تفاوت نگارش علمی و ژورنالیستی
چگونه با مشکلات برخورد کنیم؟
تصویر بالا را از بیمارستانی در ناتینگهام گرفته ام. تمام پوسترهای روی دیوار در جهت تشویق کارکنان بیمارستان به شستن دستها تهیه شده اند و در دیوار چندین ظرف حاوی محلول شست و شو هم تعبیه شده که با کمک آن میتوان بدون نیاز به آب دستها را ضد عفونی کرد. این شدت عمل به این دلیل است که مدتی قبل به علت ابتلا به عفونت های مقاوم به دارو، برخی افراد دچار مشکل شدند. در همین راستا به نظرم رسید به طور کلی برای حل یک مشکل چند راه وجود دارد:فاصله میان خیال و واقعیت
گاهی وقتی در مسیری عبور میکنید با صحنه ای مواجه میشوید که دیدنش یکی دو ثانیه بیشتر طول نمیکشد اما هرگز فراموش نمیشوند.
یکی از آنها برای من صحنه ای بود که سالها قبل دیدم، زمانی که به در اهواز پیاده به مدرسه راهنمایی ام میرفتم و در کنار راه، در میان خرابه ای پیرمردی بی خانمان نشسته بود. تا جایی که یادم میاد موها، ریش بلند، چهره و تمام لباسهایش از شدت غبار گرفتگی همگی قهوه ای و سیاه بودند. زمانی که به او نزدیک شدم، بسیار شوکه شدم چون که از حالت نشستن و حرکاتش معلوم شد که مشغول خودارضایی است. هرچند دیدن فردی آن چنان سیاه بخت و دیدن چنان حرکتی در ملاعام برای هر کسی ناخوشایند و بهت آوراست، اما نکته ای که مرا اکنون تحت تاثیر قرار میدهد، نکته ی دیگری است.
تصور من این است که اگر آن شخص با واقعیت وضعیت و حال و روز خود رو به رو شده بود، دل و دماغی برای لذت جویی برایش نمیماند و فرض من این است که وی در عالم خیال خود را در اوج مکنت و زیبایی تصور کرده، کسی که دلبران شیفته جمال و کمالش هستند.
چه فرض من درست باشد یا نه، این فاصله میان تخیل و واقعیت نکته مهمی است که برای من، اوج چنان فاصله ای با آن پیرمرد خیالباف عینیت یافته است. فردی که به جای دیدن واقعیت حال و روزش و تلاش برای بهبود آن، به خودارضایی جسمی (و احتمالا ذهنی) رو آورده بود.
تخیلات ممکن است از لحاظ نوع و کیفیت و یا کمیت آسیبهایی داشته باشند که بررسی آنها مقوله مفصلی است، اما در هر حال ذهنیت نادرست میتواند انسان را از دیدن واقعیت ها باز دارد.
در همین راستا دعای بسیار زیبایی از پیامبر اکرم نقل شده است:
________________________________________________
برای آسایش شما
بحث نکن
405 - وقال [ع ] لعمار بن ياسر ، و قد سمعه يراجع المغيره ابن شعبه کلاما: دعه يا عمار ، فانه لم ياخذ من الدين الا ما قاربه من الدينا ،و علی عمد لبس علی نفسه ، ليجعل الشبهات عاذرا لسقطانه
جوگرفتگی

آیا در خارج خوش میگذرد؟!
خیلی وقتها احساس کرده ام بسیاری از افراد در ایران، مخصوصا جوان ترها معتقدند که در «خارج» به آدم خیلی خوش میگذرد و مثلا اگر کسی که خارج است در مورد ایران اظهار نظر کند، با این پاسخ رو به رو میشود که: «تو برو کیف خودت را بکن*!».

ذهن و مغز*
- در اوائل قرن نوزدهم «علمی» به نام جمجمه خوانی (phrenology) توسط دو نفر متخصص کالبدشناسی اعصاب به نامهای فرانز گال و جوهان اسپورزیم ابداع شد. آنها معتقد به دو اصل بودند: 1) مغز اندامی است که ذهن را ایجاد میکند، 2) انواع خصوصیات ذهنی و اخلاقی به محلهای خاصی از مغز ارتباط دارند. البته آنها یک اعتقاد دیگر هم داشتند که این باور سوم چندان معقول نبود: آنها تصور میکردند که میزان داشتن یک خصوصیت نظیر حافظه یا عشق به فرزندان با اندازه بخشهای خاصی از مغز مرتبط است. در نتیجه آنها فکر کردند که از روی شکل جمجمه میتوانند به میزان آن خصوصیات پی ببرند! مثلا ازدید آنها اگر کسی خیلی با عاطفه باشد یک بر آمدگی خاصی در بخشی از جمجمه اش خواهد بود! بنابراین آنها به عنوان متخصصان جمجمه شناسی به معاینه جمجمه افراد میپرداختند و این روش تا اوائل قرن بیستم ادامه پیدا کرد. اما نکته جالب این است که هرگز دو متخصص جمجمه شناس پیدا نمیشدند که نحوه کار مشابهی داشته باشند. (بنابراین بررسی شباهت اقدامات و باورهای درمانگران مهم است، شاید مشابه جمجمه شناسان، متخصصان علوم امروزی هم وضعیت مشابهی داشته باشند. این بیانگر اهمیت بررسی تنوع در رویکرد درمانگران است).
- در قرن بیستم میلادی، وایلدر پنفیلد با تحریک مغز بیمارانی که هوشیار بودند، اقدام به تهیه کردن نقشه از نقاط مختلف حرکتی و حسی مغز نمود و علی رغم موفقیت های اولیه نقشه هایی که توسط متخصصان مختلف تهیه شدند، مشابه جمجمه شناسان متنوع بودند.
- قشر مغز محلی است که پیشرفته ترین توانایی های ذهنی به آن وابسته است. در قشر مغز اطلاعات از مراکز حسی، افکار و حافظه یک جا جمع میشود تا در مورد دنیای پیرامون شناخت حاصل شود. (بنابراین همان گونه که در تئوری معنای چیزها بررسی کرده بودم، هر چیزی با توجه به حافظه و اطلاعات قبلی افراد شناخته شده و درک میشود).
- ورنیکه مدلی برای استفاده از زبان پیشنهاد کرده است تا بر اساس آن اختلالات زبانی درک گردند. بر اساس مدل او هر گاه که ما میخواهیم یک فکر را به زبان بیاوریم، لغات مناسب برای این کار در در مرکز ورنیکه مغز کنار هم گذاشته میشوند و سپس توسط یک رشته عصبی به مرکز بروکا فرستاده میشوند. در این جا توالی درست حرکات تکلمی فراهم میشوند و به قشر حرکتی مغز ارسال میگردد. بنابراین در مدل ورنیکه یک توالی وجود دارد: افکار، کلمات، صداها، عضلات. در بیماری آفازی ورنیکه شخص نمیتواند افکارش را به لغات ترجمه کند. آنها میتوانند صحبت کنند، چون مرکز بروکای آنها سالم است، اما حرفهای آنها بی معناست. (بنابراین مدل من برای ترجمه از طرحواره به لغت و نقش این ترجمه در تنوع شناختی میتواند مبنای زیست شناختی داشته باشد).
- زبان، تفسیر و عمل: اگر کسی به شما بگوید: «آن خرچنگه الان فیوز میترکوند»، شاید فکر کنید این یک جمله سورئالیستی عجیب باشد، اما در یک رستوران شلوغ، یک گارسن با اشاره به یکی از مشتریها این جمله را میگوید، معنای آن روشن میشود. درک زبان تنها متکی به شناختن کلمات و جمله ها نیست. ما باید معنای کلمات و معنای مورد نظر گوینده را تفسیر کنیم. سخن گفتن نوعی رفتار است. (تائید تئوری معنای چیزها؛ نقش هرمنیوتیک در شناخت و درک از دستورالعملهای پزشکی؛ اهمیت سخن گفتن در فرهنگ ایرانی بدون این که سخن گفتن به قصد انتقال معنا باشد).
و آن گاه عضو شدم!
کودکان بیش فعال و کم توجه در کلاسهای درس
- با صدا زدن نام کودک یا نزدیک شدن به او یا لمس آرام دستش توجه او را جلب کنید.
- اگر در کلاس درس عوامل محرک زیادی وجود دارد، کودک مبتلا را در قسمت آرام تر کلاس مستقر کنید تابهتر بتواند بر خودش کنترل داشته باشد.
- قبل از این که کودک بخواهد کاری را شروع کند، از او بخواهید طرز اجرای آن را برای شما بازگو کند تا مطمئن شوید که حرف های شما را درست شنیده است. اگر بین بازگویی طرز اجرا و اجرای فعالیت مورد نظر فاصله افتاد، احتمالا باید دستورالعمل را مجددا توضیح دهید.
- صبر کنید کاری را که قبلا از او خواسته اید انجام دهد، آن گاه کار دیگری از او بخواهید. بعد از تمام کردن هر مرحله او را تشویق کنید.
- کودک نباید از انجام تکالیف و پذیرش مسولیت نتایج آنها معاف شود.
- وقتی کودک دست به رفتار برهم زننده نظم میزند فورا قاطعانه و تا جایی که امکان دارد آرام به او تذکر دهید.
- با کودک مبتلا نه در برابر سایر کودکان، بلکه دور از توجه آنها صحبت کنید. نظرات و دیدگاه های خودتان را در مورد او در دفترهایش بنویسید.
- او قرارداد رفتاری ببندید، از برچسب «امتیاز» به عنوان پاداش برای کارهای مثبت او استفاده کنید؛ با رسیدن امتیازها یا تعداد برچسبها به تعداد از پیش تعیین شده، یک جایزه بزرگ تر و ملموس تر مثل هدیه یا اجازه شرکت در یک فعالیت خوشایند به او بدهید.
- داروهای محرک بر فعالیت بخشهایی از مغز که بر اثر این حالت کم کار شده اند می افزاید و باعث بهتر شدن توجه و تمرکز و افزایش خویشتن داری و کاهش بیش فعالی میشود. برخی از انواع این داروها نظیر ریتالین به سرعت در بدن تجزیه شده و لذا مصرف آن حتا پنج مرتبه در روز ممکن است ضروری باشد. عوارض جانبی این داروها کم و گذرا هستند. بعد از تمام شدن اثر دارو ممکن است نشانه های اختلال در کودک مجددا ظاهر شود.
چون جدا شدی از من، خاشاک شدی
سوم دبیرستان بودم. میزم را تمیز میکردم که در بین گرد وغباری که دور میریختم، چشمم به یک تار مو افتاد. به این فکر افتادم این مو که از DNA * خودم است، وقتی به من متصل بود، اسمش زلف بود، ولی حالا خاشاک است. قبل از جدایی، به آن رسیدگی میکردم، آن را شانه میزدم و نظافت میکردم، اما حالا آن را مثل یک آشغال دور میریزم. آن مو قبلا رشد میکرد و از گردش خون من تغذیه میکرد، اما حالا میرود تا در طبیعت تجزیه شده و از بین برود. از طرف دیگر، تغییر نام و هویت مخصوص موی جدا شده نبود، من هم ممکن بود موصوف به نام های جدیدی شوم، نظیر طاس و کچل! البته آدم ها به طور معمول همیشه تعدادی از موهای خود را از دست میدهند، بی آن که این امر تغییری در وجودشان ایجاد کند، اما اگر ریزش موها شدت پیدا کند، آن وقت است که سراسیمه میشوند و در صدد درمان برمی آیند، و اگر این تلاش نافرجام باشد، تغییر نام مذکور رخ میدهد. این داستان، درست مثل مهاجرت است که همیشه رخ میدهد، اما اگر از حدی بیشتر شود، تبدیل میشود به فرار مغزها**.
خلاصه، افکار فوق من را تحت تاثیر قرار داد و «شعری» در من جوشید، که الان فقط بیت اول آن را به خاطر دارم:
ای موی من که شدی از سرم جدا
دیروز بر سرم بودی و امروز شدی جدا
...
چند روز بعد یکی از همکلاسی هایم در دبیرستان فارابی اهواز این شعر را در دفترم پیدا کرد، از آن خوشش آمد، ولی اول فکر کرد آن را از جایی یادداشت کرده ام. بعد که فهمید شعر را خودم گفته ام، دفترم را به بقیه همکلاسی ها نشان داد، تا جایی که دفتر رسید به دست آقای ترحمی*** معلم ادبیات مان. ایشان نگاهی به شعر کردند، و با همان صراحت دوست داشتنی شان با توجه به وزن و قافیه معیوب شعر گفتند: «این که اصلا شعر نیست!».
پی نوشت
* آن موقع داشتم برای کنکور تجربی خودم را آماده میکردم.
** البته در آن زمان به این بحث فرار مغزها فکر نکرده بودم، این را الان اضافه کردم.
*** آقای ترحمی یکی از بهترین و تاثیرگذارترین معلمان دوران تحصیلم بوده اند و در سه سالی که افتخار شاگردی ایشان را داشتم، ایشان مکرر کتابهایی جذاب برای مان میخواند، موضوعات جالبی برای انشا معرفی میکرد و بارها من را به خواندن نوشته هایم در کلاس تشویق می نمود، و بر اثر این اقدامات و جادوی کلام گیرا و جذاب ایشان، شوق من به نوشتن رشد فزاینده ای کرد. البته ناگفته نماند بعد از ماجرایی که در بالا تعریف کردم، از نظم منصرف شدم!
توهم یا واقعیت
اشتباه استراتژیک (با چهار ضمیمه)
خروج از تاریکی*
مشکلات ناشی از افراد مشکل گشا
ارشاد نکن!
پرتاب شده به حواسپرتی*
- بهترین روش برنامه برای زندگی، اتخاذ یک رویکرد متعادل است.
- افراد بیش فعال به شدت به چارچوب های خارجی نیاز دارند.
- خستگی میتواند سانسور ذهن افراد را بردارد و در این حالت ایده های بهتری به ذهن آنها وارد میشود.
- افراد بیش فعال چه طور برای خودشان مشکل درست میکنند؟ با فراموشکاری، جر و بحث، به تاخیر انداختن، گم کردن هدف، دیوانه بازی درآوردن، دنبال کارها را نگرفتن، سوتفاهم، ناتوانی در برقراری ارتباط، هیجان طلبی، انجام دادن کارهای دیگر به جای کارهای اصلی و ضروری، دیر رسیدن، درست نشنیدن مطالب، زود خسته شدن، تلاش برای راضی نگه داشتن همه، تمام نکردن کارهای شروع شده،...
- همان طوری که افراد نزدیک بین نباید به آن خاطر خجالت بکشند، افراد بیش فعال هم نباید از بیش فعال بودن ناراحت باشند.
- سه دلیل عمده مشکلات افراد بیش فعال: کم بودن توان تلاش و تمرکز، مشکل در تنظیم سطح هوشیاری، نیاز به تشویق فوری.
- یک دستور العمل مهم: مکث کن، فکر کن.
- افراد بیش فعال اعتماد به نفس و خودپنداری مخدوشی دارند.
- نشانه های اجتماعی خیلی ظریف اند و افراد بیش فعال متوجه آنها نمیشوند، چیزهایی نظیر باریک کردن چشم و ...
- از راه های کمک کردن به افراد بیش فعال: افزایش روحیه و شاد کردن آنها، ایجاد نگاه مثبت به خود، آگاهی از نقاط قوت خود، بیشترین استفاده از نقاط مثبت خود و پیدا کردن راه هایی برای لطمه نخوردن از نقاط منفی.
- افراد بیش فعال میتوانند تمرکز فوق العاده روی برخی مطالب داشته باشند، که این امر میتواند باعث موفقیت انها در مواردی که برای شان جذاب است بشود، و از طرف دیگر گاهی با تمرکز بیش از حد بر مشکلات (حتا مشکلات فرضی) بیخود باعث ناراحتی و افسردگی میشوند.
- بیش فعالان نقاط قوت خاص خودشان را دارند: نظیر خلاقیت زیاد.
- ورزش برای درمان بیش فعالی خیلی مفید است.
- افراد باید تلاش کنند به جای برچسب منفی زدن به دیگران، پس خوراند مثبت برای سایرین فراهم کنند.
- برخی افراد معروف که گمان میشود بیش فعال بوده اند: موزارت، انشیتن، ادگار آلن پو، جرج برنارد شاو، سالوادور دالی، توماس ادیسون. بسیاری از این افراد شاگردان ضعیفی در مدرسه بوده اند و برخی از آنها از مدرسه اخراج شده بودند.
- چند توصیه به افراد بیش فعال: شوخ طبع باشید؛ زمانی را برای صحبت کردن با اطرافیانتان اختصاص دهید؛ به دیگران بگویید که در ذهن تان چه میگذرد؛ بدانید که مشکلات تان ناشی از بیش فعالی هستند نه چیزهای دیگر؛ از دیگران انتظار نداشته باشید خرابکاریهای شما را درست کنند؛ دیگران را با گفتار خود تشویق کرده و مورد تعریف و تمجید قرار دهید؛ یاد بگیرید خلق و روحیه خودتان را کنترل کنید؛ برای اطرافیان تان وقت صرف کنید؛ از بیش فعالی به عنوان یک بهانه استفاده نکنید؛ به خاطر هیجان طلبی های تان احساس گناه نکنید؛ به نظرات دیگران در مورد رفتارهای خودتان به دقت توجه کنید؛ آمادگی پذیرش خوب پیش رفتن کارها را داشته باشید و بیخودی یک کار خوب را پیچیده و مشکل نکنید؛ دقت کنید و چه زمان و مکانی بهتر میتوانید کار کنید؛ ایرادی ندارد اگر میتوانید دو کار همزمان انجام بدهید؛ بین کارهای تان زمانهایی برای وقت تلف کردن اختصاص بدهید که مغزتان بتواند ازکار قبلی به کار بعدی جا به جا شود؛ به چیزهای خوب مثل ورزش کردن معتاد بشوید؛ بعد از موفقیتهای تان امادگی افسرده شدن باشید، این تناقض به دلیل کاهش محرک های مغزی است؛ از ول کردن زود پروژه ها و کارهای تان خودداری کنید؛ موفقیتهای تان را به خودتان مکررا یادآوری کنید.
- از آن جایی که بحث کردن تحریک کننده است، افراد بیش فعال عاشق جر و بحث اند.
- بسیاری از افراد بیش فعال برای یادگیری به بینایی و محرک های بصری اتکا دارند.
- فقط یک بار: هر بار نامه یا ای میلی دریافت میکنید، فقط یک مرتبه به ان بپردازید و در همان یک دفعه یا به ان پاسخ دهید یا پاکش کنید یا برای همیشه طبقه بندی اش کنید. سپردن کار به بعدا، به معنی هرگزانجام ندادن ان است و باعث افزایش اضطراب و اشتغال ذهنی میشود.
موریانه
نظریه پنجره شکسته
شیرزنی خردمند از دیار افغانستان
چرخ گردون
خودفریبی
- طرزفکر اعتیادآور فرد را فریب میدهد، مثل اسکیزوفرنیا.
- افراد باهوش، به روش های پیچیده تری خودشان را گول میزنند.
- صبرنداشتن و تمایل به کسب لذت فوری جز فرهنگ اعتیاد هستند.
- چند نمونه از خودفریبی ها در افکار معتادکننده: استفاده از انواع بهانه برای این که سراغ درمان نروند؛ گول زدن خود که اعتیاد جدی نیست و تفننی است؛ باور به این که: «من شبیه بقیه معتادها نیستم».
- واقعیت این است که ایجاد تغییر مشکل است و راه حل ساده ای برای معتادها وجود ندارد.
- خیلی از معتادها اعتماد به نفس پایینی دارند.
- اطرافیان معتاد نمی توانند در معتاد باعث اعتیاد شده باشند و یا آن را کنترل یا درمان کنند.
- برای معتادها آینده یعنی چند دقیقه یا ثانیه بعد. یک کار لذت بخش اگر چند ساعت بعد اثر کند سراغش نمیروند. لذت باید طی چند ثانیه یا دقیقه آن جا باشد. در حین بازپروری، بعضیها از پنج دقیقه به عنوان واحد زمانی استفاده میکنند که میتوانند در موردش فکر کنند، برنامه داشته و بر آن تمرکز کنند و بعد به تدریج این زمان را افزایش میدهند.
- اضطراب یا مشکلات شغلی، خانوادگی و اقتصادی زمینه ساز گرایش به اعتیاد نیستند، اعتیاد زمینه ساز آنها است.
- فرد معتاد نمیتواند در برخورد با خودش منطقی باشد. برای منطقی بودن، اول باید اطلاعات درستی از واقعیت داشت. فرد معتاد از میزان صدمه ای که با اعتیاد به خودش میزند آگاه نیست و برای همین نمیتواند در این مورد منطقی فکر کند. در ثانی، تفکر بر پایه ارزشها و مفاهیمی است که افراد در خانواده و محیط یاد میگیرند؛ از قبیل معنای اعتیاد، مردانگی و امثال آنها. معتادها تصور درستی از خودشان ندارند. اگر در کودکی محیط بد بوده، فکر میکنند خودشان بد هستند. خیلی معتادها فکر میکنند نرمال نیستند و دنبال فرار از درد نرمان نبودن هستند.
- سه بخش اصلی در افکار معتادکننده عبارت اند از: انکار، دلیل تراشی و برون افکنی. انکار یعنی مشکل خیلی جدی وجود دارد، اما فرد ناخودآگاه آن را مخفی میکند طوری که از وجودش بی خبر میشود. دلیل تراشی یعنی ذکر دلائل خوب به جای دلائل واقعی، درست و حقیقی. هر وقت بیشتر از یک دلیل برای انجام کاری ذکر شد، دلیلتراشی است.
- حساسیت بیش از حد: دردهای عاطفی، تنهایی و احساس ناهمسان بودن با بقیه زمینه ساز آن هستند. معتادها احساس میکنند به زودی بلایی سرشان میآید.
- معتادها عادت به دروغگویی و حقه بازی پیدا میکنند و سر خودشان هم کلاه میگذارند. مثلا خیلی زود احساس میکنند که حقیقت را فهمیده اند و مشکلشان دیگر حل شده است و نقش منجی برای سایر معتادها را بازی میکنند. بنابراین در فرایند درمان اگر معتادی ادعای بهبودی خیلی زود نمود، حقه بازی میکند و خیلی زود به اعتیاد برمیگردد. حقه بازی به منظور خاصی نیست، خود حقه بازی هدف است!
- معتادها به جای احساس گناه که ناشی از یک کار اشتباه است و قابل جبران است، احساس خجالت میکنند که ناشی از ذات فرد است و قابل جبران نیست.
- معتادها باید بدانند که مشکل شان از اعتیاد است و با نبود اعتیاد مسائل بهتر میشوند.
- معتادها فکر میکنند که بر اوضاع کنترل دارند و احساس خدایی میکنند. آنها احساس خودبزرگ بینی دارند و علی رغم واقعیتهای اطرافشان احساس میکنند هر لحظه یک اتقاق میافتد که موفقیت معجزه آسایی را برای شان فراهم میکند.
- معتادها نمیدانند که همه انسانها میتوانند اشتباه کنند و بعد عذرخواهی کنند، و دنیا به آخر نمیرسد. آنها نمیدانند که میشود احساس خشم نمود ولی آن را کنترل و رها کرد.
- معتادها به دلیل حساس بودن عاطفی، داشتن تصویر بد از خود، و توقعات نابه جا، میترسند که مورد انتقاد و طرد دیگران واقع شوند. بنابراین بین خودشان و دیگران دیواری فرضی قرار میدهند، یا تحت تاثیر اعتیاد رابطه برقرار میکنند، یا به شکلی حق به جانب ایراد گیری و کناره گیری میکنند. آنها دیوار فرضی را در خانه شان هم قرار میدهند و با بدرفتاری بین خودشان و همسر و فرزندانشان فاصله ایجاد میکنند. آنها از طرد شدن میترسند ولی کاری میکنند که عملا طرد شوند.
- اعتیاد فرد را به لحاظ عاطفی بیحس میکند، بنابراین در شروع ترک فرد با احساسهایی مواجه میشود که قبلا مخفی شده بودند: افسردگی، اضطراب و وحشت.
- معتادها ممکن است ندانند چه طور باید با احساسهایشان کنار بیایند و فکر کنند اگر احساس عصبانی بودن کردند، یعنی قاتل اند؛ اگر از کسی خوششان آمد، باید با او عشق بازی کنند؛ اگر از کسی نفرت داشند، باید تارک دنیا شوند.
- یاد گرفتن نحوه رو به رو شدن با احساسها کار دشواری است که باید انجام دهند.
- بعد از ترک اعتیاد، دنیا از سیاه و سفید، دوباره به خاکستری تبدیل میشود.
- معتادها به دلیل توقعات زیاد از زندگی راضی نیستند، و احساس افسردگی میکنند.
- ترک زمانی ایجاد میشود که ناراحتی اعتیاد از دشواریهای ترک بیشتر باشد و عود زمانی بروز میکندکه ناراحتی ترک بیشتر از اعتیاد باشد.
- معتاد زمانی واقعا به فکر ترک میافتد که بتواند قبول کند طرز فکرش اشتباه بوده (وقتی سرش به سنگ بخورد).
- انسان نیاز معنوی دارد که افراد ممکن است به اشتباه سعی در برآورده کردن آن با زیاده روی در خوراک و سکس بکنند. فضای خالی که به دلیل دوری از خدا احساس میشود، تلاش میشود با اعتیاد پرشود.
- تفکر اعتیادآور درجهت خلاف معنویت است و برای بهبودی باید به سمت معنویت حرکت کرد.
- عود برگشت به سرجای اول نیست. فرد ترک کننده مثل کسی که روی یخ راه میرود باید مواظب باشد لیز نخورد. اما اگر خورد، هر چند دردناک است، باید بلند شود و مسیرش ادامه دهد.
- برگشت به تفکر معتاد کننده چند علامت دارد: بی صبری (به دلیل درک معتادها از زمان است)، احساس عدم نیاز به درمان (به دلیل احساس داشتن قدرت کنترل)، احساس خشم (به دلیل احساس حقارت)، توجیه، فرافکنی، سرزنش و حساس شدن به رفتار دیگران (حساسیت بیش از حد و حق به جانبی معتادها)، بدبینی (افسردگی و توقعات زیاد معتادها).
- معتاد تلاش میکنند تجربه اولین احساس اوج را زنده کنند، که هرگز موفق نمیشوند.
- معتادها باید یاد بگیرند که ناکامی را تحمل کنند و برای فرار از آن به سراغ اعتیاد نروند.
- علت ناکامی این است که ما فکر میکنیم مسائل باید به گونه ای متفاوت باشند. اگر بدانیم میتوانیم انتظار وقوع مسائل را داشته باشیم، احساس ناکامی نمیکنیم، هر چند از مسائل خوشمان نیاید.
- زندگی پر از موانع است، که معتادها از این مساله خوششان نمیآید.
- رشد و بازپروری شامل این مراحل است: پذیرفتن زندگی همان طور که هست، پذیرفتن ناتوانی، تسلیم خدا شدن، دفتری برای ثبت و کنترل اخلاقی خود، ایجاداصلاح در زندگی. مراحل مذکور به تدریج رخ میدهند. رشد کردن درد دارد، مثل نوجوانانی که در کشاله رانشان درد رشد را احساس میکنند.
- بعد از ترک اوضاع بهتر نمیشود، معتاد بهتر میشود و مسائل و مشکلات باقی هستند. باید آماده مواجه شدن با مشکلات و سختی ها بود.
- معتادها فکر میکنند بعد از تلاش زیاد آنها برای بهبودی، بعد از ترک زمان استراحت شان است، ولی در واقع زمان رو به رو شدن شان با مشکلات خواهد بود.
موانع گفت و گوی آزاد
دانش و انتخابات
- باورهای قبلی بر مشاهدات تاثیر بسیار دارند: یک واقعه ثابت از سوی افراد متفاوت به اشکال مختلف تفسیر و تعبیر میشود؛ معمولا کسی نظرش را تغییر نمیدهد و مشاهده های انجام شده تنها به منظور تایید دیدگاه های پیشین انجام میشود.
- بسیاری از افراد قادر به آنالیز پیچیده مطالب نیستند و عوامل ظاهری و جزئی تاثیر خیلی زیادی در در دیدگاه ها میگذارد.
- نحوه ارائه مطالب و مباحثه هم در بسیاری از موارد ضعیف است و افراد نمی توانند نظر طرف مقابلشان را در عین حفظ احترام به چالش بکشند و خیلی زود به جای بحث در مورد موضوع به بحث در مورد شخص میپردازند. در مورد اشخاص هم دیدگاه ذاتی انگارانه وجود دارد و اشخاص سیاه و سفید دیده میشوند.
- استدلالهای ضعیف و سفسطه هم آفتی جدی است.
- در بسیاری از موارد افراد به درست بودن منبع اطلاعاتی شان حساسیتی ندارند.
شب
یک ماجرا و چند نکته
http://www.sabayepedar.blogfa.com/
با فرض صخت اظهارات ذکر شده در ارتباط با وبلاگ بالا، ضمن آرزوی سلامتی برای طفل یادشده و همه بیماران، با توجه به تجربه خودم به عنوان پزشک چند نکته را در ارتباط با جامعه شناسی پزشکی ذکر میکنم:
در بسیاری از موارد اطلاع رسانی در جامعه ما دچار پیچیدگیهای خاص خود است. نظام درمانی هم به عنوان بخشی از جامعه ما نمایانگر همان ویژگیهاست. لازم است که میزان اطلاع رسانی و نحوه ارتباط برقرار کردن درمانگران با بیماران بررسی شود، مخصوصا در زمینه خبرهای بد. در حال حاضر آموزش خاصی در این خصوص به درمانگران ارائه نمیشود و در بسیاری از موارد سیاست خاصی در این خصوص در مراکز درمانی وجود ندارد. بنابراین در بیشتر موارد تمایل به عدم صراحت و صداقت در انتقال به موقع خبرهای بد وجود دارد که این امر تبعات خاص خودش را دارد.
نگرش بیماران به درمانگران و میزان اعتماد آنها و علل مرتبط با این موارد نیز بسیار مهم و قابل ارزیابی است. در بسیاری از موارد مراجعان با بدبینی به درمانگران نگاه میکنند و از پذیرفتن توصیههای درمانی خودداری میکنند.
همچنین جالب است بررسی شود که در مواردی که بعد از پذیرفتن توصیههای درمانی نتیجه مطلوب بدست نیاید، این پدیده چگونه توجیه میشود (لازم است که دیدگاه بیماران و پزشکان جداگانه بررسی شود).
نکته دیگر نظام درمانی است که به صورت یک سیستم و نظام اداری شکل یافته و گاه مسولیت بیماران پخش میشود و در این شرایط همه افراد خود را معذور میدانند. از بدتریرین ویژگیهای یک چنین نظامی این است که افراد متخصص و صاحب اختیار تماس کمی با بیمار دارند و از حال و روز او خبر ندارند، و کارکنانی که بیشترین تماس را با بیمار دارند دارای قدرت علمی و اداری کافی برای تغییر شرایط نیستند. یک بار در دوره دانشجویی شاهد پیرمردی بودم که از سوی خانوادهاش طرد شده بود و خودکشی کرده بود و به دلیل سلامت جسمی از بیمارستان در آستانه مرخص شدن بود. سیستم درمانی قادر به درنظر گرفتن شرایط اجتماعی آن فرد نبود که در صورت مرخص شدن به دلیل طرد شدن از سوی خانوادهاش با سر خوردگی روبه رو میشود و احتمال خودکشی مجدد او وجود دارد. در آن مورد خاص من با ایجاد دردسر برای خودم، و قبول احتمال مواخذه شدن توسط پزشکان ارشد، موفق شدم برای او در یک بیمارستان دیگر پذیرش بگیرم. اما به هر حال عملکرد نظام درمانی در این مورد و موارد مشابه بوروکراتیک و بدون روح و برای درست عملکردن متکی به وجدان و انگیزه فردی کارکنانش بود.
نکته آخر نگرش موجود به میزان قدرت و توان درمانگران در مقابله با بیماریهاست و لازم است بررسی شود چه نگرشهایی در این خصوص وجود دارد و نگرشهای موجود چگونه شکل گرفتهاند. توقع حل تمام مشکلات به طور قطع انتظار واقع بینانه ای از درمانگران نیست و منجر به سرخوردگی میشود. شاید نقش اصلی در اصلاح این نگرش را باید خود درمانگران داشته باشند، اما ممکن است به دلیل انگیزههای مالی و حرفهای، این کار صورت نگیرد و بهبود دراز مدت سلامت عام تحت شعاع اهداف شخصی قرار گیرد. به قول ریچارد بارون: «برای ما پزشکان تحمل خجالت ناشی از ندانستن و سردرگمی باید راحتتر باشد تا احساس گناه ناشی از سهلانگاری و بیتوجهی».
Baron, RJ 1990 Theoretical Medicine, P 28
جایگاه غذا در فرهنگ ایرانیان
رژیم غذایی و مسائل مرتبط با آن از جمله چاقی از اهمیت پزشکی بسیاری برخوردار هستند و نگرش مردم به این موارد میتواند مبحث مهمی برای تحقیق و پژوهشهای جامعهشناختی باشند.
امروزه در جامعه ما برخی شرایط عوض شده است، مثلا به نسبت دهههای قبل مردم راحت تر به مواد غذایی دسترسی دارند و از طرف دیگر از میزان فعالیتهای آنها کاسته شده، اما ممکن است متناسب با این تغییرات نگرش آنها تغییر نکرده باشد. هم چنین دانش پزشکی در زمینه مواد غذایی نیز بسیار بیشتر از گذشتهها شده است و به همین دلیل، بررسی نگرش مردم به غذا میتواند جالب و مفید باشد.
برای مثال هنوز (حتی در نزد متخصصان و حتی در انگلستان) بر اهمیت صبحانه بسیار تاکید میشود. اما آیا کسانی که اضافه وزن دارند هم باید این توصیه را جدی بگیرند؟
علاوه بر آن به نظر میرسد که «غذا» در فرهنگ مردم ایران از جایگاه خاصی برخوردار باشد، برای مثال دعوت کردن/شدن به یک وعده غذایی خیلی مهم است، میزان علاقه مردم به غذای رایگان بیش از حد زیاد است و سایر موارد. در صورت اثبات این امر، لازم است که به علت آن پرداخت، برای مثال من یک فرضیه دارم که ممکن است اهمیت غذا بازمانده کمبودهای گذشته از جمله قحطی دوران جنگ جهانی دوم باشد، زمانی که کشور در اشغال متحدین (انگلیس، آمریکا و روسیه) بود و بسیاری از مردم ایران در گرسنگی بودند و برخی مردند (هولوکاست ایرانیان به تعبیر یک تاریخدان ایرانی مقیم آمریکا).
از طرف دیگر، گاه باورهای سنتی مردم با دیدگاه پزشکی همخوانی ندارند و مثلا کسانی که بیماری قلبی دارند ممکن است رعایت رژیم غذایی شان را با تکیه بر باورهای سنتی خود رعایت ننمایند. بدون جانب داری از دیدگاه پزشکی، میتوان با هدف بررسی اختلاف این دو دیدگاه به بررسی نگرش اقشار خاصی از مردم (برای مثال بیماران قلبی) پرداخت. از یافتههای این تحقیق میتوان به اشکال مختلف استفاده نمود.
نکته آخر این که تحقیقات کیفی میتوانند نقش موثری برای بررسی موضوعهای فوق داشته باشند.