مشاهده گرایی، سلامت روان و بیش فعالی و کم توجهی

آیا میشود سلامت روان را به صورت توانایی انجام عکس العملهای مناسب نسبت به محیط در نظر گرفت؟ در این صورت درک درست محیط یک پیش زمینه لازم برای توانایی عکس العمل مناسب است، و مشاهده گرایی نقش مهمی میتواند داشته باشد. فایده این تعریف این است که از بسیاری از بازیهای کلامی رها شده و رویکردی معطوف به عمل و واقعیت دارد. البته با فلسفه تراشی میشود در مورد معنای «مناسب» در کنار «عکس العمل مناسب» و یا «درست» در کنار «درک درست» بحث پیش کشید و قطعا موارد خاکستری وجود دارد که افراد نمیتوانند در موردشان یکسان فکر کنند؛ ولی این تعریف برای خود افراد شاید راهگشا باشد.
در بیش فعالی و کم توجهی، فرد با از دست دادن تمرکز، بیش فعالی یا رفتارهای تکانشی، در واقع عکس العمل مناسبی نسبت به محیط نداشته است. آیا توصیه به مشاهده کردن و دیدن خود، دیگران و محیط میتواند راهگشا باشد؟

---------------------

تمایل و آمادگی برای انجام واکنش مناسب به مشاهدات نکته مهمی است. اگر این تمایل و آمادگی وجود داشته باشد، مشاهده هم انجام میشود. در غیر این صورت، مشاهده ای که تصادفا انجام شده، سودمند نخواهد بود و تلاش برای انجام مشاهده بیشتر هم به خودی خود معنایی نخواهد داشت. واکنشها ممکن است خودکار و بر اساس حس عمومی باشند، اما میشود واکنشها را به تمرین یادگرفت و آموخت و البته این روش اخیر اهمیت بسیار زیادی دارد. موفقیت در انجام واکنش مناسب است، و عدم موفقیت، محصول عدم واکنش یا بروز واکنش نامناسب است.

--------------------

پیش بینی موقعیت ها، تفکر در مورد بهترین واکنش ممکن نسبت به آنها و تلاش برای انجام این واکنش در بالا به عنوان اصلی مهم برای موفقیت فردی و جمعی ذکر شد. اما نکته مهم دیگر، شناسایی موقعیتهایی است که نباید نسبت به آنها هیچ واکنشی نشان داد. تمیز دادن این دو گروه مسائل همیشه ساده نیست. موففیت، یا سلامت روان دو جنبه پیدا میکند: واکنش مناسب نشان دادن به برخی مسائل و واکنش نشان ندادن به برخی دیگر. به عبارت دیگر، دو انتخاب وجود دارد: اول انتخاب نکته ای که باید نسبت به آن واکنش نشان داد، و دوم انتخاب واکنش مناسب نسبت به آن امر است. نقش آموزش و یادگیری محیطی در چنین انتخابهایی مهم و اساسی است. این جاست که شاید بتوان با درمان شناختی رفتاری (CBT) تفاوت ایجاد کرد؛ یا شاید این مساله واکنش و انتخابهای مرتبط، خود نوعی CBT باشند.

انتخاب

در یک دوره آموزشی در زمینه فرم رضایت بیماران ذکر شده است:

Adult patients with mental capacity have the right to make any treatment decision they want as long as they have been properly informed and their decision is voluntary

انتخاب دو پیش زمینه مهم دارد: آگاهی، و امکان انتخاب داوطلبانه. بدون اینها انتخاب معنا ندارد.

پرسشهایی درباره مقیاس درجه بندی وندر یوتا

دوستی که از مقیاس فوق قصد دارد برای بررسی دانشجویان استفاده کند سوالاتی را مطرح کرده است که در ذیل پاسخ آنها را ذکر کرده ام:

۱.دانشجویان می‌پرسند منظور از ترس از چیزها چیست؟
برخی افراد در کودکی دچار ترس شدید (فوبیا مانند) هستند. اگر کسی میپرسد که این چیست، یعنی به احتمال زیاد آن را نداشته است.

۲. به جای اشکال در هجی کردن کلمات، می‌توان گفت اشکال در املا؟
تقریبا بله. هر کس در هجی کردن مشکل داشته باشد در املا هم مشکل دارد، ولی مشکلات املا به طور کلی میتواند دلایل متفاوتی داشته باشد نظیر مشکل در شنوایی، کند بودن و امثال آن. برای همین مشکل در هجی کردن دقیق تر است. ولی اگر کسی توضیح خواست میشود با اشکال در املا توضیحش داد.

۳.در درک جملهٔ ناتوانی در توجه به امور از دیده دیگران، نیز اشکال وجود داشت. آیا می‌توان به جای این جمله نوشت: از دیدگاه دیگران در توجه به امور نتوان بودم؟
بله، فرقی ندارد.

نقطه برش آزمون چیست و آیا می‌توان با آن زیر نوع‌ها را مشخص کرد؟
تعداد محدودی سوال در نمره گذاری شرکت میکنند و در مقاله ام به نمرات اشاره کرده ام. نه نمیشود زیرنوع های بیشفعالی و کم توجهی را تشخیص داد.

بیشتر، کمتر است

  • نفر دوم، هم سخن است؛ سومی شلوغش میکند (ضرب المثل انگلیسی).
  • شرکتها اطلاعات را مخفی نمیکنند؛ آنها را لابلای قوانین و مقررات پنهان میکنند.
  • یک اسباب بازی سرگرم میکند؛ با انبوهی از اسباب بازیها حوصله بچه سرمیرود.
  • یک کتاب خوانده میشود؛ کتابهای متعدد خاک میخورند.
  • یک نفر به یک مصدوم کمک میکند؛ جمعیت فقط به همدیگر نگاه میکنند.
  • نصیحت باعث تحول میشود؛ سخنرانی تهوع ایجاد میکند.
  • مطلب کوتاه خوانده میشود، مطلب بلند نه.
  • کسی که زیادی وقت داشته باشد، وقت کم میآورد.

جنگ کلامی

جنگ کلامی، که در نوشته پیشین به آن اشاره کردم، خود مقوله مهم و جالبی است. گاهی یک فرد در شرایطی وارد یک «گفت و گو» میشود، که گویی زره بر تن کرده و در دست سپر و شمشیر دارد. زره او، یعنی این که در لاک دفاعی فرو رفته است و محال است هیچ انتقادی را بپذیرد. سپر او، یعنی این که از استراتژی آینه استفاده میکند، به این شکل که هر انتقادی را به گوینده باز میگرداند. برای نمونه اگر به او گفته شود «چرا این کار را کردی؟» فورا جواب میدهد «خودت چرا آن کار را کردی؟». شمشیر هم یعنی مکررا به جای بحث در مورد موضوع مطرح شده، به مخاطبش حمله میکند. این فرد از فنون رزمی نظیر جاخالی دادن هم بهره میگیرد، به این شکل که اگر مخاطب موضوعی مطرح شود که در مقابل آن دفاعی نداشته باشد، از کنار آن میگذرد و موضوع دیگری را مطرح کرده و بحث را عوض میکند.

بدیهی است که از این به ظاهر «گفت و گو» تغییری در باور و بینش فرد «جنگاور» ایجاد نمیشود. برای همین هر زمان که اولین نشانه از چنین حالتی مشاهده شد، در ابتدا لازم است مخاطب به «صلح» دعوت شود (گفتن عباراتی که نشان دهنده عدم تمایل به حمله به شخص مقابل هستند، نظیر بیان خصوصیات مثبت طرف مقابل) و اگر خروج از جنگ کلامی امکان پذیر نشد، بهترین کار قطع گفت وگو است (در نوشته پیشین نتیجه گیری کردم که هر بحثی باید تنها برای مدت محدودی ادامه پیدا کند، اما نظر به ناخوشایند و بیفایده بودن جنگ کلامی، کمال مطلوب اجتناب کامل از آن است). در زندگی روزمره، بهتر است تا جایی که امکان دارد از بروز جنگ کلامی پیشگیری کرد. برای مثال من اگر انتقادی را با بیان تند و گزنده مطرح کنم، مخاطب من ممکن است به شروع یک جنگ کلامی دعوت شود و به مفهوم مورد نظر من فکر نکند. بنابراین شروع گفت و گو بهتر است به گونه ای باشد که اعلان جنگ تلقی نشود.

با وجود این که جنگ کلامی برای کسی که سعی در همفکری و گفت وگو دارد، ناخوشایند و نامطلوب است، اما چنگ کلامی به دلایل مختلف ممکن است برای برخی افراد نه تنها ناراحت کننده نباشد، بلکه لذت بخش نیز باشد. برای مثال به دلیل وجود پارادایم/فرهنگی که در ابتدای نوشته پیشین به آن اشاره شد، در نظر برخی افراد، «پیروزی» در یک مباحثه، نه تنها نشانه قدرت، توانمندی و ارزشمند بودن یک فرد است، بلکه بیانگر بر حق بودن او نیز هست. در این فرهنگ، اگر کسی مخاطب را «فتیله پیچ کند»، الزاما شایسته تعریف و تمجید است! از طرف دیگر این جنگهای کلامی، ممکن است نوعی هیجان طلبی باشند. همانگونه که پسر بچه ها، فقط برای تفریح ممکن است بر سر و کله هم بکوبند، دو «مرد» بزرگ هم ممکن است فقط برای هیجان طلبی و تفریح با کلماتشان همین کار را کنند. توسل به جنگ کلامی میتواند علل مهم تری هم داشته باشد. برای کسانی که منافع شان در پنهان کردن حقایق و واقعیات است، ورود به یک گفت و گوی سالم امکان پذیر نیست، و جنگ کلامی راهی برای گل آلود کردن آب است.

کاربردهای عملی بحث «باورگرایی»

پیشتر هم اشاره کرده بودم که «مشاهده گرایی» یک آرمان است که برای دستیابی به آن باید تلاش کرد، اما «باورگرایی» واقعیتی است که باید آن را مشاهده کرد و پذیرفت. پذیرش این واقعیت یک پیامد مهم به دنبال دارد. «باوری» وجود دارد که در پارادایم مشتق از آن، یک فرد عالم و اندیشمند میتواند هر مخاطبی را متقاعد کند. بر همین اساس، داستانهای متعددی از «پیروزی» افراد مطلوب گویندگان داستانها بر مخاطبان شان ذکر میشود. اما جالب است که این ادعا (توانایی متقاعد کردن هر مخاطبی) برای هیچ یک از پیامبران ذکر نشده است. البته پیامبران در بسیاری از موارد، و شاید هم تمام موارد، از در مباحثه (کلامی و عملی) با مخاطبان شان بر میآمدند، و مخاطبان شان نیز گاهی در بهت و عدم توانایی پاسخ دهی فرو میرفتند، اما در بسیاری از موارد، استدلالهای ذکر شده موفق به هدف اصلی یعنی تغییر باور مخاطب نمیشدند (هدف پیامبران از مباحثه کردن، علاوه بر انجام وظیفه پیامبری، تغییر باور مخاطبانشان ازکفر و شرک به ایمان بوده است و مثل برخی مباحثات امروزی، جنگ کلامی مقصود نبوده است). حضرت ابراهیم با استدلال محکم شکستن بتها (نوعی استدلال عملی) روانه آتش/گلستان شد، و فرعون نیز در ابتدا حضرت موسی را به جدال جادوگران حواله کرد و در نهایت نیز علی رغم تمام مسائلی که میشد آنها را «مشاهده» کرد، تغییری در باورش ایجاد نشد.
بنابراین اولین اصل پذیرفتن این واقعیت است که گاهی باور مخاطب تغییر نمیکند. البته تا امتحان نشود نمیشود پیش داوری کرد، یا به عبارت دیگر باید تلاش نمود تا با انتقال اطلاعات و ذکر استدلال از آن چه که درست میپنداریم دیگران را مطلع کنیم، اما از قبل باید بدانیم که گاهی بیشتر از انتقال و ابلاغ پیام کار دیگری نمیشود کرد. اگر تمام اطلاعات لازم منتقل شده باشند، دیگر ادامه دادن استدلال شاید ضرورتی نداشته باشد و بعد از یک حد مشخص باید مباحثه تمام شود و برای هر مباحثه ای باید حدی در نظر داشت. برای مثال، در مجلس قانون گذاری، موافقان و مخالفان نظرات خود را بیان میکنند و سپس رای گیری میشود. این کار عملی و منطقی است، ولی اگر مبنا این بود که موافقان و مخالفان با هم صحبت کنند تا سرانجام به نتیجه ای برسند، شاید هرگز قانونی تصویب نمیشد! در جامعه هم نمیشود انتظار داشت تمام افراد دارای باور یکسان باشند. نحوه مدیریت باورهای گوناگون مساله ای است که میتواند بیانگر تفاوت مهمی میان جوامع باشد.

نکته ظریف پایانی، این است که باورگرایی، ممکن است مثل «بوی بد دهان» تبدیل به خاصیتی شود که تنها به مخاطبان نسبت داده شود و هر شخص ضمن متهم کردن مخاطب به «باورگرا» بودن، خود را از آن بری بداند. با توجه به وجود مقاومت های درونی برای انکار و ندیدن عیوب خود، پسندیده است که هر فرد به خودش همواره به دید انتقادی نگاه کند و اگر از سوی دیگران از نظر فرد انتقادی شد، آن را جدی گیرد و بنابراین باورگرایی را باید در ابتدا در خود جست و جو کرد. این هم بخشی از راه دشوار رسیدن به «مشاهده گرایی» است.

آدم

با احد عهدیست آدم را تا ابد بر عهده اش
قصه ها و غصه ها و قس علی هذا را گفته اش
آدمی کو هر دمی از آه دم میزند
سوز سودای خیال و سودورزی برده اش

نمیخوابم

گاهی زشوق شعر، شبها نمیخوابم
خاموش به کنج بیت، گویا نمیخوابم
رنجور زکم خوابی، تن خسته شد و بیتاب
از درد بیخوابی، دردا نمیخوابم
یک شب ز حزن و غم، بیدار چشم من
یک شب ز شور وشوق، شیدا نمیخوابم
مردم همه خفتیده، هوشیار و بیدارم
همرنگ نی ام آخر، رسوا نمیخوابم
امروز زغم دیروز، خواب رفت زچشمانم
از غصه امروزم، فردا نمیخوابم
گویند مرا یاران، سود است به خفتیدن
دانم که چنان باشد، اما نمیخوابم

ظلم و اعتیاد، ترک و هجرت

با تشکر از دوست گرامی آقای مهندس مهران نحوی، فکری در ذهنم شکل گرفته که برای پیاده کردن حق مطلب آن نیازمند وقتی مناسب هستم، اما میترسم این وقت مناسب، مثل خیلی از موارد دیگر هرگز فرا نرسد. بنابراین، طبق عادت همیشگی ام، خام ونپخته انگشت به صفحه کلید میگذارم و آن چه در ذهن دارم را در ذیل «تخلیه میکنم».

ظلم به خود، مصادیق متفاوتی میتواند داشته باشد، ازجمله اعتیاد. نه فقط اعتیاد به مواد، بلکه انواع اعتیادهای رفتاری و اعتیاد به هیجان میتوانند مصادیق بارزی از ستم به خود باشند. همانگونه که برای فرار از ظلم دیگران، گاه تنها حیله، مهاجرت است؛ برای فرار از ظلم خویش نیز مهاجرت لازم است. واژه «هجر» که در قرآن آمده به معنای ترک کردن است، و جالب است که ترک کردن (ترجمه withdrawal) برای اعتیاد نیز به کار میرود. اما در این جا نه میشود خود را ترک کرد، و کنار گذاشتن عامل اعتیادزا نیز بیش از حد امری بدیهی است. بسته به مورد، ترک کردن میتواند معنای متفاوتی داشته باشد. ترک کردن، میتواند ترک کردن یک محل باشد، مثل محلی که در آن رایانه هست برای یک معتاد به اینترنت. هر نوع حرکت و جابه جایی، چه ذهنی و چه بدنی، که برای فرار از اعتیاد و عامل تحریک کننده میل مربوطه باشد، هجرت و مهاجرت است. اعتیاد از یک میل شدید (Craving) شروع میشود، و فرد ممکن است نسبت به یک محل، یا حتا یک شی و یا یک عامل فیزیکی نظیر یک بو، شرطی شده باشد و به محض در معرض قرار گیری، دچار میل شدید به اعتیاد شود. در این جاست که اهمیت ترک کردن و مهاجرت یاد شده روشن میشود. ترک کردن، نه منظور ترک کردن اعتیاد به تنهایی است، بلکه ترک کردن هر آن چه منجر به اعتیاد میشود نیز هست.
در قرآن در کنار هجرت، توصیه به صبر و توکل به خدا شده است. صبر که روشن است، چون ترک اعتیاد از دشوار ترین کارهای بشر است. برای هر کار دیگری انسان به مغز و اراده اش تکیه میکند، اما در اعتیاد مغز و اراده انسان گرفتار است. ترک ومهاجرت اعتیاد چه بسا از جلای وطن و مهاجرت به دیاری دیگر نیز دشوارتر باشد. توکل به خدا هم در این جا کاملا نکته ای مهم است. همان گونه که قبلا هم گفته بودم (حافظه عاطفی)، سالهاست مسیحیان دیده اند که برای ترک اعتیاد توکل به خدا و سپردن خود به یک «قدرت برتر» (به تعبیر غیردینی آن) میتواند معجزه کند، و این امر مبنای روش دوازدگانه برای ترک است. توکل لازم است، چون بسیاری از شرایط لازم برای ترک، نظیر عوامل زیست شناختی و اجتماعی از کنترل یک فرد خارج اند. لازم است که فرد هر آن چه در توان دارد انجام دهد، و باقی را به خدا بسپارد، تا موفق به «هجرت» شود.

راهکارهایی برای بیدار ماندن

افراد بیش فعال ممکن است در بیدار نگه داشتن خودشان مشکل داشته باشند. زمانی که یک دوست با آنها حرف میزند، ممکن است خمیازه بکشند، و هر چند که قصد نداشته اند بی ادبی کرده باشند، دوست شان ممکن است آن گونه برداشت کند، و این مساله منجر به سوء تفاهم و مشکلات اجتماعی شود. اگر تکالیف کاری و تحصیلی به نظرشان خسته کننده آید، ممکن است سرشان را روی میز بگذارند و حتا با وجود داشتن استراحت کافی، باز هم ممکن است احساس خستگی کنند. علت این است که مغز افراد بیش فعال، به میزان خاصی به محرک نیاز دارد تا بتواند بیدار باقی بماند.
برای برخی افراد، داشتن تحرک میتواند باعث فعال نگه داشته شدن مغز شود. آنها وقتی مشغول راه رفتن باشند، بهتر میتوانند فکر کنند. بنابراین در حین مکالمه تلفنی، یا هر وقت نیاز به تمرکز و تفکر دارند، راه میروند. متاسفانه مناسبات اجتماعی، شرایط را برای این افراد دشوار میکنند، و آنها در بیدار ماندن، تمرکز کردن و داشتن خلاقیت با مشکل روبه رو میشوند.

  • اگر داشتن تحرک به شما کمک میکند که بیدار بمانید و تمرکز کنید، به خودتان اجازه دهید که در حرکت باشید.
  • ورزشهای هوازی (آئروبیک) باعث افزایش دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین میشوند. بنابراین سعی کنید هر روز ورزش کنید.
  • در بین فعالیتهای تان استراحت کنید، بیرون بروید و از هوای تازه استفاده کنید. پنج دقیقه پیاده روی در اطراف ساختمان، یک دنیا تغییر ایجاد میکند.
منبع:
ترجمه از
When too much isn't enough, Wendy Richardson, Pinon Press, Colorado Springs, 2005, p 66

توصیه هایی برای به موقع خوابیدن

تحقیقات نشان داده اند 70 درصد از بزرگسالان مبتلا به بیش فعالی و کم توجهی، شبها نمیتوانند افکار خود را متوقف کنند تا به خواب بروند. مغز آنها گاهی نیمه شب فعال میشود یا در تمام 24 ساعت فعال باقی میماند. برخی افراد از ساعت 4 صبح تا اذان ظهر، بهتر از هر موقع دیگری میتوانند بخوابند که به آن نشانگان تاخیر در مرحله خواب (Delayed sleep phase syndrome) میگویند. بیشتر افراد دچار این حالت، به اختلال کم توجهی و بیش فعالی نیز مبتلا هستند. هنوز معلوم نیست که کم توجهی و بیش فعالی علت اختلالات خواب است، یا برعکس. در ذیل راه حلهایی برای بهبود زمان به خواب رفتن ذکر شده است:
  • ساعت تنظیم کنید که زمان خوابیدن را به شما یادآوری کند.
  • کسانی که برای خوابیدن دارو دریافت کرده اند، ساعت تنظیم کنند تا به خاطر آورند که داروی شان را مصرف کنند.
  • سعی کنید از برنامه منظمی برای خوابیدن که برای شما واقع بینانه است پیروی کنید.
  • عصرها از شروع کردن پروژه های هیجان انگیز خودداری کنید.
  • قبل از زمان خواب، به کارهایی که برانگیزاننده نیستند رو آورید، نظیر رسیدگی به قبض های خانه یا تماشای برنامه ای مستند و علمی در تلویزیون.
  • به آهنگهای آرامش بخش و مدیتاسیون گوش دهید.
  • مواظب باشید نگرانی شما از خواب نرفتن، شما را بیدار نگه ندارد.
منبع:
ترجمه از
When too much isn't enough, Wendy Richardson, Pinon Press, Colorado Springs, 2005, p 65

نکاتی برای کسب توانایی «نه» گفتن در مواقع لزوم

  • قبول کنید که شما مثل هر کس دیگری از توانایی محدودی برخوردار هستید.
  • گاهی به جای پاسخ دادن به تلفن بگذارید تماس گیرندگان برای شما پیغام بگذارند. در این صورت، فرصت خواهید داشت که قبل از تماس گرفتن با آنها فکر کنید.
  • اگر کسی از شما چیزی خواست، به او بگویید که در مورد آن فکر میکنید و در اولین فرصت ممکن نتیجه را به او اعلام خواهید کرد.
  • به کاری که از شما خواسته شده با دقت فکر کنید. آیا واقعا برای انجام دادن آن کار، وقت کافی دارید؟
  • بهترین راه را برای انصراف دادن، ذکر این پاسخ کوتاه و مودبانه است: «من تقویم ام را نگاه کردم و در زمان مورد نظر نمیتوانم به شما کمک کنم». لازم نیست توضیح دهید چرا.
  • عیبی ندارد که نظر خودتان را عوض کنید و بگویید: «معذرت میخواهم، اما حالا که فکرش را کردم، فهمیدم نمیتوانم بیایم».
  • به خاطر داشته باشید: شما تو این دنیا نیامده اید که هر چیزی را برای هر کسی انجام دهید، اگر انتقاد کننده ی درونی شما به شما گفت که «باید» این یا آن کار را انجام دهید، جلوی خودتان را بگیرید.
منبع:
ترجمه از
When too much isn't enough, Wendy Richardson, Pinon Press, Colorado Springs, 2005, p 150

writing

Write something somewhere, just to kill the time
Keep writing, even if it doesn't make a rhyme
Let the time pass, and write as beautiful as you can
Since beauty is a treatment for broken heart of man

توقف، از روی برنامه یا اجبار؟

از زمانی که با مفهوم اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان آشنا شدم (حدود 10 سال قبل)، احساس میکردم شباهتهایی میان دارندگان این حالت و جمع کثیری از مردم در جوامع در حال توسعه وجود دارد. در ابتدا با دید پزشکی خود، این را به تفاوتهای ژنتیکی اقوام مختلف نسبت میدادم، اما بعدها فهمیدم که این امر باید علل دیگری داشته باشد. امروز به نکته ای توجهم جلب شده، که به نظرم میرسد حلقه مفقوده ارتباط مذکور است. این نکته نه تنها بخش عمده ای از مشکلات افراد بیش فعال و هم چنین افراد مبتلا به اعتیادهای رفتاری (اعتیاد به هیجان) را توضیح میدهد، بلکه تبیین کننده تفاوت میان افراد و جوامع متمدن و پیشرونده است با غیرمتمدنها و آنهایی که درگیر افراط و تفریط هستند.

این نکته عبارت است از توانایی توقف از روی برنامه درمقابل توقف از روی اجبار. یعنی توقف به دو دلیل رخ میدهد، یکی بر اساس برنامه است، که نشان دهنده هوشمندی، تمدن و توانمندی است، و دیگری به دلیل اجبار است، که نشاندهنده فقدان موارد مذکور است.

در ذیل مثالهای متعددی از این دو حالت ذکر شده است:

  • دو ماشین اسباب بازی را در نظر بگیرید، یکی هوشمند و مجهز به جدیدترین فنآوری است، و دیگری ساده و ابتدایی. این دو ماشین همزمان شروع به حرکت میکنند، یکی آن قدر میرود تا به مانعی برخورد کند و متوقف شود، دیگری قبل از رسیدن به مانع در محلی که از قبل تعیین شده متوقف میشود.
  • دو نفر غذا میخورند، یکی از ابتدا تصمیم دارد که چه میزان غذا بخورد و بعد از صرف آن مقدار، با وجود غذای اضافی و با وجود این که هنوز اشتها دارد، دست از غذا خوردن میکشد. دیگری آن قدر غذا میخورد که دیگر نتواند یک لقمه دیگر هم بخورد یا این که غذا تمام شود!
  • یک نفر با مشاهده یک اقدام خطرناک کودکش بر سر او داد میزند تا جلوی خطر را بگیرد، و به محض رفع خطر آرام میشود و با آرامش با کودک رفتار میکند. دومی وقتی عصبانی شود هیچ توقفی ندارد...
  • یک نفر در حین رانندگی سرعت ماشین را تا حد مجاز و معقول زیاد میکند؛ دیگری تا جایی که ماشین یا موانع روبه رو اجازه دهند، تند رانندگی میکند.
  • یکی بر اساس برنامه قبلی میخوابد و بیدار میشود، دیگری آن قدر بیدار یا خواب میماند که دیگر نتواند ادامه دهد.
  • یکی کارها را طبق برنامه انجام میدهد و هر کار را پس از اتمام سهم روزانه آن کار رها میکند، و دیگری آن قدر به انجام دادن یک کار میچسبد که دیگر نتواند ادامه دهد (و در این حین زمان را برای انجام دادن سایر کارها از دست میدهد).
  • یکی زمانی که استفاده از کامپیوتر و یا تلویزیون را شروع میکند، برای تمام شدن آن برنامه مشخصی دارد (بعد از انجام یا مشاهده یک مورد خاص، یا بعد از صرف زمانی خاص)، دیگری تا جایی که میشود ادامه میدهد.

اروتیک نمایی

این هم سندی بر این که اروتیک بودن مسائل ذاتی نیست و چیزهایی که برای بسیاری از مردم غیراروتیک هستند میتوانند برای برخی اروتیک باشند:

منبع:
زیست جهان جنسی و مقوله ی حجاب، دکتر اکبر جباری ،
تاریخ دسترسی به لینک: 19 آگوست 2010

برخی قسمتهای گزینش شده از متن لینک فوق:

«اتوبان‌ها و بزرگراه‌هایی که می‌توان با سرعت در میان انبوه اتومبیل‌ها «لایی» کشید. «لایی» کشیدن در ترافیک خیابان‌ها و لذت حاصل از آن، یک کنش سکسشوآل است. چنین کنشی، شب‌ها در اتوبان‌ها لذت بیشتری تولید می‌کند...شاید مفهوم سکس در ورزشی مانند بدنسازی، بسیار آشکار باشد، هنگامی که شخص بدنساز در برابر آیینه می‌ایستد و اندام خود را نظاره می‌کند. آیینه ابزاری لازم برای این «خود ارضایی» بدنساز است. اما نه تنها بدنسازی بلکه همه‌ي ورزش‌هایی که امروزه به ورزش قهرمانی بدل شده است، چنین ماهتی دارند. فوتبال را در نظر آورید. ....داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن بازیکن مقابل به مثابه یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل(لایی زن) و خشم مفعول(لایی خور). فریادها و خوشحالی‌ها و حتی عصبایت‌های حاصل از برد یا باخت، همگی کنش‌هایی سکسشوآل هستند....برای نمونه اتومبیل پژو 206 یکی از محصولات سکسشوآل صنایع خودرو سازی پژو فرانسه است »

-------

پ ن: بعد از کمی تفکر به این نتیجه رسیدم که متن فوق الزاما نمیتواند به عنوان سند برای نظر من در خصوص اروتیک نمایی تلقی شود. چون معلوم نیست نویسنده متن فوق از مسائلی که ذکر کرده است، واقعا دچار احساس اروتیک شده باشد. اگر ایشان از لایی کشیدن و سایر اینها دچار احساس اروتیک شده باشد، این تایید کننده نظر من است. اما شاید ایشان قصد ارائه یک تفسیر زیرکانه را داشته است، به گونه ای که نشان دهد: «حتا مسائلی که مردم فکر نمیکنند جنسی باشند، در "اصل" جنسی هستند». در این صورت این نظر تایید کننده دیدگاه من نخواهد بود و در نقطه مقابل آن قرار میگیرد. چون من معتقدم معنای چیزها برای هر کس میتواند متفاوت باشد، و بنا براین چیزی به نام «اصل معنا» وجود ندارد. یک چیز میتواند معناهای متفاوتی داشته باشد، که هر کدام برای افراد معتقد به آنها «اصلی» هستند. اگر نیاز به انتخاب یک معنا باشد، میتوان به معنایی که با مشاهدات، بیشتر سازگار است، یا معنایی که برای تعداد بیشتری از افراد پذیرفته شده است اشاره کرد.

استعمار

چرا بسیاری از مردم از استعمار بیزارند، ولی به زندگی در مستعمرات (نظیر استرالیا و کانادا) علاقه دارند؟

درمان بیش فعالی و کم توجهی در کودکان

تغذیه
از لحاظ علمی مدرک کافی برای اثبات نقش تغدیه برای بیش فعالی و کم توجهی وجود ندارد. اما نبود مدرک نمیتواند رد کننده این احتمال باشد، و دشواریهای خاص تحقیقات در این زمینه شاید توجیه گر نبود نتایج قانع کننده باشد. برخی از والدین با تجربه خودشان دیده اند که تغییر رژیم غذایی میتواند در رفتار فرزندشان تاثیر بگذارد. برای مثال، مشاهده کرده اند در مواردی که به مسافرت رفته اند، فرزندشان بسیار متفاوت رفتار کرده است، و سپس این شک در آنها ایجاد شده که رژیم غذایی متفاوتی که در طی مسافرت داشته اند شاید موثر بوده است و بعد با بررسی دقیق توانسته اند متوجه شوند که مثلا نوشیدنی های دارای مواد نگهدارنده باعث بروز رفتارهای نامناسب در فرزندشان میشود.
غذاهای متفاوتی گزارش شده اند که ممکن است موجب بروز بیش فعالی شوند، مواردی نظیر شکلات، نوشیدنیهایی حاوی رنگها مثل نوشابه های گازدار. این امر به این معنا نیست که تمام کودکان بیش فعال باید از این موارد اجتناب کنند، بلکه والدین باید دقت کنند که این احتمال وجود دارد که یکی یا برخی از اینها میتوانند موثر باشند و باید با آزمون و خطا توجه کنند که چه مواردی ممکن است برای فرزندشان موثر باشد.
برای پیدا کردن غذای موثر، والدین باید دو فهرست تهیه کنند. یکی فهرستی از تمام مواردی که فرزندشان در طی روز میخورد، خواه خوردنی، خواه نوشیدنی. بدیهی است که این امر کار ساده ای نیست، بخصوص در طی دوران مدرسه، چرا که فرزندان ممکن است از دوستانشان مواردی را بگیرند و میل کنند! به همین دلیل این بررسی در طی تعطیلات راحت تر انجام میشود. فهرست دوم، مربوط به وضع رفتاری کودک است، به این نحو که رفتار او را از خوب با نمره 1، تا خیلی بد با نمره 5 باید مورد سنجش قرار دهند. این دو فهرست باید درکنار هم باشد تا بشود بررسی کرد در مواردی که رفتار کودک غیرقابل کنترل بوده، چه مواردی قبل از آن مصرف شده است. سپس اگر مورد خاصی یافت شد، میشود آن را از رژیم کودک حذف نمود و نتیجه را ملاحظه کرد. اگر نتیجه خوب بود، میشود دوباره به کودک آن را ارائه کرد تا مشخص شود که آیا رفتار کودک در نتیجه مصرف آن مورد، دوباره از کنترل خارج میشود یا نه. البته باید دقت شود که مواد غذایی مهم را نباید بدون مشورت با پزشک یا متخصصان تغذیه از رژیم غذایی کودک حذف نمود، چرا که ممکن است لطمه هایی جدی به اطفال وارد شود.

کنترل رفتاری
برخی کودکان در خانه و مدرسه ممکن است غیرقابل کنترل به نظر برسند. برای اصلاح رفتار آنها والدین میتوانند با همکاری اولیای مدرسه از روشهای کنترل رفتار استفاده کنند. این روش ها بر این اصل استوار هستند که هر رفتاری که مورد تشویق قرار گیرد، تقویت شده و ادامه پیدا میکند و هر رفتاری که تشویق دریافت نکند، به تدریج حذف میشود. تشویق باید بلافاصله بعد از انجام رفتار صورت گیرد، و از روشهای موثر برنامه برای اعطای امتیاز است. به این نحو که با انجام شدن برخی کارهای خوب، طی یک برنامه از پیش معین شده امتیازهایی به کودک داده میشود و سپس بعد از کسب امتیازهای معین، کودک به یک جایزه مطلوب میرسد. نکته مهم درخصوص جایزه این است، که باید از دید کودک مطلوب باشد، مواردی نظیر تماشای تلویزیون، بازی با دوستان و امثال آنها. در طی روز میتوان با گفتن تشویق کلامی، در آغوش گرفتن کودک، دست زدن یا حتا یک چشمک، کودک را بعد از انجام یک کار خوب تشویق کرد. اجرای این برنامه با سختیهای خاصی همراه است. مثلا کودکان ممکن است سعی کنند در والدین احساس گناه یا ترحم ایجاد کنند، تا آنها را در اجرای این برنامه متزلزل کنند. در کنار تشویق ها اگر مواردی کودک رفتار نامناسبی انجام داد، میشود از او خواست تا زمانی را به تنهایی در اتاقش، یا محل مناسبی که برای این کار در نظر گرفته شده، سپری کند. زمانی کودک میتواند از آن محل خارج شود که به شکلی درست عذرخواهی کند. به عنوان یک قانون کلی یک دقیقه برای هر سال سن کودک میتوان در نظر گرفت، مثلا از یک کودک 5 ساله میشود خواست که 5 دقیقه در اتاق خودش بماند (محل در نظر گرفته باید روشن، تمیز و مرتب باشد). نکته دیگر این که کودکان ممکن است سعی کنند با والدین در خصوص میزان امتیازها یا تشویق و تنبیه ها وارد مذاکره و بحث و مشاجره شوند. اما والدین نباید به چانه زنی در این موارد بپردازند و با قاطعیت به کودک نشان دهند که در این موارد تصمیم گیرنده والدین هستند، نه کودک. مهم این است که همواره محکم و در عین حال منصف بود. مدرسه و خانه میتوانند با هم هماهنگ باشند، به این نحو که معلم هر روز یک گزارش از وضع کودک به خانه بفرستد، و والدین یک گزارش از وضع کودک در خانه به مدرسه ارسال کنند، تا کودک بداند هر کاری که انجام میدهد، طرف دیگر مطلع خواهد شد.

درمان دارویی
از جمله داروهای رایج برای درمان بیش فعالی و کم توجهی متیل فنی دیت (ریتالین)، اتوموکستین (استراترا) هستند. ریتالین میتواند به کودکان کمک کند که تمرکز داشته باشند و 70 تا 80 درصد از کودکان از مصرف آن سود میبرند. ریتالین بیش فعالی را درمان نمیکند، اما در طی زمانی که مصرف میشود، آثار سودمندی را برای کودک دارد و به او کمک میکند که بهتر تمرکز کند و رفتار خودش را کنترل کند. اثر آن در حدود 4 ساعت طول میکشد و بعد از آن باید دوز دیگری مصرف شود . از جمله مشکلات مصرف آن فراموش کردن مصرف آن، و نیاز به همکاری مدرسه است. انواع آهسته رهش از این لحاظ مزیت دارند و با یک بار مصرف در طی روز همان اثر را ایجاد میکنند. درمان معمولا تا زمانی که طفل نیاز داشته باشد ادامه پیدا میکند و ممکن است چند سال به طول بکشد. بدیهی است که باید در طی این مدت کودک زیر نظر پزشکان قرار گیرد. هر از گاهی میشود دارو را قطع کرد و ملاحظه نمود رفتار کودک بدون دارو چگونه است. برخلاف برخی ادعاها به نظر نمیرسد که این دارو اعتیادزا باشد و یا زمنیه ساز اعتیاد فرد به سایر موارد گردد. مصرف دارو میتواند زمینه ساز موفقیت در درمان های روانشناسی نظیر روش اصلاح رفتار باشد.

خلاصه توصیه ها برای مواجه با کودکان بیش فعال و کم توجه
  • کارها را یکی یکی از کودک بخواهید و از ارائه چند دستور همزمان خودداری کنید.
  • از کودک بخواهید برایتان تکرار کند که چه کاری قرار است انجام دهد.
  • در حین تصمیم گیری در انتخاب نحوه تشویق کردن کودک، نظر او را جویا شوید.
  • برای کودک باید واضح باشد که تشویق/تنبیه را به دلیل کار خوب/بدی که انجام داده دریافت میکند.
  • در زمان اجرای تنبیه یا تشویق نباید با کودک وارد مذاکره و مباحثه شد.
  • باید در اجرای تصمیمات پیوستگی داشت تا کودک بداند در صورت ارتکاب یک رفتار خاص، چه پیامدی در انتظار اوست.
  • مدرسه و خانه باید با هم همکاری کرده و هماهنگ باشند.
  • مشورت با متخصصان مفید و لازم است.
  • داروها میتوانند برای کودکان مفید باشند.
  • با ارائه حمایت و درمان مناسب، بیشتر کودکان بیش فعال آینده خوبی خواهند داشت.
منبع:
Terrel, Colin, Passenger, Terri, (2006), Understanding ADHD, Autism, Dyslexia & Dyspraxia, published in association with The British Medical Association (BMA), Family Doctor Books, Dorset

درک خطر

خطر فوری و حتمی راحت درک میشود. همه میدانند افتادن از ارتفاع موجب آسیب فوری و حتمی میگردد (البته بسته به میزان ارتفاع). اما اگر خطر فوری یا حتمی نباشد، آن وقت است که احتمال ندیدن خطر و در نتیجه عدم هوشیاری و آسیب دیدن از آن بیشتر میشود. مثلا رعایت نکردن رژیم غذایی مناسب میتواند منجر به مرگ بشود، اما نه فوری، بلکه تدریجی و بعد از ده ها سال. نبستن کمربند ایمنی در حین رانندگی، حتما منجر به مرگ نمیشود، بلکه تنها در صورت وقوع تصادف میتواند کشنده باشد.

درک خطرات تدریجی یا احتمالی، یک فرهنگ است که باید ایجاد شود.

باور گرایی کفار

«باور» واژه ای است که در ادبیات متداول با اعتقادات دینی همراه است، بدین لحاظ در نگاه نخست شاید به نظر برسد، باورگرایی با تدین مترادف است. در حالی که با نگاهی به قرآن، این مشاهده گرایی است که با خداپرستی سازگار است:

- کفار افرادی «باورگرا» معرفی میشوند که نه تنها با استدلالهای افراد خداپرست قانع نمی شوند، بلکه دیدن معجزات نیز تغییری در عقیده آنها ایجاد نمیکند. فرعون با دیدن تمام معجزات حضرت موسی، او را ساحر مینامد. در قرآن ذکر شده که اگر برای برخی از مردم دری در آسمان گشوده شود، میگویند لابد جادو شده ایم و باز هم تغییری در باورشان ایجاد نمیشود. کسانی که به تعبیر قرآن، کورند و نمیبینند، نه این که چشم شان مشکل داشته باشد، پرده ای بر دلهایشان است.

- در سرتاسر قرآن به انسانها سفارش شده مشاهده کنند،به همه چیز، به تمام خلقت خدا؛ تا از طریق این مشاهده و تفکر، باورشان تغییر کند و به خدا ایمان آورند.

تفاوت باورگرایی و مشاهده گرایی

باورگرایی زمانی است که احتمال تغییر باور (دانش مرجع) از طریق مشاهده اندک است، و مشاهده به گونه‌ای تفسیر شود که با باور سازگار باشد. مشاهده‌گرایی زمانی است که افراد ممکن است بر اساس مشاهدات‌شان تغییراتی را در باور (دانش مرجع) خود ایجاد کنند. بر همین اساس، دانشمندان باورگرا کارشان توجیه اتفاقات بیرونی است، تا بدین وسیله از منافع خود و وابستگان‌شان دفاع کنند و جلوی تغییر را بگیرند. علم به معنای واقعی نمی‌تواند با باورگرایی «پیشرفت» کند. خزعبلات بافته شده توسط باورگرایان، تنها بر حجاب فراروی دیدگان می‌افزاید تا جایی که آن چشم فروبستگان بر عالم بیرون و وابستگان به گمان‌های درون، سرشان آن چنان به سنگ بخورد، که دیگر برای تفسیر و تعبیر رندانه و خودفریبانه مجالی نباشد.

گفتار نیک

سوال: در چه شرایطی آزردن خاطر دیگران از طریق واژگان قابل توجیه است؟
جواب: هرگز موجه نیست.

پنج دلیل برای موفق نشدن / پیشرفت نکردن (2)

1- نداشتن برنامه و هدف برای کار مثبت
2- نداشتن نیرو برای انجام دادن کار مثبت
3- وجود نیروهای منفی داخلی
4- وجود عوامل منفی خارجی
5- جمع شدن چهار عامل فوق با همدیگر

علوم بومی

چند وقت پیش نقدی کوتاه بر یک مقاله با عنوان «جزم اندیشی در علوم انسانی» نوشتم. در ذیل به برخی نکات اصلی و کلی آن اشاره کرده ام.

  • مهمترین نکات در زمینه بومی سازی علوم انسانی عبارت اند از: از لزوم نوآوری و کار بیشتر در راه تولید علم (مثل سایر علوم).
  • پدیده های «کلی و عمومی» که در علوم انسانی مطرح میشوند، دارای «تظاهرات» بومی هستند و لازم است با در اختیار گذاشتن ابزار و بودجه پژوهش به محققان ایرانی این امکان را داد که به بررسی تظاهرات بومی آن اصول بپردازند. اما احتمال وجود تفاوت های بومی، نباید بهانه ای برای زیر سوال بردن آن اصول کلی باشد، آن هم بی تحقیق، و تنها بر پایه این که آنها «غربی» هستند.
  • لازم است از هر نوع جزم اندیشی اجتناب کرد، چه در پذیرش و چه در رد «علوم» موجود. نباید بدون استناد به مدارک علمی، در مورد وضع علوم انسانی درایران و یا در غرب قضاوت کرد. صحت و سقم هر دیدگاهی باید با روشهای مناسب بررسی شود، و اتکا بر تصورات ذهنی درست نیست. یکی از نکات اساسی در مورد علم، این است که صحت یک گزاره را افراد مختلف بتواند بررسی نمایند و گرنه مرز بین علم و غیرعلم در هم آمیخته میشود.
  • در هر حال بومی سازی یک سخن درست و ضروری است، و بیانگر لزوم پروبال دادن به اساتید و دانشمندان علوم انسانی است، تا بتوانند تحقیق کنند و علوم بومی تولید کنند. اما بومی سازی میتواند با برداشت غلط رو به رو شود، و به جای این که مشکلات فعلی به درستی ریشه یابی شود (نظیر مشکل کم بها دادن به علوم انسانی و فارغ التحصیلان آن)، نقیصه های موجود در تولید علم را با «جزم اندیشی» به گردن تمام علم غربی انداخت و بی آن که علم بومی تولید کرده باشیم، تیشه به ریشه علم موجود بزنیم، که حاصلی جز اتلاف وقت و انرژی ندارد.

دو رویکرد نادرست در کنکاش حقیقت

سختگیری برای انکار: یعنی شخص برای امری که دوست دارد بپذیرد، سراغ دلیل و حجت نمیرود، اما اگر امری بر وفق مرادش نباشد، استاندارد علمی اش به بالاترین حد میرود، و مدارک و ادله بی پایانی را طلب میکند، آن هم مدارک محکمی که مو لای درزشان نرود. سختگیری اگر همیشگی باشد، نشانه دقت علمی است، اما همان طور که ذکر شد، میتواند ابزاری برای دفاع از خواسته های فرد و تهاجم فکری به مخالفان باشد. این سختگیری انکار، نه تنها میتواند یک سفسطه باشد که در مواجه با دیگران به کار رود، بلکه میتواند به عنوان نوعی «خودفریبی» نیز بروز کند.

شکست دشمن فرضی: در این روش به جای ذکر دلیل در رد یا تایید سخنان طرف مقابل، در ابتدا نکته ای را به عنوان «لب کلام/عصاره گفته/منظور اصلی/خلاصه» گفته های طرف مقابل معرفی نموده، و در حالیکه این «لب کلام/خلاصه/منظور اصلی» برابر و معادل صحبت گوینده مذکور نیست، با رد آن، مخاطب را «مغلوب» میکنند. نکته مهم این که در مباحثاتی که به جای هم فکری و تلاش برای دستیابی به یک ایده بهتر، تمرکز بر غلبه بر مخاطب است، و همفکری به «هم آوردی» تبدیل میشود، افراد ممکن است آگاهانه و عمدا و از روی «زیرکی» از این روش استفاده کنند. در غیر این صورت استفاده از این روش ممکن است از روی اشتباه به دلیل عدم انتقال درست منظور گوینده رخ دهد.

هر دو فرایند فوق، هر چند که به فرد میتوانند کمک کنند احساس خود حق پنداری نماید، اما مانعی در همفکری و دستیابی به حقیقت هستند.
همان گونه که در بالا ذکر شد، همفکری با هم آوردی (نزاع) تفاوت دارد. مثال همفکری، چون دو کودک است که با اشتراک گذاشتن بلوک های ساختمانی شان، برجی را بنا میکنند که از تک تک برجی هایی که هر کدام میتوانستند بسازند بلندتر است. برای این امر باید در کمال آرامش به همکاری با هم بپردازند و هر نوع هیجان و آشفتگی باعث ریختن برج ساخته شده میشود. این فرایند بازنده ای ندارد. مثال هم آوردی، دو کودک است که بلوک های ساختمانی شان را به سوی هم پرتاب میکنند، در عین هیجان و خشونت و آشفتگی. به ظاهر این فرایند میتواند یک برنده داشته باشد. اما در واقع هیچ چیز ساخته نشده و هیچ برنده ی واقعی وجود ندارد.

اکوی مطالب در اینترنت

ممکن است به نظر برسد که اینترنت یک منبع لایتناهی از مطالب است. من در یک مطالعه به بررسی انعکاس اختلال بیش فعالی و کم توجهی در اینترنت پرداختم و برایم جالب بود که مطالب، مخصوصا در وب سایتهای رسمی، آن قدر که در ابتدا ممکن است به نظر رسد، متنوع و گسترده نیستند؛ بلکه مطالب محدودی در وب سایتها اکو می یابند. یعنی چند دیدگاه محدود، با اشکال مختلفی در نحوه ارائه مطلب، توسط منابع گوناگون باز گویی میشوند. با مزه این که همین مقاله من هم تا حدی دچار اکو شده است و در چند وب سایت مختلف سر و کله اش پیدا شده، از جمله در یکی از زیرشاخه های وب سایت بریتانیکا که دسترسی به کل مقاله را هم فراهم کرده است:


اما از نوشته هایی که پیش تر نوشته بودم، دو مورد تا جایی که من مطلع شده ام، بیشترین اکو را داشته اند. یکی مطلبی است با عنوان «دلایل خستگی خود را میدانید؟» که در مجله سروش بانوان منتشر نموده بودم و بعد در وب سایت تبیان پیدا شد و اکنون در بسیاری از وب سایت های دیگر هم نقل شده است. مورد دیگر مطلبی بود که در مقایسه مدیریت دانشگاهی در ایران و بریتانیا نوشته بودم و بعد به صورت ویرایش شده و با تغییرات جزئی و کلی در وب سایتهای متعدد آن را دیدم و حتا با ای میل از افراد مختلف دریافتش نمودم. از جمع بندی این دو مورد این نتیجه غیر دقیق را میشود اتخاذ کرد که خیلی ها احساس نشاط و سرحالی نمیکنند، و دوست دارند تقصیر آن را گردن دیگران (مخصوصا رئیسان و مدیرانشان) بیفکنند!
در کل جالب خواهد بود که به طور جدی بررسی شود چه مطالبی در وب های فارسی بیشتر اکو پیدا میکند.

درک ایرانی ها از زمان

پیش تر در مقایسه ام بین ایرانیان و اهالی بریتانیا به مفهوم زمان اشاره کرده بودم. دوباره توجه ام به این نکته جلب شده است و معتقدم که عدم درک زمان که در بخش قابل توجهی از مردمان برخی کشورها از جمله ایران دیده میشود، یک ضعف شناختی در بعد مفهومی است. یعنی این طور نیست که واژه زمان به گوش برخی مردم نرسیده باشد، بلکه مفهوم زمان و دقیقه و ثانیه برای برخی ها «جا نیفتاده است». برای این که جا افتادن مفهوم را بتوانم روشن ذکر کنم از مثال واحدهای طول استفاده میکنم. شاید خیلی ها در ایران بدانند که واحد های طولی انگلیسی نظیر اینچ، یارد و مایل چه معادلهایی دارند، اما دانستن این واژه ها کمکی نمیکند تا اگر به کسی بگوییم یک کتاب 7 اینچی، بلافاصله و بدون نیاز به تبدیل کردن، بتوانند قضاوت کنند که آیا این کتاب کوچک، معمولی، یا بزرگ است. ولی اگر به سانتی متر ذکر شود، چون در طول زمان با مثالهای متعددی از آن رو به رو شده اند، سریعا میدانند یک کتاب 5 سانتی متری خیلی کوچک، و 50 سانتی متری بزرگ است.
در مورد زمان هم وضع به همین گونه است. این که 10 دقیقه به چه مدت زمانی اطلاق میشود و تفاوت آن با 5 یا 20 دقیقه چه قدر است، حالتی است که باید در طول عمر و به تجربه به افراد آموخته شود. وقتی این آموزش به طور طبیعی رخ ندهد، نه این که افراد نخواهند وقت شناس باشند، نمیتوانند. به همین دلیل دیده میشود که:

- تاخیرها و بدقولی های زمانی حتا در امور رسمی و جدی دیده میشوند؛
- توانایی برنامه ریزی وجود ندارد، چون یکی از مهم ترین ابزارهای برنامه ریزی قابلیت درک مفهوم زمان است؛
- افراد عادت خواهند داشت که چند کار را به صورت همزمان انجام دهند، چون درکی از زمان مورد نیاز برای تک تک کارها ندارند؛
- علاقه ای برای پرداخت وجه برای، و احترام به زمان دیگران وجود ندارد؛
- و میشود به این فهرست هم چنان افزود.

یک نکته کلی هم این که من در مورد فوق و سایر موارد که به نقد فرهنگ و خصوصیات مردم میپردازم، از سویی چون این انتقادها بر پایه مشاهدات بنا شده اند، به درستی آنها، دست کم برای برخی موارد، اعتقاد دارم، و از سویی دیگر میدانم که آنها مثل هر نکته دیگری در روانشناسی و جامعه شناسی قابل تعمیم به کل موارد نیستند. از سوی دیگر از انتقاد از مردم، حس خوبی ندارم، چون این کار هر چند میتواند در درازمدت به سود مردم باشد، ولی با در نظر گرفتن علل تاریخی نارسایی های فرهنگی، انتقاد از مردم نوعی سرزنش قربانی است.

کار مهم

خیلی ها علاقه دارند کارهای مهم انجام بدهند و به موفقیتهای بزرگ برسند. من ادعا میکنم که شکست نخوردن در کاری که پیش تر امکان با موفقیت انجام دادنش نبوده است، یک پیروزی، پیشرفت و یک کار مهم است. به همین دلیل:

- با توجه به آمار بالای تصادفات در ایران، هر زمانی که یک نفر بدون تصادف به مقصد برسد، کار مهمی انجام شده است (این طنز نیست، نکته ای جدی است و جدی بودن آن را کسانی که دچار حادثه شده اند میتوانند درک کنند.)

- کسی که معتاد است، اگر به کارهای معمولی اش بپردازد، بی آن که سراغ اعتیادش برود، نه تنها کار مهمی انجام داده است، بلکه معجزه ای بزرگ را تحقق بخشیده است.

- کسی که در گذشته با دیگران پیوسته در نزاع بوده است، اگر با آرامش با دیگران ارتباط برقرار کند کار مهمی انجام داده است.

نکات فوق ساده و بدیهی به نظر میرسند، اما مهم اند. دیدن اطراف شاید به نظر ما عادی برسد، اما کسی که نابینا است، اگر بینایی اش را بدست آورد درک خواهد کرد که این کار چه قدر مهم است. هر کاری که دیروز با موفقیت انجام نشده، اگر امروز به طور «عادی» انجام شود، کار مهمی انجام شده است.

نبود مدرک

تکذیب ناخواستنی ها،
خواسته را، راه بودن نیست.
نبود مدرک در دستم،
مدرک نبودن نیست.

----------
این مطلب را در حاشیه جزوه ای نوشتم که در طی یک دوره چهار روزه در زمینه مرور نظام مند متون علمی به ما دادند. در آن جزوه ذکر شده بود:«Absence of evidence is not evidence of absence» و من آن را به صورت مطلب بالا نوشتم. این دوره نکات بسیار جالبی داشت، اما شخصی ترین احساس من، این نکته بود که با وجود آن که تحصیل دکترایم به اتمام رسیده و با وجود این که در زمینه مرور نظام مند گمان میکردم کلی تجربه و مطالعه دارم، اما باز هم گستردگی مطالب، حس ندانستن و نیاز به یادگیری را بدجوری به رخم می کشید. یادم میاد در دوران دانشجویی گمان میکردم یک استاد باید «تمام» مطالب حوزه خودش را بداند، نکته ای که اکنون به حساب جوانی ام در آن دوران میگذارمش و از این بعد سعی میکنم مراقب «گمان کردن» هایم باشم و یادم باشد که: «ان الظن لا يغني من الحق شيئا» [ يونس 36 ]. تسلی بخش این احساس من، این نکته بود که شاید من در زمره جوان ترین شرکت کنندگان این دوره بودم که از سوی موسسه کوکران (The Cochrane collaboration) برگزار شده بود و مسن ترین هم احتمالا خانمی بود در حدود 60-70 سال که از کانادا برای شرکت در این دوره به ناتینگهام آمده بود. یادگیری انتها ندارد، دانشجویی یک شغل مادام العمر است که با فارغ التحصیلی از دوره دکترا تازه شروع میشود.

سردی فراموشی

دوش خواب غریبی دیدم
که مرا مایه افسوس و غم است
خواب دیدم که عزیزی مرده
مدتی پیش و من
غافل از فقد و نبودش بودم
و با غصه درد
سر صحبت به همو بگشودم
تا ز رنجش کاهم
و خودم میدانم
که مرا حزن ز کردار خود است
و ز نادیدن او
که وجودش در یاد
گو اییا مرده و من
اندوهگین
سوز سردی سنگین
در هوای دلم است
گرمی و نور کم است
گرمی و نور کم است

حافظه عاطفی

حافظه عاطفی به این کمک میکند که درک کنیم چرا افراد «عهد شکنی» میکنند. این عهد شکنی جنبه های مختلفی دارد. مثلا یک نفر که مبتلا به بیماری شده با خودش عهد می بندد که از این به بعد، تمام نکات لازم برای رعایت سلامت خودش را رعایت کند، اما بعد از مدتی این عهد را فراموش میکند و دوباره به انجام کارهایی میپردازد که برای سلامتش مضر است. یا کسی که احساس محبت نسبت به کسی/چیزی میکند و تصمیم میگیرد (با خود/دیگری عهد میبندد) که در آینده برای آن شخص/چیز وقت صرف کند، بعد از مدتی به گونه دیگری رفتار میکند. و مهم ترین مثال، زمانی است که انسانها در زمان گرفتاری های دشوار و لاینحل به خدا رو میاورند و با او عهد میبندند که زین پس چه کنند و چه نکنند، ولی بعد از مدتی عهد و توبه خود را فراموش میکنند.

در تمام موارد فوق علت رفتار انسانها این نیست که اصل وجود تعهد مورد نظر فراموش شده است، بلکه نکته اصلی فراموشی احساسی است که در زمان عهد بستن وجود داشته است. با برطرف شدن ترس، عشق، و هیجان اولیه، احساس افراد نیز عوض شده و انگیزه تغییر می یابد. لازم است که دقت شود که تصمیمات انسانها تا حد زیادی به خلق و حالت روحی آنها بستگی دارد. برای مثال، اختلال خلق دوقطبی بر خلق افراد مبتلا تاثیر میگذارد، و افراد مبتلا گاه افسرده و گاه سرخوش هستند. در هر کدام از این نوسانات خلقی، تحت تاثیر خلقی که افراد در آن هستند، آنها ممکن است تصمیماتی اتخاذ کنند که در غیر این صورت نمیکردند.

نکته دیگر این است که حافظه درازمدت میتواند چند نوع داشته باشد:
حافظه کلامی: به خاطر آوردن به صورت کلمات نظیر اشعار، اعداد، اسامی و غیره.
حافظه حسی:نظیر به خاطر آوردن یک بو، مزه یا صدای خاص
حافظه فرایندی: که باعث میشود افراد کاری نظیر رانندگی یا نواختن یک ساز موسیقی را به خاطر آورند
و حافظه عاطفی: که در فوق ذکر شد و معرفی گردید.

در همین راستا نظر به اهمیت حافظه عاطفی، لازم است زمانی که افراد تحت تاثیر یک حس به یک تصمیم گیری رو میاورند در نظر داشته باشند که در حالت عادی با تغییر احساس مذکور، دیدگاه و رفتارشان عوض خواهد شد. بنابراین اگر تصمیمی که گرفته اند یک عهد درست و ضروری است، لازم است به فکر مناسباتی برای حفظ و یادآوری احساس اولیه باشند.

در مطلبی که تحت عنوان یاد خدا، از قرآن جمع آوری کرده بودم، به مواردی اشاره شده است که برای حفظ عاطفی انسانها نسبت به خالقشان اشاره شده است.

قصه های ناگفته

اینک من و غم و گوش تو ای چاه
صد قصه ناگفته و صد غصه و صد آه
خواهم که کنم نقل به تو جمله به جمله
از قصه تنهایی شیران بی پناه

***
در سینه چو آه دارم و غم
میل است به شفا و آب زمزم
چون ابر صفا به نزد من آی
بربار ز مهر و عشق نم نم

مصادیق جدید در شعر

با خودم فکر کردم اگر شعرای قدیم در زمان حال میزیستند، لابد از مصادیق امروزی برای شرح مطالب شان استفاده میکردند، برای مثال میگفتند:

من تو را جانا به سان مُهر ویزا دوست دارم!
یا چو آن قارچ و پنیر روی پیتزا دوست دارم!
*
ای یار من گلی تو
پاراستامولی تو
*
از قطار عشق تو جا مانده اند
پس بگو تاکسی بر ایشان آورند
*
در کنکور عشقت مردود گشته بود
زیرا رقیب سوال را خریده بود

یک مطلب ناتمام

این مطلبی است که شروع کردم، اما نتوانستم تمامش کنم:

در خیال بودم که من روزی از این دنیا روم
چشم بسته، بال باز، سوی معبودم پرم
با خودم گفتم که پرسم با ادب از حق سوالاتی عجیب
پاسخی خواهم به جای حور خوش تیپ و نجیب!

... اما بعد نتوانستم تصمیم بگیرم چه سوالی بپرسم.


یاد خدا

فایده به یاد داشتن خدا

اگر کسی به یاد خدا باشد، خدا هم به یاد او خواهد بود[1] ، گناهان او را میبخشد[2] و قلب او آرامش پیدا میکند[3].

تفاوت انسانها

انسانها از لحاظ نحوه تاثیر پند و یاد خدا بر دلشان، مشابه نیستند. پند دادن و یادآوری خدا برای مومنان سودمند است [4] و یاد خدا بر دل مومنان میتواند تاثیر عمیقی بگذارد[5]، [6]، [7]. تاثیر گرفتن از یاد خدا یک مرحله ای است که انسانهای مومن باید به آن برسند [8]. کسانی آمادگی پند گرفتن و به یاد خدا افتادن را دارند که اهل توبه باشند[9] و از خدا بترسند [10] . به همین منوال، به بعضی خانه ها (و نه هر خانه ای) اجازه داده میشود که در انها از خدا یاد شود [11].

برخی انسانها اگر حرفی در یاد خدا به آنها گفته شود، آن را جدی نمیگیرند[12] و از آن دوری میگیرند[13] وبه دیده تمسخر به کسی که خدا را یاد کرده نگاه میکنند [14]. بنابراین وقتی یاد خدا به برخی افراد ارائه شود، باعث پند گرفتن و یادآوری در آنها نمیشود [15]،[16].

نحوه یاد کردن خدا

کیفیت به یاد داشتن خدا باید مشابه به خاطر داشتن اعضای خانواده، یا از آن هم عمیق تر و بیشتر باشد[17]، و با خشوع و بدون اصرار برای آشکار کردن آن [18]. کمیت به یاد داشتن خدا باید زیاد و شبانه روزی باشد[19]، [20] . چه موقع به یاد خدا باید بود؟ در همه احوال (ایستاده، نشسته، خوابیده)[21] ، از جمله در صورت ارتکاب گناه[22].

چه چیزی از خدا را به یاد داشته باشیم؟

نعمت های خدا و دستورات او را[23]، [24] که این امر مشابه توصیه خداوند در به یاد آوردن خوبیهای اطرافیان است[25]. فکر کردن به دلیل خلقت انسان و آخرت، با به یاد آوردن خدا میتواند همراه باشد [26].

چگونه میتوان یاد خدا را در خود زنده نگه داشت؟

· با تلاوت قرآن، چون قرآن «یادآور» نامیده شده است[27]، [28]، [29] و گفته شده که قرآن چیزی جز یادآور نیست [30] . در دعای کمیل، یاد خدا «شفا» دانسته شده[31]. در قرآن، این کتاب یادآور خدا و «شفا دهنده» و رحمت گر معرفی شده است[32].

· نماز هم برای یاد کردن خداست [33]، [34]، که البته به یاد خدا بودن تنها محدود به نماز نیست[35]، [36] و هر نمازی هم موجب به یاد خدا بودن نمیشود[37].

· حج هم برای یاد خداست [38].

چه عواملی ممکن است انسان را از یاد خدا دور کنند؟

تجارت و خرید و فروش[39]، [40]، اموال و فرزندان [41]، چیزهای که انسان ممکن است از آنها خوشش آید[42]، پیروی از هوای نفس و زیاده خواهی [43]، مسخره کردن و خندیدن به انسانهای مومن [44]، و تنها به زندگی دنیا باورداشتن [45]. کسانی که به آخرت ایمان ندارند، همیشه در یاد خدا شریکانی لحاظ میکنند و از یاد خدا به تنهایی، لذت نمیبرند [46]. بیتوجهی به نشانه های خدا باعث میشود که پرده و قفلی بر گوش و قلب انسان شکل گیرد و شانس هدایت را به طور کامل از انسان سلب کند [47].

به یاد خدا نبودن چه پیامدهایی به دنبال دارد؟

شیطانی هم نشین با انسان میشود[48] . شیطان بد هم نشینی است [49] و به ایجاد وعده های کاذب و امیال در انسان میپردازد[50]. به همین دلیل انسانهایی که از یاد خدا غافلند، خودشان را فراموش میکنند[51]، و میانشان اختلاف و درگیری ایجاد میشود[52]، زندگی آنها سخت میشود ودر قیامت خدا آنها را نابینا محشور کرده[53] و آنها را فراموش میکند[54]، [55]. به طور خلاصه، کسانی که خدا را فراموش کنند، خدا هم آنها را فراموش میکند[56].

هم نشینی با شیطان از طرفی به عنوان پیامد فراموشی خدا معرفی شده است، و از طرف دیگر دلیلی است برای فراموش کردن خدا [57] و سایر مسائل[58]، [59]. شیطان برای دور کردن انسان از یاد خدا از اعتیاد و خوشگذرانی استفاده میکند[60].

در صورت وقوع فراموشی چه باید کرد؟

انجام دادن کاری که انجام دادنش فراموش شده بود[61]، استغفار[62] و به یادآوردن خدا [63]. انسانهای پرهیزگار هر گاه شیطان به سراغشان برود (مثلا باعث شود چیزی را فراموش کنند) پند میگیرند(خدا را یاد میکنند) و همین باعث افزایش بینش آنها میشود[64].



[1] فاذکرونی اذکرکم و اشکرولی و لا تکفرون (بقره 152)

[2] والذین اذا فعلوا فحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله (آل عمران 135)

[3] الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب (سوره 13، آیه 28)

[4] وذكر فان الذكري تنفع المومنين (سوره 51، آیه 55)

[5] انما المومنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوكلون (سوره 8، آیه 2)

[6] الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و الصابرين علي ما اصابهم و المقيمي الصلاه و مما رزقناهم ينفقون (سوره 22 آیه 35)

[7] انما يومن بآياتنا الذين اذا ذكروا بها خروا سجدا وسبحوا بحمد ربهم وهم لا يستكبرون (سوره 32، آیه 15)

[8] الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم وكثير منهم فاسقون (سوره 57، آیه 16)

[9] هو الذي يريكم آياته وينزل لكم من السماء رزقا وما يتذكر الا من ينيب (سوره 40، آیه 13)

[10] سيذكر من يخشي (سوره 87، آیه 10)

[11] في بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والآصال (سوره 24، آیه 36)

[12] ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون (سوره 21، آیه 2)

[13] وما ياتيهم من ذكر من الرحمن محدث الا كانوا عنه معرضين (سوره 26، آیه 5)

[14] وان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر ويقولون انه لمجنون (سوره 68، آیه 51).

[15] واذا ذكروا لا يذكرون (سوره 37، آیه 13)

[16] الذين كانت اعينهم في غطاء عن ذكري و كانوا لا يستطيعون سمعا (سوره 18، آیه 101)

[17] فاذکروا الله کذکرکم اباءکم او اشدا ذکرا (بقره 200)

[18] واذكر ربك في نفسك تضرعا وخيفه ودون الجهر من القول بالغدو والآصال ولا تكن من الغافلين (سوره 7، آیه 205).

[19] واذکر ربک کثیرا و سبّح بالعشیّ و الابکار (آل عمران 41)

[20] ا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا (سوره 33، آیه 41)

[21] الذین یذکرون الله قیما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (آل عمران 191)

[22] والذین اذا فعلوا فحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله (آل عمران 135)

[23] واذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمه (بقره 331)

واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم (آل عمران 103)

[24] فاذكروا آلاء الله لعلكم تفلحون (سوره 7، آیه 69).

[25] و لاتنسوا الفضل بینکم (بقره 237)

[26] الذین یذکرون الله قیما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (آل عمران 191)

[27] ذلک نتلوه علیک من الایات و الذکر الحکیم (آل عمران 58)

[28] انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (نحل 9)

[29] و هذا ذكر مبارك انزلناه افانتم له منكرون (سوره 21، آیه 50)

[30] ان هو الا ذكر للعالمين (سوره 81، آیه 27)

[31] یا من اسمه دوا و ذکره شفا (دعای کمیل)

[32] و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه (کهف 82)

[33] اتل ما اوحي اليك من الكتاب واقم الصلاه ان الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر والله يعلم ما تصنعون (سوره 29، آیه 45).

[34] انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني واقم الصلاه لذكري (سوره 20، آیه 14)

[35] فاذا قضیتم الصلوه فاذکروا الله قیما و قعودا و علی جنوبکم فاذا اطماننتم فاقیموا الصلوه (نسا 103)

[36] فاذا قضيت الصلاه فانتشروا في الارض وابتغوا من فضل الله واذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (سوره 62، آیه 10)

[37] ان المنفقین یخدعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الی الصلوه قاموا کسالی یرآون الناس و لایذکرون الله الا قلیلا (نسا 142)

[38] ليشهدوا منافع لهم ويذكروا اسم الله في ايام معلومات علي ما رزقهم من بهيمه الانعام فكلوا منها واطعموا البايس الفقير (سوره 22، آیه 28).

[39] رجال لا تلهيهم تجاره ولا بيع عن ذكر الله واقام الصلاه وايتاء الزكاه يخافون يوما تتقلب فيه القلوب والابصار (سوره 24، آیه 37)

[40] يا ايها الذين آمنوا اذا نودي للصلاه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذكر الله وذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون (سوره 62، آیه 9)

[41] يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله ومن يفعل ذلك فاوليك هم الخاسرون (سوره 63، آیه 9)

[42] فقال اني احببت حب الخير عن ذكر ربي حتي توارت بالحجاب (سوره 38، آیه 32)

[43] واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداه والعشي يريدون وجهه و لا تعد عيناك عنهم تريد زينه الحياه الدنيا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا (سوره 18، آیه 28).

[44] فاتخذتموهم سخريا حتي انسوكم ذكري وكنتم منهم تضحكون (سوره 23، آیه 110)

[45] فاعرض عن من تولي عن ذكرنا ولم يرد الا الحياه الدنيا (سوره 53، آیه 29)

[46] واذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يومنون بالآخره واذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون (سوره 49، آیه 35)

[47] و من اظلم ممن ذكر بآيات ربه فاعرض عنها و نسي ما قدمت يداه انا جعلنا علي قلوبهم اكنه ان يفقهوه و في آذانهم وقرا و ان تدعهم الي الهدي فلن يهتدوا اذا ابدا (سوره 18، آیه 57)

[48] و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطنا فهو له قرین (زخرف 36)

[49] و من یکن الشیطن له قرینا فسآء قرینا (نسا 38)

[50] یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا (نسا 120)

[51] و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون

[52] ومن الذين قالوا انا نصاري اخذنا ميثاقهم فنسوا حظا مما ذكروا به فاغرينا بينهم العداوه والبغضاء الي يوم القيامه وسوف ينبيهم الله بما كانوا يصنعون (سوره 5، آیه 14)

[53] ومن اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمي (سوره 20، آیه 124).

[54] و قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا و ماواکم النار و ما لکم من ناصرین (سوره 45، آیه 34).

[55] قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی (سوره 20، آیه 126)

[56] نسوالله و فنسیهم (توبه 67)

[57] استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله اوليك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون (سوره 58، آیه 19)

[58] وقال للذي ظن انه ناج منهما اذكرني عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين (سوره 12، آیه 42)

[59] قال ارايت اذ اوينا الي الصخره فاني نسيت الحوت و ما انسانيه الا الشيطان ان اذكره واتخذ سبيله في البحر عجبا (سوره 18، آیه 63).

[60] انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله وعن الصلاه فهل انتم منتهون (سوره 5، آیه 91)

[61] واذا رايت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره واما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكري مع القوم الظالمين (سوره 6، آیه 68)

[62] ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا (بقره 286)

[63] الا ان يشاء الله و اذكر ربك اذا نسيت و قل عسي ان يهدين ربي لاقرب من هذا رشدا (سوره 18، آیه 24)

[64] ان الذین اتقوا اذا مسهم طایف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون (سوره 7، آیه 201)