‏نمایش پست‌ها با برچسب باور/مشاهده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب باور/مشاهده. نمایش همه پست‌ها

فرایندگرایی و پیامدگرایی


این نوشته (مثل بقیه نوشته ها!) برای ثبت یک ایده است، که هنوز نمیدانم چی است و چه اهمیتی دارد!


من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان (غلامعلی رعدی آذرخشی)


همان طوری که بر تفاوت میان مشاهده گرایی و باورگرایی؛ و یا ذاتی انگاری و اطلاع از معنای چیزها (پیشتر اسمی برایش نگذاشته بودم، «چیزانگاری» چه طور است؟!) تاکید کرده ام، اکنون دارم به تفاوت میان توجه و تاکید بر «فرایند»، در مقابل «پیامد» نگاه میکنم.

با تمرکز بر فرایند، پیامد (محصول) یک موضوع فرعی میشود و در نتیجه، دلبستگی به مسائل و ارتکاب رفتارهایی ایجاد میشود که در سطح خرد و کلان از لحاظ پیامدها (محصولها) قابل توجیه نیستند.

در مقابل، با تمرکز بر پیامد (محصول) فرایندها، نوعی رهایی و گشایش در انتخاب فرایند ایجاد میشود، و از طرف دیگر بررسی عملکرد، عینی تر میشود.

فرایندگرایی، برای فریبکاری خوب است! چون با انحراف تمرکز بر فرایند، توجه ها از عدم دستیابی به پیامدهای (محصولات) مورد نظر منحرف میشوند. اگر افراد بر مشاهده گرایی تکیه داشته باشند، ناکارآمدی این رویکرد روشن میشود، بنابراین گرایش به فرایندگرایی، لاجرم میل به باورگرایی دارد.

بحث فریب که در بالا ذکر شد، البته بحث را پیچیده میکند. بدین شکل که فرد یا نهاد مورد نظر، ممکن است در اصل رویکردی پیامدگرا داشته باشد، ولی برای نهان نگه داشتن پیامد مورد نظر، با باورگرایی، به فرایندگرایی اقدام کند. هر چند که توصیف این شرایط نکته تازه ای نیست، اما فایده این نظریه این است که پادزهر شرایط روانشناختی و اجتماعی مذکور را معرفی میکند: به جای درگیر شدن در باور یا فرایند مدعا شده، تمرکز بر پیامد/مشاهده شاید راهگشا باشد.

در واقع پیامد در چنان شرایط پیچیده ای که ذکر شد، میتواند چند نوع باشد:
- پیامد اصلی: در اصل مورد نظر است ولی پنهان میشود!
- پیامد ادعا شده: جذاب و قابل دفاع، ولی تنها راهی برای دستیابی به پیامد اصلی است؛ درگیر شدن در خصوص این پیامد، فایده ای ندارد، چون خود فرد ادعا کننده نیز به آن باور ندارد!
- پیامد محقق شده: آن چه که در عمل به دست میآید، بر اثر کنکاش میان بازیگران روابط اجتماعی که ترکیبی از دو حالت فوق است.

اما این بحث اخیر تنها یک مورد خاص از این بحث کلی است، وبحث اصلی، معنا و گستره مفاهیم فرایندگرایی و پیامدگرایی است که شاید همیشه برای فریب دیگران نباشند . یک رفتار تکانشی را شاید بشود نوعی فرایندگرایی دانست . بحث فرایند/پیامد شاید مبین این نکته باشد چرا برخی توصیفات فردی که برای بیش فعالی و توجهی ذکر میشوند، مثل بی نظمی و تکانشگری، میتواند حالات عمومی برخی جوامع را توصیف کنند، چون هر دو در واقع نوعی فرایندگرایی هستند. و شاید راه حل، در هر دو سطح، «پیامدگرایی» باشد (؟).

پی نوشت


  • واژه پیامدگرایی، هم قبل از من استفاده شده است:
  • برای ترجمه consequentalism که دور از معنای مورد نظر من نیست، ولی دقیقا هم همن معنایی که من میخواستم هم نیست: http://www.aftabir.com/articles/art_culture/issue/c5c1179055106_book_p1.php
  • این واژه به عنوان رویکردی در فلسفه اخلاق ذکر شده در کنار سایر رویکردها: فایده باوری ، شهودباوری ، ناپیامدگرایی، واقع باوری، توصیه گرایی، عاطفه گرایی. در این جا پیامدگرایی این طور تعریف شده است (عین عبارات برگرفته از http://hogr.blogfa.com/post-136.aspx): 
  • «دیدگاه معروف دیگر موسوم به ((پیامدگرایی )) است که طبق آن مافقط یک وظیفه اصلی داریم : انجام دادن هر کاری که بهترین پیامدها رابه بار می اورد . مطابق این دیدگاه خوب این مسئله که چه نوع کاری انجام می دهیم فی نفسه اهمیتی ندارد . در مقابل این دیدگاه ، (( نا پیامدگرایی )) قرارداد که براساس آن برخی از انواع کارها ( مثل کشتن بی گناهان ) فی نفسه نادرست است نه به سبب اینکه پیامدهای بدی به بار می آورد . البته خود این دیدگاه پیامدگرایی دارای انواع و اقسامی مثل(( فایده باوری )) ، (( خودمحوری )) ، (( لذت گرایی)) است که شرح همه انها در حوصله این مقاله نیست ، اما در همه آنها این امر مشترک وجود دارد که امر اخلاقی یاخوب بودن معادل بشترین فایده ، بهره لذت برای خود یا دیگران است . طبق این دیدگاه باید کاری را انجامداد که بهترین پیامدها یا بیشترین فایده ها یا لذت ها را به بار می آورد .»
  • به نظر معنای نزدیک به (ولی شاید نه معادل) فرایندگرایی، در پس واژه «وظیفه گرایی» نهفته باشد: http://armandaily.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=12106:2010-05-11-19-42-39&catid=123:thoughts&Itemid=83
  • پیچیده بودن بحث و برخی واژه های مرتبط دیگر نظیر غایت گرایی، سودگرایی در این جا ذکر شده است: http://hawzah.org/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=83398&SubjectID=78602

فکرفزونی

حتی برای شعر گفتن به کلام نیاز نیست
جایی که حس نبود واژه کارساز نیست
خاموش کن صدای پر هیاهوی ذهن را
بینا نبود کسی که چشم دلش باز نیست

چگونه تغییر کنیم؟


چگونه تغییر کنیم؟

تا آینده ای زیباتر پیش رو داشته باشیم

دکتر پوریا صرامی

تغییر: چه کسانی؟ چه چیزهایی؟
¢    تغییر میتواند از بد به خوب، یا از خوب به بهتر باشد. بنابراین همه به تغییر نیاز دارند.
¢    افراد باید بررسی کنند که تغییر دادن کدام مسائل نتایج خوبی به دنبال دارد و در کدام مسائل تغییر کردن فرق زیادی ایجاد نمیکند.
¢    انواع تغییر:
·        جسمی
·        مالی/کاری/تحصیلی
·        روانی/ عاطفی/ اخلاقی/اخروی
·        اجتماعی
¢    باید تصمیم اتخاذ شده را نوشت و ثبت کرد، مکررا از نو خواند، در صورت لزوم تغییر داد، و  درسهایی که فرد در طی مسیر تغییر یاد میگرید را به آن اضافه کرد.

اصول تغییر
¢    اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند.
¢    اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند.
¢    اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند.
¢    اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند
¢    لازم است تغییرات را پیش بینی کنیم و احتمالات مختلف را در نظر بگیریم.
¢    باید به 10، 20 یا 30 سال بعد فکر کنیم!
¢    لازم است به شکل مستمر به مشاهده و اصلاح کردن بپردازیم، برای مثال:
·        کوچکترین علامت ناراحتی را در دیگران ببینیم و رفتارمان را تغییر دهیم و عذرخواهی و جبران کنیم.
·        نشانه های جسمی را زود ببینیم و به موقع به پزشک مراجعه کنیم یا تغییری در روش زندگی مان ایجاد کنیم.
·        بر بودجه و هزینه های زندگی خود نظارت کنیم و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنیم.
·        در حین رانندگی دائم به اطراف نگاه کنیم، به موقع واکنش مناسب نشان دهیم و محتاط رانندگی کنیم.



اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند
¢    هیچ تغییری بر مبنای خواست دل افراد ایجاد نمیشود!
¢    بدون برنامه ریزی و تلاش عمدی، انسان با سپری شدن زمان خودبه خود به هدفهایش نزدیک تر نمیشود.
¢    لازم است از روش درست استفاده شود: (اصل 4).



اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند
¢    افراد معمولا تنها بعد از رسیدن به ته خط به فکر تغییر کردن میافتند.
¢    علل:
·        ما ممکن است آموزشهای نادرستی از سوی جامعه، فرهنگ و خانواده دریافت کرده باشیم، برای مثال: «حرف مرد یکی است!».
·        بخش ناخودآگاه ذهن انسان دنبال کسب لذت یا دوری از اضطراب است و چون تغییر کردن در ابتدا ایجاد ناراحتی میکند، بخش ناخودآگاه ذهن تمایلی به تغییر کردن ندارد. بنابراین لازم است از نقش این قسمت خودکار ذهن، که مثل یک اتوپایلوت است، آگاه شد و آن را کنترل کرد. در حالی که بسیاری از افراد به غلط کارهای مختلف را فقط برای این انجام میدهند که حس خوبی در آنها ایجاد شود، مثلا کارهایی را که انجام میدهند تا از سوی دوستان شان تشویق شوند: در فیسبوک لایک بگیرند، یا موجب خنده دوستانشان شوند. اما درست این است که کارها را با توجه به نتیجه ای که در آینده ایجاد میکنند انجام داد. برای آگاه شدن از نتایج کارها، باید به تجربه گذشته دقت کرد. منظور این نیست که کارها نباید در افراد حس خوبی ایجاد کنند، بلکه اولویت با نتیجه کار است: کاری که نتیجه خوبی دارد باید انجام شود حتا اگر حس بدی ایجاد میکند و کاری که نتیجه بدی دارد نباید انجام شود، حتا اگر حس خوبی ایجاد کند. اگر تغییر کردن در یک موضوع برای یک نفر نتیجه خوبی به دنبال داشته باشد، آن فرد باید در آن موضوع تغییر کند، هرچند که تغییر کردن ممکن است در ابتدا حس خوبی برای او ایجاد نکند.
·        عدم پذیرش مسئولیت کارهای خود:
-          مذهبی: نسبت دادن رفتارهای خود به خدا. در حالی که خداوند به انسان آزادی داده است و در قبال این آزادی، انسان نسبت به رفتارهایش مسولیت دارد.
-          روانکاوی: نسبت دادن رفتارهای خود به کارهای والدین یا حوادث گذشته. هر چه قدر هم که گذشته فرد نامطلوب بوده باشد، فرد میتواند با تغییر دادن رفتارهایش، آینده اش را متحول کند.
-         زیست شناختی: نسبت دادن کارهای خود به بیماریهایی نظیر بیش فعالی، افسردگی و اعتیاد. بیماری، سرعت انسان را تحت تاثیر قرار میدهد، اما جهت حرکت را نه. کسی که سوار ژیان است ممکن است دیرتر به هدف برسد، ولی اگر به جای مقصد به نقطه دیگری برود مقصر خودش است!
-         اجتماعی: نسبت دادن کارهای خود به دوستان و اطرافیان (رفیق ناباب!).
·        نداشتن صبر و امید.

اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
¢    برای تغییر باید انگیزه داشت:
·        حضور همزمان دو عامل، باعث ایجاد شدن انگیزه میشود:
§        واقع بینی نسبت به ضعفهای زمان حال
§        تجسم روشن یک هدف جذاب
¢    اما عواملی وجود دارد که انگیزه را از بین میبرند:
·        تکبر
·        خیالبافی در مورد تغییری که قرار است ایجاد شود، حرف زدن در مورد انجام دادن کار یا شروع کردن کوتاه مدت کار: این موارد حس خوبی ایجاد میکنند و واقع بینی اولیه را از بین میبرند.
·         دستور گرفتن از دیگران به ایجاد شدن انگیزه کمک نمیکند، بنابراین باید از راه درست به دیگران کمک کرد تا انگیزه پیدا کنند. مثلا نسبت به مسائل واقعی به آنها آگاهی داد (افزایش واقع بینی) یا در مورد جذابیت هدف برای آنها صحبت کرد.

واقع بینی (از عوامل شکل دهنده انگیزه)
¢    نظرات دیگران میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم. همه نظرات الزاما درست نیستند، اما دیگران مثل آینه میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم.
¢    تفاوتهای واقع بینی با منفی بافی:
·        فرد واقع بین، به کارها نگاه میکند (من این درس ریاضی را بلد نیستم)، فرد منفی باف، چیزی را به ذات خود یا دیگران نسبت میدهد (من کودن هستم).
·        فرد واقع بین بر زمان حال تمرکز دارد و میداند که در آینده میتواند تغییر کند، ولی فردمنفی باف صفاتی همیشگی به خود یا دیگران نسبت میدهد.
·        فرد واقع بین علاوه برنقاط ضعف، به نقاط مثبت هم نگاه میکند.
¢    بنابراین فرد واقع بین دارای عزت نفس است و میتواند در جهت بهتر شدن تغییر کند، ولی فرد منفی باف بین دچار سرخوردگی و ناامیدی است و انگیزه ای برای تغییر ندارد.

تکبر (از عوامل از بین برنده انگیزه)
¢    تکبر احساسی است که گهگاه در همه افراد ایجاد میشود.
¢    چند واقعیت:
·        همه انسانها ضعفهای زیادی را در وجود خودشان دارند.
·        همه انسانها بر بسیاری از عوامل تسلط ندارند.
·        همه انسانها از آینده خبر ندارند.
¢    با توجه به واقعیت های بالا، اگر کسی دچار تکبر شود، واقع بین نیست و بنابراین انگیزه تغییر در او نمیتواند وجود داشته باشد.
¢    تکبر به دلیل این که واقع بینی را خدشه دار میکند، مثل شراب بر عملکرد فرد تاثیر منفی میگذارد. تکبر، حادثه اجتماعی ایجاد میکند، همان طور که شراب، حادثه رانندگی ایجاد میکند.
¢    لازم است به طور مستمر احساسهای خود را مشاهده کرد و در صورت بروز تکبر فورا این احساس را اصلاح کرد.
¢    لازم است با دیگران صادق بود و از تعریف و تمجید بی پایه خودداری کرد تا ناخواسته به شکل گیری تکبر در آنها کمک نکنیم.



عهد شکنی
¢    هر کسی بعد از تصمیم گیری برای تغییر، ممکن است به دفعاتی دچار عهدشکنی شود.
¢    لازم است از هر مورد عهدشکنی که پیش آمد درس گرفت، تجربه حاصل شده را ثبت کرد و به تلاش برای تغییر کردن ادامه داد. عهد شکنی مثل زمین خوردن است، فرد باید بلند شود و تجربه کسب کند و به مسیرش ادامه دهد.
¢    از علل عهد شکنی از بین رفتن انگیزه است، بر پایه واقع بینی و تجسم هدف جذاب، باید انگیزه را به طور مستمر حفظ کرد.
¢    رفتارهای انسان مثل زنجیر به هم وصل هستند. برای تغییر یک رفتار شاید لازم باشد رفتارهای دیگری که از اول پیش بینی نمی شدند را هم تغییر داد.
¢    تغییر دادن یک رفتار ممکن است منجر به ایجاد شدن عواقب ناخواسته شود، مثل جایگزین کردن یک رفتار غلط جدید با رفتار غلط قبلی، باید درس گرفت، تجربه کسب کرد و تلاش کردن را ادامه داد.
¢    اگر کسی تصمیم بگیرد تغییر کند، خاطراتی که دیگران از او دارند عوض نمیشود، در صورت لزوم باید از دیگران عذرخواهی کرد و تا مدتها واکنش آنها به رفتارهای سابق را تحمّل کرد و عکس العمل منفی نشان نداد.
¢    هر تغییری نیاز به زمان دارد و باید از اول پیش بینی کرد که برای تغییر کردن لازم است زمانی طولانی صرف کرد، مثلا مهارت در نواختن یک ساز ممکن است به 7 سال زمان نیاز داشته باشد.
¢    فرد میتواند برای خودش جریمه ای معقول را پیش بینی کند، تا در صورت عهدشکنی انجام دهد.


پیروزی و شادکامی با پندار نیک

این نکات ممکن است برای همه افراد، و به طور خاص برای بیش فعالان مفید باشند:

- زندگی وقتی عوض میشود که رفتار و گفتار تغییر کند، و این دو نیز با تغییر اندیشه متحول میشوند. نتیجه این که برای تغییر زندگی، باید اندیشه خود را متحول کرد. این جمله که: «انسان به هر چه بیندیشد، برایش محقق میشود»، حقیقت دارد.

- به جای تمرکز و تفکر بر «شکست نخوردن»، باید به پیروز شدن فکر کرد. این نکته انتقادی مهم به نظام پزشکی است که به جای سلامتی و موفقیت، در بیشتر موارد تمرکزش بر نکات منفی است. بهتر است از فواید پشتکار، تمرکز حواس و داشتن آرامش سخن گفت، تا بر نشانه های «بیماری» اختلال بیش فعالی و کم توجهی تاکید کرد. 

- بهتر است به هدف فکر کرد، تا به روش رسیدن به هدف. به جای این که بر نحوه مطالعه، و چگونگی تمرکز کردن بر آن فکر کنیم، باید ذهنمان را معطوف به موفقیت نهایی بنماییم. اگر هدف روشن باشد، راه مناسب هم پیدا میشود. هدف که محقق شود، مهم نیست از چه طریقی باشد (منظور روشهای مختلف مطالعه، یا کسب موفقیت است، راه های مختلفی که از لحاظ اخلاقی تفاوتی ندارند، نه این که انسانها بخواهند برای کسب موفقیت به روشهایی که از لحاظ اخلاقی نادرست اند دست بزنند).
در نوشتن موارد فوق متاثر از آثار راندا برن (کتابهای راز و قدرت) بوده ام و هم چنین کارهای پیتر کانراد در زمینه بهداشتی کردن (در مقابل پزشکی کردن).









مشاهده گرایی، سلامت روان و بیش فعالی و کم توجهی

آیا میشود سلامت روان را به صورت توانایی انجام عکس العملهای مناسب نسبت به محیط در نظر گرفت؟ در این صورت درک درست محیط یک پیش زمینه لازم برای توانایی عکس العمل مناسب است، و مشاهده گرایی نقش مهمی میتواند داشته باشد. فایده این تعریف این است که از بسیاری از بازیهای کلامی رها شده و رویکردی معطوف به عمل و واقعیت دارد. البته با فلسفه تراشی میشود در مورد معنای «مناسب» در کنار «عکس العمل مناسب» و یا «درست» در کنار «درک درست» بحث پیش کشید و قطعا موارد خاکستری وجود دارد که افراد نمیتوانند در موردشان یکسان فکر کنند؛ ولی این تعریف برای خود افراد شاید راهگشا باشد.
در بیش فعالی و کم توجهی، فرد با از دست دادن تمرکز، بیش فعالی یا رفتارهای تکانشی، در واقع عکس العمل مناسبی نسبت به محیط نداشته است. آیا توصیه به مشاهده کردن و دیدن خود، دیگران و محیط میتواند راهگشا باشد؟

---------------------

تمایل و آمادگی برای انجام واکنش مناسب به مشاهدات نکته مهمی است. اگر این تمایل و آمادگی وجود داشته باشد، مشاهده هم انجام میشود. در غیر این صورت، مشاهده ای که تصادفا انجام شده، سودمند نخواهد بود و تلاش برای انجام مشاهده بیشتر هم به خودی خود معنایی نخواهد داشت. واکنشها ممکن است خودکار و بر اساس حس عمومی باشند، اما میشود واکنشها را به تمرین یادگرفت و آموخت و البته این روش اخیر اهمیت بسیار زیادی دارد. موفقیت در انجام واکنش مناسب است، و عدم موفقیت، محصول عدم واکنش یا بروز واکنش نامناسب است.

--------------------

پیش بینی موقعیت ها، تفکر در مورد بهترین واکنش ممکن نسبت به آنها و تلاش برای انجام این واکنش در بالا به عنوان اصلی مهم برای موفقیت فردی و جمعی ذکر شد. اما نکته مهم دیگر، شناسایی موقعیتهایی است که نباید نسبت به آنها هیچ واکنشی نشان داد. تمیز دادن این دو گروه مسائل همیشه ساده نیست. موففیت، یا سلامت روان دو جنبه پیدا میکند: واکنش مناسب نشان دادن به برخی مسائل و واکنش نشان ندادن به برخی دیگر. به عبارت دیگر، دو انتخاب وجود دارد: اول انتخاب نکته ای که باید نسبت به آن واکنش نشان داد، و دوم انتخاب واکنش مناسب نسبت به آن امر است. نقش آموزش و یادگیری محیطی در چنین انتخابهایی مهم و اساسی است. این جاست که شاید بتوان با درمان شناختی رفتاری (CBT) تفاوت ایجاد کرد؛ یا شاید این مساله واکنش و انتخابهای مرتبط، خود نوعی CBT باشند.

جنگ کلامی

جنگ کلامی، که در نوشته پیشین به آن اشاره کردم، خود مقوله مهم و جالبی است. گاهی یک فرد در شرایطی وارد یک «گفت و گو» میشود، که گویی زره بر تن کرده و در دست سپر و شمشیر دارد. زره او، یعنی این که در لاک دفاعی فرو رفته است و محال است هیچ انتقادی را بپذیرد. سپر او، یعنی این که از استراتژی آینه استفاده میکند، به این شکل که هر انتقادی را به گوینده باز میگرداند. برای نمونه اگر به او گفته شود «چرا این کار را کردی؟» فورا جواب میدهد «خودت چرا آن کار را کردی؟». شمشیر هم یعنی مکررا به جای بحث در مورد موضوع مطرح شده، به مخاطبش حمله میکند. این فرد از فنون رزمی نظیر جاخالی دادن هم بهره میگیرد، به این شکل که اگر مخاطب موضوعی مطرح شود که در مقابل آن دفاعی نداشته باشد، از کنار آن میگذرد و موضوع دیگری را مطرح کرده و بحث را عوض میکند.

بدیهی است که از این به ظاهر «گفت و گو» تغییری در باور و بینش فرد «جنگاور» ایجاد نمیشود. برای همین هر زمان که اولین نشانه از چنین حالتی مشاهده شد، در ابتدا لازم است مخاطب به «صلح» دعوت شود (گفتن عباراتی که نشان دهنده عدم تمایل به حمله به شخص مقابل هستند، نظیر بیان خصوصیات مثبت طرف مقابل) و اگر خروج از جنگ کلامی امکان پذیر نشد، بهترین کار قطع گفت وگو است (در نوشته پیشین نتیجه گیری کردم که هر بحثی باید تنها برای مدت محدودی ادامه پیدا کند، اما نظر به ناخوشایند و بیفایده بودن جنگ کلامی، کمال مطلوب اجتناب کامل از آن است). در زندگی روزمره، بهتر است تا جایی که امکان دارد از بروز جنگ کلامی پیشگیری کرد. برای مثال من اگر انتقادی را با بیان تند و گزنده مطرح کنم، مخاطب من ممکن است به شروع یک جنگ کلامی دعوت شود و به مفهوم مورد نظر من فکر نکند. بنابراین شروع گفت و گو بهتر است به گونه ای باشد که اعلان جنگ تلقی نشود.

با وجود این که جنگ کلامی برای کسی که سعی در همفکری و گفت وگو دارد، ناخوشایند و نامطلوب است، اما چنگ کلامی به دلایل مختلف ممکن است برای برخی افراد نه تنها ناراحت کننده نباشد، بلکه لذت بخش نیز باشد. برای مثال به دلیل وجود پارادایم/فرهنگی که در ابتدای نوشته پیشین به آن اشاره شد، در نظر برخی افراد، «پیروزی» در یک مباحثه، نه تنها نشانه قدرت، توانمندی و ارزشمند بودن یک فرد است، بلکه بیانگر بر حق بودن او نیز هست. در این فرهنگ، اگر کسی مخاطب را «فتیله پیچ کند»، الزاما شایسته تعریف و تمجید است! از طرف دیگر این جنگهای کلامی، ممکن است نوعی هیجان طلبی باشند. همانگونه که پسر بچه ها، فقط برای تفریح ممکن است بر سر و کله هم بکوبند، دو «مرد» بزرگ هم ممکن است فقط برای هیجان طلبی و تفریح با کلماتشان همین کار را کنند. توسل به جنگ کلامی میتواند علل مهم تری هم داشته باشد. برای کسانی که منافع شان در پنهان کردن حقایق و واقعیات است، ورود به یک گفت و گوی سالم امکان پذیر نیست، و جنگ کلامی راهی برای گل آلود کردن آب است.

کاربردهای عملی بحث «باورگرایی»

پیشتر هم اشاره کرده بودم که «مشاهده گرایی» یک آرمان است که برای دستیابی به آن باید تلاش کرد، اما «باورگرایی» واقعیتی است که باید آن را مشاهده کرد و پذیرفت. پذیرش این واقعیت یک پیامد مهم به دنبال دارد. «باوری» وجود دارد که در پارادایم مشتق از آن، یک فرد عالم و اندیشمند میتواند هر مخاطبی را متقاعد کند. بر همین اساس، داستانهای متعددی از «پیروزی» افراد مطلوب گویندگان داستانها بر مخاطبان شان ذکر میشود. اما جالب است که این ادعا (توانایی متقاعد کردن هر مخاطبی) برای هیچ یک از پیامبران ذکر نشده است. البته پیامبران در بسیاری از موارد، و شاید هم تمام موارد، از در مباحثه (کلامی و عملی) با مخاطبان شان بر میآمدند، و مخاطبان شان نیز گاهی در بهت و عدم توانایی پاسخ دهی فرو میرفتند، اما در بسیاری از موارد، استدلالهای ذکر شده موفق به هدف اصلی یعنی تغییر باور مخاطب نمیشدند (هدف پیامبران از مباحثه کردن، علاوه بر انجام وظیفه پیامبری، تغییر باور مخاطبانشان ازکفر و شرک به ایمان بوده است و مثل برخی مباحثات امروزی، جنگ کلامی مقصود نبوده است). حضرت ابراهیم با استدلال محکم شکستن بتها (نوعی استدلال عملی) روانه آتش/گلستان شد، و فرعون نیز در ابتدا حضرت موسی را به جدال جادوگران حواله کرد و در نهایت نیز علی رغم تمام مسائلی که میشد آنها را «مشاهده» کرد، تغییری در باورش ایجاد نشد.
بنابراین اولین اصل پذیرفتن این واقعیت است که گاهی باور مخاطب تغییر نمیکند. البته تا امتحان نشود نمیشود پیش داوری کرد، یا به عبارت دیگر باید تلاش نمود تا با انتقال اطلاعات و ذکر استدلال از آن چه که درست میپنداریم دیگران را مطلع کنیم، اما از قبل باید بدانیم که گاهی بیشتر از انتقال و ابلاغ پیام کار دیگری نمیشود کرد. اگر تمام اطلاعات لازم منتقل شده باشند، دیگر ادامه دادن استدلال شاید ضرورتی نداشته باشد و بعد از یک حد مشخص باید مباحثه تمام شود و برای هر مباحثه ای باید حدی در نظر داشت. برای مثال، در مجلس قانون گذاری، موافقان و مخالفان نظرات خود را بیان میکنند و سپس رای گیری میشود. این کار عملی و منطقی است، ولی اگر مبنا این بود که موافقان و مخالفان با هم صحبت کنند تا سرانجام به نتیجه ای برسند، شاید هرگز قانونی تصویب نمیشد! در جامعه هم نمیشود انتظار داشت تمام افراد دارای باور یکسان باشند. نحوه مدیریت باورهای گوناگون مساله ای است که میتواند بیانگر تفاوت مهمی میان جوامع باشد.

نکته ظریف پایانی، این است که باورگرایی، ممکن است مثل «بوی بد دهان» تبدیل به خاصیتی شود که تنها به مخاطبان نسبت داده شود و هر شخص ضمن متهم کردن مخاطب به «باورگرا» بودن، خود را از آن بری بداند. با توجه به وجود مقاومت های درونی برای انکار و ندیدن عیوب خود، پسندیده است که هر فرد به خودش همواره به دید انتقادی نگاه کند و اگر از سوی دیگران از نظر فرد انتقادی شد، آن را جدی گیرد و بنابراین باورگرایی را باید در ابتدا در خود جست و جو کرد. این هم بخشی از راه دشوار رسیدن به «مشاهده گرایی» است.

تغییر باور

از عدم تغییر باور در باورگراها انتقاد کرده ام، اما تغییر باور بر مبنای مشاهده، با تغییر آن بر مبنای گمان و هوس فرق دارد!

باور گرایی کفار

«باور» واژه ای است که در ادبیات متداول با اعتقادات دینی همراه است، بدین لحاظ در نگاه نخست شاید به نظر برسد، باورگرایی با تدین مترادف است. در حالی که با نگاهی به قرآن، این مشاهده گرایی است که با خداپرستی سازگار است:

- کفار افرادی «باورگرا» معرفی میشوند که نه تنها با استدلالهای افراد خداپرست قانع نمی شوند، بلکه دیدن معجزات نیز تغییری در عقیده آنها ایجاد نمیکند. فرعون با دیدن تمام معجزات حضرت موسی، او را ساحر مینامد. در قرآن ذکر شده که اگر برای برخی از مردم دری در آسمان گشوده شود، میگویند لابد جادو شده ایم و باز هم تغییری در باورشان ایجاد نمیشود. کسانی که به تعبیر قرآن، کورند و نمیبینند، نه این که چشم شان مشکل داشته باشد، پرده ای بر دلهایشان است.

- در سرتاسر قرآن به انسانها سفارش شده مشاهده کنند،به همه چیز، به تمام خلقت خدا؛ تا از طریق این مشاهده و تفکر، باورشان تغییر کند و به خدا ایمان آورند.

تفاوت باورگرایی و مشاهده گرایی

باورگرایی زمانی است که احتمال تغییر باور (دانش مرجع) از طریق مشاهده اندک است، و مشاهده به گونه‌ای تفسیر شود که با باور سازگار باشد. مشاهده‌گرایی زمانی است که افراد ممکن است بر اساس مشاهدات‌شان تغییراتی را در باور (دانش مرجع) خود ایجاد کنند. بر همین اساس، دانشمندان باورگرا کارشان توجیه اتفاقات بیرونی است، تا بدین وسیله از منافع خود و وابستگان‌شان دفاع کنند و جلوی تغییر را بگیرند. علم به معنای واقعی نمی‌تواند با باورگرایی «پیشرفت» کند. خزعبلات بافته شده توسط باورگرایان، تنها بر حجاب فراروی دیدگان می‌افزاید تا جایی که آن چشم فروبستگان بر عالم بیرون و وابستگان به گمان‌های درون، سرشان آن چنان به سنگ بخورد، که دیگر برای تفسیر و تعبیر رندانه و خودفریبانه مجالی نباشد.

واژه و واقعیت

تو بگو: «ماست سیاه است»،
و به این امید بنشین، که من باور کنم.
و در ذهن خود، گفته ی تو را تکرار کنم.
ولی کاسه مرا چه خواهی کرد؟
که از گفته ی تو فارغ است؛
و با سحر واژگان تو، رنگش تغییر نخواهد کرد!

باور مرا رها کن؛
این مشکل تو نیست.
چشمان خود بگشا؛
تا بدانی نقص کار از چیست.

تعارض در گفتار/افکار

موضوعی که در ذیل به آن خواهم پرداخت، تعارض در افکار افراد است. بدین معنا که گاه دیده میشود افراد دو گزاره را که منعکس کننده افکارشان باشد بیان میکنند، ولی آن دو گزاره در تناقض منطقی با یکدیگر هستند. برای مثال اگر من از سویی بگویم: «راستگویی در همه شرایط لازم است» و از سوی دیگر اظهار کنم: «گاهی مصلحت بر دروغگویی است»؛ در این صورت بیان کننده دو گزاره بوده ام که با هم سازگار نیستند.

در ذیل به کنکاش علل احتمالی چنان پدیده ای میپردازم:

- دروغ گویی: اولین و ساده ترین علت این است که فرد در هنگام گفتن دست کم یکی از گزاره ها صداقت نداشته است. در این حالت فرد آگاهانه گزاره ای را به زبان آورده که منعکس کننده افکار واقعی اش نبوده است. بنابراین تعجبی هم ندارد که گفته های او در تعارض باشند. بنابراین نفاق و دورویی در گفتار، رابطه نزدیکی با وجود تناقض در گفتار و افکار دارد. اگر من در موقعیت های مختلف افکار خود را از روی نفاق و دروغگویی به گونه های متفاوت معرفی کنم، در این صورت بین گزاره های گفته شده تعارضات و ناسازگاری هایی وجود خواهد داشت. از این منظر کشف و بررسی تناقضات در گفتار و افکار افراد دارای اهمیت خواهد بود، چرا که نشان دهنده عدم صداقت گوینده خواهند بود.

- باورگرایی: انسانها روبات نیستند که بر اساس اصول از پیش تعیین شده و تغییر ناپذیر رفتار کنند*. انسانها باورها و رفتارهای شان را در طول زندگی از دیگران یاد میگیرند و گاه در دو موقعیت مختلف دو گونه متفاوت باور/رفتار فراگرفته میشود. مثلا یک کودک ممکن است در خانواده فراگیرد که گاهی لازم است دروغ گفت، ولی در مدرسه بیاموزد که در همه حال باید راستگو بود. در این صورت دو باور متفاوت در ذهن فرد حک میگردد. البته ممکن است تعارضات این چنینی پیچیده تر از مثال یاد شده باشند، به گونه ای که حتا خود فرد هم به راحتی نتواند از وجود آنها آگاه شود و با این تناقضات زندگی کرده و در برخی موقعیتها بر باور اول و در شرایطی مختلف بر باور دیگر تکیه کند. در این موارد بر خلاف گروه اول، قصد فریبکاری و نفاق در میان نیست و فرد تناقضات را کسب کرده و با آنها زندگی میکند. کشف این قبیل تعارضات توسط کسانی که به آنها عادت کرده اند کار ساده ای نیست، و لذا یا توسط دیگران که دیدی متفاوت دارند صورت میگیرد (و یا با مقایسه خود با دیگران که متفاوت هستند) و یا نیازمند توانایی کنکاش منطقی و نگرش فلسفی عمیق است.

در بالا علت پیدایش تناقضات گفتاری/فکری را در دو گروه بررسی کردم. نکته دیگر بررسی علت تداوم تناقضات کسب شده است. در گروه اول، علت ایجاد و تداوم تناقض، تلاش آگاهانه برای کسب یک سود و یا رفع یک ضرر است. برای مثال اگر فردی که به راستگویی اعتقاد ندارد، خود را معتقد به این رویه معرفی میکند یا به قصد کسب منفعتی نظیر استخدام شدن است و یا از ترس یک ضرر نظیر سرزنش و طرد دیگران است. بنابراین در جوامعی که به دلیل محدودیت امکانات و یا سخت گیری فکری، زمینه دروغگویی فراهم شده است، تناقضات گفتاری /فکری نیز بیشتر تولید یافته و ادامه پیدا میکنند. از سوی دیگر کشف تناقضات ناخودآگاه (گروه دوم)، به میزان توانایی فرد در به چالش کشیدن افکار و گفتار خود و مهارت فلسفی و منطقی آنها بستگی دارد. در این منظر کسی که فردی زودباور باشد و قلبا شهامت تحت پرسش قرار دادن افراد باور ساز (والدین و اولیا مدرسه در مثال بالا) را نداشته باشد، باورهایش را به چالش نمیکشد و آنها را با تمام تناقضاتشان حفظ مینماید. در واقع این افراد بر «باورگرایی» تکیه میکنند.

در پایان باید تاکید کنم که ممکن است آن چه که تناقض به نظر آمده است، توجیه پذیر باشد، و علت دیدن یک تناقض، نقص علمی و کم آگاهی بیننده باشد، نظیر تناقضاتی که حضرت موسی در کارهای حضرت خضر مشاده کرد. اما با فرض بر درستی یک تناقض،به طور خلاصه وجود تناقضات در افکار و گفتار را در دو دلیل نفاق و یا باورگرایی میشود خلاصه کرد؛ که لازمه اکتشاف آنها داشتن صداقت و توانایی کنکاش فلسفی است.

------
تلاش برای متقاعد کردن افراد دارای تناقض فکری، خواه به دلیل عدم صداقت، خواه به دلیل باورگرایی، دشوار اگر نگویم غیر ممکن است.

* اشاره به داستانهای ایزاک آسیموف و اصول روباتیک