گفتن بدون دیدن



















چندی پیش سالگرد تشکیل گروه جامعه شناسی پزشکی در ایران بود و دوستان در ایران به میمنت و خوشی گرد هم جمع شده بودند. از لطف آنها قرار بود امکان حضور مجازی افراد دور از تهران هم فراهم گردد، و من نیز برای برقراری ارتباط تلاشی کردم ولی به دلیل مشکلات فنی صدایی رد و بدل نشد و من نیز قادر به دیدن دوستان نبودم و در نتیجه با تایپ کردن دورادور احوالپرسی و چند شوخی و مزاح کردیم.

روز بعد تصاویر جلسه را با ای میل برایم فرستادند، و دیدم که تصویر من و مطالب من را با پروژکتور بر روی پرده انداخته (یا به تعبیری از پرده برون انداخته اند). با این که به من گفته شده بود چه دوستانی در جلسه حضور دارند و میدانستم آنها من و مطالبم را میبینند (هر چند تصور میکردم این دیدن با سرک کشیدن بر لپ تاپ است!)، ولی به نظرم اگر دیده بودم شرایط را، بر گویشم از لحاظ فرم، و نه محتوا، تاثیر میگذاشت. این بود که یک سوال فلسفی-جامعه شناختی از خودم پرسیدم که چرا دیدن مخاطب ممکن است بر کلام تاثیر بگذارد؟

در ادامه تفکراتم را در پاسخ به آن سوال ذکر میکنم.

تغییر کلام بر اثر دیدن و یا ندیدن مخاطب به دلیل تغییر هدف گفتن نیست. تغییر کلام، منعکس کننده تغییر احساس گوینده است. درون فرد گوینده در همه شرایط یکسان نمی ماند ومنتاثر از محیط اجتماعی انسان های پیرامون است. بنابراین با تغییر محیط اجتماعی معنای القا شده از محیط به فرد نیز متغیر میگردد، و با تغییر بر احساس و «نفس» فرد، فرم واژگان در کلام گفته شده هم ممکن است متغییر شوند.
در شرایط معمولی، شاید انتظار برود محیط اجتماعی با «واقعیت» متناسب باشد، ولذا فرد بتواند خود، و کلامش را متناسب با واقعیت تنظیم کند. اما در شرایطی ممکن است تناسب مذکور از دست برود:

- گاه ممکن است محیط اجتماعی فرد را بالاتر از واقعیت ببرند، نظیر تملق و چاپلوسی برای روسا که بر شخصیت و گفتار آنها تاثیر میگذارد.
- گاه ممکن است محیط اجتماعی فرد را پایین تر از واقعیت ببرد، نظیر ننگ و برچسب زنی به کودکان بیش فعال و القای شخصیت بزهکار به آنها.
- گاه نیز ارتباط بر قرار کردن با محیط اجتماعی دشوار است، نظیر محیطهای مجازی که بدون دیدن مخاطب فرد ممکن است شخصیت، و گویشی متفاوت از محیطهای واقعی داشته باشد.


نکات فوق بر اصلی که قبلا هم بررسی کرده بودم استوار است، یعنی متغیر بودن درون افراد است که در تضاد است با «ذاتی انگاری».

به نظرم نمیرسد تلاش برای عدم تاثیر پذیری از محیط بهترین راهکار باشد و به جای آن باید با شناخت این واقعیت بر مبنای آن عمل کرد. مثال آن دمای محیط است. انسان در هوای سرد، احساس سرما میکند، عضلاتش منقبض شده و فرد میلرزد، خون از زیر پوست میرود و بدن سفید و کبود میشود. هر چند که برخی انسانها ممکن است با تمرین بتوانند در آب یخ هم شنا کنند، ولی بهترین رویکرد، تنظیم دمای محیط است و نتیجه این که بهتر است برای ارتقا محیط اجتماعی تلاش کرد، به گونه ای که انسانها با دریافت پس خوراند مثبت از محیط اجتماعی شان احساس مثبتی داشته باشند، این امر به نوبه خود بر رفتار و گفتار افراد تاثیر مثبت میگذارد و چرخه ای درست میکند. مثال آن رانندگی در انگلستان است که افراد یا مطابق قانون عمل میکنند یا به هم لطف میکنند و چراغ زدن یعنی بفرمایید قربان راه برای شما! با تجربه کردن چنان پس خوراندی، فرد ناخودآگاه همین برخورد مثبت را با دیگران مینماید.

و البته آخرین نکته، همان اولین نکته مطرح در این یادداشت است: محیط اجتماعی تا حد زیادی بر دیدن دیگران متکی است، و جالب است که بررسی شود، این ندیدن دیگران در محیطهای مجازی چه پیامدهایی را به دنبال دارد.

هیچ نظری موجود نیست: