‏نمایش پست‌ها با برچسب موفقیت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موفقیت. نمایش همه پست‌ها

فرایندگرایی و پیامدگرایی


این نوشته (مثل بقیه نوشته ها!) برای ثبت یک ایده است، که هنوز نمیدانم چی است و چه اهمیتی دارد!


من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان (غلامعلی رعدی آذرخشی)


همان طوری که بر تفاوت میان مشاهده گرایی و باورگرایی؛ و یا ذاتی انگاری و اطلاع از معنای چیزها (پیشتر اسمی برایش نگذاشته بودم، «چیزانگاری» چه طور است؟!) تاکید کرده ام، اکنون دارم به تفاوت میان توجه و تاکید بر «فرایند»، در مقابل «پیامد» نگاه میکنم.

با تمرکز بر فرایند، پیامد (محصول) یک موضوع فرعی میشود و در نتیجه، دلبستگی به مسائل و ارتکاب رفتارهایی ایجاد میشود که در سطح خرد و کلان از لحاظ پیامدها (محصولها) قابل توجیه نیستند.

در مقابل، با تمرکز بر پیامد (محصول) فرایندها، نوعی رهایی و گشایش در انتخاب فرایند ایجاد میشود، و از طرف دیگر بررسی عملکرد، عینی تر میشود.

فرایندگرایی، برای فریبکاری خوب است! چون با انحراف تمرکز بر فرایند، توجه ها از عدم دستیابی به پیامدهای (محصولات) مورد نظر منحرف میشوند. اگر افراد بر مشاهده گرایی تکیه داشته باشند، ناکارآمدی این رویکرد روشن میشود، بنابراین گرایش به فرایندگرایی، لاجرم میل به باورگرایی دارد.

بحث فریب که در بالا ذکر شد، البته بحث را پیچیده میکند. بدین شکل که فرد یا نهاد مورد نظر، ممکن است در اصل رویکردی پیامدگرا داشته باشد، ولی برای نهان نگه داشتن پیامد مورد نظر، با باورگرایی، به فرایندگرایی اقدام کند. هر چند که توصیف این شرایط نکته تازه ای نیست، اما فایده این نظریه این است که پادزهر شرایط روانشناختی و اجتماعی مذکور را معرفی میکند: به جای درگیر شدن در باور یا فرایند مدعا شده، تمرکز بر پیامد/مشاهده شاید راهگشا باشد.

در واقع پیامد در چنان شرایط پیچیده ای که ذکر شد، میتواند چند نوع باشد:
- پیامد اصلی: در اصل مورد نظر است ولی پنهان میشود!
- پیامد ادعا شده: جذاب و قابل دفاع، ولی تنها راهی برای دستیابی به پیامد اصلی است؛ درگیر شدن در خصوص این پیامد، فایده ای ندارد، چون خود فرد ادعا کننده نیز به آن باور ندارد!
- پیامد محقق شده: آن چه که در عمل به دست میآید، بر اثر کنکاش میان بازیگران روابط اجتماعی که ترکیبی از دو حالت فوق است.

اما این بحث اخیر تنها یک مورد خاص از این بحث کلی است، وبحث اصلی، معنا و گستره مفاهیم فرایندگرایی و پیامدگرایی است که شاید همیشه برای فریب دیگران نباشند . یک رفتار تکانشی را شاید بشود نوعی فرایندگرایی دانست . بحث فرایند/پیامد شاید مبین این نکته باشد چرا برخی توصیفات فردی که برای بیش فعالی و توجهی ذکر میشوند، مثل بی نظمی و تکانشگری، میتواند حالات عمومی برخی جوامع را توصیف کنند، چون هر دو در واقع نوعی فرایندگرایی هستند. و شاید راه حل، در هر دو سطح، «پیامدگرایی» باشد (؟).

پی نوشت


  • واژه پیامدگرایی، هم قبل از من استفاده شده است:
  • برای ترجمه consequentalism که دور از معنای مورد نظر من نیست، ولی دقیقا هم همن معنایی که من میخواستم هم نیست: http://www.aftabir.com/articles/art_culture/issue/c5c1179055106_book_p1.php
  • این واژه به عنوان رویکردی در فلسفه اخلاق ذکر شده در کنار سایر رویکردها: فایده باوری ، شهودباوری ، ناپیامدگرایی، واقع باوری، توصیه گرایی، عاطفه گرایی. در این جا پیامدگرایی این طور تعریف شده است (عین عبارات برگرفته از http://hogr.blogfa.com/post-136.aspx): 
  • «دیدگاه معروف دیگر موسوم به ((پیامدگرایی )) است که طبق آن مافقط یک وظیفه اصلی داریم : انجام دادن هر کاری که بهترین پیامدها رابه بار می اورد . مطابق این دیدگاه خوب این مسئله که چه نوع کاری انجام می دهیم فی نفسه اهمیتی ندارد . در مقابل این دیدگاه ، (( نا پیامدگرایی )) قرارداد که براساس آن برخی از انواع کارها ( مثل کشتن بی گناهان ) فی نفسه نادرست است نه به سبب اینکه پیامدهای بدی به بار می آورد . البته خود این دیدگاه پیامدگرایی دارای انواع و اقسامی مثل(( فایده باوری )) ، (( خودمحوری )) ، (( لذت گرایی)) است که شرح همه انها در حوصله این مقاله نیست ، اما در همه آنها این امر مشترک وجود دارد که امر اخلاقی یاخوب بودن معادل بشترین فایده ، بهره لذت برای خود یا دیگران است . طبق این دیدگاه باید کاری را انجامداد که بهترین پیامدها یا بیشترین فایده ها یا لذت ها را به بار می آورد .»
  • به نظر معنای نزدیک به (ولی شاید نه معادل) فرایندگرایی، در پس واژه «وظیفه گرایی» نهفته باشد: http://armandaily.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=12106:2010-05-11-19-42-39&catid=123:thoughts&Itemid=83
  • پیچیده بودن بحث و برخی واژه های مرتبط دیگر نظیر غایت گرایی، سودگرایی در این جا ذکر شده است: http://hawzah.org/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=83398&SubjectID=78602

چگونه تغییر کنیم؟


چگونه تغییر کنیم؟

تا آینده ای زیباتر پیش رو داشته باشیم

دکتر پوریا صرامی

تغییر: چه کسانی؟ چه چیزهایی؟
¢    تغییر میتواند از بد به خوب، یا از خوب به بهتر باشد. بنابراین همه به تغییر نیاز دارند.
¢    افراد باید بررسی کنند که تغییر دادن کدام مسائل نتایج خوبی به دنبال دارد و در کدام مسائل تغییر کردن فرق زیادی ایجاد نمیکند.
¢    انواع تغییر:
·        جسمی
·        مالی/کاری/تحصیلی
·        روانی/ عاطفی/ اخلاقی/اخروی
·        اجتماعی
¢    باید تصمیم اتخاذ شده را نوشت و ثبت کرد، مکررا از نو خواند، در صورت لزوم تغییر داد، و  درسهایی که فرد در طی مسیر تغییر یاد میگرید را به آن اضافه کرد.

اصول تغییر
¢    اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند.
¢    اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند.
¢    اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند.
¢    اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند
¢    لازم است تغییرات را پیش بینی کنیم و احتمالات مختلف را در نظر بگیریم.
¢    باید به 10، 20 یا 30 سال بعد فکر کنیم!
¢    لازم است به شکل مستمر به مشاهده و اصلاح کردن بپردازیم، برای مثال:
·        کوچکترین علامت ناراحتی را در دیگران ببینیم و رفتارمان را تغییر دهیم و عذرخواهی و جبران کنیم.
·        نشانه های جسمی را زود ببینیم و به موقع به پزشک مراجعه کنیم یا تغییری در روش زندگی مان ایجاد کنیم.
·        بر بودجه و هزینه های زندگی خود نظارت کنیم و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنیم.
·        در حین رانندگی دائم به اطراف نگاه کنیم، به موقع واکنش مناسب نشان دهیم و محتاط رانندگی کنیم.



اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند
¢    هیچ تغییری بر مبنای خواست دل افراد ایجاد نمیشود!
¢    بدون برنامه ریزی و تلاش عمدی، انسان با سپری شدن زمان خودبه خود به هدفهایش نزدیک تر نمیشود.
¢    لازم است از روش درست استفاده شود: (اصل 4).



اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند
¢    افراد معمولا تنها بعد از رسیدن به ته خط به فکر تغییر کردن میافتند.
¢    علل:
·        ما ممکن است آموزشهای نادرستی از سوی جامعه، فرهنگ و خانواده دریافت کرده باشیم، برای مثال: «حرف مرد یکی است!».
·        بخش ناخودآگاه ذهن انسان دنبال کسب لذت یا دوری از اضطراب است و چون تغییر کردن در ابتدا ایجاد ناراحتی میکند، بخش ناخودآگاه ذهن تمایلی به تغییر کردن ندارد. بنابراین لازم است از نقش این قسمت خودکار ذهن، که مثل یک اتوپایلوت است، آگاه شد و آن را کنترل کرد. در حالی که بسیاری از افراد به غلط کارهای مختلف را فقط برای این انجام میدهند که حس خوبی در آنها ایجاد شود، مثلا کارهایی را که انجام میدهند تا از سوی دوستان شان تشویق شوند: در فیسبوک لایک بگیرند، یا موجب خنده دوستانشان شوند. اما درست این است که کارها را با توجه به نتیجه ای که در آینده ایجاد میکنند انجام داد. برای آگاه شدن از نتایج کارها، باید به تجربه گذشته دقت کرد. منظور این نیست که کارها نباید در افراد حس خوبی ایجاد کنند، بلکه اولویت با نتیجه کار است: کاری که نتیجه خوبی دارد باید انجام شود حتا اگر حس بدی ایجاد میکند و کاری که نتیجه بدی دارد نباید انجام شود، حتا اگر حس خوبی ایجاد کند. اگر تغییر کردن در یک موضوع برای یک نفر نتیجه خوبی به دنبال داشته باشد، آن فرد باید در آن موضوع تغییر کند، هرچند که تغییر کردن ممکن است در ابتدا حس خوبی برای او ایجاد نکند.
·        عدم پذیرش مسئولیت کارهای خود:
-          مذهبی: نسبت دادن رفتارهای خود به خدا. در حالی که خداوند به انسان آزادی داده است و در قبال این آزادی، انسان نسبت به رفتارهایش مسولیت دارد.
-          روانکاوی: نسبت دادن رفتارهای خود به کارهای والدین یا حوادث گذشته. هر چه قدر هم که گذشته فرد نامطلوب بوده باشد، فرد میتواند با تغییر دادن رفتارهایش، آینده اش را متحول کند.
-         زیست شناختی: نسبت دادن کارهای خود به بیماریهایی نظیر بیش فعالی، افسردگی و اعتیاد. بیماری، سرعت انسان را تحت تاثیر قرار میدهد، اما جهت حرکت را نه. کسی که سوار ژیان است ممکن است دیرتر به هدف برسد، ولی اگر به جای مقصد به نقطه دیگری برود مقصر خودش است!
-         اجتماعی: نسبت دادن کارهای خود به دوستان و اطرافیان (رفیق ناباب!).
·        نداشتن صبر و امید.

اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
¢    برای تغییر باید انگیزه داشت:
·        حضور همزمان دو عامل، باعث ایجاد شدن انگیزه میشود:
§        واقع بینی نسبت به ضعفهای زمان حال
§        تجسم روشن یک هدف جذاب
¢    اما عواملی وجود دارد که انگیزه را از بین میبرند:
·        تکبر
·        خیالبافی در مورد تغییری که قرار است ایجاد شود، حرف زدن در مورد انجام دادن کار یا شروع کردن کوتاه مدت کار: این موارد حس خوبی ایجاد میکنند و واقع بینی اولیه را از بین میبرند.
·         دستور گرفتن از دیگران به ایجاد شدن انگیزه کمک نمیکند، بنابراین باید از راه درست به دیگران کمک کرد تا انگیزه پیدا کنند. مثلا نسبت به مسائل واقعی به آنها آگاهی داد (افزایش واقع بینی) یا در مورد جذابیت هدف برای آنها صحبت کرد.

واقع بینی (از عوامل شکل دهنده انگیزه)
¢    نظرات دیگران میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم. همه نظرات الزاما درست نیستند، اما دیگران مثل آینه میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم.
¢    تفاوتهای واقع بینی با منفی بافی:
·        فرد واقع بین، به کارها نگاه میکند (من این درس ریاضی را بلد نیستم)، فرد منفی باف، چیزی را به ذات خود یا دیگران نسبت میدهد (من کودن هستم).
·        فرد واقع بین بر زمان حال تمرکز دارد و میداند که در آینده میتواند تغییر کند، ولی فردمنفی باف صفاتی همیشگی به خود یا دیگران نسبت میدهد.
·        فرد واقع بین علاوه برنقاط ضعف، به نقاط مثبت هم نگاه میکند.
¢    بنابراین فرد واقع بین دارای عزت نفس است و میتواند در جهت بهتر شدن تغییر کند، ولی فرد منفی باف بین دچار سرخوردگی و ناامیدی است و انگیزه ای برای تغییر ندارد.

تکبر (از عوامل از بین برنده انگیزه)
¢    تکبر احساسی است که گهگاه در همه افراد ایجاد میشود.
¢    چند واقعیت:
·        همه انسانها ضعفهای زیادی را در وجود خودشان دارند.
·        همه انسانها بر بسیاری از عوامل تسلط ندارند.
·        همه انسانها از آینده خبر ندارند.
¢    با توجه به واقعیت های بالا، اگر کسی دچار تکبر شود، واقع بین نیست و بنابراین انگیزه تغییر در او نمیتواند وجود داشته باشد.
¢    تکبر به دلیل این که واقع بینی را خدشه دار میکند، مثل شراب بر عملکرد فرد تاثیر منفی میگذارد. تکبر، حادثه اجتماعی ایجاد میکند، همان طور که شراب، حادثه رانندگی ایجاد میکند.
¢    لازم است به طور مستمر احساسهای خود را مشاهده کرد و در صورت بروز تکبر فورا این احساس را اصلاح کرد.
¢    لازم است با دیگران صادق بود و از تعریف و تمجید بی پایه خودداری کرد تا ناخواسته به شکل گیری تکبر در آنها کمک نکنیم.



عهد شکنی
¢    هر کسی بعد از تصمیم گیری برای تغییر، ممکن است به دفعاتی دچار عهدشکنی شود.
¢    لازم است از هر مورد عهدشکنی که پیش آمد درس گرفت، تجربه حاصل شده را ثبت کرد و به تلاش برای تغییر کردن ادامه داد. عهد شکنی مثل زمین خوردن است، فرد باید بلند شود و تجربه کسب کند و به مسیرش ادامه دهد.
¢    از علل عهد شکنی از بین رفتن انگیزه است، بر پایه واقع بینی و تجسم هدف جذاب، باید انگیزه را به طور مستمر حفظ کرد.
¢    رفتارهای انسان مثل زنجیر به هم وصل هستند. برای تغییر یک رفتار شاید لازم باشد رفتارهای دیگری که از اول پیش بینی نمی شدند را هم تغییر داد.
¢    تغییر دادن یک رفتار ممکن است منجر به ایجاد شدن عواقب ناخواسته شود، مثل جایگزین کردن یک رفتار غلط جدید با رفتار غلط قبلی، باید درس گرفت، تجربه کسب کرد و تلاش کردن را ادامه داد.
¢    اگر کسی تصمیم بگیرد تغییر کند، خاطراتی که دیگران از او دارند عوض نمیشود، در صورت لزوم باید از دیگران عذرخواهی کرد و تا مدتها واکنش آنها به رفتارهای سابق را تحمّل کرد و عکس العمل منفی نشان نداد.
¢    هر تغییری نیاز به زمان دارد و باید از اول پیش بینی کرد که برای تغییر کردن لازم است زمانی طولانی صرف کرد، مثلا مهارت در نواختن یک ساز ممکن است به 7 سال زمان نیاز داشته باشد.
¢    فرد میتواند برای خودش جریمه ای معقول را پیش بینی کند، تا در صورت عهدشکنی انجام دهد.


پیروزی و شادکامی با پندار نیک

این نکات ممکن است برای همه افراد، و به طور خاص برای بیش فعالان مفید باشند:

- زندگی وقتی عوض میشود که رفتار و گفتار تغییر کند، و این دو نیز با تغییر اندیشه متحول میشوند. نتیجه این که برای تغییر زندگی، باید اندیشه خود را متحول کرد. این جمله که: «انسان به هر چه بیندیشد، برایش محقق میشود»، حقیقت دارد.

- به جای تمرکز و تفکر بر «شکست نخوردن»، باید به پیروز شدن فکر کرد. این نکته انتقادی مهم به نظام پزشکی است که به جای سلامتی و موفقیت، در بیشتر موارد تمرکزش بر نکات منفی است. بهتر است از فواید پشتکار، تمرکز حواس و داشتن آرامش سخن گفت، تا بر نشانه های «بیماری» اختلال بیش فعالی و کم توجهی تاکید کرد. 

- بهتر است به هدف فکر کرد، تا به روش رسیدن به هدف. به جای این که بر نحوه مطالعه، و چگونگی تمرکز کردن بر آن فکر کنیم، باید ذهنمان را معطوف به موفقیت نهایی بنماییم. اگر هدف روشن باشد، راه مناسب هم پیدا میشود. هدف که محقق شود، مهم نیست از چه طریقی باشد (منظور روشهای مختلف مطالعه، یا کسب موفقیت است، راه های مختلفی که از لحاظ اخلاقی تفاوتی ندارند، نه این که انسانها بخواهند برای کسب موفقیت به روشهایی که از لحاظ اخلاقی نادرست اند دست بزنند).
در نوشتن موارد فوق متاثر از آثار راندا برن (کتابهای راز و قدرت) بوده ام و هم چنین کارهای پیتر کانراد در زمینه بهداشتی کردن (در مقابل پزشکی کردن).









توقف، از روی برنامه یا اجبار؟

از زمانی که با مفهوم اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان آشنا شدم (حدود 10 سال قبل)، احساس میکردم شباهتهایی میان دارندگان این حالت و جمع کثیری از مردم در جوامع در حال توسعه وجود دارد. در ابتدا با دید پزشکی خود، این را به تفاوتهای ژنتیکی اقوام مختلف نسبت میدادم، اما بعدها فهمیدم که این امر باید علل دیگری داشته باشد. امروز به نکته ای توجهم جلب شده، که به نظرم میرسد حلقه مفقوده ارتباط مذکور است. این نکته نه تنها بخش عمده ای از مشکلات افراد بیش فعال و هم چنین افراد مبتلا به اعتیادهای رفتاری (اعتیاد به هیجان) را توضیح میدهد، بلکه تبیین کننده تفاوت میان افراد و جوامع متمدن و پیشرونده است با غیرمتمدنها و آنهایی که درگیر افراط و تفریط هستند.

این نکته عبارت است از توانایی توقف از روی برنامه درمقابل توقف از روی اجبار. یعنی توقف به دو دلیل رخ میدهد، یکی بر اساس برنامه است، که نشان دهنده هوشمندی، تمدن و توانمندی است، و دیگری به دلیل اجبار است، که نشاندهنده فقدان موارد مذکور است.

در ذیل مثالهای متعددی از این دو حالت ذکر شده است:

  • دو ماشین اسباب بازی را در نظر بگیرید، یکی هوشمند و مجهز به جدیدترین فنآوری است، و دیگری ساده و ابتدایی. این دو ماشین همزمان شروع به حرکت میکنند، یکی آن قدر میرود تا به مانعی برخورد کند و متوقف شود، دیگری قبل از رسیدن به مانع در محلی که از قبل تعیین شده متوقف میشود.
  • دو نفر غذا میخورند، یکی از ابتدا تصمیم دارد که چه میزان غذا بخورد و بعد از صرف آن مقدار، با وجود غذای اضافی و با وجود این که هنوز اشتها دارد، دست از غذا خوردن میکشد. دیگری آن قدر غذا میخورد که دیگر نتواند یک لقمه دیگر هم بخورد یا این که غذا تمام شود!
  • یک نفر با مشاهده یک اقدام خطرناک کودکش بر سر او داد میزند تا جلوی خطر را بگیرد، و به محض رفع خطر آرام میشود و با آرامش با کودک رفتار میکند. دومی وقتی عصبانی شود هیچ توقفی ندارد...
  • یک نفر در حین رانندگی سرعت ماشین را تا حد مجاز و معقول زیاد میکند؛ دیگری تا جایی که ماشین یا موانع روبه رو اجازه دهند، تند رانندگی میکند.
  • یکی بر اساس برنامه قبلی میخوابد و بیدار میشود، دیگری آن قدر بیدار یا خواب میماند که دیگر نتواند ادامه دهد.
  • یکی کارها را طبق برنامه انجام میدهد و هر کار را پس از اتمام سهم روزانه آن کار رها میکند، و دیگری آن قدر به انجام دادن یک کار میچسبد که دیگر نتواند ادامه دهد (و در این حین زمان را برای انجام دادن سایر کارها از دست میدهد).
  • یکی زمانی که استفاده از کامپیوتر و یا تلویزیون را شروع میکند، برای تمام شدن آن برنامه مشخصی دارد (بعد از انجام یا مشاهده یک مورد خاص، یا بعد از صرف زمانی خاص)، دیگری تا جایی که میشود ادامه میدهد.

پنج دلیل برای موفق نشدن / پیشرفت نکردن (2)

1- نداشتن برنامه و هدف برای کار مثبت
2- نداشتن نیرو برای انجام دادن کار مثبت
3- وجود نیروهای منفی داخلی
4- وجود عوامل منفی خارجی
5- جمع شدن چهار عامل فوق با همدیگر

کار مهم

خیلی ها علاقه دارند کارهای مهم انجام بدهند و به موفقیتهای بزرگ برسند. من ادعا میکنم که شکست نخوردن در کاری که پیش تر امکان با موفقیت انجام دادنش نبوده است، یک پیروزی، پیشرفت و یک کار مهم است. به همین دلیل:

- با توجه به آمار بالای تصادفات در ایران، هر زمانی که یک نفر بدون تصادف به مقصد برسد، کار مهمی انجام شده است (این طنز نیست، نکته ای جدی است و جدی بودن آن را کسانی که دچار حادثه شده اند میتوانند درک کنند.)

- کسی که معتاد است، اگر به کارهای معمولی اش بپردازد، بی آن که سراغ اعتیادش برود، نه تنها کار مهمی انجام داده است، بلکه معجزه ای بزرگ را تحقق بخشیده است.

- کسی که در گذشته با دیگران پیوسته در نزاع بوده است، اگر با آرامش با دیگران ارتباط برقرار کند کار مهمی انجام داده است.

نکات فوق ساده و بدیهی به نظر میرسند، اما مهم اند. دیدن اطراف شاید به نظر ما عادی برسد، اما کسی که نابینا است، اگر بینایی اش را بدست آورد درک خواهد کرد که این کار چه قدر مهم است. هر کاری که دیروز با موفقیت انجام نشده، اگر امروز به طور «عادی» انجام شود، کار مهمی انجام شده است.

یاد خدا

فایده به یاد داشتن خدا

اگر کسی به یاد خدا باشد، خدا هم به یاد او خواهد بود[1] ، گناهان او را میبخشد[2] و قلب او آرامش پیدا میکند[3].

تفاوت انسانها

انسانها از لحاظ نحوه تاثیر پند و یاد خدا بر دلشان، مشابه نیستند. پند دادن و یادآوری خدا برای مومنان سودمند است [4] و یاد خدا بر دل مومنان میتواند تاثیر عمیقی بگذارد[5]، [6]، [7]. تاثیر گرفتن از یاد خدا یک مرحله ای است که انسانهای مومن باید به آن برسند [8]. کسانی آمادگی پند گرفتن و به یاد خدا افتادن را دارند که اهل توبه باشند[9] و از خدا بترسند [10] . به همین منوال، به بعضی خانه ها (و نه هر خانه ای) اجازه داده میشود که در انها از خدا یاد شود [11].

برخی انسانها اگر حرفی در یاد خدا به آنها گفته شود، آن را جدی نمیگیرند[12] و از آن دوری میگیرند[13] وبه دیده تمسخر به کسی که خدا را یاد کرده نگاه میکنند [14]. بنابراین وقتی یاد خدا به برخی افراد ارائه شود، باعث پند گرفتن و یادآوری در آنها نمیشود [15]،[16].

نحوه یاد کردن خدا

کیفیت به یاد داشتن خدا باید مشابه به خاطر داشتن اعضای خانواده، یا از آن هم عمیق تر و بیشتر باشد[17]، و با خشوع و بدون اصرار برای آشکار کردن آن [18]. کمیت به یاد داشتن خدا باید زیاد و شبانه روزی باشد[19]، [20] . چه موقع به یاد خدا باید بود؟ در همه احوال (ایستاده، نشسته، خوابیده)[21] ، از جمله در صورت ارتکاب گناه[22].

چه چیزی از خدا را به یاد داشته باشیم؟

نعمت های خدا و دستورات او را[23]، [24] که این امر مشابه توصیه خداوند در به یاد آوردن خوبیهای اطرافیان است[25]. فکر کردن به دلیل خلقت انسان و آخرت، با به یاد آوردن خدا میتواند همراه باشد [26].

چگونه میتوان یاد خدا را در خود زنده نگه داشت؟

· با تلاوت قرآن، چون قرآن «یادآور» نامیده شده است[27]، [28]، [29] و گفته شده که قرآن چیزی جز یادآور نیست [30] . در دعای کمیل، یاد خدا «شفا» دانسته شده[31]. در قرآن، این کتاب یادآور خدا و «شفا دهنده» و رحمت گر معرفی شده است[32].

· نماز هم برای یاد کردن خداست [33]، [34]، که البته به یاد خدا بودن تنها محدود به نماز نیست[35]، [36] و هر نمازی هم موجب به یاد خدا بودن نمیشود[37].

· حج هم برای یاد خداست [38].

چه عواملی ممکن است انسان را از یاد خدا دور کنند؟

تجارت و خرید و فروش[39]، [40]، اموال و فرزندان [41]، چیزهای که انسان ممکن است از آنها خوشش آید[42]، پیروی از هوای نفس و زیاده خواهی [43]، مسخره کردن و خندیدن به انسانهای مومن [44]، و تنها به زندگی دنیا باورداشتن [45]. کسانی که به آخرت ایمان ندارند، همیشه در یاد خدا شریکانی لحاظ میکنند و از یاد خدا به تنهایی، لذت نمیبرند [46]. بیتوجهی به نشانه های خدا باعث میشود که پرده و قفلی بر گوش و قلب انسان شکل گیرد و شانس هدایت را به طور کامل از انسان سلب کند [47].

به یاد خدا نبودن چه پیامدهایی به دنبال دارد؟

شیطانی هم نشین با انسان میشود[48] . شیطان بد هم نشینی است [49] و به ایجاد وعده های کاذب و امیال در انسان میپردازد[50]. به همین دلیل انسانهایی که از یاد خدا غافلند، خودشان را فراموش میکنند[51]، و میانشان اختلاف و درگیری ایجاد میشود[52]، زندگی آنها سخت میشود ودر قیامت خدا آنها را نابینا محشور کرده[53] و آنها را فراموش میکند[54]، [55]. به طور خلاصه، کسانی که خدا را فراموش کنند، خدا هم آنها را فراموش میکند[56].

هم نشینی با شیطان از طرفی به عنوان پیامد فراموشی خدا معرفی شده است، و از طرف دیگر دلیلی است برای فراموش کردن خدا [57] و سایر مسائل[58]، [59]. شیطان برای دور کردن انسان از یاد خدا از اعتیاد و خوشگذرانی استفاده میکند[60].

در صورت وقوع فراموشی چه باید کرد؟

انجام دادن کاری که انجام دادنش فراموش شده بود[61]، استغفار[62] و به یادآوردن خدا [63]. انسانهای پرهیزگار هر گاه شیطان به سراغشان برود (مثلا باعث شود چیزی را فراموش کنند) پند میگیرند(خدا را یاد میکنند) و همین باعث افزایش بینش آنها میشود[64].



[1] فاذکرونی اذکرکم و اشکرولی و لا تکفرون (بقره 152)

[2] والذین اذا فعلوا فحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله (آل عمران 135)

[3] الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب (سوره 13، آیه 28)

[4] وذكر فان الذكري تنفع المومنين (سوره 51، آیه 55)

[5] انما المومنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوكلون (سوره 8، آیه 2)

[6] الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و الصابرين علي ما اصابهم و المقيمي الصلاه و مما رزقناهم ينفقون (سوره 22 آیه 35)

[7] انما يومن بآياتنا الذين اذا ذكروا بها خروا سجدا وسبحوا بحمد ربهم وهم لا يستكبرون (سوره 32، آیه 15)

[8] الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم وكثير منهم فاسقون (سوره 57، آیه 16)

[9] هو الذي يريكم آياته وينزل لكم من السماء رزقا وما يتذكر الا من ينيب (سوره 40، آیه 13)

[10] سيذكر من يخشي (سوره 87، آیه 10)

[11] في بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والآصال (سوره 24، آیه 36)

[12] ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون (سوره 21، آیه 2)

[13] وما ياتيهم من ذكر من الرحمن محدث الا كانوا عنه معرضين (سوره 26، آیه 5)

[14] وان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر ويقولون انه لمجنون (سوره 68، آیه 51).

[15] واذا ذكروا لا يذكرون (سوره 37، آیه 13)

[16] الذين كانت اعينهم في غطاء عن ذكري و كانوا لا يستطيعون سمعا (سوره 18، آیه 101)

[17] فاذکروا الله کذکرکم اباءکم او اشدا ذکرا (بقره 200)

[18] واذكر ربك في نفسك تضرعا وخيفه ودون الجهر من القول بالغدو والآصال ولا تكن من الغافلين (سوره 7، آیه 205).

[19] واذکر ربک کثیرا و سبّح بالعشیّ و الابکار (آل عمران 41)

[20] ا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا (سوره 33، آیه 41)

[21] الذین یذکرون الله قیما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (آل عمران 191)

[22] والذین اذا فعلوا فحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله (آل عمران 135)

[23] واذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمه (بقره 331)

واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم (آل عمران 103)

[24] فاذكروا آلاء الله لعلكم تفلحون (سوره 7، آیه 69).

[25] و لاتنسوا الفضل بینکم (بقره 237)

[26] الذین یذکرون الله قیما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (آل عمران 191)

[27] ذلک نتلوه علیک من الایات و الذکر الحکیم (آل عمران 58)

[28] انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (نحل 9)

[29] و هذا ذكر مبارك انزلناه افانتم له منكرون (سوره 21، آیه 50)

[30] ان هو الا ذكر للعالمين (سوره 81، آیه 27)

[31] یا من اسمه دوا و ذکره شفا (دعای کمیل)

[32] و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه (کهف 82)

[33] اتل ما اوحي اليك من الكتاب واقم الصلاه ان الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر والله يعلم ما تصنعون (سوره 29، آیه 45).

[34] انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني واقم الصلاه لذكري (سوره 20، آیه 14)

[35] فاذا قضیتم الصلوه فاذکروا الله قیما و قعودا و علی جنوبکم فاذا اطماننتم فاقیموا الصلوه (نسا 103)

[36] فاذا قضيت الصلاه فانتشروا في الارض وابتغوا من فضل الله واذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (سوره 62، آیه 10)

[37] ان المنفقین یخدعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الی الصلوه قاموا کسالی یرآون الناس و لایذکرون الله الا قلیلا (نسا 142)

[38] ليشهدوا منافع لهم ويذكروا اسم الله في ايام معلومات علي ما رزقهم من بهيمه الانعام فكلوا منها واطعموا البايس الفقير (سوره 22، آیه 28).

[39] رجال لا تلهيهم تجاره ولا بيع عن ذكر الله واقام الصلاه وايتاء الزكاه يخافون يوما تتقلب فيه القلوب والابصار (سوره 24، آیه 37)

[40] يا ايها الذين آمنوا اذا نودي للصلاه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذكر الله وذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون (سوره 62، آیه 9)

[41] يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله ومن يفعل ذلك فاوليك هم الخاسرون (سوره 63، آیه 9)

[42] فقال اني احببت حب الخير عن ذكر ربي حتي توارت بالحجاب (سوره 38، آیه 32)

[43] واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداه والعشي يريدون وجهه و لا تعد عيناك عنهم تريد زينه الحياه الدنيا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا (سوره 18، آیه 28).

[44] فاتخذتموهم سخريا حتي انسوكم ذكري وكنتم منهم تضحكون (سوره 23، آیه 110)

[45] فاعرض عن من تولي عن ذكرنا ولم يرد الا الحياه الدنيا (سوره 53، آیه 29)

[46] واذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يومنون بالآخره واذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون (سوره 49، آیه 35)

[47] و من اظلم ممن ذكر بآيات ربه فاعرض عنها و نسي ما قدمت يداه انا جعلنا علي قلوبهم اكنه ان يفقهوه و في آذانهم وقرا و ان تدعهم الي الهدي فلن يهتدوا اذا ابدا (سوره 18، آیه 57)

[48] و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطنا فهو له قرین (زخرف 36)

[49] و من یکن الشیطن له قرینا فسآء قرینا (نسا 38)

[50] یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا (نسا 120)

[51] و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون

[52] ومن الذين قالوا انا نصاري اخذنا ميثاقهم فنسوا حظا مما ذكروا به فاغرينا بينهم العداوه والبغضاء الي يوم القيامه وسوف ينبيهم الله بما كانوا يصنعون (سوره 5، آیه 14)

[53] ومن اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمي (سوره 20، آیه 124).

[54] و قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا و ماواکم النار و ما لکم من ناصرین (سوره 45، آیه 34).

[55] قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی (سوره 20، آیه 126)

[56] نسوالله و فنسیهم (توبه 67)

[57] استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله اوليك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون (سوره 58، آیه 19)

[58] وقال للذي ظن انه ناج منهما اذكرني عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين (سوره 12، آیه 42)

[59] قال ارايت اذ اوينا الي الصخره فاني نسيت الحوت و ما انسانيه الا الشيطان ان اذكره واتخذ سبيله في البحر عجبا (سوره 18، آیه 63).

[60] انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله وعن الصلاه فهل انتم منتهون (سوره 5، آیه 91)

[61] واذا رايت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره واما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكري مع القوم الظالمين (سوره 6، آیه 68)

[62] ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا (بقره 286)

[63] الا ان يشاء الله و اذكر ربك اذا نسيت و قل عسي ان يهدين ربي لاقرب من هذا رشدا (سوره 18، آیه 24)

[64] ان الذین اتقوا اذا مسهم طایف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون (سوره 7، آیه 201)