من در مواجه با این افراد، مخصوصا اگر انها پشت تریبون باشند، ولی به جای گفتن دو کلمه حرف حساب، مدام به ذکر جمله بالا بپردازند، از خودم میپرسم: خوب اگر حرفی دارند، چرا به جای نق زدن، حرفشان را نمیزنند؟!
اگر جایی جلوی حرف زدن یک نفر یا گروهی از افراد را گرفته باشند، خوب حق دارند آن جمله را بگویند. ولی تجربه من حاکی از آن است که جمله فوق، گاهی نشانه داشتن حرف نیست، نشانه پرادعایی و پررویی است. اصلا ربطی به میزان حرف ندارد، و اگر هم داشته باشد رابطه منفی با آن دارد. یعنی کسی که حرفی برای گفتن ندارد، یا در واقع حرف درست و حسابی برای گفتن ندارد، دائم نق میزند و میگوید «خیلی حرف برای گفتن دارم!».
شاید هم من بدشانس بوده ام، و با مواردی منفی مواجه شده ام:
- گاهی دیده ام که تریبون را به یکی میدهند که مثلا 20 دقیقه صحبت کند. ده دقیقه ابتدای حرف را به ذکر این نکته میگذراند، که حیف فرصت کم است، اگر وقت بود چه قدر میشد در مورد این مساله حرف زد. ده دقیقه آخر را هم به گفتن مطالبی تکراری و کسل کننده و بی خاصیت سپری میکند. همان خدا را شکر که بیشتر از 20 دقیقه وقت در اختیار این قبیل افراد نیست (البته معمولا هم اگر 20 دقیقه وقت دارند، حداقل تا 40 دقیقه حرف میزنند، 20 دقیقه نق زدن در خصوص کمی وقت، و 20 دقیقه حرف الکی).
- یک بار یک هم کلاسی داشتیم که در یکی درسها مرتب میگفت حیف فرصت نیست، والا خیلی حرف برای گفتن دارم. یک بار استاد مربوطه که آدم با حالی بود، رفت نشست پیش دانشجویان و به آن همکلاسی ما گفت بسم الله، شما بفرمایید! بعد از کلی ناز و ادا وقتی رفت پشت تریبون، نصف وقت را توضیح داد که در آن فرصت اندک نمیشود حق مطلب را ادا کرد، و ما بقی وقت را هم به گفتن چرندیات بی محتوا سپری کرد.
- یک بار در دوران دانشجویی مراسمی داشتیم و خبرنگار صدا و سیما (که خودش هم دانشجوی پزشکی و دوست من بود) قرار بود با من به نمایندگی از سایر دانشجویان صحبت کند. در راه یک نفر که جریان را فهمید، دوان دوان از من سبقت گرفت و انگار که مصاحبه کردن، چه نعمت بزرگی است و اگر دیر بجنبد «این نعمت بزرگ» از کفش میرود، به من یادآوری کرد: «من خیلی حرف برای گفتن دارم!». من ایستادم و گفتم «حرفی نیست، ولی مصاحبه به زبان انگلیسی است!». و این حرف آب سردی بر روی رفیقم ریخت و سریع ترمز کرد و منصرف شد. وگرنه اگر او مصاحبه میکرد، احتمالا نصف وقت را برای مخاطبان یادآوری میکرد که خیلی حرف برای گفتن دارد و لی حیف در این فرصت اندک ...
نتیجه گیری اخلاقی: اگر کسی حرفی برای گفتن دارد، بهترین کار این است که آن حرف را بزند!
----------------
دکتر فلاح: در مورد این مطلب شما خیلی حرف برای گفتن دارم اما فغلا وقت ندارم. هههههههه
پوریا صرامی: :-)
دکتر فلاح: خب حالا وقت دارم. من هم با شما موافقم . شاید به این دلیل این موضوع اتفاق می افتد که ما برای "لا ادری" یعنی همان نمی دانم ارزش معرفتی و علمی قائل نیستیم . در حالی که نمی دانم نیمی از دانستن است.و اگر کسی به وضوح در مورد موضوعی مواردی که نمی داند را بتواند بداند و بگوید این خود علامت تسلط بر دانسته ها و ندانسته هاست. خوب است شما که کارتان مرتبط استبیشتر از زاوایای مختلف ارزش کلمه نمی دانم را که مقدمه ایجاد سوال و سوال خود مقدمه تحقیق و کشف است را برای ما ها که نمی دانیم و گاهی نمی دانیم که نمی دانیم بیشتر روشن کنید. همنشینی با دانشمندان متواضع که به راحتی می گویند من این موضوع را نمی دانم می تواند کمک کند تا بر ترس از گفتن کلمه نمی دانم غلبه کنم. متوجه شده اید که گاهی در خیابان از کسی آدرس می پرسید و شخص به جای گفتن کلمه نمی دانم به شما آدرس غلط می دهد. برای من پیش آمده است. باید از مدرسه به بچه ها بیاموزیم که اگر نمی دانند به راحتی و با خونسردی بگویند نمی دانم تا در جامعه اینهمه آدم با ژست علامه دهر نداشته باشیم. ... البته من وقت نیست اگر بود می توانستم در مورد این موضوع به اندازه یک یک کتاب حرف بزنم! هههههه
پوریا صرامی: نکته جالبی را اشاره کردید (دارم مقاومت میکنم نگویم حیف فرصت نیست...) من در درجه اول علت مساله بالا را «نمیدانم»، اما دو موضوع مرتبط که ممکن است توضیح دهد استنکاف مردم را از گفتن «نمیدانم»، یکی میتواند ظاهرگرایی باشد و دیگری ذاتی انگاری که در وبلاگم در مورد هر دوی آنها مطالبی نوشته ام ( بر کلمات یاد شده کلیک نمایید). نکته جالبی بود و از شما به خاطر نظر جالب و مفیدتان متشکرم.





