یک مطلب ناتمام
این مطلبی است که شروع کردم، اما نتوانستم تمامش کنم:
در خیال بودم که من روزی از این دنیا روم
چشم بسته، بال باز، سوی معبودم پرم
با خودم گفتم که پرسم با ادب از حق سوالاتی عجیب
پاسخی خواهم به جای حور خوش تیپ و نجیب!
... اما بعد نتوانستم تصمیم بگیرم چه سوالی بپرسم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر