بگو، نگو

بیا بنشین به نزدم چند صباحی
بگو جانم که از جانت چه خواهی
بگو هر آن چه را در سینه ات هست
بگو از دل، بگو از دیده مست
ولی با من نگو از من شدی دور
نگو آن شعله مهر گشته است کور

هیچ نظری موجود نیست: