اگر از بحر بلا بیرون هستم
دعا کردم به حق زنجیر بستم
چو زنجیر بگسلد با مکر شیطان
بگردد خانه در یک لحظه ویران
بلاهت چیست جز راه شیطان
فقاهت چیست جز ذکر و ایمان
نباشد عذر بهر رذالت
چرا باید به نادانی جسارت
سپردن سر به شر، توجیه پذیر نیست
اسیر شر سرانجامش که خیر نیست
به راه شر نرو حتا به یک آن
همین یک لحظه ها گردد فراوان
بزرگی جز به سختی نیست مقدور
تو را تاب و تحمل باید و زور
خدایا بر دل من رحمت آور
سرانجامم به سوی خود بیاور
که هر راهی به جز کوی ات سراب است
تنفس جز به یاد تو عذاب است
خداوندا خداوندا خدایا
به فریادم برس ای بارالها
**
خسته گشتم از بزرگی های بالقوه
فسانه های بگذشته، امید خام آینده
الا زین پس ز جای خویش برخیزم
برای جنگ و پیروزی، سخت کوشی جانانه
**
این مستی دل عذاب عظما باشد
صد غصه ز این جا و ز آن جا باشد
خواهم که کنم ترک من این سختی دل
هیهات، گذشته قفل بر این پا باشد
**
با زنجیر گذشته گر به آهنین زندانم
من نیز چو پهلوان در این میدانم
چشم بسته و از خدا مدد میجویم
زنجیر گسسته یا علی میگویم
**
دل گفت که غم رفته و من هستم شاد
گفتم که برو کنار بگذار آید باد!
من را چه به شادی که به من ننخواند
این حزن مرا ارث بود از اجداد
**
از هق هق من جهان فتاده در خاک
این سوز دلم زبانه زد تا افلاک
من مانده عجب ز سختی جام دلم
با این همه غوغا نگردیده چاک!
0 یادداشت خوانندگان:
ارسال يک نظر