خیلی وقتها احساس کرده ام بسیاری از افراد در ایران، مخصوصا جوان ترها معتقدند که در «خارج» به آدم خیلی خوش میگذرد و مثلا اگر کسی که خارج است در مورد ایران اظهار نظر کند، با این پاسخ رو به رو میشود که: «تو برو کیف خودت را بکن*!».
آیا واقعا زندگی در خارج از ایران، یعنی خوشی و لذت؟
در پاسخ به آن سوال، من چند نکته با توجه به تجربه محدود خودم در بریتانیا ذکر میکنم. البته بدیهی است که «خارج» میتواند برای دیگران متفاوت باشد.
در ابتدا می خواستم موارد ذیل را به نکات مثبت و منفی تقسیم کنم، اما بعد دیدم که هر نکته ممکن است برای یک نفر مثبت باشد، برای دیگری منفی:
- افرادی که با آنها در ارتباط هستید، یک بخش مهم از زندگی را تشکیل میدهند. پس وقتی یک نفر به زندگی در خارج فکر میکند، باید پیش بینی کند، که در آن جا با چه کسانی در تماس خواهد بود، و آیا معاشرت با آن افراد برای او مطلوب تر از کسانی است که در ایران در کنار او هستند یا نه. معاشرت با افرادی که فرهنگهایی متفاوت دارند، ممکن است دشوار تر از چیزی باشد که تصور میکنید و در خارج برای معاشرت با افرادی که فرهنگ مشابه دارند، انتخابهای محدودتری خواهید داشت. البته همین امر میتواند به معنای کاهش قابل توجه چشم وهم چشمی، مقایسه خود با دیگران، حرص خوردن از رفتارهای دیگران و برخی مسائل دیگر باشد. یعنی در خارج شما ممکن است در یک جامعه مرجع کوچک زندگی کنید و در نتیجه احساس کنید دیگران کاری به کار شما ندارند، و شما هم کاری به کار دیگران ندارید.
- مهم نیست در «خارج» دیگران چه میکنند، مهم این است «شما» چه میکنید! نمیدانم دیگران از زندگی یک دانشجو در بریتانیا چه تصوری دارند، اما برای مثال من در مدتی که در بریتانیا بوده ام بیشتر وقتم را در اتاقم در دانشگاه صرف کرده ام. این وضع میتواند برای یک نفر زندگی ایده آل باشد، برای یکی عذاب الیم.

نمونه ای از محلی که یک دانشجو در خارج از کشور،
بیشتر وقت خود را در آن سپری میکند.
آیا همین تصویر از «خارج» در ذهن افراد وجود دارد؟
- با تغییر محل زندگی، تنوع زیادی ایجاد میشود و شما باید خیلی چیزها را از نو یاد بگیرید: چه طور از خیابان عبور کنید، چه طور از وسائط نقلیه عمومی استفاده کنید و امثال آن. برای یک نفر ممکن است اینها تغییراتی هیجان انگیز و مطلوب باشند، برای یکی اتفاقاتی تحقیر کننده و شرم آور. توانایی افراد برای غلبه بر این چالش ها هم متفاوت است.
- در بریتانیا به جای عرف اجتماعی، قانون عمده مسائل را روشن میکند، و در بیشتر موارد شما میتوانید بررسی کنید که فلان امر به شما تعلق میگیرد یا نه. بنابراین، اگر شما کسی باشید که در ایران با تکیه بر مهارتهای بالای فردی یا روابط اجتماعی تان، مشکلات را به راحتی حل میکردید، در این جا ممکن است احساس ناتوانی نمایید. اما اگر بتوانید با قانون خودتان را وفق دهید، میتوانید زندگی کم استرسی را تجربه کنید. برای مثال در طی رانندگی مسائل بر اساس قانون روشن و بدون چالش است، و افراد گاهی به هم لطف کرده و حق قانونی خود را به دیگران میبخشند. بنابراین رانندگی استرس زا نیست؛ البته در صورتی که شما شرایط قانونی رانندگی را داشته باشید!
- شاید برای شما مهم باشد که از لحاظ اقتصادی چه جایگاهی در جامعه دارید. باید بدانید در صورتی که به یک کشور مرفه نقل مکان کنید، معنایش این است که حتا اگر وضع زندگی شما در مقایسه با جامعه مبدا تفاوتی نکند یا حتا اگر بهتر شود، ممکن است در مقایسه با اطرافیان تان تبدیل به بخشی از اقشار محروم شوید. نکته دیگر این که برخی موارد که در ایران نشانه جایگاه بالاتر اقتصادی هستند، نظیر تلفن همراه و ماشین، در این جا به دلیل متداول بودن کالاهای ارزان قیمت در دسترس همه هستند. در بریتانیا جایگاه بالاتر اقتصادی، نه با داشتن چیزها، بلکه در داشتن چه جور چیزها نمایان میشود. از طرف دیگر، برخی چیزهایی که در ایران ارزان و سهل الوصول بوده اند، در این جا گران هستند، نظیر انرژی و دست مزدها. یک قبض برق در زمستان ممکن است از کل کالاهای برقی موجود در خانه گرانتر شود! در نتیجه ممکن است افراد در منزل خودشان سعی در تحمل سرما نمایند.
- بخش قابل توجهی از لذت زندگی از مکالمه با دیگران به دست میآید (این را در صورتی که دچار التهاب حنجره شوید درک خواهید کرد!). در خارج حتا اگر زبان شما بد هم نباشد، اما به احتمال زیاد تسلط شما به زبان دوم به اندازه زبان مادری نیست و شما ممکن است در موارد زیادی با این امر «مواجه» شوید. هر چند که در بیشتر موارد بتوانید گلیم خودتان را از آب بیرون بکشید، اما در یک مکالمه به زبان بیگانه، لذت بردن که جای خود را دارد، باید مواظب شرمساری های احتمالی بود.
- در بریتانیا برای انجام هر کاری با انبوهی از انتخاب رو به رو میشوید، که این امر از سویی به افراد حق انتخاب میدهد، از سوی دیگر ممکن است آدم را کلافه کند. مثلا شما باید شرکت فراهم کننده تلفن یا برق منزل تان را انتخاب کنید. حتا بعد از صرف وقت بسیار و مطالعه شرایط موجود و انتخاب یک شرکت، مساله تمام نمیشود، چرا که در ادامه هم از سوی سایر رقبا بمبباران تبلیغاتی میشوید و وسوسه خواهید شد که انتخاب تان را عوض کنید. برای خرید هر چیزی از قبیل نان و پنیر هم با انواع مختلفی کالا رو به رو خواهید شد، که البته محدودیت های اقتصادی کار دانشجویان را راحت کرده و آنها معمولا به دنبال ارزان ترین کالای موجود میگردند!
- برخی افراد نیز به درست یا غلط به کرات احساس اقلیت بودن و مورد تبعیض واقع شدن میکنند. مثلا: «پلیس چون دید خارجی ام، اون رفتار را کرد»، یا «چشم شان به روسری ما که افتاد، رفتارشان عوض شد». ممکن است اینها مشاهداتی درست و یا تفسیرهای نادرست باشند، اما به هر حال توسط برخی افراد احساس میشوند.
--------------------
* البته برخی ها هم معتقدند که زندگی در «غربت» خیلی تیره و تار است.