اصلاح فرهنگ: ماموریت غیرممکن؟!

«فرهنگ» واژه ای است که همه احساس میکنیم با آن آشنا هستیم ودر گفتگوهای عام بار مثبت دارد:
- کسی که آداب و رسوم را رعایت کند و هنرمند باشد، فردی «بافرهنگ» است و افراد بی ادب هم، «بی‌فرهنگ» خوانده میشوند!
-اگر شخصی شغل خود را کار «فرهنگی» معرفی کند، مدعی است کارش، پیشه ای خوب و مهم است!
- «تفریح» غالبا معادل لهو و لعب دانسته میشود و ارگانهای رسمی تمایلی به صرف بودجه برای کارهای فقط تفریحی ندارند و مثلا یک اردو باید، حتمن فرهنگی (دست کم تفریحی-فرهنگی) نامیده شود!

اما فرهنگ به معنای خاص مورد نظر من، مجموعه ای از آداب و رسوم است و هم چنان که در نوشته های پیشین نظیر «یادگار نیاکان» هم گفته بودم، از نسلی به نسل بعدی منتقل میشود. بنابراین شامل اموری متفاوت است که ممکن است مثبت یا منفی باشند و هر چند بخش‌هایی از فرهنگ مان ارزشمند بوده، اما برخی نکات نیازمند اصلاح هستند. مثال آن «وقت نشناسی»، «آینده نگر نبودن»، «همه چیز دانی» و سایر مواردی است که دیگران به تفصیل گفته اند (مثلا آقای نراقی در جامعه شناسی خودمانی).اما چگونه میشود فرهنگ را اصلاح کرد؟ دگرگون کردن یک فرهنگ بسیار دشوار است. بی تردید تنها با دانستن بد بودن یک عادت، رفتار افراد تغییر نمیکند. چه بسیار ایرانی هایی که به کشورهای دیگر سفر کرده اند و حتا در آن کشورها مقیم هستند، اما هم چنان نکات متفاوت و گاه ناپسند فرهنگ شان را حفظ نموده و مثلا هنوز هم «وقت» برای شان مفهومی ندارد. نکته مهم در مورد کسانی که در خارج از کشور زندگی میکنند این است که این افراد عذر «جبر محیط» را ندارند، اما باز هم نمی‌توانند عادت‌هایی که کسب کرده‌اند را تغییر دهند. به همین خاطر، فرهنگ نسل اول مهاجران ممکن است کم‌تر تغییر یابد، اما نسل دوم که در کشور میزبان بزرگ شده اند، ممکن است دستخوش تغییرات فرهنگی گردند. بنابراین کسب فرهنگ از خانواده و با الگوبرداری شروع میشود و سپس در مدرسه و اجتماع موارد آموخته شده به شکل نهایی درآمده و ملکه ذهن میشوند. بعد از این مرحله، تغییر رفتارها و نگرشها بسیار دشوار میشود.بنابراین اگر لازم باشد اجزائی از یک فرهنگ اصلاح شود، باید توجه کرد که فرهنگ نسل جاری شاید چندان تغییر پذیر نباشد. کار فرهنگی باید متمرکز بر نسل آینده باشد و از این لحاظ آموزش و پرورش جایگاه ویژه ای پیدا میکند. اما بدیهی است که مفاهیم آموزش داده شده چنانچه در سایر بخشهای جامعه نمود نداشته باشند و تایید نگردند، راه به جایی نمی برند.
از جمله مقدمات اصلاح فرهنگی، پذیرفتن نیاز به اصلاح و تغییر است. اگر به تمام امور فرهنگی هاله‌ای از تقدس ببخشیم (نظیر برخوردی که برخی هنرمندان با رشته ی هنری‌شان دارند) دیگر امیدی به تغییر نخواهد بود. یک بار، با دوستی سخن از عادت ما ایرانی‌ها به «تعارف کردن» بود، که وی با اشاره به این که این امر بخشی از آداب و رسوم کهن ماست به این نتیجه رسید که در صورت تغییر این رفتار، هویت‌اش از دست می‌رود و بر تعارفاتش افزود!نتیجه- کار فرهنگی مقوله ای نیست که در کوتاه مدت انجام شود و ملقب کردن امور چند روزه به صفت «فرهنگی»، جنبه تعارف و ظاهرسازی دارد

- برنامه ریزی برای فرهنگ جامعه فقط باید با در نظر گرفتن اهداف دراز مدت و فراگیر (ملی) انجام شود، زیرا زمان به بار نشستن آن بیش از عمر افراد برنامه ریز و اهداف مقطعی است.- اصلاح فرهنگی ابعاد گسترده ای دارد که برای انجام دادن آن، امکاناتی وسیع و هماهنگ مورد نیاز است و بنابراین از عهده ی افراد منفرد خارج است.

- به دلیل نقش برنامه ریزیهای کلان در جهت دادن/ندادن به فرهنگ، هر نوع انتقاد از فرهنگ، به طور ضمنی مسولیتی را متوجه برنامه ریزان و سیاست گذاران مینماید.

هیچ نظری موجود نیست: