ما می توانیم، اما اگر

خوب که چی؟
امروز در حالی که سوال بالا را از خودم میپرسیدم از دانشگاه منچستر امدم بیرون. از مدتها قبل مقاله ام را به کنفرانس سالانه جامعه شناسی پزشکی انجمن جامعه شناسی بریتانیا فرستاده بودم، بعد از پذیرش آن کارهای ثبت نام را پیگیری کرده بودم، امروز صبح زود از ناتینگهام تا منچستر رانندگی کردم، بعد 30 دقیق مقاله ام را ارائه کردم، حضار کف زدند (برای همه سخنرانها همین کار را میکنند)، به سوالها جواب دادم، به ارائه چند مقاله دیگر گوش کردم، با برخی اساتید مشهور و به نام در این رشته دیدار و گفت و گو کردم، اما بعد از همه اینها از خودم پرسیدم: «خوب که چی؟ آیا دردسرها و زحماتی که صرف کردم به فایده های شرکت در کنفرانس می ارزید یا نه؟»

ارزش این ارائه برای سابقه علمی ام برایم آن قدرها مهم به نظر نمیاد، شنیدن کار دیگران هم که لازم نیست شفاهی باشد، از دیدن دیگران هم که دنبال اهداف شغلی و علمی خاصی که نیستم، پس خوب که چی؟

اما با یک نکته خودم را تا حدی راضی کردم و آن این است که با حضور در این جمع ها یقین پیدا میکنم که بزرگان این رشته شاخ و دم ندارند، و ما در ایران میتوانیم خودباوری داشته باشیم و به جایی که دیگران رسیده اند برسیم. البته مشکل این است که گاهی نگاه ناامیدانه و مایوسانه وجود دارد، و از طرف دیگر گاهی منکر دستاوردهای دیگران میشویم و راه نپیموده میخواهیم از حلاوت رسیدن به مقصد برخوردار شویم. بله، جامعه شناسان بزرگ شاخ و دم ندارند، اما زحمت میکشند، مطالعه میکنند، از تئوریهای مطرح در تمام دنیا در موضوع مورد نظرشان سعی میکنند آگاه باشند و در کار تحقیقشان علاقه نشان میدهند و وقت صرف میکنند، و بعد از همه اینها غالبا فروتن و متواضع هستند...

عکس بالا را هم از دانشگاه منچستر گرفتم.

۴ نظر:

سید مرتضی گفت...

اول اینکه عکس تان را روی سایتی آپلود کرده اید که در ایران فیلتر است. یا حداقل برای ما که فیلتر است!
دیگر اینکه به نظر من هم این همایش ها سود چندانی به لحاظ علمی و نظری ندارد. اما یک بعد روان شناختی- جامعه شناختی دارد که مهم است. این کنفرانس ها یک نوع مناسک آکادمیک است. مانند دین که مناسکی دارد، تا مردمان یک زمان هایی "با هم" دینداری کنند تا یادشان باشد که جمعی هستند که به خدایی ایمان دارند. فکر می کنم ما هم در دانشگاه نیاز داریم که گاهی در جمع حرف هایی را بزنیم و کارهایی را بکنیم که به تنهایی هم می توانستیم. اما از جمع نیرو بگیریم. شارژ شویم. بدانیم تنها نیستیم. "با هم" هستیم. این مای دانشگاهی را چندباره تأیید کنیم.

badri گفت...

سلام،
آخی بلاخره یکی حرف دل من رو زد...!
جدن که همینطوره، یعنی من با اینکه تجربم به اندازه شما نیست با این عقل ناقصم به همین نتیجه رسیدم و خیلی وقته که این سوال رو از خودم میپرسم که " خوب که چی؟"
فقط به این نتیجه رسیدم که ما تو ایران هیچی کم نداریم الا یک چیز...یکم پشتکار که هممون رو به همه جا برسونه.
من که تو رشته خودم به این نتیجه رسیدم که ایران سیستم و روشش خیلی بهتر از اینجاست و ما استادهایی داریم که استادهای اینجا انگشت کوچیکه اونا هم نمیشن!
ممنون از مطلبتون،

دکتر پوریا صرامی فروشانی گفت...

سلام
شرمنده بابت عکس، البته آن هم مثل خیلی چیزهای دیگر، چیزخاصی نیست. عکس مجسمه یک مردی است که دارد از کوزه درمیاد، یا شاید هم دارد وارد کوزه میشود!

یک نکته این که من تجربه خودم را گفتم و دیگران، و یا خود من در یک شرایط دیگر ممکن است هدف خاصی را دنبال و آن کسب کنند.
با مناسک بودن خیلی چیزها موافقم، قبلا در نوشته معنای چیزها در خصوص مناسک فارغ التحصیلی که منجر به تغییر ذاتی معنای افراد میشود اشاره ای کرد بودم.

دکتر پوریا صرامی فروشانی گفت...

سلام
با تشکر از نظر شما. اما من موافق نیستم که سیستم و روش ایران بهتر است، چون این نوع نگرش ما خوبیم، احساس نیاز به تلاش را در ما میکشد. من معتقدم باید بپذیریم که در برخی و یا خیلی موارد نیاز به پیشرفت داریم و در عین حال باید مطمئن باشیم که میتوانیم با تلاش پیشرفت کنیم (و باید این کار را بکنیم و غیر از این چاره ای نداریم).