران لازم است از معنایی که چیزها برای آنها داشته‌اند آگاه شویم.

یک چیز خاص ممکن است برای افراد مختلف، معناهای گوناگونی داشته باشد. بنابراین شاید به نظر برسد که بر این اساس نتوان هیچ معنایی را نادرست دانست. اما این گونه نیست. برای مثال یک ماشین اسباب‌بازی ممکن است برای یک کودک، معنای یک ماشین واقعی را داشته باشد و همانند فردی که دارای یک ماشین واقعی است از اسباب بازی خودش لذت ببرد. در این جا نمی‌توان کودک را متهم کرد که معنای نادرستی استنباط کرده است، چرا که از حیث لذت رساندن، اسباب‌بازی او تفاوتی با یک ماشین واقعی ندارد. اما اگر پدر کودک نیز معنای یک ماشین واقعی را از اسباب‌بازی فرزندش استنباط کند و تصمیم بگیرد برای رفت‌و‌آمد خود از اسباب‌بازی فرزندش استفاده نماید، می‌توان او را متهم کرد که معنای نادرستی برگزیده است.

نتیجه‌ این که علی‌رغم نسبی بودن معناها، می‌توان برخی معناها را بر پایه‌ی اصول کاربردی نادرست دانست و برای همین بررسی معناها و نادرستی‌های موجود در ذهن افراد، هدفی سودمند برای پژوهش‌گران است.

نگرش ذاتی به معنای چیزها (ذاتی انگاری)، سرچشمه‌ی کژی‌ها

نگرش ذاتی به معنای چیزها، راهی نادرست و مشکل ساز است، چرا که موجب میشود زمانی که افراد به یک معنا برای چیزها اعتقاد پیدا کنند، به دلیل ذاتی دانستن معنای مذکور، نگرشی کلیشه ای و فاقد انعطاف پذیری پیدا کرده، از مشاهده و علم گریزان شده و دستخوش دوگانگی آرمان-واقعیت شوند. افراد ذاتی‌انگار در معرض خطر کسب معنای نادرست و اغراق آمیز از مسائل قرار دارند. علاوه بر اینها، ذاتی انگاری به اشکال مختلف مانعی جدی برای کار گروهی است.

نگرش کلیشه ای

با ذاتی دانستن معناها، افراد می توانند نگرش کلیشه‌ای داشته باشند و نسبت به دیگران تبعیض، خشونت و بی‌انصافی روا کنند. چرا که در دید آنها، برخی افراد به طور ذاتی پلید و فرومایه و غیر قابل اصلاح و برخی دیگر، به طور ذاتی بزرگ و ارزش‌مند و شایسته‌ی برخورداری از همه‌ی مواهب هستند.

در نگرش ذاتی کافی است در ابتدای انتصاب افراد، در گزینش افراد دقت شود تا افرادی که به طور ذاتی خوب‌اند گزیده شوند و نظارت بعدی بر عملکرد افراد منتصب چندان ضرورتی پیدا نمی‌کند و حتا انتقاد از آنها مشکل ساز است، چرا که هر نوع انتقاد خوب بودن ذاتی آنها را زیر سوال می‌برد.

به عنوان مثال:

  • در جامعه ی ذاتی‌انگار، یک پزشک تنها باید شرایط لازم برای دریافت مجوز اولیه را کسب کند و نظارت بعدی بر موثر بودن طبابت او ضرورتی پیدا نمی‌کند.

با ذاتی دانستن معناها، برخی مشاغل به طور ذاتی بی‌ارزش یا مهم تلقی می‌شوند. در نتیجه، از گرفتاری‌های جامعه در چنین فضایی این است که افرادی که امکان و توان‌مندی انتخاب داشته باشند، با وجود بی‌علاقگی به مشاغل خوشنام رومی‌آورند، و برخی پیشه‌ها که با وجود مهم بودن‌شان از خوش‌نامی کم‌تری بهره‌مند اند، توسط کسانی برگزیده می‌شوند که از توان کم‌تری برخوردار هستند. نتیجه‌ی هر دو حالت، بد انجام شدن کارهاست.

فقدان انعطاف پذیری

با نگرش ذاتی به معنای چیزها، قوانین و سیاست ها غیرقابل انعطاف می‌شوند و فرد یا جامعه نمی‌تواند خود را با شرایط گوناگون سازگار کند. در این نگرش، یک راه حل برای تمام شرایط و موارد توصیه می شود و در نتیجه تحمل شکست و ناکامی بسیار محتمل می‌شود.

مشاهده گریزی

همان گونه که اشاره شد، ما رفتارها و تصمیم‌های خودمان را بر پایه‌ی معنایی که برای چیزها قائل‌ایم اتخاذ می‌کنیم. افرادی که به مفهوم ذاتی و دائمی چیزها اعتقاد دارند، به باور حاصل از یک مشاهده ناقص اتکا می‌کنند، از تغییرات ایجاد شده غافل می‌شوند، دستخوش ارزیابی نادرست شده، هشیار نبوده، برنامه‌ریزی نکرده و در آینده به احتمال زیاد غافل‌گیر می‌شوند.

مثال:

  • پزشک ذاتی‌انگار با اولین نگاه به بیمار، به یک باور تشخیصی دست پیدا میکند. (به جای آن که برای درمان بیمارانش، به اخذ مفصل شرح حال و انجام کامل معاینات بپردازد و در نهایت تشخیص را مطرح کند)؛
  • محقق ذاتی‌انگار در اتاقی دربسته به استدلال برای تایید باور درونی اش میپردازد. (به جای آن که برای دستیابی به حقیقت، به مشاهده، پرس و جو و پژوهش در عالم بیرون بپردازد)؛
  • پلیس ذاتی‌انگار اولین کسی را که به او مظنون شده است، دستگیر میکند! (به جای آن که به مشاهده و جمع آوری سرنخ ادامه دهد، سریالهای هرکول پوآرو، خانم مارپل و شرلوک هلمز را به خاطر بیاورید!)؛
  • راننده ی ذاتی‌انگار به باور حاصل از مشاهده چند لحظه قبلش اتکا میکند و حادثه می آفریند. (به جای آن که مکرر به اطراف و آینه های ماشین نگاه کند)؛
  • فرد ذاتی‌انگار در برخورد با دیگران، سریعا قضاوت میکند؛
  • فرد ذاتی‌انگار در مورد نقاط قوت و ضعف خودش عقاید ثابتی دارد (به جای آن که بر اساس مشاهده رفتارهای خودش، در مورد خودش قضاوت کند و از پیشرفت و پسرفت خودش آگاه باشد)؛
  • افراد ذاتی‌انگار زود قضاوت کرده و خوشحال، ناراحت، عصبانی، عاشق یا هیجان زده میشوند. (به جای آن که بر اساس مشاهدات بیشتر و اطلاعات بیشتر قضاوت کنند تا نظرشان به واقعیت نزدیک تر باشد).

علم گریزی

افراد ذاتی‌انگار آن معنایی که می خواهند، دوست دارند یا ترجیح میدهند را به عنوان واقعیت می پذیرند. در این شرایط، آمارگیری و بررسی واقعیت ها نمیتواند به درستی و صادقانه انجام شود. از دید افراد مذکور، چگونگی واقعیت ها از پیش تعیین شده است و آنها به جای آن که نگرش خود را بر اساس مشاهدات و آمارها تغییر دهند، آمارها و یافته های علوم اجتماعی را مطابق با نگرش از پیش تعیین شده شان دستکاری میکنند. کاربرد آمار در ذاتی انگاری، چیزی به جز تزئین معنای از قبل گزیده شده نیست. در این منظر، انجام پژوهش باید با هدفی بیرونی توجیه شود و افزایش دانش فرد پژوهش‌گر، آرمان پسندیده‌ای نیست.

  • دانش در ذاتی‌انگاری برگرفته از نگرش گروهی از افراد است که از قدرت بیشتری در جامعه بهره‌مند بوده و توانسته اند دیدگاه خود در خصوص معنای چیزها را به دیگران تحمیل کنند.
  • کلاس درس، برای افراد ذاتی‌انگار، جایی است که جویندگان منفعل دانش گرد می آیند تا از کسی که دانش به طور ذاتی در وجودش است، معنای ذاتی سایر چیزها را فراگیرند!
  • استاد یا دانش‌مند، در چنین فضایی باید «تمام!» دانش را نزد خود محفوظ داشته باشد، و بتواند فوری به هر پرسشی جواب دهد.

دوگانگی آرمان-واقعیت

با تلقی ذاتی از چیزها، مسائلی که با معنای اتخاذ شده در تعارض باشند به رسمیت شناخته نمیشوند و دوگانگی بین معنای رسمی ادعا شده و واقعیاتی که نادیده گرفته میشوند، ایجاد میشود. در نتیجه برای مسائلی که به رسمیت شناخته نشده اند، برنامه ریزی انجام نشده و آنها از کنترل خارج میشوند.

به عنوان مثال:

  • روسپیگری از ابتدای تاریخ در تمام جوامع بشری وجود داشته، اما در برخی زمان و مکان ها چون وجود آن با معنای فرض شده برای جامعه در تضاد بوده است، انکار و نادیده گرفته شده است. در این شرایط، این پدیده در فضای غیررسمی به شکلی کنترل نشده و پرمخاطره تر ادامه پیدا کرده است.
  • افرادی که برخی مسائل از قبیل تفریح، با معنایی که برای خود برگزیده اند (شان و جایگاه مفروض شان) همخوانی ندارد، مسائل مذکور در آنها به شکلی فاقد برنامه و کنترل (اختلاط کار و تفریح) بروز کرده و یا در آنها دوچهرگی و دورویی ایجاد می شود.

دوگانگی ایجاد شده و به رسمیت نشناختن و نادیده گرفتن برخی واقعیتها از دلایل دیگری است که باعث میشود با ذاتی انگاری برنامه ریزی و نظم دشوار شود و هر نوع برنامه ریزی به شکل شعارهای غیرواقع بینانه ای درآید که تنها خاصیت شان تایید و تقویت معنای اتخاذ شده باشد. شعارهایی که به دلیل در نظر نگرفتن تمام واقعیات، نمیتوان به اجرا شدن شان چندان امیدوار بود.

عدم توانایی کارگروهی

افرادی که دارای نگرش ذاتی به معنای چیزها هستند، پیوسته با دیگران به بحث و جدل مشغول‌اند تا آنها را از گمراهی در خصوص معنای چیزها درآورند! چون انسان‌ها در بسیاری از موارد معنای مشابهی برای چیزها قائل نیستند. بدیهی است گفتگوی میان معتقدان به معنای ذاتی چیزها، فایده‌ای به ارمغان نخواهد آورد، زیرا که افراد یاد شده برداشت خود از مسائل را تغییر نخواهند داد. این گفت و گو/بحث/مناظره‌ها در واقع جدال قدرت هستند، برای اثبات این که چه کسی به طور «ذاتی» فرد برتری است. نگرش ذاتی می‌تواند مانع مهمی در سر راه هم‌فکری باشد.

تنش‌های اجتماعی/برتری جویی

زمانی که افراد معناهایی ذاتی برای خود و دیگران قائل باشند، به این فکر خواهند افتاد که معنای ذاتی چه کسی برتر و با ارزش‌تر است. در این فضا هر کس با توجه به ملاکی که برایش فراهم باشد در صدد اثبات برتری ذاتی خودش خواهد بود.

مثال:

· ملیت / قومیت / فامیل / خانواده / اصل و نصب: این موارد راحت‌ترین راه برای اثبات یک ارزش ذاتی برای خود است. البته در کنار برتر خواندن خود، از تحقیر «دیگران» که فاقد این ارزش ذاتی هستند، گریزی نخواهد بود. این افراد در برخورد با هر کسی از او می پرسند که اهل کجاست یا از چه تباری است. گویی که از این راه می توانند به جزئی ترین خصوصیات اخلاقی او پی ببرند. افراد ذاتی انگار ممکن است معتقد باشند که مردم وابسته به آنها (هم میهن، هم شهری، اقوام...) بهترین مردم دنیا هستند. جالب این است که آنها ممکن است با بسیاری از افراد وابسته شان درگیری و اختلاف داشته باشند.

· اموال و دارایی: کسی که متمول باشد، به گونه ای برخورد می کند که گویی ثروت یک ارزش ذاتی در افراد و البته مهم ترین نوع ارزش است. آنها در برخورد با افراد به «کلاس» آنها توجه میکنند و در جست و جوی راه های متعددی هستند که توانایی مالی خود را نشان داده و به رخ بکشند. در این شرایط افرادی هم وضع آن چنان مرفهی ندارند، به دلیل پذیرفتن به این که ثروت مند بودن یک ارزش ذاتی افراد است و اگر آنها پولدار نباشند، افراد بی ارزشی تلقی خواهند شد، خود را در فشار میگذارند تا تظاهر به رفاه کنند. در این منظر اتومبیل دیگر تنها یک وسیله آمد و شد نیست، راهی برای نشان دادن ارزش دارنده ی آن است.

· مدرک و تخصص: افراد ذاتی انگار ممکن است میزان تحصیلات و دارا بودن مدرک را به عنوان یک ارزش ذاتی برای خودشان تلقی کنند. در این فضا، مدرک تحصیلی به عنوان راهی برای ارزیابی توانایی فرد در انجام وظایف محوله نخواهد بود، بلکه تنها ارزش ذاتی آن برای فرد مد نظر است. در این شرایط آموزش هایی که قبل از اعطای مدرک ارائه میشوند، ممکن است مرتبط با وظایف آینده افراد نباشد. این آموزش ها در واقع تبدیل به نوعی مراسم و آیین میشوند که باید قبل از کسب مدرک طی شوند تا فرد به ارزش متخصص بودن و مشروعیت بی حد و مرز آن نائل شود. اعطای مدارک تحصیلی از این نظر ارزش پیدا کرده و همراه با مراسم و شادمانی است که در یک لحظه معجزه کرده و ارزش ذاتی فرد را ارتقا میدهد.

· معرفت و اعتقاد: برخی افراد هم ارزش ذاتی خود را به مسائل معنوی نسبت داده و با رد کردن موارد بالا، خویشتن را به دلیل داشتن معنویات از دیگران برتر دانسته و به تحقیر دیگران می پردازند! این افراد معنویت را هم تنها به همان صورت مورد نظر خودشان قبول دارند و سایر اشکال معنویت را رد کرده و ارزش را تنها در همان چیزی که خودشان دارند خلاصه می کنند.

برتری جویی مدام و تحقیر دیگران موجب داشتن خشم درونی، حسادت، عقده و کینه نسبت به دیگران میشود. علاوه بر آن افراد فرا میگیرند که خوشبختی خود را با توجه به دیگران تعریف نمایند. برای مثال کسی نمی گوید اگر من خانه ای با فلان مشخصات داشته باشم، خوشبخت خواهم بود، بلکه بسته به دیگران دارد، و چیزی باعث احساس خوشبختی میشود که داشتن آن در مقایسه با دیگران عطش برتری جویی فرد را سیراب کند یا دست کم او را از تحقیر شدن در مقابل دیگران محافظت نماید.



درک نادرست و بزرگ‌بینی در شناخت معناها

با نگرش ذاتی افراط در تفسیر نشانه‌ها رخ می‌دهد. مانند مثال‌هایی که در ذیل ذکر شده اند، افراد با دیدن یک نشانه‌ی کوچک، در خصوص تمام وجود یک فرد، جامعه یا موقعیت قضاوت می‌کنند. در نتیجه جامعه دستخوش هیجان‌زدگی، بحران دائمی، تلاش برای انجام تغییرهای بنیادی به جای اصلاحات جزئی، و بی‌ثباتی می‌شود. در زیر به ذکر مثال‌هایی از ارزیابی نادرست و بزرگ‌بینانه‌ی افراد از موقعیت‌های مختلف پرداخته‌ام که گمان می‌کنم موارد زیر سناریوهای غریبی نباشند:

  • شخصی با یاد گرفتن دو مطلب، خودش را دانشمند می‌داند؛
  • کسی با انجام دو کار علمی، خود را نابغه می‌داند؛
  • شخصی جامعه‌اش را با داشتن دو «نابغه»، باهوش‌ترین جامعه‌ی دنیا می‌داند؛
  • فردی را که مرتکب چند کار ناپسند شده، شیطان صفت می‌دانند؛
  • کسی که چند کار خوب کرده، فرشته و آسمانی است؛
  • کسی که دچار بیماری است، وضع خود را بسیار بحرانی و فوری می‌داند؛
  • کسی که دیگری به او یک «نه» بگوید، خود را در معرض بی‌احترامی غیرقابل تحملی می‌یابد؛
  • کسی که در خود کوچک‌ترین میل را تجربه کند، خویش را اسیر غرایز غیرقابل کنترل می‌داند؛
  • کسی که اندکی جلب توجه کند، هرزه و «همه‌کاره» دانسته می‌شود؛
  • با بروز برخی مشکلات اجتماعی، سقوط جامعه واقعیتی مسلم دانسته می‌شود؛
  • با برشمردن مشکلات جهانی، پایان جهان را نزدیک می‌دانند؛
  • کسی که در استخدام یک شرکت درآید، خود را وزیر می‌داند؛
  • کسی که وزیر شود، خود را برجسته ترین رجل سیاسی کشور می‌داند؛
  • کسی که یک کتاب بنویسد، خود را بر قله رفیع علم و ادب می‌بیند؛
  • کسی که به نگهبانی دروازه یک ساختمان گماشته شود، خود را قدر قدرت ترین انسان می‌پندارد؛

افراد ذکر شده در مثال‌های بالا پس از آن که به معناهای یاد شده دست پیدا کردند، بر اساس آن‌ها رفتار کرده و تصمیم می‌گیرند. و این موضوع محدود به معنای «افراد» نیست، و همان طور که در برخی از مثال‌های بالا اشاره شد، «شرایط» هم ممکن است مورد ارزیابی نادرست قرار گیرند و به عنوان مثال برای برخی‌ از افراد، شرایط هرگز عادی نبوده و همیشه بحرانی و استثنایی است.

ساخت معنا و منافع افراد

ذاتی‌انگاری با تمام مشکلاتی که ایجاد می‌کند برای بعضی‌ها خوب است! کسانی که یاد می‌گیرند چگونه از این رویکرد بهترین بهره (سوءاستفاده) را ببرند و خودشان را کسانی جا بیندازند که به طور ذاتی خوب، باسواد، عارف، برتر و ... هستند. برخی پزشکان سعی می‌کنند خود را به گونه‌ای معرفی کنند که «دست‌شان شفاست»، انسان‌های وارسته‌ای هستند که نَفَس‌شان درمان کننده است!، تمام علم پزشکی، از مسائل کشف شده و نامکشوف! را بلدند، دارای مدارک متعددی بوده که همگی دال بر ویژگی‌های منحصر به فرد آنها هستند... و در کنار این‌ها از بدیهی‌ترین اصول درمان، یعنی صرف وقت برای اخذ شرح حال و معاینه و مطالعه در خصوص بیماری که دیده اند و مشورت با دیگر همکاران خودداری می‌کنند.

علی رغم نفع ابتدایی ذاتی‌انگاری برای این افراد به دلیل مسائلی که در این نوشته توضیح داده شد، ذاتی انگاری در نهایت برای تمام افراد زیان آور خواهد بود.

یک نکته اساسی این است که تمام معناهای ساخته شده اعم از ذاتی یا قابل تغییر، توسط انسانها ساخته میشوند، و هر انسانی یک معنا را در راستای منافع اش میسازد.

بنابراین در مطالعات جامعه‌شناختی، نخست معناها را شناخته، و سپس بررسی می‌شود که این معنا در جهت منافع کدام بازیگران اجتماعی ساخته و پرداخته شده است.

این ساخت معنا، در بیشتر موارد امری ناخودآگاه است که در ضمن کنش های اجتماعی رخ میدهد. پیامد نهایی یک معنای ساخته شده ممکن است به گونه ای متفاوت از انتظار فرد سازنده معنا باشد.

استفاده مشترک افراد متضاد از معناهای ساخته شده

پس از ساخته شدن یک معنا توسط گروهی، سایر افراد هم میتوانند از معنای ساخته شده به نفع خود بهره برداری کنند، حتا اگر رفتار و منافع افراد اخیر در تضاد کامل با گروه اول باشد. برای مثال، مبلغان اخلاقی و علمای دینی که بر پاکدامنی و پرهیز از بی مبالاتی های اخلاقی تاکید می کنند، خود به خود، موجب ساخت معنای شهوانی بودنمیشوند در این شرایط حساسیت افراد به مسائل اروتیک بیشتر شده و زمینه کار برای گروه متضاد فراهم میشود. (ممکن است برخی گمان کنند که شهوانی بودن مسائل جنبه زیست شناختی و «ذاتی» دارد، ولی با توجه به تئوری اروتیک نمایی که پیش تر مطرح کرده بودم، این معنا هم مانند سایر معنا ها ساخته میشود).

مثال:

  • بنابر آمار گوگل، در کشورهای مذهبی جست و جوی لغات اروتیک بیشتر از سایر کشورها انجام میشود.
  • معرفی مفهوم بیماری ها توسط طب مدرن، زمینه را برای کار سایر انواع طب سنتی هم فراهم آورده و آنها با روشهای خودشان ادعای درمان بیماریهایی را دارند که توسط طب مدرن معرفی شده اند.

********************************************

در واقع این نوشته چکیده ای از بسیاری از نوشته های قبلی ام است و این تئوری معنای چیزها (meaning of things) پازلی است که از مدتها قبل در ذهنم شکل گرفته بود و کم کم دارد کامل میشود. بخشهای زیادی از آن با تئوریهای مختلفی در فلسفه و جامعه شناسی مرتبط است، اما این تئوری به این شکل را جایی ندیده ام و مسولیت آن را خودم میپذیرم. در این روزها علی رغم گرفتاری درسی زیاد، آن قدر فکرم را قلقلک داده بود که مجبورم کرد همه ی کارهام را ول کنم و بچسبم به این. بخشهای زیادی از مطلب بالا به احتمال زیاد نیاز به توضیح های بیشتری دارند، ولی فعلن همین که فرصت برای مطرح کردن چارچوب کلی بحث پیدا کردم، خدا را شکر!

**************************************************

معنای چیزها، همان گونه که اشاره کرده بودم ارتباط دور و نزدیک با بسیاری از نظریات معروف فلسفی و جامعه شناختی دارد. بسیاری از نکات منتج از تئوری معنای چیزها از بحث های شناخته شده و معروف هستند. اما به هر حال من به این شکل جایی ندیده ام که مطرح شوند و جای دیگری مثالهای یاد شده را ندیده ام با این رویکرد توجیه و تفسیر کنند.

متشکر میشوم اگر دوستان منابع ، تئوریهای مرتبط یا کارهای مشابه را به من معرفی کنند.

در ذیل برخی کلید واژه های دیدگاه های مرتبط را ذکر کرده ام:

  • تئوری معنای چیزها:

Value theory, social constructionism, social constructivism, relativism, existentialism,

  • ذاتی انگاری :

Essentialism, universalism, objectivism, absolutism, monism,

***********************************************

آرش ([http://www.antitezarash.blogspot.com):

پوریای عزیز؛
در فلسفه هم نوع اروپایی و هم نوع تحلیلی-انگلیسی بحث معنا از مباحث اساسی و پر دامنه محسوب می شود که بعضی اوقات دامنه اختلاف تا حدی میرسد که گویی از دو موضوع کاملا مختلف صحبت شده است. با این حال یکی از نقاط اشتراکشان مبحث "دقت" و "گستره ی" معنایی است. این مقدمه که هر کسی معنای شخصی و خودش را از یک امر واحد دارد به این نتیجه منجر نمی شود که پس همه ی معانی به یک اندازه دقیق هستند.
زیرا این نتیجه تلویحا یعنی همه به یک اندازه نا دقیق هستند. چرا که برای ملاک قرار دادن دقت، یا باید درون زبانی عمل کنیم و یا بیرونی.

حتی با ملاک درون زبانی هم تمام معانی نمی توانند "به یک اندازه" دقیق باشند. زیرا که ما در بحث با دیگری متوجه ی درستی و یا نادرستی دیدگاه و معنی خود می شویم. بنابراین در دل گفتگو و مکالمه به دقت یا عدم دقت معنی خودمان پی می بریم.
پس ملاکی در ضمن آشنایی با دیگر معانی در ما عمل می کند که دیدگاه و نظرمان را تقویت و یا تضعیف می نماید.
حنی اگر تمام فعلیت انسان را در زبان بدانیم؛ هایدگری، گادامری و یا دریدایی، باز هم تا آنجایی که در عالم هستی با ملاکِ ساختار وجودی حنی اگر تمام فعلیت انسان را در زبان بدانیم؛ هایدگری، گادامری و یا دریدایی، باز هم تا آنجایی که در عالم هستی با ملاکِ ساختار وجودیت جهان را معنا و در معانیت تجدید نظر می کنی و دست به انتخابهای بعدی ات میزنی.

چون به عنوان انسان "در-جهان-بودن" هستی و عالم چیزهایی را به تو تحمیل کرده است نمی توانی از هر متن و پدیده ای هر معنایی را قابل قبول سازی. مسلما می توان هر معنایی را افاده کرد اما نمی توان به زبان گادامر این افق را به عالم افق دیگران تحمیل کرد و قبولاند.

تفسیر من از متن، که می تواند هر کسی و هر متنی باشد، رابطه ای دیالکتیکی است. و بر اساس رجوعِ مکرر به متن و گرفتن معانی دیگر و بررسیدن آنها تا دستیابی به آنچه گادامر "امتزاج افقها" نامیده است صورت می پذیرد. بنابراین هر کسی معنا و صدای خود را دارد اما همه به یک اندازه دقیق نیستند. به همین دلیل اساسا فرایند گفتگو معانی ما را از پدیدهها تغییر می دهد.

این موضوع حتی در نظام دیسکورسیو "دانش-قدرت" فوکو و یا "انقلاب علمی" تامس کون هم دیده شده است.

در مورد دولوز این ملاک همانطور که در ابتدا آورده ام "نسبت مستقیم... در مورد دولوز این ملاک همانطور که در ابتدا آورده ام "نسبت مستقیم اما عکس منافع" است. و چرا مهم است؟ به ساده ترین دلیل زیرا چه تایید و چه نقد نظم موجود نیازمند ملاک دقت در معناست.

در آخر باید از وقتی که برای خواندن و نقد من می گذاری تشکر کنم. مسلما این روایت از فلسفه آخرین روایت نیست.