فرایندگرایی و پیامدگرایی


این نوشته (مثل بقیه نوشته ها!) برای ثبت یک ایده است، که هنوز نمیدانم چی است و چه اهمیتی دارد!


من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان (غلامعلی رعدی آذرخشی)


همان طوری که بر تفاوت میان مشاهده گرایی و باورگرایی؛ و یا ذاتی انگاری و اطلاع از معنای چیزها (پیشتر اسمی برایش نگذاشته بودم، «چیزانگاری» چه طور است؟!) تاکید کرده ام، اکنون دارم به تفاوت میان توجه و تاکید بر «فرایند»، در مقابل «پیامد» نگاه میکنم.

با تمرکز بر فرایند، پیامد (محصول) یک موضوع فرعی میشود و در نتیجه، دلبستگی به مسائل و ارتکاب رفتارهایی ایجاد میشود که در سطح خرد و کلان از لحاظ پیامدها (محصولها) قابل توجیه نیستند.

در مقابل، با تمرکز بر پیامد (محصول) فرایندها، نوعی رهایی و گشایش در انتخاب فرایند ایجاد میشود، و از طرف دیگر بررسی عملکرد، عینی تر میشود.

فرایندگرایی، برای فریبکاری خوب است! چون با انحراف تمرکز بر فرایند، توجه ها از عدم دستیابی به پیامدهای (محصولات) مورد نظر منحرف میشوند. اگر افراد بر مشاهده گرایی تکیه داشته باشند، ناکارآمدی این رویکرد روشن میشود، بنابراین گرایش به فرایندگرایی، لاجرم میل به باورگرایی دارد.

بحث فریب که در بالا ذکر شد، البته بحث را پیچیده میکند. بدین شکل که فرد یا نهاد مورد نظر، ممکن است در اصل رویکردی پیامدگرا داشته باشد، ولی برای نهان نگه داشتن پیامد مورد نظر، با باورگرایی، به فرایندگرایی اقدام کند. هر چند که توصیف این شرایط نکته تازه ای نیست، اما فایده این نظریه این است که پادزهر شرایط روانشناختی و اجتماعی مذکور را معرفی میکند: به جای درگیر شدن در باور یا فرایند مدعا شده، تمرکز بر پیامد/مشاهده شاید راهگشا باشد.

در واقع پیامد در چنان شرایط پیچیده ای که ذکر شد، میتواند چند نوع باشد:
- پیامد اصلی: در اصل مورد نظر است ولی پنهان میشود!
- پیامد ادعا شده: جذاب و قابل دفاع، ولی تنها راهی برای دستیابی به پیامد اصلی است؛ درگیر شدن در خصوص این پیامد، فایده ای ندارد، چون خود فرد ادعا کننده نیز به آن باور ندارد!
- پیامد محقق شده: آن چه که در عمل به دست میآید، بر اثر کنکاش میان بازیگران روابط اجتماعی که ترکیبی از دو حالت فوق است.

اما این بحث اخیر تنها یک مورد خاص از این بحث کلی است، وبحث اصلی، معنا و گستره مفاهیم فرایندگرایی و پیامدگرایی است که شاید همیشه برای فریب دیگران نباشند . یک رفتار تکانشی را شاید بشود نوعی فرایندگرایی دانست . بحث فرایند/پیامد شاید مبین این نکته باشد چرا برخی توصیفات فردی که برای بیش فعالی و توجهی ذکر میشوند، مثل بی نظمی و تکانشگری، میتواند حالات عمومی برخی جوامع را توصیف کنند، چون هر دو در واقع نوعی فرایندگرایی هستند. و شاید راه حل، در هر دو سطح، «پیامدگرایی» باشد (؟).

پی نوشت


  • واژه پیامدگرایی، هم قبل از من استفاده شده است:
  • برای ترجمه consequentalism که دور از معنای مورد نظر من نیست، ولی دقیقا هم همن معنایی که من میخواستم هم نیست: http://www.aftabir.com/articles/art_culture/issue/c5c1179055106_book_p1.php
  • این واژه به عنوان رویکردی در فلسفه اخلاق ذکر شده در کنار سایر رویکردها: فایده باوری ، شهودباوری ، ناپیامدگرایی، واقع باوری، توصیه گرایی، عاطفه گرایی. در این جا پیامدگرایی این طور تعریف شده است (عین عبارات برگرفته از http://hogr.blogfa.com/post-136.aspx): 
  • «دیدگاه معروف دیگر موسوم به ((پیامدگرایی )) است که طبق آن مافقط یک وظیفه اصلی داریم : انجام دادن هر کاری که بهترین پیامدها رابه بار می اورد . مطابق این دیدگاه خوب این مسئله که چه نوع کاری انجام می دهیم فی نفسه اهمیتی ندارد . در مقابل این دیدگاه ، (( نا پیامدگرایی )) قرارداد که براساس آن برخی از انواع کارها ( مثل کشتن بی گناهان ) فی نفسه نادرست است نه به سبب اینکه پیامدهای بدی به بار می آورد . البته خود این دیدگاه پیامدگرایی دارای انواع و اقسامی مثل(( فایده باوری )) ، (( خودمحوری )) ، (( لذت گرایی)) است که شرح همه انها در حوصله این مقاله نیست ، اما در همه آنها این امر مشترک وجود دارد که امر اخلاقی یاخوب بودن معادل بشترین فایده ، بهره لذت برای خود یا دیگران است . طبق این دیدگاه باید کاری را انجامداد که بهترین پیامدها یا بیشترین فایده ها یا لذت ها را به بار می آورد .»
  • به نظر معنای نزدیک به (ولی شاید نه معادل) فرایندگرایی، در پس واژه «وظیفه گرایی» نهفته باشد: http://armandaily.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=12106:2010-05-11-19-42-39&catid=123:thoughts&Itemid=83
  • پیچیده بودن بحث و برخی واژه های مرتبط دیگر نظیر غایت گرایی، سودگرایی در این جا ذکر شده است: http://hawzah.org/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=83398&SubjectID=78602

فکرفزونی

حتی برای شعر گفتن به کلام نیاز نیست
جایی که حس نبود واژه کارساز نیست
خاموش کن صدای پر هیاهوی ذهن را
بینا نبود کسی که چشم دلش باز نیست

صلح و صفا

چو بانگت را شنیدم من به هر گوش
به دل غوغا بود از سر رود هوش
بود صلح و صفا در روزگارم
در خانه زند ساقی که می نوش

رها کردن و بی آزاری

نه در گذشته خطا کرده، نه در آینده آزاری
بهشت است این زمین و پیمبر است چنین یاری
چو خطا را رها کنی از ذهن، تو بگو نکرده ای آن را
چو کشی دست ز آزردن، تو دگر غم نمی داری

فیسبوک



ای صفحه فیسبوک تو، مقصود کامنتهای من
ای استتوسهایت همه، هم صوت و هم آوای من
من میزنم صد لایک بر هر عکس و هر پیغام تو
دیگر نخواهم من فرند، چون هست در لیست نام تو

مخلوق احساس

منم رفتارم و مخلوق احساسم
چه فردایی پر از غوغا برسازم
برون آرم خویش را از غم و اندوه
فسرده گر شوم خویش را می بازم

دریای طوفانی

چو در دریای طوفانی دلم در نزد تو باشد
مرا میلی به ساحل نیست که دل از یک به دو باشد
خداوندا نه غرقم کن، نه در ساحل بده جایم
که دائم ورد و اورادم خطاب و یاد تو باشد

گند دلفریب

آنچه لذت مینماید با هوسها و فریب
درد و گند است، غصه های عن قریب
مکر شیطان و هجومش دائم است و بی امان
عاقلان بینند گند را میکشند دامن زآن
پوشش اش را گونه گون دارند هر روز و آن
لیک درد درد است، گند گند است، غم همان
هر که خواهد اندکی، یک ذره، کم
بینی اش بر گند بسته، میرود بر سوی غم

سکوت

گاهی دلم از من هوای شعر و شوری نو میخواهد
تمنای واژه زایی هست اما دیری نمیپاید
سکوتی غالب است بر فکر و ذهن و روح من
نمیدانم نمیدانم دلم از من چه میخواهد

آدم شدن

به یک خوبی من صد گونه مهر آری
مرا بر خوان انعامت بپرواری
ببندی چشم بر جمله  شوخهای من
به جز آدم شدن راهی نمیذاری

چگونه تغییر کنیم؟


چگونه تغییر کنیم؟

تا آینده ای زیباتر پیش رو داشته باشیم

دکتر پوریا صرامی

تغییر: چه کسانی؟ چه چیزهایی؟
¢    تغییر میتواند از بد به خوب، یا از خوب به بهتر باشد. بنابراین همه به تغییر نیاز دارند.
¢    افراد باید بررسی کنند که تغییر دادن کدام مسائل نتایج خوبی به دنبال دارد و در کدام مسائل تغییر کردن فرق زیادی ایجاد نمیکند.
¢    انواع تغییر:
·        جسمی
·        مالی/کاری/تحصیلی
·        روانی/ عاطفی/ اخلاقی/اخروی
·        اجتماعی
¢    باید تصمیم اتخاذ شده را نوشت و ثبت کرد، مکررا از نو خواند، در صورت لزوم تغییر داد، و  درسهایی که فرد در طی مسیر تغییر یاد میگرید را به آن اضافه کرد.

اصول تغییر
¢    اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند.
¢    اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند.
¢    اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند.
¢    اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند
¢    لازم است تغییرات را پیش بینی کنیم و احتمالات مختلف را در نظر بگیریم.
¢    باید به 10، 20 یا 30 سال بعد فکر کنیم!
¢    لازم است به شکل مستمر به مشاهده و اصلاح کردن بپردازیم، برای مثال:
·        کوچکترین علامت ناراحتی را در دیگران ببینیم و رفتارمان را تغییر دهیم و عذرخواهی و جبران کنیم.
·        نشانه های جسمی را زود ببینیم و به موقع به پزشک مراجعه کنیم یا تغییری در روش زندگی مان ایجاد کنیم.
·        بر بودجه و هزینه های زندگی خود نظارت کنیم و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنیم.
·        در حین رانندگی دائم به اطراف نگاه کنیم، به موقع واکنش مناسب نشان دهیم و محتاط رانندگی کنیم.



اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند
¢    هیچ تغییری بر مبنای خواست دل افراد ایجاد نمیشود!
¢    بدون برنامه ریزی و تلاش عمدی، انسان با سپری شدن زمان خودبه خود به هدفهایش نزدیک تر نمیشود.
¢    لازم است از روش درست استفاده شود: (اصل 4).



اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند
¢    افراد معمولا تنها بعد از رسیدن به ته خط به فکر تغییر کردن میافتند.
¢    علل:
·        ما ممکن است آموزشهای نادرستی از سوی جامعه، فرهنگ و خانواده دریافت کرده باشیم، برای مثال: «حرف مرد یکی است!».
·        بخش ناخودآگاه ذهن انسان دنبال کسب لذت یا دوری از اضطراب است و چون تغییر کردن در ابتدا ایجاد ناراحتی میکند، بخش ناخودآگاه ذهن تمایلی به تغییر کردن ندارد. بنابراین لازم است از نقش این قسمت خودکار ذهن، که مثل یک اتوپایلوت است، آگاه شد و آن را کنترل کرد. در حالی که بسیاری از افراد به غلط کارهای مختلف را فقط برای این انجام میدهند که حس خوبی در آنها ایجاد شود، مثلا کارهایی را که انجام میدهند تا از سوی دوستان شان تشویق شوند: در فیسبوک لایک بگیرند، یا موجب خنده دوستانشان شوند. اما درست این است که کارها را با توجه به نتیجه ای که در آینده ایجاد میکنند انجام داد. برای آگاه شدن از نتایج کارها، باید به تجربه گذشته دقت کرد. منظور این نیست که کارها نباید در افراد حس خوبی ایجاد کنند، بلکه اولویت با نتیجه کار است: کاری که نتیجه خوبی دارد باید انجام شود حتا اگر حس بدی ایجاد میکند و کاری که نتیجه بدی دارد نباید انجام شود، حتا اگر حس خوبی ایجاد کند. اگر تغییر کردن در یک موضوع برای یک نفر نتیجه خوبی به دنبال داشته باشد، آن فرد باید در آن موضوع تغییر کند، هرچند که تغییر کردن ممکن است در ابتدا حس خوبی برای او ایجاد نکند.
·        عدم پذیرش مسئولیت کارهای خود:
-          مذهبی: نسبت دادن رفتارهای خود به خدا. در حالی که خداوند به انسان آزادی داده است و در قبال این آزادی، انسان نسبت به رفتارهایش مسولیت دارد.
-          روانکاوی: نسبت دادن رفتارهای خود به کارهای والدین یا حوادث گذشته. هر چه قدر هم که گذشته فرد نامطلوب بوده باشد، فرد میتواند با تغییر دادن رفتارهایش، آینده اش را متحول کند.
-         زیست شناختی: نسبت دادن کارهای خود به بیماریهایی نظیر بیش فعالی، افسردگی و اعتیاد. بیماری، سرعت انسان را تحت تاثیر قرار میدهد، اما جهت حرکت را نه. کسی که سوار ژیان است ممکن است دیرتر به هدف برسد، ولی اگر به جای مقصد به نقطه دیگری برود مقصر خودش است!
-         اجتماعی: نسبت دادن کارهای خود به دوستان و اطرافیان (رفیق ناباب!).
·        نداشتن صبر و امید.

اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
¢    برای تغییر باید انگیزه داشت:
·        حضور همزمان دو عامل، باعث ایجاد شدن انگیزه میشود:
§        واقع بینی نسبت به ضعفهای زمان حال
§        تجسم روشن یک هدف جذاب
¢    اما عواملی وجود دارد که انگیزه را از بین میبرند:
·        تکبر
·        خیالبافی در مورد تغییری که قرار است ایجاد شود، حرف زدن در مورد انجام دادن کار یا شروع کردن کوتاه مدت کار: این موارد حس خوبی ایجاد میکنند و واقع بینی اولیه را از بین میبرند.
·         دستور گرفتن از دیگران به ایجاد شدن انگیزه کمک نمیکند، بنابراین باید از راه درست به دیگران کمک کرد تا انگیزه پیدا کنند. مثلا نسبت به مسائل واقعی به آنها آگاهی داد (افزایش واقع بینی) یا در مورد جذابیت هدف برای آنها صحبت کرد.

واقع بینی (از عوامل شکل دهنده انگیزه)
¢    نظرات دیگران میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم. همه نظرات الزاما درست نیستند، اما دیگران مثل آینه میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم.
¢    تفاوتهای واقع بینی با منفی بافی:
·        فرد واقع بین، به کارها نگاه میکند (من این درس ریاضی را بلد نیستم)، فرد منفی باف، چیزی را به ذات خود یا دیگران نسبت میدهد (من کودن هستم).
·        فرد واقع بین بر زمان حال تمرکز دارد و میداند که در آینده میتواند تغییر کند، ولی فردمنفی باف صفاتی همیشگی به خود یا دیگران نسبت میدهد.
·        فرد واقع بین علاوه برنقاط ضعف، به نقاط مثبت هم نگاه میکند.
¢    بنابراین فرد واقع بین دارای عزت نفس است و میتواند در جهت بهتر شدن تغییر کند، ولی فرد منفی باف بین دچار سرخوردگی و ناامیدی است و انگیزه ای برای تغییر ندارد.

تکبر (از عوامل از بین برنده انگیزه)
¢    تکبر احساسی است که گهگاه در همه افراد ایجاد میشود.
¢    چند واقعیت:
·        همه انسانها ضعفهای زیادی را در وجود خودشان دارند.
·        همه انسانها بر بسیاری از عوامل تسلط ندارند.
·        همه انسانها از آینده خبر ندارند.
¢    با توجه به واقعیت های بالا، اگر کسی دچار تکبر شود، واقع بین نیست و بنابراین انگیزه تغییر در او نمیتواند وجود داشته باشد.
¢    تکبر به دلیل این که واقع بینی را خدشه دار میکند، مثل شراب بر عملکرد فرد تاثیر منفی میگذارد. تکبر، حادثه اجتماعی ایجاد میکند، همان طور که شراب، حادثه رانندگی ایجاد میکند.
¢    لازم است به طور مستمر احساسهای خود را مشاهده کرد و در صورت بروز تکبر فورا این احساس را اصلاح کرد.
¢    لازم است با دیگران صادق بود و از تعریف و تمجید بی پایه خودداری کرد تا ناخواسته به شکل گیری تکبر در آنها کمک نکنیم.



عهد شکنی
¢    هر کسی بعد از تصمیم گیری برای تغییر، ممکن است به دفعاتی دچار عهدشکنی شود.
¢    لازم است از هر مورد عهدشکنی که پیش آمد درس گرفت، تجربه حاصل شده را ثبت کرد و به تلاش برای تغییر کردن ادامه داد. عهد شکنی مثل زمین خوردن است، فرد باید بلند شود و تجربه کسب کند و به مسیرش ادامه دهد.
¢    از علل عهد شکنی از بین رفتن انگیزه است، بر پایه واقع بینی و تجسم هدف جذاب، باید انگیزه را به طور مستمر حفظ کرد.
¢    رفتارهای انسان مثل زنجیر به هم وصل هستند. برای تغییر یک رفتار شاید لازم باشد رفتارهای دیگری که از اول پیش بینی نمی شدند را هم تغییر داد.
¢    تغییر دادن یک رفتار ممکن است منجر به ایجاد شدن عواقب ناخواسته شود، مثل جایگزین کردن یک رفتار غلط جدید با رفتار غلط قبلی، باید درس گرفت، تجربه کسب کرد و تلاش کردن را ادامه داد.
¢    اگر کسی تصمیم بگیرد تغییر کند، خاطراتی که دیگران از او دارند عوض نمیشود، در صورت لزوم باید از دیگران عذرخواهی کرد و تا مدتها واکنش آنها به رفتارهای سابق را تحمّل کرد و عکس العمل منفی نشان نداد.
¢    هر تغییری نیاز به زمان دارد و باید از اول پیش بینی کرد که برای تغییر کردن لازم است زمانی طولانی صرف کرد، مثلا مهارت در نواختن یک ساز ممکن است به 7 سال زمان نیاز داشته باشد.
¢    فرد میتواند برای خودش جریمه ای معقول را پیش بینی کند، تا در صورت عهدشکنی انجام دهد.


دفتر نو

من این سبزینه دفتر را کنم باز
در این دفتر بگویم با تو صد راز
بگویم قصه ها از مهر و حسنت
به نامت میکنم صد قصه آغاز

عهد

ب
ختم دفتر بدان اصول کنم
بل یک نظر به جان وصول کنم
وای بر من کز سیاهی بخت خویش
روزگاری ز عهد خود عدول کنم

شاه

ای شه به غلامی تو شاهم
در درگه خود بده پناهم
از دوری تو به جان بود درد
با هجر تو هر شعله شود سرد
ای شاه من و اله جانم
جز کوی تو مقصد نشناسم


برای رعایت کپی رایت:  «قل اعوذ برب الناس. ملک الناس.  اله الناس».

کیستم من

به یک عمری ندانستم که هستم من
گمان بردم که یک سرهستم   و تن
کسی را خویش گفتم دشمنم بود
مزید غم لهیب موطنم بود

خدا را شکر

جز شکر خداوند، سخن حیف و حرام است
یک واژه به شکرش، کتابی به تمام است
من شاکرم و شکرگزار با همه جان
صد شکر بر این شکر، که خود عیش مدام است


روز سختی

در روز سختی، آن دم که غم باریده بر جان
یاران فراری، هر کس شود سویی گریزان
عشاق مکار، بر مال خود ترسان و گریان
تنها خدا، نزدیک تر، هر لحظه، هر آن

زنجیر


اگر از بحر بلا بیرون هستم
دعا کردم به حق زنجیر بستم
چو زنجیر بگسلد با مکر شیطان
بگردد خانه در یک لحظه ویران

بلاهت چیست جز راه شیطان
فقاهت چیست جز ذکر و ایمان
نباشد عذر بهر رذالت
چرا باید به نادانی جسارت

سپردن سر به شر، توجیه پذیر نیست
اسیر شر سرانجامش  که خیر نیست
به راه شر نرو حتا به یک آن
همین یک لحظه ها گردد فراوان

بزرگی جز به سختی نیست مقدور
تو را تاب و تحمل باید و زور
خدایا بر دل من رحمت آور
سرانجامم به سوی خود بیاور

که هر راهی به جز کوی ات سراب است
تنفس جز به یاد تو عذاب است
خداوندا خداوندا خدایا
به فریادم برس ای بارالها
**
خسته گشتم از بزرگی های بالقوه
فسانه های بگذشته، امید خام آینده
الا زین پس ز جای خویش برخیزم
برای جنگ و پیروزی، سخت کوشی جانانه
**
این مستی دل عذاب عظما باشد
صد غصه ز این جا و ز آن جا باشد
خواهم که کنم ترک من این سختی دل
هیهات، گذشته قفل بر این پا باشد
**
با زنجیر گذشته گر به آهنین زندانم
من نیز چو پهلوان در این میدانم
چشم بسته و از خدا مدد میجویم
زنجیر گسسته یا علی میگویم
**
دل گفت که غم رفته و من هستم شاد
گفتم که برو کنار بگذار آید باد!
من را چه به شادی که به من ننخواند
این حزن مرا ارث بود از اجداد
**
از هق هق من جهان فتاده در خاک
این سوز دلم زبانه زد تا افلاک
من مانده عجب ز سختی جام دلم
با این همه غوغا نگردیده چاک!