فاصله میان خیال و واقعیت

گاهی وقتی در مسیری عبور میکنید با صحنه ای مواجه میشوید که دیدنش یکی دو ثانیه بیشتر طول نمیکشد اما هرگز فراموش نمیشوند.

یکی از آنها برای من صحنه ای بود که سالها قبل دیدم، زمانی که به در اهواز پیاده به مدرسه راهنمایی ام میرفتم و در کنار راه، در میان خرابه ای پیرمردی بی خانمان نشسته بود. تا جایی که یادم میاد موها، ریش بلند، چهره و تمام لباسهایش از شدت غبار گرفتگی همگی قهوه ای و سیاه بودند. زمانی که به او نزدیک شدم، بسیار شوکه شدم چون که از حالت نشستن و حرکاتش معلوم شد که مشغول خودارضایی است. هرچند دیدن فردی آن چنان سیاه بخت و دیدن چنان حرکتی در ملاعام برای هر کسی ناخوشایند و بهت آوراست، اما نکته ای که مرا اکنون تحت تاثیر قرار میدهد، نکته ی دیگری است.

تصور من این است که اگر آن شخص با واقعیت وضعیت و حال و روز خود رو به رو شده بود، دل و دماغی برای لذت جویی برایش نمیماند و فرض من این است که وی در عالم خیال خود را در اوج مکنت و زیبایی تصور کرده، کسی که دلبران شیفته جمال و کمالش هستند.

چه فرض من درست باشد یا نه، این فاصله میان تخیل و واقعیت نکته مهمی است که برای من، اوج چنان فاصله ای با آن پیرمرد خیالباف عینیت یافته است. فردی که به جای دیدن واقعیت حال و روزش و تلاش برای بهبود آن، به خودارضایی جسمی (و احتمالا ذهنی) رو آورده بود.

تخیلات ممکن است از لحاظ نوع و کیفیت و یا کمیت آسیبهایی داشته باشند که بررسی آنها مقوله مفصلی است، اما در هر حال ذهنیت نادرست میتواند انسان را از دیدن واقعیت ها باز دارد.

در همین راستا دعای بسیار زیبایی از پیامبر اکرم نقل شده است:

«پروردگارا، چیزها را همان طور که هستند به من نشان بده*».

________________________________________________

* شاید بی ارتباط به معنای چیزها نباشد.

هیچ نظری موجود نیست: