روز سختی
زنجیر
Pleasure
Once a famous academic told me that although he has published hundreds of papers, he is still enjoying publishing papers. It was not surprising for me, as if he was not getting joy and pleasure from publishing, he would not this in the first place; at least to that extent. If someone does not like an activity, s/he may do it for the sake of obligations, but this will be in a limited extent. The thing would be done, as long as the obligations could force it. When someone is doing something beyond the external expectations, there should be internal forces around.
So in one term, 'you are what you enjoy of it!'.
It is on the one hand a practical realistic logic. If you enjoy of something you would do this more and more, and that will constitute your personality. Whether it is an academic activity, or a basic biologic act, such as eating. On the other hand, there are more deep explanations there.
An important point here is the fact that enjoying of something is different from doing it. One might enjoy violent media, without doing anything violent. Based on my previous stated philosophy, it does not make a difference. The person is as violent as the criminal who is really violent. Although legally there is a huge difference between those two people, I am suggesting that morally and philosophically there is no difference between those two.
People might have never been dictators in their lives, while they might be 'dictators' inside, if they enjoy or admire the power to control.
People might have never been engaged in sexual acting outs, but they might internally enjoy illegitimate seductions.
Legally nothing could be done for the intention of people, but this does not mean the aforementioned argument is just a philosophic statement or a spiritual advice. There are some practical implications. At the moment, many institutions are advocating 'wrong' pleasure-seeking habits. I would not argue about media, which directly advocate such wrong habits, but also it is about moral advices, that do not challenge the attraction inside things, but only advocate keeping away from it. For example, "don't do it, it is a sin", as if there is no argument about the pleasure that exists in the sin. While the fact is, one particular thing do not bring equal pleasure for everybody. People should know this and in addition to controlling their actions, they should notice the source of their pleasures. If they found a 'sin' pleasurable, something is wrong. This is a helpful hint indeed. The problem of many people, like addicts is denial and telling lies to oneself. Pleasure is a very good guide to one's condition, and will remind the person that there is a potential problem that could lead to actual problems at any time, and cautious should be exercised. If gradually during the time one could change his source of pleasure, then he has been able to cure himself. In contrast, when one perceive getting pleasure from wrong sources to be normal, he would ignore many warnings, and justify many actions.
The other fact is people could not equally enjoy from different sources, if they used to one particular source, it means they are off from other sources. Therefore, if in a society getting pleasure from 'right' sources is advocated, people would automatically go away from 'wrong' sources. While if in a society people are forced away from wrong pleasurable sources, the fact that those things are pleasurable would not be challenged, and no matter what are the behaviours, there would be moral failures, in both existence of wrong attractions, and not having right attractions.
A final remark is that 'right' sources of pleasure might be difficult to enjoy from in the first instances. For example, running or other sorts of physical activities could be difficult for people who do not used to them. Therefore it is crucial to advocate them with support and ease them via encouragement and positive approaches. When initial obstacles are overcome, then people could start getting pleasure out of them and everything would be on the right path then. This is somehow similar to the 'secret' and 'power' theories, or the positive psychology in general.
In summary, 'you are what you are getting pleasure from it'; so if you are not something (dictator, violent...) you should not get pleasure of it; if you want to be something, that should brought pleasure for you.
چشم و ذهن
آتش و هیزم
تا که هیزم مینهی بر آتشی
کی بمیرد آتش از هیزم کشی
بهشت
بلیت
واکنش نسبت به اتفاقات ناخوشایند
- شوکه شدن
- اذیت شدن
- عادت کردن و هنجار شدن مساله
- به عنوان بخشی از هویت خود پذیرفتن مساله و لذت بردن از آن
خانه ام آتش گرفته
خنده بی اختیار
مهربانی
جدیدترین تئوری برای توجیه علت کم توجهی و بیش فعالی
پیروزی و شادکامی با پندار نیک
چند مطلب قدیمی
پرسشی کرد است از روی شوخی آن شهاب واجب است گویم که وی را من جواب گفت بر کدامین نکته باید خندهای جان من برخند بر جملگی بیانتخاب *** خنده خلق جمله بر نادانی است خنده زین رو کار سخت آسانی است بهر ما اهل سپاهان هر خوشی باشد گران پس بیا با هم بخندیم تا که این ارزانی است هرچه گفتی بود لطیف و دلنشین شعر تو بیوزن ولی مامانی است من نگویم شعر من باشد به اوزان درست چون در آن رو حرف من چاخانی است -------------- دیروز که بود، هشتِ هشتِ هشت پر بود ز خاطره، بر ما که خوش گذشت روز تولدِ، خانم بنده بود جشن تولدش، اما نهفته بود دوستان مهربان، یاران با صفا همراه دخترم، این دخت باوفا کردند بسی تلاش، پنهان به سان راز لطفش بود همین، یک جشن سورپرایز قصه مفصل است، سخت است به یک سخن این شعر اندک هم، فرمود بگو حسن ------------- با سلام و درود، گشته ایم خجل که کنون نیستیم در منزل تحفه ای بده به صرامی به سلامی، به پیامی، به پیغامی گوش فراده، چون شنیدی بوق بگو حرف خود را، ولی بی دروغ با صدای تو، ما شاد خواهیم بود پاسخت را میدهیم خیلی زود ------------ این جمله ی نغزی است ز دوران قدیم زآن روز که نبود نام او در تقویم نادیده بیان حال ما میکردند بی زحمت فاکس و تلفن و بی سیم *** داد کوثر به نبی رب کریم پس بگفت دشمن تو هست عقیم شکر ایزد بکن از مرحمت اش بهر کوثر و کنون هم تسنیم ---------------- صبا دادهای چه خوش خبری ز رفيق عزيز دکتر عسکری که به لطف خدای کريم چو نگين بودش دگر دختري ------------------ شرح المجلس التوديع آوردهاند که چون سيدالحکما، شيخ المديکال پاليسی، دکتر محسن اسدی، قصد وداع نمود، ياران را بفرمود من را نصيحت در دهيد. فیالحال فغان برخواست که ای شيخ، ما کوچکتر از آنيم که چنين جسارت روا داريم! دکتر اسدی نصيحتی خواستهاست، من را به مرام خود بياراسته است! من را چه به آن که گويمش وعظ و سخن؟ اين سرو ز کرم، ز قامتش کاسته است! باری دوستان چون تعارف به حد کمال بنهادند، زبان به وعظ گشودند و راه خطابه پيمودند! آن يکی گفت: زنهار که قصد عمران ديار ننمايی که راه به جايی نپيمايی. ديگری بگفتا: با زمين و زمان در افت و چون بر تو چيره شدند، سوی ما بازآ! آن يکی گفت: چون کار کبير نتوانی کرد، به صغيرش رضايت ده! و ديگری گفتی: نفس من بيدی! (اين اشارت گويا از کلامات نقض بلادی موسوم به «برره» میباشد). چون وعظ و خطابت به انجام رسيد، ناگاه تحفهای پديدار گشت تا به يادبود شيخ را تقديم شود (اين تحفه اثری بوده است شگرف، که سيد رايانه کبير، دکتر پورعبدالله امير، به شعبده خلق کرده بود و روايت میکنند هفت هزار نفر از نفوس انجمن ايرانيان در آن شمائل هويدا بودهاند، جلالخالق). فلذا سيد خوب و مامانی، الشيخ دکتر سليمانی، علٌیالله مقامه، که از کبائر بلاد ناتينگهام است و ياران کرامات بسيار از او نقل میکنند (برخی روايت کردهاند که حضرت رابين هود از مريدان وی بوده است، والله اعلم) اين مهم را بپذيرفت و تحفه را به شيخ بسپرد، یرفع الله مقامهما. هنرمندان از اين مجلس عظيم بيست کرور فتوغراف نمودند که برای رويت برخی از آنها بر «اينجا» کليک بنماييد، والسلام. *** نگفتم که نامم چه است تا نگردد ريا! وليکن چو پرسی بود پوريا!! و ايضا پاسخ اين فقير به دکتر امير چنين باشد که در فارسی کهن واژه کلک (به کسر کاف و لام ) به معنای انگشت بوده است و لذا در زبان مجعول فرنگیان واژه کليک از ایرانیان به عاریت گرفته شده است! ------------------------------------- هزاران مرحبا بر فایل نیکت بر این «اکسل»، بر آن فرمول شیکت تو با این جمع زدن کولاک کردی حساب ملتی را پاک کردی ------------------------------------ به قلب خود گرفتم من تو را تحویلببین جانا در این ره کرده ام تعجیل رسیدش را به برگ گل نوشتم من که شادی ات فزون یابد، غمت تقلیل ---------------- ترا چنج باید که کردن نپی که تا خاطرت خوش بگردد هپی چو شو آید نپی ات چنج باید دلت گردد هپی غمها سر آید |
مدیتیشن یعنی
دهه نود
بگو، نگو
The day
مشاهده گرایی، سلامت روان و بیش فعالی و کم توجهی
---------------------
تمایل و آمادگی برای انجام واکنش مناسب به مشاهدات نکته مهمی است. اگر این تمایل و آمادگی وجود داشته باشد، مشاهده هم انجام میشود. در غیر این صورت، مشاهده ای که تصادفا انجام شده، سودمند نخواهد بود و تلاش برای انجام مشاهده بیشتر هم به خودی خود معنایی نخواهد داشت. واکنشها ممکن است خودکار و بر اساس حس عمومی باشند، اما میشود واکنشها را به تمرین یادگرفت و آموخت و البته این روش اخیر اهمیت بسیار زیادی دارد. موفقیت در انجام واکنش مناسب است، و عدم موفقیت، محصول عدم واکنش یا بروز واکنش نامناسب است.
--------------------
پیش بینی موقعیت ها، تفکر در مورد بهترین واکنش ممکن نسبت به آنها و تلاش برای انجام این واکنش در بالا به عنوان اصلی مهم برای موفقیت فردی و جمعی ذکر شد. اما نکته مهم دیگر، شناسایی موقعیتهایی است که نباید نسبت به آنها هیچ واکنشی نشان داد. تمیز دادن این دو گروه مسائل همیشه ساده نیست. موففیت، یا سلامت روان دو جنبه پیدا میکند: واکنش مناسب نشان دادن به برخی مسائل و واکنش نشان ندادن به برخی دیگر. به عبارت دیگر، دو انتخاب وجود دارد: اول انتخاب نکته ای که باید نسبت به آن واکنش نشان داد، و دوم انتخاب واکنش مناسب نسبت به آن امر است. نقش آموزش و یادگیری محیطی در چنین انتخابهایی مهم و اساسی است. این جاست که شاید بتوان با درمان شناختی رفتاری (CBT) تفاوت ایجاد کرد؛ یا شاید این مساله واکنش و انتخابهای مرتبط، خود نوعی CBT باشند.
انتخاب
انتخاب دو پیش زمینه مهم دارد: آگاهی، و امکان انتخاب داوطلبانه. بدون اینها انتخاب معنا ندارد.
پرسشهایی درباره مقیاس درجه بندی وندر یوتا
۳.در درک جملهٔ ناتوانی در توجه به امور از دیده دیگران، نیز اشکال وجود داشت. آیا میتوان به جای این جمله نوشت: از دیدگاه دیگران در توجه به امور نتوان بودم؟
نقطه برش آزمون چیست و آیا میتوان با آن زیر نوعها را مشخص کرد؟
بیشتر، کمتر است
- نفر دوم، هم سخن است؛ سومی شلوغش میکند (ضرب المثل انگلیسی).
- شرکتها اطلاعات را مخفی نمیکنند؛ آنها را لابلای قوانین و مقررات پنهان میکنند.
- یک اسباب بازی سرگرم میکند؛ با انبوهی از اسباب بازیها حوصله بچه سرمیرود.
- یک کتاب خوانده میشود؛ کتابهای متعدد خاک میخورند.
- یک نفر به یک مصدوم کمک میکند؛ جمعیت فقط به همدیگر نگاه میکنند.
- نصیحت باعث تحول میشود؛ سخنرانی تهوع ایجاد میکند.
- مطلب کوتاه خوانده میشود، مطلب بلند نه.
- کسی که زیادی وقت داشته باشد، وقت کم میآورد.