خوش بینی مفرط در بزرگسالان بیش فعال و کم توجه

ترجمه و تلخیص: دکتر پوریا صرامی فروشانی

خلاصه: افراد بیش فعال و کم توجه (ADHD که دراین متن به اختصار "بیش فعال" ذکر خواهد شد) گاهی افکاری بیش از حد مثبت دارند و اهدافی بیش از حد خوش بینانه بر میگزینند. کارکرد این افکار برطرف کردن احساسهای منفی در کوتاه مدت است ولی در دراز مدت، این افکار احتمال برخورد سازنده با مسائل را کاهش میدهند و فرد را به سمت اجتناب از کارها و وظایف شان سوق میدهند.
 ***
افراد بیش فعال زمانی که باید کارها و وظایف شان را انجام دهند دچار افکار بیش از حد مثبت و خوش بینی بیش از حد میشوند و این امر باعث میشود از انجام دادن کارهای شان خودداری کنند. نمونه های این خوش بینی ها مثل تخمین خوش بینانه از زمانی است که برای انجام دادن کارها در اختیار دارند و یا توانایی خودشان برای انجام کارها را بیش از آن چه که هست تخمین میزنند. در نتیجه کارهایشان را به موقع تمام نمیکنند و به جاهایی که باید بروند دیر میرسند.
این خوش بینی مفرط از کودکی در افراد بیش فعال مشاهده میشود. هر چند که همه کودکان به طور طبیعی توانایی خودشان را بیش از آن چه هست ارزیابی میکنند، اما کودکان بیش فعال با آن که عملکردشان در بسیاری از موارد از متوسط کودکان پایین تر است، به میزان زیادی عملکرد خودشان را بیش از آن چه هست تصور میکنند. تحقیقات ثابت کرده اند که بزرگسالان مبتلا به بیش فعالی تصور واقع بینانه ای از مهارت رانندگی خودشان ندارند.
برای درک علت این خوش بینی باید توجه کنیم که بیش فعالان به دلیل برخورد دیگران با آنها و مشکلات زندگی شان مستعد ابتلا به افسردگی هستند. از طرف دیگر خوش بینی و افسردگی دو قطب مقابل هم هستند و هر چه خوش بینی فرد از توانایی خودش کاهش یابد، شانس افسردگی بیشتر میشود. به عبارت دیگر اگر بیش فعالان نگاه واقع بینانه ای به زندگی شان داشته باشند، به دلیل مشکلات و مسائلی که در زندگی دارند، احتمال وقوع افسردگی در آنها افزایش می یابد. در واقع این موضوع کلیدی به درک علت وقوع افکار خوش بینانه هست. به نظر میرسد که افکار خوش بینانه پاسخ روانی خودکار برای کاهش دادن احساسات ناخوشایند باشند.
اما این افکار (برای مثال «من میتوانم درسهایم را شب امتحان مطالعه کنم») هر چند که به نظر محتوایی مثبت دارند ولی بر عملکرد افراد اثر سوئی دارند و در کل برای فرد باری منفی به دنبال خواهند داشت. آنها با رفع نگرانی فرد باعث میشوند که فرد به جای انجام دادن کارهای ضروری به وقت گذرانی بیهوده و بی ثمر بپردازد.
برای بهبود وضعیت لازم نیست که به بررسی درست یا نادرست بودن افکار خوش بینانه پرداخت، بلکه لازم است پیامد و نتیجه آنها را بررسی کرد. به جای تمرکز بر محتوای افکار فرد، باید به تغییر رفتارهای فرد به سمت رفتارهای سازنده تر تمرکز داشت. برای مثال در مواجه با این فکر که «من آدم سخت کوشی هستم و بعدا با کار زیاد این تکلیف را انجام خواهم داد» لازم نیست که سخت کوش بودن یا نبودن فرد مورد بررسی و بحث قرار بگیرد. چرا که فرد ممکن است واقعا سخت کوش باشد و یا در گذشته در مواردی توانسته تکلیفش را با سخت کوشی به موقع تمام کند. اما باید به توجه شود زمانی که این فکر به ذهن فرد وارد میشود نتیجه عملی آن چیست. در بسیاری از موارد این افکار زمانی به ذهن فرد وارد میشوند که او لازم است به انجام دادن کارهای سخت و یا کسالت بار بپردازد، در نتیجه فرد احساس اضطراب و ناراحتی میکند. در این زمان افکار خوش بینانه بروز میکنند، و بعد از افکار خوش بینانه اضطراب فرد برطرف میشود و سپس او به وقت تلفی رو میآورد.
برای تغییر شرایط باید فرد بیاموزد زمانی که افکار خوش بینانه به ذهنش وارد شدند، درنگ کند و به جای اجتناب از مسائل بیدرنگ به انجام دادن کاری موثر بپردارد.
رفتار نادرست(الگوی اجتنابی): مواجه به یک تکلیف، احساس ناخوشایند، فکر خوش بینانه، وقت تلفی و اجتناب از کار اصلی.
رفتار درست(الگوی جایگزین): مواجه با تکلیف، احساس ناخوشایند، فکر خوش بینانه، توجه به وقوع فکر خوش بینانه و مواجه با کار اصلی.
برای شناسایی افکار خوش بینانه میتوان از مایندفولنس (mindfulness، ذهن آگاهی) استفاده کرد. مایندفولنس توجه به افکار به شکل وقایعی گذرا است، بدون این که در مورد افکار قضاوت شود و بدون انتقاد از خود. فرد بیش فعال با کمک مایندفولنس زمانی که به استفاده از افکار خوش بینانه رو بیاورد میتواند متوجه این روند شود و به جای الگوی اجتنابی انجام دادن الگوی جایگزین را انتخاب کند.
هم چنین افراد میتوانند جملاتی را انتخاب کنند و به مکرر به خودشان یادآوری کنند (اگر یک چیزی بیش از حد خوب است، یک جای کار میلنگد). یا میتوانند تصمیماتی را از قبل آماده کنند که در صورت وقوع افکار خوش بینانه چه کار کنند: «اگر به خودم گفتم این کار را بعدا انجام میدهم، همان موقع حتما ده دقیقه وقت صرف آن کار کنم».
 از دیگر نکات مهم توانایی فرد به اتخاذ اهداف واقع بینانه است. بیش فعالان تمایل دارند اهدافی بیش از حد بزرگ اتخاذ کنند، چون این اهداف و ذکر آنها برای دیگران احساس خوبی در آنها ایجاد میکند. مثلا کسی که اصلا ورزش نمیکند تصمیم میگیرد هر روز دو ساعت ورزش کند. به دنبال چنین اهدافی فرد به زودی شکست میخورد و نتیجه میگرد که کلا آن برنامه (مثل ورزش) را کنار بگذارد. باید به بیش فعالان کمک کرد که درک کنند انتخاب اهداف بزرگ به منظور کاهش اضطراب و ایجاد احساس مثبت انجام میشود ولی کمکی به انجام شدن کارها نمیکند. به همین منظور لازم است برای رسیدن به اهداف برنامه هایی تدریجی و معقول اتخاذ کنند.  
منبع

 Knouse, Laura E., and John T. Mitchell. "Incautiously optimistic: Positively valenced cognitive avoidance in adult ADHD." Cognitive and behavioral practice 22.2 (2015): 192-202.

لحظه

عشق در خانه ما ز شور مستی است
نی از سر لهو و خودپرستی است
با ما بنشین به شوق و شادی
کین لحظه عمر تمام هستی است

ذهن آتشین


همه عمر بر این هدف بسپار ای دلم گوش
ورنه بی یاد الله خود خود شود فراموش
همه داد و قیلش ذهن آتشین زآن روست
که بر این سکوت زیبا بنهد ز حقه سرپوش

فرایندگرایی و پیامدگرایی


این نوشته (مثل بقیه نوشته ها!) برای ثبت یک ایده است، که هنوز نمیدانم چی است و چه اهمیتی دارد!


من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان (غلامعلی رعدی آذرخشی)


همان طوری که بر تفاوت میان مشاهده گرایی و باورگرایی؛ و یا ذاتی انگاری و اطلاع از معنای چیزها (پیشتر اسمی برایش نگذاشته بودم، «چیزانگاری» چه طور است؟!) تاکید کرده ام، اکنون دارم به تفاوت میان توجه و تاکید بر «فرایند»، در مقابل «پیامد» نگاه میکنم.

با تمرکز بر فرایند، پیامد (محصول) یک موضوع فرعی میشود و در نتیجه، دلبستگی به مسائل و ارتکاب رفتارهایی ایجاد میشود که در سطح خرد و کلان از لحاظ پیامدها (محصولها) قابل توجیه نیستند.

در مقابل، با تمرکز بر پیامد (محصول) فرایندها، نوعی رهایی و گشایش در انتخاب فرایند ایجاد میشود، و از طرف دیگر بررسی عملکرد، عینی تر میشود.

فرایندگرایی، برای فریبکاری خوب است! چون با انحراف تمرکز بر فرایند، توجه ها از عدم دستیابی به پیامدهای (محصولات) مورد نظر منحرف میشوند. اگر افراد بر مشاهده گرایی تکیه داشته باشند، ناکارآمدی این رویکرد روشن میشود، بنابراین گرایش به فرایندگرایی، لاجرم میل به باورگرایی دارد.

بحث فریب که در بالا ذکر شد، البته بحث را پیچیده میکند. بدین شکل که فرد یا نهاد مورد نظر، ممکن است در اصل رویکردی پیامدگرا داشته باشد، ولی برای نهان نگه داشتن پیامد مورد نظر، با باورگرایی، به فرایندگرایی اقدام کند. هر چند که توصیف این شرایط نکته تازه ای نیست، اما فایده این نظریه این است که پادزهر شرایط روانشناختی و اجتماعی مذکور را معرفی میکند: به جای درگیر شدن در باور یا فرایند مدعا شده، تمرکز بر پیامد/مشاهده شاید راهگشا باشد.

در واقع پیامد در چنان شرایط پیچیده ای که ذکر شد، میتواند چند نوع باشد:
- پیامد اصلی: در اصل مورد نظر است ولی پنهان میشود!
- پیامد ادعا شده: جذاب و قابل دفاع، ولی تنها راهی برای دستیابی به پیامد اصلی است؛ درگیر شدن در خصوص این پیامد، فایده ای ندارد، چون خود فرد ادعا کننده نیز به آن باور ندارد!
- پیامد محقق شده: آن چه که در عمل به دست میآید، بر اثر کنکاش میان بازیگران روابط اجتماعی که ترکیبی از دو حالت فوق است.

اما این بحث اخیر تنها یک مورد خاص از این بحث کلی است، وبحث اصلی، معنا و گستره مفاهیم فرایندگرایی و پیامدگرایی است که شاید همیشه برای فریب دیگران نباشند . یک رفتار تکانشی را شاید بشود نوعی فرایندگرایی دانست . بحث فرایند/پیامد شاید مبین این نکته باشد چرا برخی توصیفات فردی که برای بیش فعالی و توجهی ذکر میشوند، مثل بی نظمی و تکانشگری، میتواند حالات عمومی برخی جوامع را توصیف کنند، چون هر دو در واقع نوعی فرایندگرایی هستند. و شاید راه حل، در هر دو سطح، «پیامدگرایی» باشد (؟).

پی نوشت


  • واژه پیامدگرایی، هم قبل از من استفاده شده است:
  • برای ترجمه consequentalism که دور از معنای مورد نظر من نیست، ولی دقیقا هم همن معنایی که من میخواستم هم نیست: http://www.aftabir.com/articles/art_culture/issue/c5c1179055106_book_p1.php
  • این واژه به عنوان رویکردی در فلسفه اخلاق ذکر شده در کنار سایر رویکردها: فایده باوری ، شهودباوری ، ناپیامدگرایی، واقع باوری، توصیه گرایی، عاطفه گرایی. در این جا پیامدگرایی این طور تعریف شده است (عین عبارات برگرفته از http://hogr.blogfa.com/post-136.aspx): 
  • «دیدگاه معروف دیگر موسوم به ((پیامدگرایی )) است که طبق آن مافقط یک وظیفه اصلی داریم : انجام دادن هر کاری که بهترین پیامدها رابه بار می اورد . مطابق این دیدگاه خوب این مسئله که چه نوع کاری انجام می دهیم فی نفسه اهمیتی ندارد . در مقابل این دیدگاه ، (( نا پیامدگرایی )) قرارداد که براساس آن برخی از انواع کارها ( مثل کشتن بی گناهان ) فی نفسه نادرست است نه به سبب اینکه پیامدهای بدی به بار می آورد . البته خود این دیدگاه پیامدگرایی دارای انواع و اقسامی مثل(( فایده باوری )) ، (( خودمحوری )) ، (( لذت گرایی)) است که شرح همه انها در حوصله این مقاله نیست ، اما در همه آنها این امر مشترک وجود دارد که امر اخلاقی یاخوب بودن معادل بشترین فایده ، بهره لذت برای خود یا دیگران است . طبق این دیدگاه باید کاری را انجامداد که بهترین پیامدها یا بیشترین فایده ها یا لذت ها را به بار می آورد .»
  • به نظر معنای نزدیک به (ولی شاید نه معادل) فرایندگرایی، در پس واژه «وظیفه گرایی» نهفته باشد: http://armandaily.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=12106:2010-05-11-19-42-39&catid=123:thoughts&Itemid=83
  • پیچیده بودن بحث و برخی واژه های مرتبط دیگر نظیر غایت گرایی، سودگرایی در این جا ذکر شده است: http://hawzah.org/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=83398&SubjectID=78602

فکرفزونی

حتی برای شعر گفتن به کلام نیاز نیست
جایی که حس نبود واژه کارساز نیست
خاموش کن صدای پر هیاهوی ذهن را
بینا نبود کسی که چشم دلش باز نیست

صلح و صفا

چو بانگت را شنیدم من به هر گوش
به دل غوغا بود از سر رود هوش
بود صلح و صفا در روزگارم
در خانه زند ساقی که می نوش

رها کردن و بی آزاری

نه در گذشته خطا کرده، نه در آینده آزاری
بهشت است این زمین و پیمبر است چنین یاری
چو خطا را رها کنی از ذهن، تو بگو نکرده ای آن را
چو کشی دست ز آزردن، تو دگر غم نمی داری

فیسبوک



ای صفحه فیسبوک تو، مقصود کامنتهای من
ای استتوسهایت همه، هم صوت و هم آوای من
من میزنم صد لایک بر هر عکس و هر پیغام تو
دیگر نخواهم من فرند، چون هست در لیست نام تو

مخلوق احساس

منم رفتارم و مخلوق احساسم
چه فردایی پر از غوغا برسازم
برون آرم خویش را از غم و اندوه
فسرده گر شوم خویش را می بازم

دریای طوفانی

چو در دریای طوفانی دلم در نزد تو باشد
مرا میلی به ساحل نیست که دل از یک به دو باشد
خداوندا نه غرقم کن، نه در ساحل بده جایم
که دائم ورد و اورادم خطاب و یاد تو باشد

گند دلفریب

آنچه لذت مینماید با هوسها و فریب
درد و گند است، غصه های عن قریب
مکر شیطان و هجومش دائم است و بی امان
عاقلان بینند گند را میکشند دامن زآن
پوشش اش را گونه گون دارند هر روز و آن
لیک درد درد است، گند گند است، غم همان
هر که خواهد اندکی، یک ذره، کم
بینی اش بر گند بسته، میرود بر سوی غم

سکوت

گاهی دلم از من هوای شعر و شوری نو میخواهد
تمنای واژه زایی هست اما دیری نمیپاید
سکوتی غالب است بر فکر و ذهن و روح من
نمیدانم نمیدانم دلم از من چه میخواهد

آدم شدن

به یک خوبی من صد گونه مهر آری
مرا بر خوان انعامت بپرواری
ببندی چشم بر جمله  شوخهای من
به جز آدم شدن راهی نمیذاری

چگونه تغییر کنیم؟


چگونه تغییر کنیم؟

تا آینده ای زیباتر پیش رو داشته باشیم

دکتر پوریا صرامی

تغییر: چه کسانی؟ چه چیزهایی؟
¢    تغییر میتواند از بد به خوب، یا از خوب به بهتر باشد. بنابراین همه به تغییر نیاز دارند.
¢    افراد باید بررسی کنند که تغییر دادن کدام مسائل نتایج خوبی به دنبال دارد و در کدام مسائل تغییر کردن فرق زیادی ایجاد نمیکند.
¢    انواع تغییر:
·        جسمی
·        مالی/کاری/تحصیلی
·        روانی/ عاطفی/ اخلاقی/اخروی
·        اجتماعی
¢    باید تصمیم اتخاذ شده را نوشت و ثبت کرد، مکررا از نو خواند، در صورت لزوم تغییر داد، و  درسهایی که فرد در طی مسیر تغییر یاد میگرید را به آن اضافه کرد.

اصول تغییر
¢    اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند.
¢    اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند.
¢    اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند.
¢    اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند
¢    لازم است تغییرات را پیش بینی کنیم و احتمالات مختلف را در نظر بگیریم.
¢    باید به 10، 20 یا 30 سال بعد فکر کنیم!
¢    لازم است به شکل مستمر به مشاهده و اصلاح کردن بپردازیم، برای مثال:
·        کوچکترین علامت ناراحتی را در دیگران ببینیم و رفتارمان را تغییر دهیم و عذرخواهی و جبران کنیم.
·        نشانه های جسمی را زود ببینیم و به موقع به پزشک مراجعه کنیم یا تغییری در روش زندگی مان ایجاد کنیم.
·        بر بودجه و هزینه های زندگی خود نظارت کنیم و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنیم.
·        در حین رانندگی دائم به اطراف نگاه کنیم، به موقع واکنش مناسب نشان دهیم و محتاط رانندگی کنیم.



اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند
¢    هیچ تغییری بر مبنای خواست دل افراد ایجاد نمیشود!
¢    بدون برنامه ریزی و تلاش عمدی، انسان با سپری شدن زمان خودبه خود به هدفهایش نزدیک تر نمیشود.
¢    لازم است از روش درست استفاده شود: (اصل 4).



اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند
¢    افراد معمولا تنها بعد از رسیدن به ته خط به فکر تغییر کردن میافتند.
¢    علل:
·        ما ممکن است آموزشهای نادرستی از سوی جامعه، فرهنگ و خانواده دریافت کرده باشیم، برای مثال: «حرف مرد یکی است!».
·        بخش ناخودآگاه ذهن انسان دنبال کسب لذت یا دوری از اضطراب است و چون تغییر کردن در ابتدا ایجاد ناراحتی میکند، بخش ناخودآگاه ذهن تمایلی به تغییر کردن ندارد. بنابراین لازم است از نقش این قسمت خودکار ذهن، که مثل یک اتوپایلوت است، آگاه شد و آن را کنترل کرد. در حالی که بسیاری از افراد به غلط کارهای مختلف را فقط برای این انجام میدهند که حس خوبی در آنها ایجاد شود، مثلا کارهایی را که انجام میدهند تا از سوی دوستان شان تشویق شوند: در فیسبوک لایک بگیرند، یا موجب خنده دوستانشان شوند. اما درست این است که کارها را با توجه به نتیجه ای که در آینده ایجاد میکنند انجام داد. برای آگاه شدن از نتایج کارها، باید به تجربه گذشته دقت کرد. منظور این نیست که کارها نباید در افراد حس خوبی ایجاد کنند، بلکه اولویت با نتیجه کار است: کاری که نتیجه خوبی دارد باید انجام شود حتا اگر حس بدی ایجاد میکند و کاری که نتیجه بدی دارد نباید انجام شود، حتا اگر حس خوبی ایجاد کند. اگر تغییر کردن در یک موضوع برای یک نفر نتیجه خوبی به دنبال داشته باشد، آن فرد باید در آن موضوع تغییر کند، هرچند که تغییر کردن ممکن است در ابتدا حس خوبی برای او ایجاد نکند.
·        عدم پذیرش مسئولیت کارهای خود:
-          مذهبی: نسبت دادن رفتارهای خود به خدا. در حالی که خداوند به انسان آزادی داده است و در قبال این آزادی، انسان نسبت به رفتارهایش مسولیت دارد.
-          روانکاوی: نسبت دادن رفتارهای خود به کارهای والدین یا حوادث گذشته. هر چه قدر هم که گذشته فرد نامطلوب بوده باشد، فرد میتواند با تغییر دادن رفتارهایش، آینده اش را متحول کند.
-         زیست شناختی: نسبت دادن کارهای خود به بیماریهایی نظیر بیش فعالی، افسردگی و اعتیاد. بیماری، سرعت انسان را تحت تاثیر قرار میدهد، اما جهت حرکت را نه. کسی که سوار ژیان است ممکن است دیرتر به هدف برسد، ولی اگر به جای مقصد به نقطه دیگری برود مقصر خودش است!
-         اجتماعی: نسبت دادن کارهای خود به دوستان و اطرافیان (رفیق ناباب!).
·        نداشتن صبر و امید.

اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
¢    برای تغییر باید انگیزه داشت:
·        حضور همزمان دو عامل، باعث ایجاد شدن انگیزه میشود:
§        واقع بینی نسبت به ضعفهای زمان حال
§        تجسم روشن یک هدف جذاب
¢    اما عواملی وجود دارد که انگیزه را از بین میبرند:
·        تکبر
·        خیالبافی در مورد تغییری که قرار است ایجاد شود، حرف زدن در مورد انجام دادن کار یا شروع کردن کوتاه مدت کار: این موارد حس خوبی ایجاد میکنند و واقع بینی اولیه را از بین میبرند.
·         دستور گرفتن از دیگران به ایجاد شدن انگیزه کمک نمیکند، بنابراین باید از راه درست به دیگران کمک کرد تا انگیزه پیدا کنند. مثلا نسبت به مسائل واقعی به آنها آگاهی داد (افزایش واقع بینی) یا در مورد جذابیت هدف برای آنها صحبت کرد.

واقع بینی (از عوامل شکل دهنده انگیزه)
¢    نظرات دیگران میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم. همه نظرات الزاما درست نیستند، اما دیگران مثل آینه میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم.
¢    تفاوتهای واقع بینی با منفی بافی:
·        فرد واقع بین، به کارها نگاه میکند (من این درس ریاضی را بلد نیستم)، فرد منفی باف، چیزی را به ذات خود یا دیگران نسبت میدهد (من کودن هستم).
·        فرد واقع بین بر زمان حال تمرکز دارد و میداند که در آینده میتواند تغییر کند، ولی فردمنفی باف صفاتی همیشگی به خود یا دیگران نسبت میدهد.
·        فرد واقع بین علاوه برنقاط ضعف، به نقاط مثبت هم نگاه میکند.
¢    بنابراین فرد واقع بین دارای عزت نفس است و میتواند در جهت بهتر شدن تغییر کند، ولی فرد منفی باف بین دچار سرخوردگی و ناامیدی است و انگیزه ای برای تغییر ندارد.

تکبر (از عوامل از بین برنده انگیزه)
¢    تکبر احساسی است که گهگاه در همه افراد ایجاد میشود.
¢    چند واقعیت:
·        همه انسانها ضعفهای زیادی را در وجود خودشان دارند.
·        همه انسانها بر بسیاری از عوامل تسلط ندارند.
·        همه انسانها از آینده خبر ندارند.
¢    با توجه به واقعیت های بالا، اگر کسی دچار تکبر شود، واقع بین نیست و بنابراین انگیزه تغییر در او نمیتواند وجود داشته باشد.
¢    تکبر به دلیل این که واقع بینی را خدشه دار میکند، مثل شراب بر عملکرد فرد تاثیر منفی میگذارد. تکبر، حادثه اجتماعی ایجاد میکند، همان طور که شراب، حادثه رانندگی ایجاد میکند.
¢    لازم است به طور مستمر احساسهای خود را مشاهده کرد و در صورت بروز تکبر فورا این احساس را اصلاح کرد.
¢    لازم است با دیگران صادق بود و از تعریف و تمجید بی پایه خودداری کرد تا ناخواسته به شکل گیری تکبر در آنها کمک نکنیم.



عهد شکنی
¢    هر کسی بعد از تصمیم گیری برای تغییر، ممکن است به دفعاتی دچار عهدشکنی شود.
¢    لازم است از هر مورد عهدشکنی که پیش آمد درس گرفت، تجربه حاصل شده را ثبت کرد و به تلاش برای تغییر کردن ادامه داد. عهد شکنی مثل زمین خوردن است، فرد باید بلند شود و تجربه کسب کند و به مسیرش ادامه دهد.
¢    از علل عهد شکنی از بین رفتن انگیزه است، بر پایه واقع بینی و تجسم هدف جذاب، باید انگیزه را به طور مستمر حفظ کرد.
¢    رفتارهای انسان مثل زنجیر به هم وصل هستند. برای تغییر یک رفتار شاید لازم باشد رفتارهای دیگری که از اول پیش بینی نمی شدند را هم تغییر داد.
¢    تغییر دادن یک رفتار ممکن است منجر به ایجاد شدن عواقب ناخواسته شود، مثل جایگزین کردن یک رفتار غلط جدید با رفتار غلط قبلی، باید درس گرفت، تجربه کسب کرد و تلاش کردن را ادامه داد.
¢    اگر کسی تصمیم بگیرد تغییر کند، خاطراتی که دیگران از او دارند عوض نمیشود، در صورت لزوم باید از دیگران عذرخواهی کرد و تا مدتها واکنش آنها به رفتارهای سابق را تحمّل کرد و عکس العمل منفی نشان نداد.
¢    هر تغییری نیاز به زمان دارد و باید از اول پیش بینی کرد که برای تغییر کردن لازم است زمانی طولانی صرف کرد، مثلا مهارت در نواختن یک ساز ممکن است به 7 سال زمان نیاز داشته باشد.
¢    فرد میتواند برای خودش جریمه ای معقول را پیش بینی کند، تا در صورت عهدشکنی انجام دهد.