جنگ کلامی

جنگ کلامی، که در نوشته پیشین به آن اشاره کردم، خود مقوله مهم و جالبی است. گاهی یک فرد در شرایطی وارد یک «گفت و گو» میشود، که گویی زره بر تن کرده و در دست سپر و شمشیر دارد. زره او، یعنی این که در لاک دفاعی فرو رفته است و محال است هیچ انتقادی را بپذیرد. سپر او، یعنی این که از استراتژی آینه استفاده میکند، به این شکل که هر انتقادی را به گوینده باز میگرداند. برای نمونه اگر به او گفته شود «چرا این کار را کردی؟» فورا جواب میدهد «خودت چرا آن کار را کردی؟». شمشیر هم یعنی مکررا به جای بحث در مورد موضوع مطرح شده، به مخاطبش حمله میکند. این فرد از فنون رزمی نظیر جاخالی دادن هم بهره میگیرد، به این شکل که اگر مخاطب موضوعی مطرح شود که در مقابل آن دفاعی نداشته باشد، از کنار آن میگذرد و موضوع دیگری را مطرح کرده و بحث را عوض میکند.

بدیهی است که از این به ظاهر «گفت و گو» تغییری در باور و بینش فرد «جنگاور» ایجاد نمیشود. برای همین هر زمان که اولین نشانه از چنین حالتی مشاهده شد، در ابتدا لازم است مخاطب به «صلح» دعوت شود (گفتن عباراتی که نشان دهنده عدم تمایل به حمله به شخص مقابل هستند، نظیر بیان خصوصیات مثبت طرف مقابل) و اگر خروج از جنگ کلامی امکان پذیر نشد، بهترین کار قطع گفت وگو است (در نوشته پیشین نتیجه گیری کردم که هر بحثی باید تنها برای مدت محدودی ادامه پیدا کند، اما نظر به ناخوشایند و بیفایده بودن جنگ کلامی، کمال مطلوب اجتناب کامل از آن است). در زندگی روزمره، بهتر است تا جایی که امکان دارد از بروز جنگ کلامی پیشگیری کرد. برای مثال من اگر انتقادی را با بیان تند و گزنده مطرح کنم، مخاطب من ممکن است به شروع یک جنگ کلامی دعوت شود و به مفهوم مورد نظر من فکر نکند. بنابراین شروع گفت و گو بهتر است به گونه ای باشد که اعلان جنگ تلقی نشود.

با وجود این که جنگ کلامی برای کسی که سعی در همفکری و گفت وگو دارد، ناخوشایند و نامطلوب است، اما چنگ کلامی به دلایل مختلف ممکن است برای برخی افراد نه تنها ناراحت کننده نباشد، بلکه لذت بخش نیز باشد. برای مثال به دلیل وجود پارادایم/فرهنگی که در ابتدای نوشته پیشین به آن اشاره شد، در نظر برخی افراد، «پیروزی» در یک مباحثه، نه تنها نشانه قدرت، توانمندی و ارزشمند بودن یک فرد است، بلکه بیانگر بر حق بودن او نیز هست. در این فرهنگ، اگر کسی مخاطب را «فتیله پیچ کند»، الزاما شایسته تعریف و تمجید است! از طرف دیگر این جنگهای کلامی، ممکن است نوعی هیجان طلبی باشند. همانگونه که پسر بچه ها، فقط برای تفریح ممکن است بر سر و کله هم بکوبند، دو «مرد» بزرگ هم ممکن است فقط برای هیجان طلبی و تفریح با کلماتشان همین کار را کنند. توسل به جنگ کلامی میتواند علل مهم تری هم داشته باشد. برای کسانی که منافع شان در پنهان کردن حقایق و واقعیات است، ورود به یک گفت و گوی سالم امکان پذیر نیست، و جنگ کلامی راهی برای گل آلود کردن آب است.

کاربردهای عملی بحث «باورگرایی»

پیشتر هم اشاره کرده بودم که «مشاهده گرایی» یک آرمان است که برای دستیابی به آن باید تلاش کرد، اما «باورگرایی» واقعیتی است که باید آن را مشاهده کرد و پذیرفت. پذیرش این واقعیت یک پیامد مهم به دنبال دارد. «باوری» وجود دارد که در پارادایم مشتق از آن، یک فرد عالم و اندیشمند میتواند هر مخاطبی را متقاعد کند. بر همین اساس، داستانهای متعددی از «پیروزی» افراد مطلوب گویندگان داستانها بر مخاطبان شان ذکر میشود. اما جالب است که این ادعا (توانایی متقاعد کردن هر مخاطبی) برای هیچ یک از پیامبران ذکر نشده است. البته پیامبران در بسیاری از موارد، و شاید هم تمام موارد، از در مباحثه (کلامی و عملی) با مخاطبان شان بر میآمدند، و مخاطبان شان نیز گاهی در بهت و عدم توانایی پاسخ دهی فرو میرفتند، اما در بسیاری از موارد، استدلالهای ذکر شده موفق به هدف اصلی یعنی تغییر باور مخاطب نمیشدند (هدف پیامبران از مباحثه کردن، علاوه بر انجام وظیفه پیامبری، تغییر باور مخاطبانشان ازکفر و شرک به ایمان بوده است و مثل برخی مباحثات امروزی، جنگ کلامی مقصود نبوده است). حضرت ابراهیم با استدلال محکم شکستن بتها (نوعی استدلال عملی) روانه آتش/گلستان شد، و فرعون نیز در ابتدا حضرت موسی را به جدال جادوگران حواله کرد و در نهایت نیز علی رغم تمام مسائلی که میشد آنها را «مشاهده» کرد، تغییری در باورش ایجاد نشد.
بنابراین اولین اصل پذیرفتن این واقعیت است که گاهی باور مخاطب تغییر نمیکند. البته تا امتحان نشود نمیشود پیش داوری کرد، یا به عبارت دیگر باید تلاش نمود تا با انتقال اطلاعات و ذکر استدلال از آن چه که درست میپنداریم دیگران را مطلع کنیم، اما از قبل باید بدانیم که گاهی بیشتر از انتقال و ابلاغ پیام کار دیگری نمیشود کرد. اگر تمام اطلاعات لازم منتقل شده باشند، دیگر ادامه دادن استدلال شاید ضرورتی نداشته باشد و بعد از یک حد مشخص باید مباحثه تمام شود و برای هر مباحثه ای باید حدی در نظر داشت. برای مثال، در مجلس قانون گذاری، موافقان و مخالفان نظرات خود را بیان میکنند و سپس رای گیری میشود. این کار عملی و منطقی است، ولی اگر مبنا این بود که موافقان و مخالفان با هم صحبت کنند تا سرانجام به نتیجه ای برسند، شاید هرگز قانونی تصویب نمیشد! در جامعه هم نمیشود انتظار داشت تمام افراد دارای باور یکسان باشند. نحوه مدیریت باورهای گوناگون مساله ای است که میتواند بیانگر تفاوت مهمی میان جوامع باشد.

نکته ظریف پایانی، این است که باورگرایی، ممکن است مثل «بوی بد دهان» تبدیل به خاصیتی شود که تنها به مخاطبان نسبت داده شود و هر شخص ضمن متهم کردن مخاطب به «باورگرا» بودن، خود را از آن بری بداند. با توجه به وجود مقاومت های درونی برای انکار و ندیدن عیوب خود، پسندیده است که هر فرد به خودش همواره به دید انتقادی نگاه کند و اگر از سوی دیگران از نظر فرد انتقادی شد، آن را جدی گیرد و بنابراین باورگرایی را باید در ابتدا در خود جست و جو کرد. این هم بخشی از راه دشوار رسیدن به «مشاهده گرایی» است.

آدم

با احد عهدیست آدم را تا ابد بر عهده اش
قصه ها و غصه ها و قس علی هذا را گفته اش
آدمی کو هر دمی از آه دم میزند
سوز سودای خیال و سودورزی برده اش

نمیخوابم

گاهی زشوق شعر، شبها نمیخوابم
خاموش به کنج بیت، گویا نمیخوابم
رنجور زکم خوابی، تن خسته شد و بیتاب
از درد بیخوابی، دردا نمیخوابم
یک شب ز حزن و غم، بیدار چشم من
یک شب ز شور وشوق، شیدا نمیخوابم
مردم همه خفتیده، هوشیار و بیدارم
همرنگ نی ام آخر، رسوا نمیخوابم
امروز زغم دیروز، خواب رفت زچشمانم
از غصه امروزم، فردا نمیخوابم
گویند مرا یاران، سود است به خفتیدن
دانم که چنان باشد، اما نمیخوابم

ظلم و اعتیاد، ترک و هجرت

با تشکر از دوست گرامی آقای مهندس مهران نحوی، فکری در ذهنم شکل گرفته که برای پیاده کردن حق مطلب آن نیازمند وقتی مناسب هستم، اما میترسم این وقت مناسب، مثل خیلی از موارد دیگر هرگز فرا نرسد. بنابراین، طبق عادت همیشگی ام، خام ونپخته انگشت به صفحه کلید میگذارم و آن چه در ذهن دارم را در ذیل «تخلیه میکنم».

ظلم به خود، مصادیق متفاوتی میتواند داشته باشد، ازجمله اعتیاد. نه فقط اعتیاد به مواد، بلکه انواع اعتیادهای رفتاری و اعتیاد به هیجان میتوانند مصادیق بارزی از ستم به خود باشند. همانگونه که برای فرار از ظلم دیگران، گاه تنها حیله، مهاجرت است؛ برای فرار از ظلم خویش نیز مهاجرت لازم است. واژه «هجر» که در قرآن آمده به معنای ترک کردن است، و جالب است که ترک کردن (ترجمه withdrawal) برای اعتیاد نیز به کار میرود. اما در این جا نه میشود خود را ترک کرد، و کنار گذاشتن عامل اعتیادزا نیز بیش از حد امری بدیهی است. بسته به مورد، ترک کردن میتواند معنای متفاوتی داشته باشد. ترک کردن، میتواند ترک کردن یک محل باشد، مثل محلی که در آن رایانه هست برای یک معتاد به اینترنت. هر نوع حرکت و جابه جایی، چه ذهنی و چه بدنی، که برای فرار از اعتیاد و عامل تحریک کننده میل مربوطه باشد، هجرت و مهاجرت است. اعتیاد از یک میل شدید (Craving) شروع میشود، و فرد ممکن است نسبت به یک محل، یا حتا یک شی و یا یک عامل فیزیکی نظیر یک بو، شرطی شده باشد و به محض در معرض قرار گیری، دچار میل شدید به اعتیاد شود. در این جاست که اهمیت ترک کردن و مهاجرت یاد شده روشن میشود. ترک کردن، نه منظور ترک کردن اعتیاد به تنهایی است، بلکه ترک کردن هر آن چه منجر به اعتیاد میشود نیز هست.
در قرآن در کنار هجرت، توصیه به صبر و توکل به خدا شده است. صبر که روشن است، چون ترک اعتیاد از دشوار ترین کارهای بشر است. برای هر کار دیگری انسان به مغز و اراده اش تکیه میکند، اما در اعتیاد مغز و اراده انسان گرفتار است. ترک ومهاجرت اعتیاد چه بسا از جلای وطن و مهاجرت به دیاری دیگر نیز دشوارتر باشد. توکل به خدا هم در این جا کاملا نکته ای مهم است. همان گونه که قبلا هم گفته بودم (حافظه عاطفی)، سالهاست مسیحیان دیده اند که برای ترک اعتیاد توکل به خدا و سپردن خود به یک «قدرت برتر» (به تعبیر غیردینی آن) میتواند معجزه کند، و این امر مبنای روش دوازدگانه برای ترک است. توکل لازم است، چون بسیاری از شرایط لازم برای ترک، نظیر عوامل زیست شناختی و اجتماعی از کنترل یک فرد خارج اند. لازم است که فرد هر آن چه در توان دارد انجام دهد، و باقی را به خدا بسپارد، تا موفق به «هجرت» شود.

راهکارهایی برای بیدار ماندن

افراد بیش فعال ممکن است در بیدار نگه داشتن خودشان مشکل داشته باشند. زمانی که یک دوست با آنها حرف میزند، ممکن است خمیازه بکشند، و هر چند که قصد نداشته اند بی ادبی کرده باشند، دوست شان ممکن است آن گونه برداشت کند، و این مساله منجر به سوء تفاهم و مشکلات اجتماعی شود. اگر تکالیف کاری و تحصیلی به نظرشان خسته کننده آید، ممکن است سرشان را روی میز بگذارند و حتا با وجود داشتن استراحت کافی، باز هم ممکن است احساس خستگی کنند. علت این است که مغز افراد بیش فعال، به میزان خاصی به محرک نیاز دارد تا بتواند بیدار باقی بماند.
برای برخی افراد، داشتن تحرک میتواند باعث فعال نگه داشته شدن مغز شود. آنها وقتی مشغول راه رفتن باشند، بهتر میتوانند فکر کنند. بنابراین در حین مکالمه تلفنی، یا هر وقت نیاز به تمرکز و تفکر دارند، راه میروند. متاسفانه مناسبات اجتماعی، شرایط را برای این افراد دشوار میکنند، و آنها در بیدار ماندن، تمرکز کردن و داشتن خلاقیت با مشکل روبه رو میشوند.

  • اگر داشتن تحرک به شما کمک میکند که بیدار بمانید و تمرکز کنید، به خودتان اجازه دهید که در حرکت باشید.
  • ورزشهای هوازی (آئروبیک) باعث افزایش دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین میشوند. بنابراین سعی کنید هر روز ورزش کنید.
  • در بین فعالیتهای تان استراحت کنید، بیرون بروید و از هوای تازه استفاده کنید. پنج دقیقه پیاده روی در اطراف ساختمان، یک دنیا تغییر ایجاد میکند.
منبع:
ترجمه از
When too much isn't enough, Wendy Richardson, Pinon Press, Colorado Springs, 2005, p 66